User Tools

Site Tools


nemoone:نصر:آیات_1_تا_3

[سوره النصر (110) : آیات 1 تا 3]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ (1) وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً (2) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً (3)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد.

2-و مردم را ببینی گروه گروه وارد دین خدا می شوند.

3-پروردگارت را تسبیح و حمد کن، و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه پذیر است.

تفسیر:

هنگامی که پیروزی نهایی فرا رسد!…

در نخستین آیه این سوره که می فرماید: “هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد”… (إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اللّٰهِ وَ الْفَتْحُ) .

ص: 397

و مردم را به بینی که گروه گروه در دین خدا وارد می شوند“… (وَ رَأَیْتَ النّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ، أَفْوٰاجاً) .

* به شکرانه این نعمت بزرگ و این پیروزی و نصرت الهی، پروردگارت را تسبیح و حمد کن، و از او آمرزش بخواه که او بسیار توبه پذیر است” (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً) . *در این سه آیه کوتاه و پر محتوا، ریزه کاریهای فراوان است که دقت در آنها کمک به فهم هدف نهایی سوره می کند:

1-در آیه اول“نصرت”اضافه به“خداوند”شده است (نصر اللّٰه) تنها در اینجا نیست که این اضافه دیده می شود، در بسیاری از آیات قرآن این معنی منعکس است، از جمله در آیه 214 بقره می خوانیم: أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِیبٌ:

“بدانید یاری خدا نزدیک است”.

و در آیه 126 آل عمران و 10 انفال آمده است: وَ مَا النَّصْرُ إِلاّٰ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ: “نصرت جز از ناحیه خدا نیست”.

اشاره به اینکه به هر حال یاری و پیروزی به اراده حق است.

درست است که برای غلبه بر دشمن باید تامین قوا و تهیه نیرو کرد، ولی یک انسان موحد، نصرت را تنها از ناحیه خدا می داند و به همین دلیل به هنگام پیروزی مغرور نمی شود، بلکه در مقام شکر و سپاس الهی درمی آید.

*2-در این سوره نخست از نصرت الهی، و سپس فتح و پیروزی، و بعد نفوذ ص: 398 و گسترش اسلام، و ورود مردم دسته دسته در دین خدا سخن به میان آمده، و این هر سه علت و معلول یکدیگرند، تا نصرت و یاری الهی نباشد فتح و پیروزی نیست، و تا فتح و پیروزی نرسد و موانع از سر راه برداشته نشود مردم گروه گروه مسلمان نمی شوند، و البته به دنبال این سه مرحله که هر کدام نعمتی است بزرگ، مرحله چهارم یعنی مرحله شکر و حمد و ستایش خدا فرا می رسد. و از سوی دیگر نصرت الهی و پیروزی همه برای این است که هدف نهایی یعنی ورود مردم در دین خدا و هدایت همگانی صورت گیرد. *3-“فتح”در اینجا به صورت مطلق گفته شده، و با قرائنی که قبلا اشاره کردیم بدون شک منظور از آن فتح مکه است که چنین بازتاب گسترده ای داشت، و به راستی فتح مکه، فصل نوینی در تاریخ اسلام گشود، چرا که مرکز اصلی شرک متلاشی شد، بتها از میان رفت، امید بت پرستان به یاس و نومیدی مبدل گشت، و موانعی که بر سر راه ایمان مردم به اسلام وجود داشت، برچیده شد.

به همین دلیل فتح مکه را باید مرحله تثبیت اسلام، و استقرار آن در جزیره العرب، و سپس در جهان دانست، و لذا بعد از فتح مکه دیگر هیچ مقاومتی از ناحیه مشرکان (جز در یک مورد که آن هم به سرعت سرکوب شد) دیده نشد، و مردم از تمام نقاط جزیره برای پذیرش اسلام خدمت پیامبر ص می آمدند.

*4-در ذیل آیه سه دستور مهم به پیغمبر اکرم ص (و طبعا به همه مؤمنان) می دهد که در حقیقت شکرانه ای برای این پیروزی بزرگ، و واکنش مناسبی در برابر این نصرت الهی است، دستور به“تسبیح”و“حمد”و“استغفار”. “تسبیح”به معنی منزه شمردن خداوند از هر گونه عیب و نقص است، ص: 399 و“حمد”برای توصیف او به صفات کمالیه است، و“استغفار”در برابر نقصانها و تقصیرهای بندگان است. این پیروزی بزرگ سبب شد که افکار شرک آلود زدوده شود، کمال و جمال خداوند ظاهرتر گردد، و گم کرده راهان به سوی حق بازگردند. این فتح عظیم سبب شد که افراد گمان نکنند خداوند یارانش را تنها می گذارد (پاکی از این نقص) و نیز بدانند که خداوند بر انجام وعده هایش توانا است (موصوف بودن به این کمال) و نیز بندگان به نقص خود در برابر عظمت او اعتراف کنند. بعلاوه ممکن است به هنگام پیروزی واکنشهای نامطلوبی در انسان پیدا شود و گرفتار“غرور و خود برتربینی”گردد، و یا در برابر دشمن دست به “انتقام جویی و تصفیه حساب شخصی”زند، این سه دستور به او تعلیم می دهد که در لحظه حساس پیروزی بیاد صفات جلال و جمال خدا بیفتد، همه چیز را از او بداند، و در مقام استغفار برآید تا هم غرور و غفلت او زایل گردد، و هم از انتقام جویی بر کنار ماند. *5-مسلم است پیغمبر اسلام ص همچون همه انبیاء“معصوم”بود پس دستور به استغفار برای چیست؟ در پاسخ این سؤال باید گفت این سرمشقی است برای همه امت زیرا:

اولا: در طول این مبارزه طولانی که سالهای زیادی به طول انجامید (حدود بیست سال) و مسلمانان روزهای بسیار سخت و دردناکی را طی کردند، گاهی آن چنان حوادث پیچیده می شد که جانها به لب می رسید، و در افکار بعضی گمانهای بدی در مورد وعده های الهی پیدا می شد، همانگونه که قرآن در مورد جنگ“احزاب”می فرماید: وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا

ص: 400

“و دلها به گلوگاه رسیده بود و گمانهای (نامناسبی) در باره خدا داشتید” (احزاب-10) .

اکنون که پیروزی فرا رسیده می فهمند که همه آن گمانها و بیتابیها غلط بوده، و باید در مقام“استغفار”برآیند.

ثانیا: انسان هر قدر حمد و ثنای الهی کند باز حق شکر او را ادا نخواهد کرد، و لذا در پایان این حمد و ثنا باید از تقصیر خویش“روی به درگاه خدا آورد”و استغفار کند.

ثالثا: معمولا بعد از پیروزیها وسوسه های شیطان شروع می شود، و حالت“غرور”از یک سو، و تندروی و انتقام جویی از سوی دیگر، به وجود می آید، در اینجا باید به یاد خدا بود، و پیوسته استغفار کرد تا هیچیک از این حالات پیدا نشود، یا اگر پیدا شده بر طرف گردد.

رابعا: همانگونه که در آغاز سوره گفتیم اعلام این پیروزی تقریبا به معنی اعلام پایان ماموریت پیامبر ص و اتمام عمر آن حضرت و شتافتن به لقای محبوب بود، و این حالت مناسب“تسبیح”و“حمد”و“استغفار”است، و لذا در روایات وارد شده است که بعد از نزول این سوره پیغمبر اکرم ص این جمله را بسیار تکرار می فرمود:

سبحانک اللهم و بحمدک، اللهم اغفر لی انک انت التواب الرحیم:

“خداوندا!منزهی، و تو را حمد و ستایش می کنم، خداوندا!مرا ببخش که تو بسیار توبه پذیر و مهربانی” (1) .

(1)

*6-جمله“ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً “بیان علت است برای مساله استغفار، یعنی ص: 401 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 554. “استغفار و توبه کن چرا که خداوند بسیار توبه پذیر است”. در ضمن شاید به این مطلب نیز نظر دارد که وقتی خداوند توبه شما را می پذیرد، شما نیز حتی المقدور توبه تقصیرکاران را پس از پیروزی بپذیرید و ما دام که تصمیم خلاف یا آثار توطئه ای از آنان ظاهر نباشد آنها را از خود مرانید، و لذا چنان که خواهیم دید پیغمبر اکرم ص در همین ماجرای فتح مکه چهره رأفت و رحمت اسلامی را در مقابل دشمنان کینه توز شکست خورده، به عالی ترین وجهی نشان داد. تنها پیغمبر اکرم ص نبود که به هنگام پیروزی نهایی بر دشمن به فکر تسبیح و حمد و استغفار بود بلکه در تاریخ سایر انبیاء نیز این مطلب به خوبی نمایان است. مثلا حضرت”یوسف” ع هنگامی که بر اریکه حکومت مصر نشست، و پدر و مادر و برادران بعد از یک فراق طولانی به دیدار او نائل شدند، عرض کرد: رَبِّ قَدْ آتَیْتَنِی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنِی مِنْ تَأْوِیلِ الْأَحٰادِیثِ فٰاطِرَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیٰا وَ الْآخِرَهِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ: “پروردگارا!بخش عظیمی از حکومت را به من بخشیده ای، و مرا از علم تعبیر خوابها آگاه ساخته ای، تویی آفریننده آسمانها و زمین و تویی سرپرست من در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق فرما” (یوسف-101) . و پیامبر خدا“سلیمان” ع هنگامی که تخت ملکه سبا را در برابر خود حاضر دید گفت: هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ: “این از فضل پروردگار من است، تا مرا بیازماید، آیا شکر او را بجا می آورم یا کفران می کنم”؟ (نمل-40) . *

ص: 402

نکته:

فتح مکه بزرگترین پیروزی اسلام

فتح مکه همانگونه که اشاره کردیم فصل جدیدی در تاریخ اسلام گشود، و مقاومتهای دشمن را بعد از حدود بیست سال درهم شکست، در حقیقت با فتح مکه بساط شرک و بت پرستی از جزیره عربستان برچیده شد، و اسلام آماده برای جهش به کشورهای دیگر جهان گشت.

خلاصه این ماجرا چنین بود: بعد از پیمان و صلح حدیبیه مشرکان مکه دست به پیمان شکنی زدند، و آن صلح نامه را نادیده گرفتند، و بعضی از هم پیمانان پیغمبر ص را تحت فشار قرار دادند، هم پیمانهای رسول اللّٰه ص به آن حضرت شکایت کردند رسول اللّٰه ص تصمیم گرفت هم پیمانان خود را یاری کند.

از سوی دیگر تمام شرائط برای برچیدن این کانون بت پرستی و شرک و و نفاق که در مکه به وجود آمده بود فراهم می شد، و این کاری بود که می بایست به هر حال انجام گیرد، لذا پیامبر ص به فرمان خدا آماده حرکت به سوی مکه شد.

فتح مکه در سه مرحله انجام گرفت: نخست مرحله مقدماتی یعنی فراهم کردن قوا و نیروی لازم، و انتخاب شرائط زمانی مساعد، و جمع آوری اطلاعات کافی از موقعیت دشمن و کم و کیف نیروی جسمانی و روحیه آنها بود، مرحله دوم مرحله انجام بسیار ماهرانه و خالی از ضایعات فتح بود و بالآخره مرحله نهایی مرحله پی آمدها و آثار آن بود.

1-این مرحله با کمال دقت و ظرافت انجام گرفت، و مخصوصا رسول خدا ص چنان جاده مکه و مدینه را قرق کرد که خبر این آمادگی بزرگ

ص: 403

به هیچوجه به مکیان نرسید، لذا به هیچگونه آمادگی دست نزدند، و کاملا غافلگیر شدند، و همین امر سبب شد که در آن سرزمین مقدس در این هجوم عظیم و فتح بزرگ تقریبا هیچ خونی نریزد.

حتی یک نفر از مسلمانان ضعیف الایمان بنام“حاطب بن ابی بلتعه”که نامه ای برای قریش نوشت و با زنی از طائف“مزینه”بنام“کفود”یا“ساره”مخفیانه به سوی مکه فرستاد، با طریق اعجازآمیزی بر پیغمبر اکرم ص آشکار شد، و علی ع با بعضی دیگر به سرعت به سراغ او اعزام فرمود و آنها زن را در یکی از منزلگاههای میان مکه و مدینه یافتند، و نامه را از او گرفته و خودش را به مدینه بازگرداندند که داستانش در ذیل آیه اول سوره ممتحنه مشروحا بیان شد (1) .

(1)

به هر حال پیغمبر اکرم ص جانشینی از خود بر مدینه گمارد و روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجری به سوی مکه حرکت کرد، و پس از ده روز به مکه رسید.

پیامبر ص در وسط راه عباس عمویش را دید که از مکه به عنوان مهاجرت به سوی او می آید، حضرت به او فرمود اثاث خود را به مدینه بفرست و خودت با ما بیا، و تو آخرین مهاجری.

*2-سرانجام مسلمانان به نزدیکی مکه رسیدند و در بیرون شهر در بیابانهای اطراف در جایی که“مر الظهران”نامیده می شد و چند کیلومتر بیشتر با مکه فاصله نداشت اردو زدند، و شبانه آتشهای زیادی برای آماده کردن غذا (و شاید برای اثبات حضور گسترده خود) در آن مکان افروختند جمعی از اهل مکه این ص: 404 1- 1) به جلد 24 تفسیر نمونه صفحه 8 مراجعه شود. منظره را دیده در حیرت فرو رفتند. هنوز اخبار حرکت پیغمبر اکرم ص و لشگر اسلام بر قریش پنهان بود، در آن شب ابو سفیان سرکرده مکیان و بعضی دیگر از سران شرک برای پی گیری اخبار از مکه بیرون آمدند در این هنگام عباس عموی پیغمبر ص فکر کرد که اگر رسول اللّٰه ص به طور قهرآمیز وارد مکه شود کسی از قریش زنده نمی ماند، از پیامبر ص اجازه گرفت و بر مرکب آن حضرت سوار شد، و گفت می روم شاید کسی را ببینم به او بگویم اهل مکه را از ماجرا با خبر کند تا بیایند و امان بگیرند. عباس حرکت کرد و نزدیکتر آمد اتفاقا در این هنگام صدای“ابو سفیان” را شنید که به یکی از دوستانش بنام“بدیل”می گوید من هرگز آتشی افزونتر از این ندیدم!“بدیل”گفت: فکر می کنم این آتشها مربوط به قبیله“خزاعه” باشد، ابو سفیان گفت: قبیله خزاعه از این خوارترند که اینهمه آتش برافروزند! در اینجا“عباس”ابو سفیان را صدا زد، ابو سفیان عباس را شناخت گفت راستی چه خبر؟ عباس پاسخ داد این رسول اللّٰه ص است که با ده هزار نفر سربازان اسلام به سراغ شما آمده اند!ابو سفیان سخت دستپاچه شد و گفت: به من چه دستوری می دهی. “عباس”گفت همراه من بیا و از رسول اللّٰه ص امان بگیر، زیرا در غیر این صورت کشته خواهی شد! و به این ترتیب“عباس”“ابو سفیان”را همراه خود سوار بر مرکب رسول اللّٰه ص کرد و با سرعت به سوی پیامبر ص برگشت، از کنار هر گروهی و آتشی از آتشها می گذشت می گفتند این عموی پیغمبر ص است که بر مرکب ص: 405 او سوار شده، شخص بیگانه ای نیست، تا بجایی رسید که عمر بن خطاب بود هنگامی که چشم عمر به ابو سفیان افتاد، گفت: شکر خدا را که مرا بر تو (ابو سفیان) مسلط کرد در حالی که هیچ امانی نداری!فورا خدمت پیغمبر ص آمده و اجازه خواست تا گردن ابو سفیان را بزند. ولی عباس فرا رسید عرض کرد ای رسول خدا!من به او پناه داده ام. پیغمبر اکرم ص فرمود: من نیز فعلا به او امان می دهم تا فردا که او را نزد من آوری. فردا که عباس او را به خدمت پیغمبر خدا ص آورد رسول اللّٰه ص به او فرمود: وای بر تو ای ابو سفیان!آیا وقت آن نرسیده است که ایمان به خدای یگانه بیاوری؟ عرض کرد آری، پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا!من شهادت می دهم که خداوند یگانه است و همتایی ندارد، اگر کاری از بتها ساخته بود من به این روز نمی افتادم! فرمود: آیا موقع آن نرسیده است که بدانی من رسول خدایم؟! عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد هنوز شک و شبهه ای در دل من وجود دارد، ولی سرانجام ابو سفیان و دو نفر از همراهانش مسلمان شدند. پیغمبر اکرم ص به عباس فرمود: ابو سفیان را در تنگه ای که گذرگاه مکه است ببر تا لشگریان الهی از آنجا بگذرند و او ببیند. عباس عرض کرد: ابو سفیان مرد جاه طلبی است، امتیازی برای او قائل شوید، پیغمبر ص فرمود: هر کس داخل خانه ابو سفیان شود در امان است، و هر کس به مسجد الحرام پناه ببرد در امان است، و هر کس در خانه خود بماند و در را به روی خود ببندد او نیز در امان است. به هر حال هنگامی که ابو سفیان این لشگر عظیم را دید یقین پیدا کرد ص: 406 که هیچ راهی برای مقابله باقی نمانده است، رو به عباس کرد و گفت: سلطنت فرزند برادرت بسیار عظیم شده!عباس گفت: وای بر تو، سلطنت نیست، نبوت است. سپس عباس به او گفت با سرعت به سراغ مردم مکه برو و آنها را از مقابله با لشگر اسلام بر حذر دار! ابو سفیان وارد مسجد الحرام شد و فریاد زد ای جمعیت قریش!محمد با جمعیتی به سراغ شما آمده که هیچ قدرت مقابله با آن را ندارید، سپس افزود: هر کس وارد خانه من شود در امان است، هر کس در مسجد الحرام برود نیز در امان است، و هر کس در خانه را به روی خود ببندد در امان خواهد بود. سپس فریاد زد ای جمعیت قریش!اسلام بیاورید تا سالم بمانید، همسرش “هند”ریش او را گرفت و فریاد زد این پیر مرد احمق را بکشید! ابو سفیان گفت: رها کن، به خدا اگر اسلام نیاوری تو هم کشته خواهی شد، برو داخل خانه باش. سپس پیغمبر اکرم ص با صفوف لشگریان اسلام حرکت کرد تا به نقطه “ذی طوی”رسید، همان نقطه مرتفعی که از آنجا خانه های مکه نمایان است، پیامبر ص به یاد روزی افتاد که به اجبار از مکه مخفیانه بیرون آمد، ولی می بیند امروز با این عظمت وارد مکه می شود، لذا پیشانی مبارک را به فراز جهاز شتر گذاشت و سجده شکر بجا آورد. سپس پیغمبر اکرم ص در“حجون” (یکی از محلات مرتفع مکه که قبر خدیجه در آن است) فرود آمد و غسل کرد، و با لباس رزم و اسلحه بر مرکب نشست، در حالی که سوره“فتح”را قرائت می فرمود وارد مسجد الحرام شد و تکبیر گفت، سپاه اسلام نیز همه تکبیر گفتند، به گونه ای که صدایشان همه دشت و کوه را پر کرد. ص: 407 سپس از شتر خود فرود آمد، و برای نابودی بتها نزدیک خانه کعبه آمد، بتها را یکی پس از دیگری سرنگون می کرد و می فرمود: جٰاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْبٰاطِلُ إِنَّ الْبٰاطِلَ کٰانَ زَهُوقاً: “حق آمد و باطل زایل شد و باطل زایل شدنی است”. چند بت بزرگ بر فراز کعبه نصب شده بود که دست پیامبر ص به آنها نمی رسید امیر مؤمنان علی ع را امر کرد پای بر دوش مبارکش نهد و بالا رود، و بتها را به زمین افکنده بشکند، علی ع این امر را اطاعت کرد. سپس کلید خانه کعبه را گرفت و در را بگشود و عکسهای پیغمبران را که بر در و دیوار داخل خانه کعبه ترسیم شده بود محو کرد. *3-بعد از این پیروزی درخشان و سریع پیغمبر اکرم ص دست در حلقه در خانه کعبه کرد و رو به اهل مکه که در آنجا جمع بودند فرمود و گفت:

“شما چه می گوئید؟ و چه گمان دارید؟!در باره شما”چه دستوری بدهم“؟ عرض کردند: ما جز خیر و نیکی از تو انتظار نداریم، تو برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار مایی!و امروز به قدرت رسیده ای، ما را ببخش، اشک در چشمان پیامبر ص حلقه زد، صدای گریه مردم مکه نیز بلند شد.

پیغمبر اکرم ص فرمود: من در باره شما همان می گویم که برادرم یوسف گفت، “امروز هیچگونه سرزنش و توبیخی بر شما نخواهد بود، خداوند شما را می بخشد و او ارحم الراحمین است” (1) و به این ترتیب همه را عفو کرد و فرمود: همه آزادید، هر جا می خواهید بروید.

(1)

در ضمن پیغمبر خدا ص دستور داده بود که لشگریانش مزاحم هیچکس

ص: 408

1- 1) سوره یوسف آیه 92.

نشوند، و خونی مطلقا ریخته نشود، تنها مطابق روایتی شش نفر را که افرادی بسیار بد زبان و خطرناک بودند استثنا کرده بود.

حتی هنگامی که شنید”سعد بن عباده پرچمدار لشگر شعار انتقام را سر داده، و می گوید: الیوم یوم الملحمه“امروز روز انتقام است”!پیغمبر ص به علی ع فرمود بشتاب پرچم را از او بگیر و تو پرچمدار باش و شعار دهید الیوم یوم المرحمه“امروز روز عفو و رحمت است”! و به این ترتیب مکه بدون خونریزی فتح شد و جاذبه این عفو و رحمت اسلامی که هرگز انتظار آن را نداشتند چنان در دلها اثر کرد که مردم گروه گروه آمدند و مسلمان شدند و صدای این فتح عظیم در تمام جزایر عربستان پیچید و آوازه اسلام همه جا را فرا گرفت. و موقعیت اسلام و مسلمین از هر جهت تثبیت شد (1) .

(1)

در بعضی از تواریخ آمده است هنگامی که پیغمبر اکرم ص در کنار در خانه کعبه ایستاده بود فرمود:

لا اله الا اللّٰه وحده وحده، انجز وعده، و نصر عبده، و هزم الاحزاب وحده، الا ان کل مال او ماثره او دم تدعی فهو تحت قدمی هاتین!. ..

“معبودی جز خدا نیست، یگانه است، یگانه، سرانجام به وعده خود وفا کرد، و بنده اش را یاری نمود، و خودش به تنهایی تمام احزاب را درهم شکست، ای مردم!بدانید هر مالی، هر امتیازی، هر خونی مربوط به گذشته و زمان جاهلیت است همه در زیر پاهای من قرار گرفته (یعنی دیگر گفتگویی از خونهایی که در زمان جاهلیت ریخته شد، یا اموالی که به غارت رفت.

نکنید، و همه امتیازات عصر جاهلیت نیز باطل شده است، و به این ترتیب تمام

ص: 409

1- 1) تلخیص از”کامل ابن اثیر“جلد 2 و”تفسیر مجمع البیان“ذیل آیات مورد بحث و کتب دیگر.

پرونده های گذشته بسته شد) .

این یک طرح بسیار مهم و عجیب بود که به ضمیمه فرمان عفو عمومی، مردم حجاز را از گذشته تاریک و پرماجرای خود برید، و در پرتو اسلام زندگی نوینی به آنها بخشید که از کشمکشها و جنجالهای مربوط به گذشته کاملا خالی، بود.

و این کار فوق العاده به پیشرفت اسلام کمک کرد و سرمشقی است برای امروز و فردای ما.

خداوندا!تو قادری که بار دیگر آن عظمت دیرین را در پرتو اقتدا به سنت آن حضرت به مسلمانان بازگردانی.

پروردگارا!ما را در زمره یاران راستین پیغمبر اسلام ص قرار ده.

بار الها!به ما توفیقی مرحمت کن که حکومت عدل اسلامی را آن چنان در دنیا بگسترانیم که مردم جهان فوج فوج آن را از دل و جان بپذیرند.

آمین یا رب العالمین پایان سوره نصر ***

ص: 410

nemoone/نصر/آیات_1_تا_3.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki