[سوره النساء (4) : آیات 53 تا 55]
اشاره
أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ اَلْمُلْکِ فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ اَلنّٰاسَ نَقِیراً (53) أَمْ یَحْسُدُونَ اَلنّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اَللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ اَلْکِتٰابَ وَ اَلْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً (54) فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً (55)
ترجمه:
53-آیا آنها (یهود) سهمی در حکومت دارند (که بخواهند چنین قضاوتی کنند؟) در حالی که اگر چنین بود به مردم هیچ حقی نمی دادند (و همه چیز را در انحصار خود می گرفتند) .
54-با اینکه به مردم (پیامبر و خاندانش) در برابر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشیده، حسد می ورزند (چرا حسد می ورزند) با اینکه به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمی در اختیار آنها قرار دادیم.
55-ولی جمعی از آنها به آن ایمان آوردند و جمعی ایجاد مانع در راه آن نمودند و شعله فروزان آتش دوزخ برای آنها کافی است.
تفسیر:
اشاره
در تفسیر دو آیه گذشته گفته شد که یهود به خاطر جلب توجه بت پرستان مکه گواهی دادند که بت پرستی قریش از خداپرستی مسلمانان بهتر است!و حتی خود آنان در مقابل بتها سجده کردند!، در این آیات این نکته یادآوری شده که قضاوت آنان به دو دلیل فاقد ارزش و اعتبار است:
1-آنها (یهود) از نظر موقعیت اجتماعی، آن ارزش را ندارند که بتوانند بین افراد قضاوت و حکومت کنند و هرگز مردم حق حکومت و قضاوت در میان خود را به آنها واگذار نکرده اند تا آنها بتوانند دست به چنین کاری بزنند (أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ) .
ص: 420
به علاوه آنها هیچگاه شایستگی حکومت مادی و معنوی بر مردم را ندارند، زیرا آن چنان روح انحصارطلبی بر آنان چیره شده که اگر چنان موقعیتی را پیدا کنند به هیچکس، هیچ حقی، نخواهند داد، و همه امتیازات را دربست به خودشان تخصیص می دهند! (فَإِذاً لاٰ یُؤْتُونَ النّٰاسَ نَقِیراً) (1) .
(1)
بنا بر این با توجه به اینکه قضاوت یهود از چنین روحیه ای سرچشمه گرفته که همواره حق را به خود یا به کسانی می دهند که در مسیر منافع آنها باشند مسلمانان هرگز نباید از این گونه سخنان، نگرانی بخود راه دهند.
2-این گونه قضاوتهای نادرست از حسادت آنها نسبت به پیامبر ص و خاندانش سرچشمه می گیرد و به همین دلیل بی ارزش است، آنها بر اثر ظلم و ستم و کفران نعمت، مقام نبوت و حکومت را از دست دادند، و به همین جهت مایل نیستند این موقعیت الهی به دست هیچکس سپرده شود، و لذا نسبت به پیامبر اسلام ص و خاندانش که مشمول این موهبت الهی شده اند حسد می ورزند، و با آن گونه قضاوتهای بی اساس می خواهند آبی بر شعله های آتش حسد خویش بپاشند (أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ عَلیٰ مٰا آتٰاهُمُ اللّٰهُ مِنْ فَضْلِهِ) .
سپس می فرماید: چرا از اعطای چنین منصبی به پیامبر اسلام ص و خاندان بنی هاشم تعجب و وحشت می کنید و حسد می ورزید در حالی که خداوند به شما و دودمان آل ابراهیم، کتاب آسمانی و حکمت و دانش و حکومت پهناوری (همچون حکومت موسی و سلیمان و داود) داد، اما متاسفانه شما مردم ناخلف آن سرمایه های معنوی و مادی پر ارزش را بر اثر شرارت و قساوت از دست دادید (فَقَدْ آتَیْنٰا آلَ إِبْرٰاهِیمَ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْنٰاهُمْ مُلْکاً عَظِیماً) .
ص: 421
1- 1) -“نقیر”از ماده نقر (بر وزن فقر) به معنی کوبیدن چیزی است که منتهی به ایجاد حفره و سوراخ شود و منقار را نیز به همین دلیل منقار گفته اند و بعضی می گویند: نقیر همان گودی بسیار کوچکی است که در پشت هسته خرما به چشم می خورد و معمولا کنایه از امور بسیار کوچک می باشد.
از آنچه گفتیم روشن شد که منظور از“ناس”در أَمْ یَحْسُدُونَ النّٰاسَ پیامبر اسلام و خاندان او است، زیرا ناس به معنی جمعی از مردم است، و اطلاق آن بر یک نفر (تنها شخص پیامبر) ما دامی که قرینه ای در کار نباشد جایز نیست (1) به علاوه کلمه آل ابراهیم (خاندان ابراهیم) قرینه دیگری است که منظور از ناس، پیامبر اسلام و خاندان او است، زیرا از قرینه مقابله، چنین استفاده می شود که ما اگر به خاندان بنی هاشم چنین موقعیتی را دادیم تعجب ندارد، زیرا به خاندان ابراهیم نیز بر اثر شایستگی، آن همه موقعیت معنوی و مادی بخشیدیم.
(1)
در روایات متعددی که در منابع اهل تسنن و شیعه آمده است تصریح شده که منظور از“ناس”خاندان پیامبر ص می باشد:
از امام باقر ع در ذیل این آیه چنین نقل شده است که فرمود: خداوند در خاندان ابراهیم پیامبران و انبیاء و پیشوایان قرار داد (سپس به یهود خطاب می کند) چگونه حاضرید در برابر آن اعتراف کنید، اما در باره آل محمد ص انکار می نمائید (2) .
(2)
و در روایت دیگری از امام صادق ع می خوانیم که در باره این آیه سؤال کردند فرمود:
نحن المحسودون: یعنی مائیم که در مورد حسد دشمنان قرار گرفته ایم (3) .
(3)
و در تفسیر در المنثور از ابن منذر، و طبرانی از ابن عباس، نقل شده است که در باره این آیه می گفت: منظور از“ناس”در این آیه مائیم نه دیگران. سپس قرآن در آیه بعدی میگوید: “جمعی از مردم آن زمان به کتاب آسمانی که بر آل ابراهیم نازل شده بود ایمان آوردند و بعضی دیگر نه تنها ایمان
ص: 422
1- 1) -کلمه”ناس“اسم جمع است و ضمیر جمع که در آیه به آن برگشته نیز این معنی را تایید می کند.
2- 2 و 3) -تفسیر برهان جلد اول صفحه 376-و در تفسیر روح المعانی نیز حدیثی به همین مضمون نقل شده است (روح المعانی جلد پنجم صفحه 52)
3-
نیاوردند بلکه در راه پیشرفت آن ایجاد مانع کردند و شعله فروزان آتش دوزخ برای آنها کافی است” (فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفیٰ بِجَهَنَّمَ سَعِیراً) .
همچنین کسانی که به این کتاب آسمانی که بر پیامبر اسلام ص نازل گردیده کفر می ورزند نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
***
حسدها، در جنایات
“حسد”که در فارسی از آن تعبیر به“رشک”می کنیم به معنی آرزوی زوال نعمت از دیگران است، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد، بنا بر این کار حسود در ویران کردن و آرزوی ویران شدن متمرکز می شود، نه اینکه آن سرمایه و نعمت حتما به او منتقل گردد.
حسد سرچشمه بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی است از جمله اینکه:
1-حسود تمام یا بیشتر نیروها و انرژیهای بدنی و فکری خود را که باید در راه پیشبرد اهداف اجتماعی به کار برد در مسیر نابودی و ویران کردن آنچه هست صرف می کند، و ازین رو هم سرمایه های وجودی خود را از بین برده و هم سرمایه های اجتماعی را.
2-حسد انگیزه قسمتی از جنایات دنیا است و اگر عوامل و علل اصلی قتلها، دزدیها، تجاوزها و مانند آن را بررسی کنیم خواهیم دید که قسمت قابل توجهی از آنها از عامل حسد مایه می گیرد، و شاید بخاطر همین است که آن را به شراره ای از آتش تشبیه کرده اند که می تواند موجودیت حسود و یا جامعه ای را که در آن زندگی می کند به خطر بیندازد.
یکی از دانشمندان می گوید“حسد و بدخواهی”از خطرناکترین صفات است
ص: 423
و باید آن را به منزله موحشترین دشمن سعادت تلقی کرد و در دفع آن کوشید.
جوامعی که افراد آن را اشخاص حسود و تنگ نظر تشکیل می دهند جوامعی عقب افتاده هستند، زیرا همانطور که گفتیم حسود همیشه می کوشد تا دیگران را به عقب بکشد و این درست بر خلاف روح تکامل و ترقی است.
3-از همه اینها گذشته حسد اثرات بسیار نامطلوبی روی جسم و سلامت انسان می گذارد، و افراد حسود معمولا افرادی رنجور و از نظر اعصاب و دستگاههای مختلف بدن غالبا ناراحت و بیمارند، زیرا امروز این حقیقت مسلم شده که بیماریهای جسمانی در بسیاری از موارد عامل روانی دارند، و در طب امروز بحثهای مشروحی تحت عنوان بیماریهای“روان تنی”دیده می شود که به این قسمت از بیماریها اختصاص دارد.
جالب اینکه در روایات پیشوایان اسلام روی این موضوع تکیه شده است:
در روایتی از علی ع می خوانیم
صحه الجسد من قله الحسد “تندرستی از کمی حسد است”و در جای دیگر میفرماید:
“
العجب لغفله الحساد عن سلامه الاجساد: عجیب است که حسودان از سلامت جسم خود بکلی غافلند “و حتی در پاره ای از احادیث می خوانیم که حسد پیش از آنکه به محسود زیان برساند از حسود شروع می کند، و تدریجا او را به قتل می رساند! 4-از نظر معنوی حسد نشانه کمبود شخصیت و نادانی و کوتاه فکری و ضعف و نقص ایمان است، زیرا حسود در واقع خود را ناتوان تر از آن می بیند که به مقام محسود و بالاتر از آن برسد و لذا سعی می کند محسود را به عقب برگرداند، به علاوه او عملا به حکمت خداوند که بخشنده اصلی این نعمتها است معترض است و نسبت به اعطای نعمت به افراد از طرف خداوند ایراد دارد، و لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم”
الحسد اصله من عمی القلب و الجحود لفضل اللّٰه تعالی و هما جناحان للکفر و بالحسد وقع ابن آدم فی حسره الابد و هلک
ص: 424
مهلکا لا ینجو منه ابدا ”:
“حسد و بدخواهی از تاریکی قلب و کوردلی است و از انکار نعمتهای خدا به افراد سرچشمه می گیرد، و این دو (کوردلی و ایراد بر بخشش خدا) دو بال کفر هستند، به سبب حسد بود که فرزند آدم در یک حسرت جاودانی فرو رفت و به هلاکتی افتاد که هرگز از آن رهایی نمی یابد” (1) .
(1)
قرآن مجید میگوید: نخستین قتل و کشتاری که در روی زمین واقع شد عامل آن حسد بود (2) .
(2)
و در نهج البلاغه از علی ع، نقل شده که فرمود“
ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب ”: “حسد تدریجا ایمان را می خورد همانطور که آتش هیزم را تدریجا از بین می برد” (3) .
(3)
چه اینکه شخص حسود تدریجا سوء ظنش به خدا و حکمت و عدالت او بیشتر می شود و همین سوء ظن است که او را از وادی ایمان بیرون می کشد.
زیانهای معنوی و مادی، فردی، اجتماعی حسد فوق العاده زیاد است و آنچه گفتیم در حقیقت فهرستی از آن به شمار می رود.
ص: 425
1- 1) -مستدرک الوسائل جلد 2 صفحه 327.
2- 2) -مائده آیه 27.
3- 3) -نهج البلاغه خطبه 86.
