User Tools

Site Tools


nemoone:نساء:آیات_13_تا_14

[سوره النساء (4) : آیات 13 تا 14]

اشاره

تِلْکَ حُدُودُ اَللّٰهِ وَ مَنْ یُطِعِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (13) وَ مَنْ یَعْصِ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ (14)

ترجمه:

13-اینها مرزهای الهی است، و هر کس اطاعت خدا و پیامبرش را کند (و مرزهای قوانین او را محترم بشمرد) وی را در باغهایی از بهشت وارد می کند که همواره آب از زیر درختان آن جاری است و جاودانه در آن می مانند و این پیروزی بزرگی است.

14-و آن کس که نافرمانی خدا و پیامبرش کند و از مرزهای او تجاوز نماید او را در آتشی وارد می کند که جاودانه در آن خواهد ماند و برای او مجازات توهین- آمیزی است.

تفسیر:

اشاره

“حدود”جمع“حد”و در اصل به معنی جلوگیری و منع کردن است، و سپس به هر چیزی که فاصله میان دو شیء باشد، و آنها را از هم متمایز سازد، گفته می شود، مثلا حد خانه و حد باغ و حد شهر و کشور، به نقاطی گفته می شود، که آنها را از نقاط دیگر جدا می سازد.

در آیه فوق با کلمه“تلک”به قوانین ارث که در آیات گذشته آمده است اشاره نموده می فرماید: “اینها حدود و مرزهای الهی است، که عبور و تجاوز از آنها ممنوع است، و آنها که از حریم آن بگذرند، و تجاوز کنند، گناهکار و مجرم شناخته می شوند”.

ص: 300

این تعبیر (تِلْکَ حُدُودُ اللّٰهِ) در چندین مورد از آیات قرآن مجید آمده است، و همه آنها بعد از بیان یک سلسله از احکام و مقررات اجتماعی است، مثلا در آیه 187 بقره بعد از اعلام ممنوعیت آمیزش جنسی در اعتکاف و احکامی در باره روزه، و در آیات 229 و 230 بقره و آیه 10 سوره طلاق بعد از بیان قسمتی از احکام طلاق و در آیه 4 سوره مجادله بعد از بیان کفاره“ظهار”آمده است. در تمام این موارد احکام و قوانینی وجود دارد، که تجاوز از آنها ممنوع است، و بهمین جهت به عنوان مرز الهی شناخته شده اند. (1) وَ مَنْ یُطِعِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنّٰاتٍ …

(1)

پس از اشاره به این قسمت از حدود و مرزهای الهی، می فرماید: “کسانی که خداوند و پیامبر را اطاعت کنند، و این مرزها را محترم شمارند، به طور جاودان در باغهایی از بهشت خواهند بود، که آب از پای درختان آنها قطع نمی گردد. در پایان آیه می فرماید: این رستگاری و پیروزی بزرگی است (وَ ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) وَ مَنْ یَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نٰاراً خٰالِداً فِیهٰا …

این قسمت نقطه مقابل کسانی را بیان می کند که در آیه قبل به آنها اشاره شد: “آنها که نافرمانی خدا و پیامبر کنند و از مرزها تجاوز نمایند جاودانه در آتش خواهند بود”.

البته می دانیم تنها معصیت خداوند (هر چند گناه کبیره باشد) موجب خلود و عذاب جاودانی، نیست، بنا بر این منظور از آیه فوق، کسانی هستند که از روی طغیان و سرکشی و دشمنی و انکار آیات الهی، حکم خدا را زیر پا می گذارند، و در حقیقت ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند، و با توجه به اینکه”حدود“ جمع است، و تمام قوانین الهی را شامل می شود، این معنی بعید به نظر نمی رسد،

ص: 301

1- 1) -در باره تفسیر”حدود اللّٰه“در جلد دوم این تفسیر صفحه 121 بحث بیشتری آمده است.

زیرا کسی که تمام قوانین الهی را بشکند، معمولا، به خدا ایمان ندارد، و الا گوشه ای از آن را لا اقل محترم می شمرد.

قابل توجه اینکه در آیه قبل، در باره بهشتیان”خالدین فیها“ (به طور جاودانی در بهشت خواهند بود) به صورت جمع آمده، و در این آیه که در باره دوزخیان است”خالدا فیها“به صورت مفرد آمده است، این تفاوت تعبیر در دو آیه پشت سر هم گویا اشاره به این است، که بهشتیان برای خود اجتماعاتی دارند، که خود یکی از نعمتهای بهشتی برای آنها محسوب میشود در حالی که دوزخیان آن چنان به خود مشغولند و در خویش فرو رفته اند، که به دیگری نمی پردازند، و عملا تنها هستند. این موضوع حتی در این دنیا هم در باره افراد تک رو و مستبد، در برابر افراد متحد و مجتمع نیز صدق می کند، که اینها در این جهان بهشتی هستند، و آنها دوزخی. وَ لَهُ عَذٰابٌ مُهِینٌ:

“آنها عذاب خوار کننده و آمیخته با توهینی دارند. “در واقع در جمله قبل جنبه جسمانی مجازات الهی منعکس شده بود، و در این جمله که مسئله اهانت به- میان آمده به جنبه روحانی آن اشاره می کند.

امتیازات قانون ارث اسلامی:

در قانون ارث عموما و در قانون ارث اسلام بخصوص مزایایی وجود دارد که ذیلا به قسمتی از آنها اشاره می شود:

1-در نظام ارث اسلامی هیچ یک از بستگان متوفی با توجه به سلسله، مراتب، از ارث محروم نمی شوند، و آنچه در میان اعراب جاهلی یا پاره ای از کشورها معمول بود که زنان و یا کودکان را بخاطر عدم توانایی بر حمل اسلحه و شرکت در میدان جنگ از ارث محروم می کردند و ثروت متوفی را به افراد دورتر میدادند

ص: 302

در اسلام وجود ندارد، و تمام افراد به نسبت ارتباطی که با متوفی دارند مشمول قوانین ارث هستند.

2-این قانون به نیازهای فطری و مشروع انسان پاسخ مثبت میدهد زیرا افراد بشر همواره مایلند که حاصل دسترنج خود را در دست کسانی ببینند که پاره تن آنها محسوب می شوند و حیات آنها در حقیقت ادامه حیات و زندگی خود آنان می باشد، لذا می بینیم که در این قانون سهم فرزندان از همه بیشتر است، و در عین حال پدر و مادر و سایر بستگان نیز به نوبه خود سهم قابل ملاحظه دارند.

3-این قانون افراد را به تلاش و کوشش بیشتر در راه تولید ثروت و گردش چرخهای اقتصادی تشویق می کند زیرا وقتی انسان حاصل زحمات عمر خود را نصیب افراد مورد علاقه خویش می بیند در هر سن و شرائطی که باشد بکار تشویق می گردد و وقفه و رکودی در فعالیتهای او ایجاد نمی شود.

چنان که اشاره کردیم که قانون ارث در پاره ای از کشورها لغو شد و اموال کسانی که از دنیا می رفتند در اختیار دولت قرار گرفت، ولی به زودی آثار منفی این قانون در محیط اقتصادی آن کشور به صورت یک رکود آشکار گشت و به همین دلیل ناچار قانون مذکور را لغو کردند.

4-قانون ارث اسلامی از تراکم ثروت جلوگیری می کند زیرا در این نظام بعد از هر نسل ثروت به طور عادلانه در میان افراد متعددی تقسیم می گردد و از این راه به توزیع عادلانه ثروت کمک می کند.

قابل توجه اینکه این تقسیم ثروت همانند پاره ای از اشکال تقسیم ثروت که در دنیای امروز وجود دارد و غالبا با ناراحتیهای اجتماعی همراه است نمی باشد و طوری است که همه با آغوش باز آن را می پذیرند.

5-قانون ارث اسلامی تنها بر اساس چگونگی ارتباط متوفی تنظیم نشده بلکه نیاز واقعی وارثان نیز در نظر گرفته شده است، مثلا اگر می بینیم ارث پسران در ظاهر دو برابر دختران و یا ارث پدر در پاره ای از موارد بیش از ارث مادر است،

ص: 303

بخاطر این است که مردان در قوانین اسلامی مسئولیتهای مالی فراوانی دارند و هزینه زندگی زنان بر دوش آنها است، و لذا نیاز مالی آنها بیش از زنان می باشد.

“عول”و”تعصیب”چیست؟

در کتاب ارث اسلامی به دو بحث مهم برخورد می کنیم که در باره مسئله “عول”و”تعصیب“سخن می گوید، سرچشمه این بحث از آنجا شروع می شود که سهام ارث به شکلی که در آیات گذشته بیان شد گاهی از مجموع مال کمتر، و گاهی بیشتر است.

