[سوره یس (36) : آیات 1 تا 10]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;یس (1) وَ اَلْقُرْآنِ اَلْحَکِیمِ (2) إِنَّکَ لَمِنَ اَلْمُرْسَلِینَ (3) عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ (4) تَنْزِیلَ اَلْعَزِیزِ اَلرَّحِیمِ (5) لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبٰاؤُهُمْ فَهُمْ غٰافِلُونَ (6) لَقَدْ حَقَّ اَلْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (7) إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی اَلْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ (8) وَ جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ (9) وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (10)
ص: 313
ترجمه:
1-یس.
2-سوگند به قرآن حکیم.
3-که تو قطعا از رسولان (خداوند) هستی.
4-بر طریقی مستقیم.
5-این قرآنی است که از سوی خداوند عزیز و رحیم نازل شده.
6-تا قومی را انذار کنی که پدران آنها انذار نشدند و لذا آنها غافلند.
7-فرمان (الهی) در باره اکثر آنها تحقق یافته، به همین جهت ایمان نمی آورند.
8-ما در گردنهای آنها غلهایی قرار دادیم که تا چانه ها ادامه دارد، و سرهای آنها را به بالا نگاهداشته است.
9-و در پیش روی آنها سدی قرار دادیم، و در پشت سرشان سدی، و چشمان آنها را پوشانده ایم، لذا چیزی را نمی بینند! 10-برای آنها یکسان است، چه انذارشان کنی یا نکنی، ایمان نمی آورند.
تفسیر:
اشاره
سر آغاز“قلب قرآن”
این سوره همانند 28 سوره دیگر قرآن مجید با حروف مقطعه آغاز می شود (یا و سین) .
در باره تفسیر حروف مقطعه قرآن در آغاز سوره های“بقره”و“آل عمران”
ص: 314
و“اعراف”بحثهای فراوانی داشته ایم (1) .
(1)
ولی در خصوص سوره“یس”تفسیرهای دیگری نیز برای این حروف مقطعه وجود دارد:
از جمله اینکه: این کلمه مرکب از“یا” (حرف ندا) و“سین”یعنی شخص پیامبر اسلام است، و به این ترتیب پیامبر ص را برای بیان مطالب بعد مخاطب می سازد.
در احادیث مختلفی نیز آمده است که این کلمه یکی از نامهای پیغمبر گرامی اسلام است (2) .
(2)
دیگر اینکه مخاطب در اینجا انسان است“سین”اشاره به او است، ولی این احتمال با آیات بعد سازگار نیست، زیرا در این آیات روی سخن تنها به پیامبر ص است.
لذا در روایتی از امام صادق ع می خوانیم که فرمود:
یس اسم رسول اللّٰه ص و الدلیل علی ذلک قوله تعالی إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ:
“یس نام رسول خداست و دلیل بر آن این است که بعد از آن می فرماید تو از مرسلین و بر صراط مستقیم هستی (نور الثقلین جلد 4 صفحه 375) .
* به دنبال این حروف مقطعه-همانند بسیاری از سوره هایی که با حروف مقطعه آغاز شده-سخن از قرآن مجید به میان می آورد، منتها در اینجا به آن سوگند یاد کرده و می گوید”سوگند به قرآن حکیم“ (وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ) . جالب اینکه”قرآن“را به”حکیم“توصیف می کند، در حالی که حکمت معمولا صفت شخص زنده و عاقل است، گویی قرآن را موجودی زنده و عاقل ص: 315 1- 1) به جلد اول”تفسیر نمونه“صفحه 61 به بعد، و جلد دوم صفحه 303، و جلد ششم صفحه 77 مراجعه فرمائید. 2- 2) “نور الثقلین”جلد 4 صفحه 374 و 375. و رهبر و پیشوا معرفی می کند که می تواند درهای حکمت را به روی انسانها بگشاید، و به صراط مستقیمی که در آیات بعد به آن اشاره کرده راهنمایی کند. البته خداوند نیازی به سوگند ندارد، ولی سوگندهای قرآن همواره دارای دو فایده مهم است: نخست تاکید روی مطلب، و دیگر بیان عظمت چیزی که به آن سوگند یاد می شود، زیرا هیچکس به موجودات کم ارزش سوگند یاد نمی کند. *آیه بعد چیزی را که سوگند آیه قبل به خاطر آن بوده است بازگو می کند، می فرماید: “مسلما تو از رسولان خداوند هستی” (إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ) . *”رسالتی که توأم با حقیقت است و بودن تو بر صراط مستقیم“ (عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ) (1) . *سپس می افزاید: این قرآنی است که از ناحیه خداوند عزیز و رحیم نازل شده” (تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ) (2) .
(1)
(2)
تکیه روی“عزیز بودن”خداوند برای بیان قدرت او بر چنین کتاب بزرگ
ص: 316
1- 1) در ترکیب جمله“ عَلیٰ صِرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ “در میان مفسران گفتگو است، بعضی جار و مجرور را متعلق به”مرسلین”می دانند، که مفهومش این است“رسالت تو بر جاده مستقیم است”بعضی نیز آن را خبر بعد از خبر دانسته اند، و مفهومش این است که تو بر صراط مستقیم قرار داری، بعضی نیز آن را موضع نصب بنا بر حال بودن گرفته اند و مفهومش این است که تو از مرسلین هستی در حالی که بر صراط مستقیم می باشی (البته تفاوت چندانی از نظر معنی در این سه احتمال نیست) .
2- 2) منصوب بودن“تنزیل”به خاطر آنست که مفعول فعل مقدری است و در تقدیر چنین بوده: “نزل تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ “احتمالات دیگری نیز در نحوه ترکیب این جمله داده شده است.
شکست ناپذیری است که در تمام طول اعصار و قرون به صورت یک معجزه جاویدان باقی می ماند، و هیچ قدرتی نمی تواند عظمت آن را از صفحه دلها محو کند.
و تکیه روی”رحیمیت”خداوند برای بیان این حقیقت است که رحمت او ایجاب کرده که چنین نعمت بزرگی را در اختیار انسانها بگذارد.
بعضی از مفسران این دو توصیف را برای بیان دو نوع عکس العمل متفاوت می دانند که ممکن است مردم در برابر نزول این کتاب آسمانی و فرستادن این رسول نشان دهند:
اگر به انکار و تکذیب بر خیزند خداوند با عزت و قدرتش آنها را تهدید کرده، و اگر از در تسلیم و قبول در آیند خدا با رحمتش آنها را بشارت داده. (1) .
(1)
بنا بر این عزت و رحمتش که یکی مظهر“انذار”و دیگری مظهر“بشارت” است با هم آمیخته و این کتاب بزرگ آسمانی را در اختیار انسانها گذارده است.
در اینجا سؤالی مطرح است که مگر می توان حقانیت یک پیامبر یا کتاب آسمانی را با سوگند و تاکید اثبات کرد؟ ولی پاسخ این سؤال در دل آیات فوق نهفته است، زیرا از یک سو قرآن را توصیف به حکیم بودن می کند، اشاره به اینکه حکمتش بر کسی پوشیده نیست، و خود دلیل بر حقانیت خویش است.
دیگر اینکه پیامبر ص را به ره سپردن بر“صراط مستقیم”توصیف کرده، یعنی محتوای دعوت او خود بیان می کند که مسیر او مسیر مستقیمی است، سوابق زندگی او نیز نشان می دهد که او طریقی جز طریق مستقیم ندارد.
و ما در بحثهای دلائل حقانیت پیامبران این مطلب را اشاره کرده ایم که یکی از بهترین طرق برای پی بردن به حقانیت آنها این است که محتوای دعوت آنان دقیقا بررسی شود، هر گاه هماهنگ با فطرت و عقل و و جدان بود و در سطحی
ص: 317
1- 1) “تفسیر کبیر فخر رازی”ذیل آیه مورد بحث.
قرار داشت که از انسان با نیروی بشری امکان پذیر نیست، بعلاوه سوابق زندگی شخص پیامبر چنان بود که نشان می داد مرد امانت و صداقت است، نه دروغ و مکر و تزویر، این امور قرائن زنده ای می شود بر اینکه او فرستاده خدا است، و آیات فوق در حقیقت اشاره ای به هر دو مطلب است، بنا بر این سوگند و ادعای فوق هرگز بی دلیل نیست.
از این گذشته از نظر فن مناظره، برای نفوذ در دلهای منکران لجوج هر قدر عبارات محکمتر و قاطعتر و توأم با تاکید بیشتر مطرح شود این افراد را بیشتر تحت تاثیر قرار می دهد.
باز سؤال دیگری مطرح می شود که چرا مخاطب را در این جمله شخص پیامبر ص قرار داده است نه مشرکان، و نه عموم مردم؟ پاسخ اینکه هدف این بوده که تاکید کند تو بر حقی و بر صراط مستقیمی خواه آنها بپذیرند و خواه نپذیرند، به همین دلیل در رسالت سنگین خود کوشا باش، و از عدم قبول مخالفان کمترین سستی به خود راه مده. *آیه بعد هدف اصلی نزول قرآن را به اینگونه شرح می دهد: “قرآن را بر تو نازل کردیم تا قومی را انذار کنی که پدران آنها انذار نشدند و به همین دلیل آنها در غفلت فرو رفته اند” (لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أُنْذِرَ آبائهم فهم غافلون) (1) . (1) ص: 318 1- 1) در اینکه“ما”در آیه فوق نافیه است یا غیر آن، احتمالات مختلفی داده شده است، بسیاری از مفسران آن را“نافیه”گرفته اند و ما هم در تفسیر فوق بر همین معنی تکیه کردیم، زیرا اولا جمله“فهم غافلون”گواه بر این معنی است، چون عدم وجود انذار کننده سبب غفلت می گردد، آیه 3 سوره سجده نیز شاهد بر آن است، آنجا که می گوید: لِتُنْذِرَ قَوْماً مٰا أَتٰاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ “هدف آن است که قومی را انذار کنی پیش از تو انذار کننده ای برای آنها نیامده است شاید هدایت شوند”. بعضی“ما”را موصوله دانسته اند که مفهوم جمله این می شود: “آنها را به همان چیزی انذار می کنی که پدرانشان به آن انذار شدند، و بعضی احتمال داده اند که ما مصدریه باشد و معنی جمله چنین می شود: تا انذار کنی قومی را به همان انذار که پدرانشان شدند ولی این دو احتمال ضعیف است. مسلما منظور از این قوم همان مشرکان عرب می باشد و اگر گفته شود به اعتقاد ما هیچ امتی بدون انذار کننده نبوده، و زمین هرگز از حجت خدا خالی نخواهد شد، بعلاوه در آیه 24 سوره فاطر خواندیم وَ إِنْ مِنْ أُمَّهٍ إِلاّٰ خَلاٰ فِیهٰا نَذِیرٌ: “هیچ امتی نبود مگر اینکه بیم دهنده ای در آنها وجود داشت. در پاسخ می گوئیم منظور از آیه مورد بحث انذار کننده آشکار و پیامبر بزرگی است که آوازه او همه جا بپیچد، و گرنه در هر زمانی حجت الهی برای مشتاقان و طالبان وجود دارد، و اگر می بینیم دوران میان حضرت مسیح ع و قیام پیامبر اسلام ص را دوران فترت شمرده اند نه به این معنی است که مطلقا حجت الهی برای آنها وجود نداشته، بلکه فترت از نظر قیام پیامبران بزرگ و اولو العزم است. أمیر مؤمنان علی ع در این زمینه می فرماید: ان اللّٰه بعث محمدا (ص) و لیس احد من العرب یقرأ کتابا و لا یدعی نبوه!: “خداوند هنگامی محمد را مبعوث ساخت که احدی از عرب کتاب آسمانی نمی خواند و ادعای نبوت نمی کرد (نهج البلاغه خطبه 33 و 104) . به هر حال هدف از نزول قرآن این بود که مردم غافل را هشیار، و خواب زدگان را بیدار سازد، و خطراتی که آنها را احاطه کرده و گناهانی که در آن فرو رفته اند و شرک و فسادی که به آن آلوده شده اند به آنها یادآوری کند، آری قرآن که پایه آگاهی و بیداری، و کتاب پاکسازی دل و جان است. *
ص: 319
سپس قرآن به عنوان یکی پیشگویی درباره سران کفر و سردمداران شرک می گوید: “فرمان و وعده الهی بر اکثر آنها تحقق یافته و به همین دلیل ایمان نمی آورند” (لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلیٰ أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ) .
در اینکه منظور از”قول”در اینجا چیست مفسران احتمالاتی داده اند، ولی ظاهرا منظور همان وعده عذاب جهنم برای پیروان شیاطین است، چنان که در آیه 13 سوره سجده آمده است” وَ لٰکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النّٰاسِ أَجْمَعِینَ “: “ولی سخن من در باره آنها تحقق یافته که دوزخ را از جن و انس پر می کنم”، و در آیه 71 سوره زمر می خوانیم وَ لٰکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذٰابِ عَلَی الْکٰافِرِینَ: “ولی حکم و وعده عذاب در باره کافران محقق شده است”.
به هر حال این در مورد کسانی است که تمام خطوط ارتباطی خود را با خدا قطع کرده بودند، پیوندها را گسسته، و تمام دریچه های هدایت را به روی خود بسته بودند، و لجاجت و عناد و خیره سری را به حد اعلی رسانده اند آری اینها هرگز ایمان نخواهند آورد و راه بازگشتی ندارند چرا که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده اند.
حقیقت این است که انسان در صورتی اصلاح پذیر و قابل هدایت است که فطرت توحیدی خود را با اعمال زشت و اخلاق آلوده اش به کلی پایمال نکرده باشد و گرنه تاریکی مطلق بر قلب او چیره خواهد شد و تمام روزنه های امید برای او بسته می شود.
ضمنا از این سخن روشن شد که منظور از این اکثریتی که هرگز ایمان نمی آورند سران شرک و کفرند و همین گونه شد که گروهی در جنگهای اسلامی در حال شرک و بت پرستی کشته شدند، و بعضی که باقیماندند تا پایان کار در دل ایمان نداشتند، و گرنه اکثریت مشرکان عرب بعد از فتح مکه به مفاد یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً (سوره نصر آیه 2) گروه گروه وارد اسلام شدند.
ص: 320
آیات بعد از آن که سخن از وجود سدی پیش رو و پشت سر آنها می گوید، و چشمهای آنها را نابینا می شمرد، و تصریح می کند که انذار کردن و ناکردن برای آنها یکسان است، شاهد همین معنی است (1) .
(1)
* به هر حال آیه بعد ادامه توصیف این گروه نفوذ ناپذیر است، در نخستین توصیف آنها می گوید: “ما در گردنهای آنها غلهایی قرار دادیم که تا چانه های آنها ادامه دارد، و سرهای آنها را به بالا نگاه داشته است” (إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ) . “اغلال”جمع”غل“در اصل از ماده”غلل“به معنی چیزی است که در وسط اشیایی قرار گرفته، مثلا به آب جاری که از لابلای درختان عبور می کند “غلل”می گویند (بر وزن عمل) و”غل“حلقه ای بود که بر گردن یا دستها قرار می دادند، سپس آن را با زنجیر می بستند، و از آنجا که گردن یا دست در میان آن قرار گرفته این کلمه در مورد آن به کار رفته است، گاه غلهایی که بر گردن بوده جداگانه به زنجیر بسته می شد، و غلهای بر دست جدا بوده، اما گاهی دستها را در غل می کردند و به حلقه ای که بر گردن بود می بستند و شخص زندانی و اسیر را شدیدا در محدودیت فشار و شکنجه قرار می دادند. و اگر به حالت عطش یا شدت اندوه و خشم”غله“ (بر وزن قله) گفته می شود آن نیز به خاطر نفوذ این حالت در درون قلب و جسم انسان است، اصولا ماده (غل بر وزن جد) هم به معنی داخل شدن و هم داخل کردن آمده، لذا در آمد خانه یا زراعت و مانند آن را”غله“می گویند (2) . (2) ص: 321 1- 1) بنا بر آنچه گفته شد روشن می شود ضمیر در”اکثرهم“به”قوم“که قبل از آن است باز نمی گردد، بلکه به سران قوم بر می گردد و شاهد آن آیات بعد از این آیه است. 2- 2) “مفردات راغب”و”قطر المحیط“و”مجمع البحرین“ماده غلل. در هر صورت گاهی طوق”غل“که بر گردن گذارده می شد تا چانه ادامه پیدا می کرد و سر را به بالا نگه می داشت و در حالی که اسیر و زندانی فوق العاده از این جهت شکنجه می دید از مشاهده اطراف خود باز می ماند. و چه جالب است تشبیهی که از حال بت پرستان لجوج به چنین انسانهایی شده، آنها طوق”تقلید“و زنجیر”عادات و رسوم خرافی“را بر گردن و دست و پای خود بسته اند و غلهای آنها آن قدر پهن و گسترده است که سر آنها را بالا نگاهداشته و از دیدن حقایق محروم ساخته، آنها اسیرانی هستند که نه قدرت فعالیت و حرکت دارند و نه قدرت دید! (1) . (1) به هر حال آیه فوق هم می تواند ترسیمی از حال این گروه بی ایمان در دنیا باشد، و هم بیان حال آنها در آخرت که تجسمی است از مسائل این جهان، و اگر این جمله به صورت ماضی ذکر شده مشکلی ایجاد نمی کند، زیرا در بسیاری از آیات قرآن مجید حوادث مسلم آینده یا صیغه فعل ماضی بیان شده است، و این همانست که در زبان ادباء معروف است که”مضارع متحقق الوقوع به شکل ماضی در می آید“و نیز می تواند اشاره به هر دو معنی باشد، هم حال آنها در این جهان و هم حالشان در جهان دیگر. جمعی از مفسران شان نزولهایی برای آیه فوق، و آیه بعد از آن ذکر کرده اند که در باره”ابو جهل“یا مردی از طایفه”بنی مخزوم“یا قبیله”قریش“نازل شده، آنها کرارا تصمیم بر قتل پیغمبر ص گرفتند، ولی خداوند از طریق اعجاز آنها را از این کار بازداشت، و در آن لحظه حساس که به پیامبر ص رسیدند ص: 322 1- 1) بنا بر آنچه در بالا گفتیم معلوم شد که ضمیر”هی“در فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ به”اغلال“باز می گردد، که تا ذقن و چانه آنها کشیده شده است، و جمله فهم مقمحون تفریع بر آن است، و اینکه جمعی احتمال داده اند که”هی“به”ایدی“ (دستها) بر می گردد که در آیه ذکر نشده بسیار بعید به نظر می رسد. و می خواستند ضربه کاری بزنند چشمانشان از کار افتاد، یا قدرت حرکت از آنها سلب شد (1) . (1) ولی این شان نزولها مانع از عمومیت مفهوم آیه و گستردگی معنی آن در باره همه سردمداران کفر و متعصبان لجوج نخواهد بود، ضمنا تاییدی است بر آنچه در بالا در تفسیر جمله فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ بیان کردیم که منظور از آن اکثریت مشرکان نیست، بلکه اکثریت سردمداران شرک و کفر و نفاق است. * آیه بعد توصیف دیگری از همین افراد است، و ترسیم گویایی از عوامل نفوذناپذیری آنها، می فرماید: “ما در پیش روی آنها سدی قرار دادیم و در پشت سرشان سدی” (و جَعَلْنٰا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا) .
آنها در میان این دو سد چنان محاصره شده اند که نه راه پیش دارند و نه راه بازگشت! و در همین حال”چشمان آنها را پوشاندیم لذا چیزی را نمی بینند“ (فَأَغْشَیْنٰاهُمْ فَهُمْ لاٰ یُبْصِرُونَ) .
عجب ترسیم گویایی؟ از یک سو همچون اسیرانی هستند که در غل و زنجیرند.
از سوی دیگر حلقه غل چنان پهن و گسترده است که سرهای آنها را به آسمان متوجه ساخته و مطلقا از اطراف خود چیزی نمی بینند! از سوی سوم سدی از پیش رو و پشت سر آنها را در محاصره خود قرار داده و راه پیش و پس را بر آنها بسته است.
از سوی چهارم چشمان آنها بسته شده، و قدرت دید و باصره آنها به کلی از کار افتاده است.
ص: 323
1- 1) تفسیر آلوسی جلد 22 صفحه 199.
خوب فکر کنید کسی که دارای چنین اوصافی است چه کاری از او ساخته است؟ چه چیزی می فهمد؟ چه چیزی می تواند ببیند؟ و چگونه می تواند گام بردارد؟ و چنین است حال مستکبران خود خواه و خودبین، و مقلدان کور و کر، و متعصبان لجوج در برابر چهره حقایق! * به همین دلیل در آخرین آیه مورد بحث صریحا می گوید: “برای آنها یکسان است، چه آنها را انذار کنی، یا نکنی، ایمان نمی آورند”! (وَ سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ) . گفتار تو هر قدر نافذ، و وحی آسمانی هر قدر مؤثر باشد، تا در زمینه آماده وارد نشود تاثیر نخواهد گذاشت، اگر هزاران سال آفتاب عالمتاب بر شوره زار بتابد، و بارانهای پر برکت بر آن نازل شود و نسیم بهاری مرتبا از آن بگذرد محصولی جز خس و خاشاک نخواهد داشت که قابلیت قابل در کنار فاعلیت فاعل شرط است. *
نکته ها:
اشاره
1-از کار افتادن ابزار شناخت!
انسان برای اینکه بتواند از عالم بیرون وجود خود آگاه شود از وسائل و ابزاری بهره می گیرد که به آن ابزار شناخت گفته می شود.
قسمتی از آنها”درون ذاتی“هستند، و قسمتی”برون ذاتی“عقل و خرد و و جدان و فطرت از ابزار شناخت درون ذات است، و حواس ظاهری انسان همچون بینایی و شنوایی و مانند آن ابزار شناخت برون ذاتند.
این وسائل خداداد اگر مورد بهره برداری صحیح قرار گیرند روز به روز قویتر و نیرومندتر می شوند، و بهتر و دقیقتر حقایق را نشان می دهند.
ص: 324
اما اگر مدتی در مسیرهای انحرافی قرار گیرند، و یا اصلا از آنها استفاده نشود، تدریجا تحلیل رفته و یا به کلی دگرگون می شوند و حقایق را وارونه نشان می دهند، درست همانند آئینه صافی که گرد و غبار ضخیمی آن را بپوشاند، و یا خراشهای زیاد و عمیقی بر چهره آن وارد شود که دیگر نمی تواند چیزی را نشان دهد، و اگر نشان دهد هرگز با واقعیت آن تطبیق نمی کند.
این اعمال نادرست و موضعگیریهای انحرافی انسان است که نعمت بزرگ ابزار شناخت را از او می گیرد، و به همین دلیل مقصر اصلی خود او و گناه آن نیز بر گردن خود او است.
آیات فوق ترسیم گویایی از همین مساله مهم و سرنوشت ساز است، هوسبازان مستکبر، و خود خواهان متعصب، و دنباله روان بی قید و شرط را به کسانی تشبیه می کند که از یک سو در غل و زنجیر گرفتارند، این همان زنجیرهای هوس و کبر و غرور و تقلید کورکورانه است که خود بر دست و گردن خویش نهاده اند، و بر کسانی تشبیه می کند که در محاصره دو سد نیرومند و غیر قابل عبور قرار گرفته اند.
و از سوی دیگر چشمانشان نیز بسته و نابینا است.
غل و زنجیر به تنهایی برای جلوگیری از حرکت آنها کافی است، آن دو سد عظیم نیز به تنهایی مانع فعالیت آنها است، نداشتن چشم و نابینایی خود نیز عامل مستقلی است.
این دو سد گویی به قدری بلند و نزدیک است که به تنهایی قدرت دید آنها را می گیرد همانگونه که قدرت حرکت را از آنها سلب می کند.
کرارا گفته ایم هدایت پذیری انسان تا زمانی است که به این مرحله نرسیده باشد، اما هنگامی که به این مرحله برسد اگر تمام انبیاء و اولیا نیز جمع شوند و تمام کتب آسمانی را بر او بخوانند مؤثر نخواهد شد!
ص: 325
و اینکه در روایات اسلامی و همچنین در آیات قرآن تاکید شده که اگر لغزشی برای انسان پیدا شد و گناهی از او سر زد فورا توبه کند و به سوی خدا باز گردد، و از”تسویف“و”تاخیر“و”اصرار“و”تکرار“بپرهیزد برای این است که به این مرحله نرسد، زنگارها را بشوید، موانع کوچک را قبل از تبدیل شدن به یک سد بزرگ ویران کند، و راه پیشرفت و حرکت را باز نگهدارد و گرد و غبار را از مقابل دیدگان خود فرو بنشاند”تا نظر تواند کرد“.
* 2-سدهایی از پیش و پس! این سؤال برای بعضی از مفسران مطرح شده است که مانع اصلی برای ادامه حرکت سدهای پیش رو است، سد پشت سر چه معنی دارد؟ بعضی پاسخ گفته اند: انسان دارای دو گونه هدایت است، هدایت نظری و استدلالی، و هدایت فطری و وجدانی، سد پیش رو اشاره به این است که او از هدایت نظری محروم می گردد، می خواهد به عقب باز گردد و به هدایت فطری نظر بیفکند، سد و مانع پشت سر، او را از بازگشت به فطرت باز می دارد (1) . (1) بعضی دیگر گفته اند سد پیش رو اشاره به موانعی است که او را از وصول به آخرت و سعادت جاویدان باز می دارد، و سد پشت سر چیزی است که او را حتی از رسیدن به سعادت و آرامش در دنیا مانع می شود (2) . (2) این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که انسان هنگامی که در طریق به سوی مقصد به مانعی برخورد کند به عقب بر می گردد، تا راه دیگری به سوی مقصد پیدا کند، اما وقتی در دو طرف سدی ایجاد شده است از پیدا کردن راه به سوی مقصد به هر حال محروم می شود. ص: 326 1- 1) “تفسیر کبیر فخر رازی”ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) “تفسیر قرطبی”ذیل آیات مورد بحث. ضمنا پاسخ این سؤال که چرا سخنی از سد در طرف راست و چپ به میان نیامده؟ نیز روشن شد، زیرا رفتن به راست و چپ هرگز انسان را به مقصد نمی رساند باید راهی به پیش بگشاید. بعلاوه معمولا سد را در جایی ایجاد می کنند که طرف راست و چپ آن بسته است تنها گذرگاهی میان آن دو قرار دارد که با ایجاد سد آن گذرگاه نیز بسته می شود، و عملا انسان در محاصره قرار می گیرد. *
3-محرومیت از سیر آفاقی و انفسی
برای شناخت خداوند معمولا دو راه برای مطالعه وجود دارد مطالعه در نشانه های خدا که در جسم و جان انسان است، و آن را”آیات انفسی“می نامند و مطالعه در آیاتی که در بیرون وجود او در زمین و آسمان و ثوابت و سیارات و کوه و دریا وجود دارد، و آن را”آیات آفاقی“می گویند که قرآن مجید در آیه 53 سوره فصلت به آن اشاره کرده، می فرماید سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ “به زودی آیات خود را در”آفاق”و“انفس”به آنها نشان می دهیم تا برای آنها ثابت شود که خداوند حق است“.
هنگامی که قدرت شناخت انسان از کار می افتد هم طریق مشاهده آیات انفسی بر او بسته می شود، و هم مشاهده آیات آفاقی.
در آیات فوق جمله إِنّٰا جَعَلْنٰا فِی أَعْنٰاقِهِمْ أَغْلاٰلاً فَهِیَ إِلَی الْأَذْقٰانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ اشاره به معنی اول است، زیرا غلها چنان سر آنها را به بالا نگاه می دارد که حتی قدرت دیدن خویشتن را ندارند، و سدهای پیش و پس چنان چشم آنها را از مشاهده اطراف خود باز می دارد که هر چه نگاه می کنند جز دیوار سد چیزی را نمی بینند و از مشاهده آیات آفاقی محروم می شوند.
***
ص: 327
