[سوره النحل (16) : آیات 78 تا 83]
اشاره
وَ اَللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ جَعَلَ لَکُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصٰارَ وَ اَلْأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (78) أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی اَلطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ اَلسَّمٰاءِ مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اَللّٰهُ إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (79) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ اَلْأَنْعٰامِ بُیُوتاً تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ (80) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ اَلْجِبٰالِ أَکْنٰاناً وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ اَلْحَرَّ وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ (81) فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ اَلْبَلاٰغُ اَلْمُبِینُ (82) یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اَللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا وَ أَکْثَرُهُمُ اَلْکٰافِرُونَ (83)
ص: 333
ترجمه:
78-و خداوند شما را از شکم مادران خارج نمود در حالی که هیچ نمی دانستید، اما برای شما گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید.
79-آیا آنها به پرندگانی که بر فراز آسمان تسخیر شده اند نظر نیفکندند؟ هیچکس جز خدا آنها را نگاه نمی دارد، در این نشانه هایی است (از عظمت و قدرت خدا) برای کسانی که ایمان دارند.
80-و خدا برای شما از خانه هایتان محل سکونت (و آرامش) قرار داد، و از پوست چهارپایان نیز برای شما خانه هایی قرار داد که کوچ کردن و روز اقامتتان به آسانی می توانید آنها را جابجا کنید، و از پشم و کرک و موی آنها اثاث و متاع (وسائل مختلف زندگی) تا زمان معینی قرار داد.
81-خداوند از آنچه آفریده سایه هایی برای شما قرار داده، و از کوه ها پناه گاههایی، و برای شما پیراهنهایی آفریده که شما را از گرما (و سرما) حفظ می کند، و پیراهنهایی که حافظ شما به هنگام جنگ است، اینگونه نعمتهایش را بر شما کامل می کند تا تسلیم فرمان او شوید.
82- (با اینهمه) اگر روی برتابند (نگران مباش) تو فقط وظیفه ابلاغ آشکار داری.
83- (ولی) آنها نعمت خدا را می شناسند سپس آن را انکار می کنند و اکثرشان کافرند.
تفسیر:
انواع نعمتهای مادی و معنوی
بار دیگر قرآن به عنوان یک درس توحید و خداشناسی به مساله نعمتهای گوناگون پروردگار باز می گردد، و در این بخش از نعمتها نخست به نعمت علم و دانش و ابزار شناخت اشاره کرده، می گوید: “خداوند شما را از شکم مادران بیرون فرستاد در حالی که هیچ نمی دانستید” (وَ اللّٰهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهٰاتِکُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ شَیْئاً) .
البته در آن محیط محدود و تاریک و وابسته، این جهل و بی خبری قابل
ص: 334
تحمل بود، ولی به هنگامی که در فراخنای این عالم پهناور گام گذاردید، دیگر ادامه آن جهل امکان پذیر نبود، لذا ابزار درک حقایق و شناخت موجودات، یعنی“گوش و چشم و عقل در اختیار شما گذارد” (وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصٰارَ وَ الْأَفْئِدَهَ) .
تا این نعمتهای بزرگ را درک کنید، و حس شکرگزاری شما در برابر بخشنده اینهمه موهبت تحریک گردد“شاید شکر او را بجای آورید” (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) .
* در اینجا به چند نکته باید توجه کرد: اشاره 1-انسان در آغاز هیچ علمی نداشت این آیه به وضوح می گوید انسان در آغاز تولد، مطلقا علمی نداشته، بنا بر این هر چه کسب کرده بعد از تولد و بوسیله ابزاری که خدا در اختیارش قرار داده بوده است. در اینجا این سؤال پیش می آید که چگونه قرآن می گوید به هنگام خارج شدن از محیط جنین هیچ چیز نمی دانستید در حالی که ما دارای یک سلسله علوم فطری هستیم، مانند آگاهی از توحید و خداشناسی و همچنین مسائل بدیهی (مثل عدم اجتماع نقیضین و یا اینکه مثلا کل از جزء بزرگتر است و یا در مسائل اجتماعی و اخلاقی مانند حسن عدالت و قبح ظلم، و امثال اینها) همه اینها علومی هستند که در نهاد ما از آغاز قرار داشته و با ما از مادر متولد شده است، پس چگونه قرآن می گوید در آغاز تولد هیچ نمی دانستید. آیا حتی علم ما به وجود خویشتن که علم حضوری محسوب می شود نیز وجود نداشت و از طریق“سمع و بصر و افئده” (گوش و چشم و عقل) بدست آمد؟ در پاسخ این سؤال می گوئیم: بدون شک حتی این علوم بدیهی و ضروری ص: 335 و فطری در آن لحظه به صورت“فعلیت”در انسان نبود، تنها استعداد و قوه آن در نهاد آدمی وجود داشت، و به تعبیر دیگر، ما، در لحظه تولد از همه چیز غافل بودیم حتی از خویشتن خویش، ولی درک بسیاری از حقایق به صورت بالقوه در ما نهفته بود، کم کم چشم ما قدرت بینایی پیدا کرد و گوش قدرت شنوایی، و عقل قدرت درک و تجزیه و تحلیل یافت و ما از این مواهب سه گانه الهی بهره مند شدیم، نخست تصورات بسیاری از اشیاء را از طریق حس درک کردیم، و آن را به عقل سپردیم سپس از آنها مفاهیم کلی، و کلی تر، ساختیم و از طریق“تعمیم” و“تجرید”به حقایق عقلی دست یافتیم. قدرت تفکر ما به جایی می رسد که از خویشتن (به عنوان یک علم حضوری آگاه می شویم) سپس علوم و دانشهایی که بصورت بالقوه در نهاد ما بود، جان می گیرد و فعلیت پیدا می کند، و ما این علوم بدیهی و ضروری را پایه ای قرار می دهیم برای شناخت علوم نظری و غیر بدیهی. بنا بر این عمومیت و کلیت آیه که می گوید: در آغاز تولد هیچ نمی دانستید تخصیص و استثنایی بر نداشته است. 2-نعمت ابزار شناخت. بدون شک هرگز عالم خارج به درون وجود ما راه نمی یابد، بلکه تصویر و ترسیم و اشکالی از آن با وسائلی در روح ما نقش می بندد، و به این ترتیب همیشه شناخت ما نسبت به جهان خارج به وسیله ابزاری صورت می گیرد که او همه مهمتر سمع و بصر (چشم و گوش) است. این ابزار آنچه را از خارج دریافته اند به ذهن و فکر ما منتقل می سازند و ما با نیروی عقل و اندیشه آن را در می یابیم و به تجزیه و تحلیل آن می پردازیم: به همین دلیل در آیه فوق، پس از بیان عدم آگاهی مطلق انسان به هنگام گام نهادن در این جهان، می فرماید: “خداوند چشم و گوش و دل را در اختیارتان ص: 336 گذاشت” (تا حقایق هستی را دریابید) . و اگر می بینیم نخست از“گوش”نام می برد و سپس از“چشم”، با اینکه چشم ظاهرا دایره فعالیت وسیعتری دارد شاید به خاطر آنست که در نوزاد نخست فعالیت گوش شروع می شود و بعد از مدتی چشمها قدرت دید را پیدا می کنند، زیرا چشم در عالم رحم مادر که تاریکی مطلق بر آن حکومت می کند در آغاز تولد آمادگی برای پذیرش اشعه نور ندارد. و به همین دلیل بعد از تولد غالبا بسته است، تدریجا به نور عادت می کند، و قدرت دید در آن زنده می شود، در حالی که گوش انسان به اعتقاد بعضی حتی در عالم جنین کم و بیش قدرت شنوایی دارد و آهنگ قلب مادر را می شنود و به آن عادت می کند! از این گذشته انسان با چشم، تنها امور حسی را می بیند در حالی که گوش وسیله ای است برای تعلیم و تربیت در همه زمینه ها، زیرا از طریق شنیدن کلمات به همه حقایق اعم از آنچه در دائره حس است و آنچه بیرون از دائره حس آشنا می گردد، در حالی که چشم این وسعت عمل را ندارد، درست است که انسان با خواندن کلمات از طریق چشم می تواند به این مسائل آشنا شود اما می دانیم خواندن و سواد در مورد همه انسانها جنبه عمومی ندارد، در حالی که شنیدن کلمات عمومی است. اما اینکه چرا“سمع”به صورت مفرد ذکر شده و ابصار (جمع بصر) به صورت جمع؟ دلیل آن را در جلد اول ذیل آیه 7 سوره بقره بیان کرده ایم. این نکته نیز قابل توجه است که“فؤاد”گرچه به معنی قلب (عقل) آمده است، ولی این تفاوت را با قلب دارد، که در معنی فؤاد، جوشش و افروختگی و یا به تعبیر دیگر تجزیه و تحلیل و ابتکار افتاده است. راغب در“مفردات”می گوید: “الفؤاد کالقلب لکن یقال له فؤاد اذا اعتبر فیه معنی التفؤد ای التوقد”: “فؤاد مانند قلب است، و لکن این کلمه ص: 337 در جایی گفته می شود که افروختگی و پختگی در آن منظور باشد” (و مسلما این موضوع پس از تجربه کافی به انسان دست می دهد، و به هر حال گرچه ابزار شناخت منحصر به این دو، یا این سه، نیست) ولی مسلما مهمترین ابزار همین ها است. زیرا علم انسان یا از طریق“تجربه”حاصل می شود یا“استدلالات عقلی” اما تجربه بدون استفاده از چشم و گوش امکان ندارد، و اما استدلالات عقلی از طریق فؤاد یعنی عقل صورت می گیرد. *
3-تا شکر او را بجای آورید (لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) .
از آنجا که نعمت ابزار شناخت برترین نعمتی است که به انسان داده شده است، چرا که نه تنها با چشم و گوش، آثار خدا را در پهنه هستی می نگرد و سخنان رهبران الهی را می شنود و با دل درک و تجزیه و تحلیل می کند، بلکه در زندگی مادی او نیز هر گونه پیشرفت و ترقی و تکامل مرهون این سه وسیله است، لذا بلافاصله بعد از آن با جمله“ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ “اهمیت این سه موضوع را یادآور می شود، یعنی این وسائل را به شما داد تا عالم و آگاه شوید و سپس شکر اینهمه آگاهی و علم و دانش که بزرگترین امتیاز شما از حیوانات است بجای آورید، و بدون شک هیچ انسانی قادر بر ادای شکر این سه نعمت بزرگ نیست جز اینکه عذر تقصیر به درگاه خدا آورد!.
* در آیه بعد اسرار عظمت خدا را در پهنه هستی هم چنان ادامه می دهد و می گوید: “آیا آنها به پرندگانی که بر فراز آسمان حرکت دارند نظر نیفکندند”؟ (أَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ مُسَخَّرٰاتٍ فِی جَوِّ السَّمٰاءِ) . “جو”در لغت به معنی”هوا”است (آن چنان که راغب در مفردات می گوید) و یا قسمتی از هوا که از زمین دور است (آن چنان که در تفسیر ص: 338 مجمع البیان و المیزان و آلوسی آمده است) می باشد. و از آنجا که طبیعت اجسام، جذب شدن به سوی زمین است، حرکت پرندگان در بالای زمین را با عنوان مسخرات (تسخیر شده ها) بیان کرده است، یعنی خداوند نیرویی در بال و پر آنها و خاصیتی در هوا قرار داده است که به آنها این امکان را می دهد که بر خلاف قانون جاذبه به هوا پرواز کنند. سپس اضافه می کند“هیچکس جز خدا آنها را این چنین نگه نمی دارد” (مٰا یُمْسِکُهُنَّ إِلاَّ اللّٰهُ) . درست است که خاصیت طبیعی بالها و عضلاتی که در آن آفریده شده و شکل مخصوص پرندگان و ویژگیهایی که در هوا موجود است، دست بدست هم داده و به پرندگان امکان پرواز می دهند، ولی چه کسی این شکل و خواص را آفریده؟ و این نظام دقیق و حساب شده را مقرر داشته؟ آیا طبیعت کور و کر؟ ، یا کسی که از تمام خواص فیزیکی اجسام آگاه است و علم بی پایانش به همه اینها احاطه دارد؟ و اگر می بینیم این امور به خدا نسبت داده می شود، به خاطر همان است که سرچشمه آن از او است، و این تعبیر که خواص اسباب و علل را به خدا نسبت می دهد در قرآن فراوان است. و در پایان آیه می فرماید: “در این امر نشانه هایی است از عظمت و قدرت خدا برای کسانی که ایمان دارند” (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ) . یعنی با چشم کنجکاو و حقیقت جو، این امور را می نگرند و به تجزیه و تحلیل آن می پردازند و در پرتو آن ایمانشان قویتر و راسختر می گردد. *
ص: 339
نکته ها:
اشاره
1-اسرار پرواز پرندگان در پهنه آسمان
درک این مساله آسان است که چرا بسیاری از شگفتیهای جهان هستی در نظر ما زیاد جلوه نمی کند؟ زیرا همیشه آن را دیده ایم و به آن خو گرفته ایم، و این عادت و خو گرفتن در حقیقت حجابی شده است که بر این صحنه های شگفت انگیز افتاده، به همین دلیل اگر بتوانیم ذهن خود را از آنچه به آن خو گرفته ایم تخلیه کنیم، شگفتیهای فراوانی در اطراف خود مشاهده خواهیم کرد.
مساله پرواز پرندگان از همین قبیل است، جسم سنگین بر خلاف قانون جاذبه به آسانی حرکت کند، آن چنان سریع بالا برود که در چند لحظه از نظرها ناپدید گردد، این مساله ساده ای نیست.
اگر روی ساختمان پرندگان از هر نظر دقت کنیم خواهیم دید که تمام وجود آنها برای پرواز هماهنگ است: ساختمان دوکی شکل آنها که مقاومت هوا را بر بدنشان به حد اقل می رساند، پرهای سبک و تو خالی آنها به اضافه سینه پهنشان که به آنها امکان سوار شدن بر امواج هوا می دهد، ساختمان مخصوص بالها که نیروی بالا بر را در آنها ایجاد می کند (1) .
(1)
ص: 340
1- 1) “نیروی بالا بر”اصطلاح فیزیک جدید است که در مورد هواپیماها از آن استفاده می شود، و خلاصه آن این است که اگر جسمی دارای دو سطح متفاوت باشد (مانند بال هواپیما که سطح زیرینش صاف و سطح روئینش انحناء و برآمدگی دارد) و به طور افقی حرکت کند نیروی خاصی در آن پیدا می شود که آن را به سطح بالا می برد، این نیرو به خاطر آن است که فشار هوا بر سطح زیرین بیشتر از سطح روئین است زیرا سطح زیرین کوتاهتر و سطح روئین طولانی تر است، این مساله مهمی است که اساس حرکت هواپیماها بر آن استوار است و اگر به بالهای پرندگان دقت کنیم این موضوع را به وضوح می توان در آنها دید (دقت کنید) . و اصولا باید گفت که ساختمان هواپیما در جنبه های مختلف تقلیدی است از ساختمان پرندگان!.
و ساختمان مخصوص دمها که برای مانوردادن و حرکت سریع به چپ و راست و بالا و پائین (مانند دم هواپیما) به آنها کمک می کند، و هماهنگی قدرت دید و سایر حواس که آنها را در این برنامه یاری می دهد، همه اموری هستند که امکان پرواز سریع را برای پرندگان فراهم می سازند.
از همه اینها گذشته پرورش جنین به صورت جداگانه از مادر (از طریق تخم گذاری) سبب می شود که سنگینی دوران بارداری که مسلما مانعی برای پرواز است، از آنها برداشته شود، و امور فراوان دیگر که هر کدام دقیقا از نظر فیزیکی عامل مؤثری است برای پرواز.
این مجموعه، نشان می دهد که علم و قدرت فوق العاده ای در پیدایش آن به کار رفته است و به گفته قرآن إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ.
شگفتیهای جهان پرندگان بیش از آنست که در یک کتاب و چند کتاب بگنجد هم اکنون پرندگان زیادی را بنام پرندگان مهاجر می شناسیم که برای ادامه حیات خود به نقاط مختلف جهان سفر می کنند، حتی گاهی فاصله میان قطب شمال و جنوب را که فاصله ای است بسیار طولانی می پیمایند، و در این سفر دور و دراز از وسیله های راهنمایی مرموزی استفاده می کنند، و در پرتو آن می توانند راه خود را از میان کوه ها و دشتها و دره ها و دریاها، حتی در روزهای ابری و احیانا شبهای تاریک که هیچ انسانی قادر به پیدا کردن راهش نیست پیدا کنند، گاهی بر فراز آسمان در خوابند و پرواز می کنند!گاهی هفته ها بدون یک لحظه توقف شب و روز به پرواز ادامه می دهند بی آنکه نیاز به غذا داشته باشند!زیرا قبل از شروع به حرکت با یک الهام درونی، بیش از اندازه غذا می خورند، و این غذاها به صورت چربیها در اطراف بدن آنها ذخیره می شود همچنین اسرار دیگری که پرندگان در ساختن خانه، تربیت فرزندان، مبارزه با دشمنان، پیدا کردن غذاهای لازم، همکاری با یکدیگر و حتی تعاون و همزیستی
ص: 341
با غیر جنس خود و مانند اینها که هر کدام داستان طولانی دارد.
آری همانگونه که در آیه فوق خواندیم“هر یک از اینها نشانه هایی است از عظمت پروردگار و علم و قدرت بی پایانش”.
* 2-پیوند آیات بدون شک میان آیه فوق که از پرواز پرندگان سخن می گوید و آیه قبل و بعد آن، این پیوند وجود دارد که همگی از نعمتهای خدا در جهان آفرینش و ابعاد و قدرت و عظمت او سخن می گویند، ولی این احتمال نیز چندان دور نیست که ذکر پرواز پرندگان به دنبال بیان ابزار شناخت اشاره لطیفی به این نکته باشد که پرواز این پرندگان را در جهان محسوس با پرواز اندیشه ها در جهان نامحسوس تشبیه کند که هر کدام با ابزاری که دارند در جو مخصوص به خودشان به پرواز در می آیند. علی ع در خطبه شقشقیه می فرماید ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر: “سیلاب علم و دانش از کوهسار وجودم سرازیر می شود، و اندیشه های دور پرواز به قله آن نمی رسد”! و در کلمات قصارش در بیان فضیلت مالک اشتر آن افسر جانباز می خوانیم: لا یرتقیه الحافر و لا یوفی علیه الطائر: “هیچ مرکبی نمی تواند از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده اندیشه به اوج او راه نمی یابد” (1) . (1) * همانگونه که در آغاز این سوره گفتیم یکی از نامهای این سوره، سوره نعمتها است به خاطر اینکه به نعمتهای گوناگون مادی و معنوی پروردگار که بالغ بر پنجاه نعمت می شود در این سوره اشاره شده است، تا هم دلیلی بر شناسایی
ص: 342
1- 1) نهج البلاغه کلمات قصار شماره 443.
ذات پاک او باشد و هم انگیزه ای بر شکر نعمتش.
در سومین آیه مورد بحث نیز مساله ادامه یافته، می فرماید: “خداوند برای شما از خانه هایتان محل سکونت قرار داد” (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُیُوتِکُمْ سَکَناً) .
و حقا نعمت مسکن از مهمترین نعمتهایی است که تا آن نباشد، بقیه گوارا نخواهد بود.
کلمه“بیوت”جمع“بیت”به معنی اطاق یا خانه است، و ماده “بیتوته”که این کلمه از آن گرفته شده است در اصل به معنی توقف شبانه می باشد، و از آنجا که انسان از اطاق و خانه خود بیشتر برای آرامش در شب استفاده می کند، کلمه“بیت”به آن اطلاق شده است.
توجه به این نکته نیز لازم است که قرآن نمی گوید: خانه شما را محل سکونتتان قرار داد بلکه با ذکر کلمه“من”که برای تبعیض است می گوید:
قسمتی از خانه و اطاقهای شما را محل سکونت قرار داد و این تعبیر کاملا دقیقی است چرا که یک خانه کامل خانه ای است که دارای مرافق مختلف باشد از محل سکونت گرفته تا محل توقف مرکب و انبار برای ذخیره های لازم، و سایر نیازمندیها.
و به دنبال ذکر خانه های ثابت سخن از خانه های سیار به میان می آورد و می گوید“خداوند برای شما از پوست چهارپایان خانه هایی قرار داد” (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعٰامِ بُیُوتاً) (1) .
(1)
ص: 343
1- 1) گر چه در عصر و زمان ما خیمه هایی که از پوست بسازند کم است، ولی آیه فوق نشان می دهد که در آن عصر و زمان خیمه های چرمی از بهترین خیمه ها محسوب می شده که قرآن نخست روی آن انگشت گذارده است، شاید به این دلیل که در برابر بادهای سوزان بیابانهای حجاز این گونه خیمه ها از همه امن تر بوده است.
“خانه هایی که بسیار سبک و کم وزن است، و به هنگام کوچ کردن و موقع اقامت به آسانی آن را جابجا می کنید” (تَسْتَخِفُّونَهٰا یَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ یَوْمَ إِقٰامَتِکُمْ) .
علاوه بر این از پشم ها و کرکها و موهای این چهار پایان برای شما، اثاث و متاع و وسائل مختلف زندگی تا زمان معینی قرار داد“ (وَ مِنْ أَصْوٰافِهٰا وَ أَوْبٰارِهٰا وَ أَشْعٰارِهٰا أَثٰاثاً وَ مَتٰاعاً إِلیٰ حِینٍ) .
می دانیم موهایی که بر بدن چهار پایان می روید بعضی کاملا خشن است، مانند موهای بز که عرب آن را”شعر“می گوید (و جمع آن اشعار است) و گاهی کمی نرمتر است که آن را پشم می گوئیم و عرب آن را صوف می نامد (و جمع آن اصواف است) و گاهی از آن هم نرمتر است که آن را”کرک“می نامیم که عرب آن را”وبر“ (بر وزن ظفر) جمع آن اوبار می گوید بدیهی است این تفاوت ساختمان موها سبب می شود که از هر کدام برای مصرف خاصی استفاده شود، از یکی فرش درست کنند، از دیگری لباس، از دیگری خیمه و مانند آن.
در اینکه منظور از”اثاث“و”متاع“در این آیه چیست مفسران احتمالاتی داده اند:
رویهمرفته”اثاث“به معنی وسائل خانه است و در اصل از ماده”اث“ به معنی کثرت و درهم پیچیدگی گرفته شده و از آنجا که وسائل خانه معمولا زیاد است به آن اثاث گفته اند.
“متاع”به هر گونه چیزی می گویند که انسان از آن متمتع و بهره مند می شود (بنا بر این هر دو تعبیر یک مطلب را از دو زاویه مختلف نشان می دهد) .
و با توجه به آنچه گفته شد ذکر این دو تعبیر پشت سر هم ممکن است اشاره به این باشد که شما می توانید از پشم و کرک و موی چهار پایان، وسائل زیادی برای خانه خود فراهم سازید و از آن متمتع گردید.
ص: 344
بعضی دیگر مانند فخر رازی این احتمال را داده اند که منظور از اثاث، پوشش و لباس است و متاع اشاره به فرش است، ولی هیچگونه دلیلی برای اثبات این موضوع ذکر نکرده اند.
“آلوسی”در”روح المعانی“این احتمال را نیز نقل می کند که اثاث اشاره به وسائل منزل بوده باشد و متاع به وسائلی که به عنوان مال التجاره از آن استفاده می کنند.
ولی آنچه ابتدا گفتیم نزدیکتر به نظر می رسد.
برای کلمه” إِلیٰ حِینٍ “نیز تفسیرهای متعددی ذکر کرده اند، اما ظاهرا منظور این است که در این جهان و تا پایان زندگی از این وسائل بهره می گیرید، اشاره به اینکه عمر زندگی این جهان و وسائل و ابزار آن جاودان نیست، و هر چه باشد محدود است.
* سایه ها، مسکنها، و پوششها سپس به سراغ یکی دیگر از نعمتهای الهی می رود و می گوید: “خداوند از آنچه آفریده است سایه هایی برای شما قرار داد” (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّٰا خَلَقَ ظِلاٰلاً) . “و از کوه ها، برای شما پناه گاههایی” (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الْجِبٰالِ أَکْنٰاناً) . “اکنان”جمع”کن“ (بر وزن جن) به معنی وسیله پوشش و حفظ و نگهداری است، و به همین جهت به مخفیگاهها و غارها و پناه گاههایی که در کوه ها وجود دارد، اکنان گفته می شود. در اینجا به وضوح می بینیم که سایه ها اعم از سایه درختان و اشیاء دیگر و یا سایه های غارها و پناهگاههای کوهستانی به عنوان یک نعمت قابل ملاحظه ص: 345 الهی بیان شده است، و حقیقت نیز همین است، زیرا همانگونه که انسان در زندگی خود نیاز به تابش نور دارد، در بسیاری از اوقات نیاز به سایه دارد، چرا که اگر نور یک نواخت بتابد، زندگی غیر ممکن خواهد بود، و می دانیم بزرگترین سایه برای ما ساکنان زمین، سایه کره زمین است که شب نام دارد و نیمی از سطح زمین را می پوشاند، نقش این سایه بزرگ، در زندگی انسانها برای هیچکس پوشیده نیست، همچنین نقش سایه های کوچکتر و کوچکتر به هنگام روز در مناطق مختلف. ذکر نعمت”سایه ها“و”پناهگاههای کوهستانی“پس از ذکر نعمت “خانه ها”و”خیمه ها“که در آیه قبل گذشت گویا اشاره به این است که انسانها از سه گروه خارج نیستند: گروهی در شهرها و آبادیها زندگی می کنند و از خانه ها بهره می گیرند، گروهی دیگر که در سفرند و خیمه با خود دارند از خیمه ها استفاده می کنند، اما خداوند گروه سوم یعنی مسافرانی که حتی خیمه با خود ندارند، محروم نگذاشته، و در مسیر راه پناه گاههایی برای آنها تهیه دیده است. ممکن است اهمیت غارها و پناهگاههای کوهستانی برای شهرنشینان آسوده خاطر، هرگز روشن نباشد، ولی بیابانگردها، مسافران بی دفاع، چوپانها و خلاصه همه کسانی که از نعمت خانه های ثابت و سیار محرومند و در یک آفتاب داغ تابستان و یا سوز سرمای زمستان گرفتار می شوند می دانند تا چه اندازه وجود یک پناهگاه کوهستانی، اهمیت حیاتی دارد و گاهی انسانها و حیوانات زیادی را از مرگ حتمی نجات می بخشد، بخصوص اینکه این گونه پناهگاهها معمولا در زمستان گرم و در تابستان سرد است. سپس در تعقیب این سایبانهای طبیعی و مصنوعی به سراغ پوششهای تن انسان می رود و می گوید: “خداوند برای شما پیراهنهایی قرار داد که شما را از گرما ص: 346 حفظ می کند” (وَ جَعَلَ لَکُمْ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ) . و همچنین پیراهنهای مخصوص پر مقاومتی که حافظ شما به هنگام جنگ است” (وَ سَرٰابِیلَ تَقِیکُمْ بَأْسَکُمْ) . “سرابیل”جمع“سربال” (بر وزن مثقال) به گفته“راغب”در مفردات به معنی پیراهن است، از هر جنسی که باشد، سایر مفسرین نیز همین معنی را تایید کرده اند، ولی بعضی آن را به معنی هر گونه لباس و پوشش دانسته اند، اما مشهور همان معنی اول است. البته پوشش و لباس فایده اش تنها این نیست که انسان را از گرما و سرما حفظ کند، بلکه هم شکوهی است برای انسان و هم در برابر بسیاری از خطراتی که متوجه جسم او می شود لباس یک وسیله دفاعی است، چرا که اگر انسان برهنه بود شاید هر روز گوشه ای از بدنش مجروح می شد ولی در آیه فوق روی خاصیت اول از نظر اهمیت تکیه شده است. قابل توجه اینکه تنها“دفاع در مقابل گرما”در آیه ذکر شده، این تعبیر شاید به خاطر آنست که عرب در بسیاری از موارد، از دو ضد یکی را به عنوان اختصار ذکر می کند و دومی به قرینه اولی روشن می شود و یا به این جهت است که در آن مناطق که قرآن نازل گردید، دفاع در برابر گرما از اهمیت بیشتری برخوردار بود. این احتمال نیز وجود دارد که خطرات گرمازدگی و سوختگی در برابر آفتاب سریعتر و خطرناکتر است و به تعبیر دیگر تحمل انسان در مقابل گرما و تابش شدید آفتاب کمتر از مقاومت او در برابر سرما است، چرا که حرارت درونی انسان در سرما تا حد زیادی می تواند او را حفظ کند، ولی دفاع بدن در مقابل گرما کمتر است. و در پایان آیه به عنوان یک تذکر و هشدار می گوید: “این گونه خداوند ص: 347 نعمتش را بر شما تمام می کند شاید در برابر فرمان او تسلیم شوید” (کَذٰلِکَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تُسْلِمُونَ) . این طبیعی است که انسان با بررسی نعمتهای مختلفی که وجودش را احاطه کرده بی اختیار به یاد آفریننده نعمت می افتد و اگر کمترین حس قدردانی و شکرگزاری در درونش باشد بیدار می گردد و به سراغ بخشنده نعمت می رود و به شناخت او می پردازد. گرچه بعضی از مفسران، کلمه نعمت را که در آیه فوق آمده محدود به بعضی از نعمتها مانند نعمت آفرینش و تکامل عقل و یا توحید و یا نعمت وجود پیامبر اسلام ص دانسته اند، اما روشن است که نعمت در این آیه معنی وسیعی دارد همه اینها و غیر اینها را شامل می شود، و این تفسیرهای محدود از قبیل تفسیر به مصداق واضح و روشن است. * بعد از ذکر این نعمتهای آشکار و نهان می فرماید: “با اینهمه اگر آنها روی برتابند و تسلیم دعوت حق نشوند، نگران مباش چرا که وظیفه تو فقط ابلاغ آشکار است” (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمٰا عَلَیْکَ الْبَلاٰغُ الْمُبِینُ) .
منطق و سخن گوینده هر قدر مستدل و گیرا و جذاب باشد تا در شنونده آمادگی وجود نداشته باشد، اثر نخواهد کرد، به تعبیر دیگر قابلیت محل نیز شرط است، و هر سخنی اهلی دارد، بنا بر این اگر کوردلان لجوج تسلیم دعوت تو نشوند چیز تازه ای نیست، مهم آنست که تو در بلاغ مبین کوتاهی نکنی، و دعوتت را آشکار برای همگان بیان نمایی.
این جمله در حقیقت، برای دلداری پیامبر ص و تسلی خاطر او است.
* و برای تکمیل این گفتار اضافه می کند که“آنان نعمت خدا را می شناسند ص: 348 و به ابعاد آن آشنا هستند و به عمقش پی برده اند ولی با این حال باز انکار می کنند” (یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا) . بنا بر این دلیل کفر آنها را در عدم آگاهی نباید جستجو کرد، چرا که به قدر کافی آگاه شده اند، عامل این کفر را در صفات زشت دیگر آنها که سد راه ایمانشان شده است باید یافت، و آن تعصب کورکورانه، لجاجت، دشمنی با حق، مقدم شمردن منافع کوتاه مدت مادی بر همه چیز، آلوده بودن به انواع شهوات و بالآخره تکبر و خود برتر بینی است. و شاید به همین دلیل در پایان آیه اضافه می کند: “و اکثر آنها کافرند” (وَ أَکْثَرُهُمُ الْکٰافِرُونَ) . کلمه“اکثرهم”توجه بسیاری از مفسران را به خود جلب کرده است و از خود سؤال کرده اند که چرا تعبیر به اکثر می کند؟ هر یک برای آن تفسیری ذکر کرده اند، ولی آنچه به نظر از همه نزدیکتر می رسد همانست که در بالا اشاره شد یعنی اکثریت این کفار کافران لجوج و معاند و متعصبند و کسانی که در اشتباه باشند اقلیتی را تشکیل می دهند. اطلاق کفر به این نوع از کفر که از استکبار سرچشمه می گیرد در سایر آیات قرآن نیز دیده می شود از جمله درباره شیطان می خوانیم: أَبیٰ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کٰانَ مِنَ الْکٰافِرِینَ “شیطان از اطاعت فرمان خدا سر باز زد و استکبار کرد و از کافران بود” (بقره-34) . این احتمال را نیز داده اند که منظور از“اکثر”آنهایی هستند که اتمام حجت در حقشان شده است، و در برابر آنها اقلیتی بوده اند که هنوز اتمام حجت بر آنها نشده بود، این معنی را نیز می توان به معنی اول باز گرداند. *
ص: 349
نکته ها:
اشاره
[1-منظور از“ نِعْمَتَ اللّٰهِ “در این آیه چیست؟ ]
1-در اینکه منظور از” نِعْمَتَ اللّٰهِ “در این آیه چیست؟ با تفسیرهای متعددی در کلمات مفسران برخورد می کنیم که غالبا از قبیل تفسیر به مصداق است، در حالی که مفهوم”نعمت اللّٰه”آن چنان وسیع و گسترده است که همه نعمتهای مادی و معنوی را شامل می شود و حتی وجود شخص پیامبر ص را.
در روایات اهل بیت ع می خوانیم که منظور از نعمت اللّٰه همان نعمت وجود ائمه و رهبران معصوم است.
در روایتی از امام صادق ع می خوانیم
نحن و اللّٰه نعمه اللّٰه التی انعم بها علی عباده و بنا فاز من فاز: “به خدا سوگند نعمت اللّٰه که خداوند به وسیله آن بندگانش را مشمول لطف خود قرار داده مائیم، و سعادتمندان بوسیله ما سعادتمند می شوند” (1) .
(1)
روشن است که سعادت و پیروزی بدون استفاده از رهبری رهبران راستین امکان پذیر نیست و این از روشنترین نعمتهای الهی است که به عنوان بیان یک مصداق آشکار در اینجا ذکر شده است.
***
2-در کشاکش نیروی حق و باطل
بعضی از مفسران نظر خود را متوجه این نکته کرده اند که چرا در آیات فوق، در جمله“ یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّٰهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَهٰا “، کلمه”ثم”که معمولا برای عطف کردن توام با فاصله به کار می رود، ذکر شده، و نشان می دهد در میان آگاهی آنها نسبت به نعمتهای الهی و سپس انکار کردن فاصله ای بوده است، و گفته اند که هدف از این تعبیر بیان این نکته است که سزاوار این بوده آنها
ص: 350
1- 1) نور الثقلین جلد 3 ص 72.
با شناخت نعمت خدا صمیمانه اعتراف کنند، و به سوی او بیایند، اما راه انکار را پوییدند، قرآن عمل آنها را مستبعد شمرده و با“ثم”از آن تعبیر کرده است! ولی ما احتمال می دهیم که“ثم”در اینجا اشاره به نکته ظریفتری باشد و آن اینکه هنگامی که دعوت حق با اصول منطقیش در درون جان انسان پرتو افکن شد، با عوامل نفی و بطلان که احیانا در آن وجود دارد، درگیر می شود، این طوفان و جدال مدتی طول می کشد که مقدار آن متناسب با قدرت و ضعف عوامل نفی است، اگر عوامل نفی و انکار قویتر بود بعد از مدتی غلبه با آنها خواهد شد و به این ترتیب تعبیر به“ثم”کاملا متناسب خواهد بود.
در آیات سوره انبیاء نیز ضمن بیان سرگذشت ابراهیم می خوانیم هنگامی که منطق نیرومندش را پس از شکستن بتها برای بت پرستان آشکار کرد، آنها لحظات کوتاهی در خود فرو رفتند و خویشتن را ملامت کردند، و نزدیک بود بیداری گرایش به حق سراسر وجودشان را روشن کند، اما عوامل منفی یعنی تعصب و استکبار و لجاجت بر دعوت حق غلبه کرد، این لحظات پایان یافت و مجددا به انکار برخاستند (در اینجا نیز کلمه“ثم”به چشم می خورد) فَرَجَعُوا إِلیٰ أَنْفُسِهِمْ فَقٰالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظّٰالِمُونَ ثُمَّ نُکِسُوا عَلیٰ رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مٰا هٰؤُلاٰءِ یَنْطِقُونَ (انبیاء-64-65) .
ضمنا از این بیان هماهنگی آنچه در معنی کافرون در اینجا گفتیم با“ثم” روشنتر می شود.
ص: 351