مثلا: اگر ورثه، فقط دو خواهر (پدر و مادری) و شوهر بوده باشند، ارث دو خواهر، دو سوم مال وارث شوهر، نصف مال است که مجموع آن دو، 6\7 می شود یعنی 6\1 از مجموع مال بیشتر می گردد، در اینجا این بحث جلو می آید که آیا 6\1 باید بطور عادلانه و به نسبت سهام از همه ورثه کم شود؟ و یا اینکه از افراد معینی کم گردد؟ معروف در میان دانشمندان اهل تسنن این است که باید از همه کم شود و این را فقها”عول“می نامند (زیرا عول در لغت به معنی زیادی و ارتفاع و بلندی است) .

و در مثال فوق می گویند: 6\1 اضافی باید از هر دو به نسبت سهام آنها کم شود (1) و همچنین در موارد دیگر، در حقیقت سهامداران ارث را در اینجا همانند طلبکارانی فرض می کنند که بدهکار قادر به پرداختن مطالبات همه آنها نیست و به- اصطلاح”ورشکست“شده است، و می دانیم در چنین جایی مقدار کمبود را به نسبت

(1)

ص: 304

1- 1) -طرز محاسبه آن چنین است که باید از عدد کسری 6\4 که سهم دو خواهر است و 6\3 که سهم شوهر است، مقدار 6\1 اضافی را به نسبت، کم کنیم، یعنی 6\1 را به نسبت 4 و 3 میان آن دو تقسیم نمائیم که طبق قاعده”تسهیم به نسبت“که در ریاضیات آمده است چنین نتیجه می گیریم: که از سهم دو خواهر 42\4 و از سهم شوهر 42\3 کسر می شود.

از همه طلبکاران کسر می کنند.

ولی به عقیده”فقهای شیعه“همیشه کمبود به افراد خاصی متوجه می شود و در مثال فوق، کمبود را فقط به دو خواهر می زنند و می گویند: همانطور که در حدیث وارد شده”ممکن نیست خداوندی که حساب همه چیز، حتی ریگهای بیابان را دارد، سهام ارث را طوری قرار دهد که کسری داشته باشد“حتما خداوند در این گونه موارد، قانونی وضع کرده که با توجه به آن قانون، کمبودی متصور نیست و آن قانون، این است که در میان وارثان، بعضی در قرآن سهم ثابتی از نظر “حد اقل”و”حد اکثر“برای آنها ذکر شده، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر ولی بعضی دیگر چنین نیستند، مانند”دو خواهر“و”دو دختر“، از این می فهمیم که همیشه کمبود و کسری باید به آنها بخورد که حد اقل و حد اکثر سهم آنها، مشخص نشده یعنی قابل تغییر و در نوسان است، لذا در مثال فوق، کمبودی متوجه شوهر نمی شود و تنها باید 6\1 اضافی را از سهم دو خواهر کم کرد (دقت کنید) .

و گاهی به عکس، مجموع سهام، از مجموع مال، کمتر است، و چیزی اضافه، باقی می ماند، مثلا اگر مردی از دنیا برود و تنها یک دختر و مادر از او باقی بماند، می دانیم که سهم مادر در این صورت 6\1 و دختر 6\3 مال می باشد که مجموع آنها 6\4 می شود، یعنی 6\2 اضافه می ماند، دانشمندان و فقهای اهل تسنن می گویند: این اضافی را باید به”عصبه“ (بر وزن کسبه) یعنی مردان طبقه بعد (1) (مثل برادرهای متوفی در این مثال) داد و این را اصطلاحا”تعصب“می نامند، ولی فقهای شیعه معتقدند که همه آن را باید در میان آن دو به نسبت 1 و 3 تقسیم کرد زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمی رسد به علاوه دادن مقدار اضافی به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است که زنان را بدون دلیل از ارث محروم می ساختند (بحث فوق یک بحث پیچیده علمی است که خلاصه آن در اینجا آمد و شرح بیشتر آن را از کتب فقهی بخواهید) .

(1)

ص: 305

1- 1) -مردانی که بلا واسطه یا به واسطه مردی به متوفی مربوط می شوند.

nemoone/نساء/آیات_13_تا_14.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki