User Tools

Site Tools


nemoone:نحل:آیات_70_تا_72

[سوره النحل (16) : آیات 70 تا 72]

اشاره

وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ اَلْعُمُرِ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً إِنَّ اَللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ (70) وَ اَللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی اَلرِّزْقِ فَمَا اَلَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ أَ فَبِنِعْمَهِ اَللّٰهِ یَجْحَدُونَ (71) وَ اَللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَهً وَ رَزَقَکُمْ مِنَ اَلطَّیِّبٰاتِ أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اَللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ (72)

ترجمه:

70-خداوند شما را آفرید، سپس شما را میمیراند، بعضی از شما به سنین بالای عمر می رسند، بطوری که بعد از علم و آگاهی چیزی نخواهند دانست (و همه چیز را فراموش می کنند) خداوند عالم و قادر است.

71-خداوند بعضی از شما را بر بعضی دیگر از نظر روزی برتری داد (چرا که استعدادها و تلاشهایتان متفاوت است) اما آنها که برتری داده شده اند حاضر نیستند، از روزی خود به بردگانشان بدهند و همگی مساوی گردند، آیا آنها نعمت خدا را انکار می کنند؟ 72-و خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد و برای شما از همسرانتان،

ص: 309

فرزندان و نوه ها، و از طیبات به شما روزی داد، آیا به باطل ایمان می آورند و نعمت خدا را انکار می کنند!

تفسیر:

اشاره

سرچشمه تفاوت روزیها

از آنجا که در آیات گذشته بخشی از نعمتهای مهم الهی و مواهب گوناگونی که در جهان گیاهان و حیوانات آفریده شده است بیان گردید، تا از این راه مردم به آفریننده اینهمه نعمتها و نظام دقیق آنها آشنا شوند، آیات مورد بحث نیز از طریق دیگری مساله اثبات خالق یکتا را تعقیب می کند و آن از طریق دگرگونی و تغییرات نعمتها است که از اختیار انسان بیرون است و نشان می دهد از ناحیه دیگری مقدر می شود.

نخست می گوید: “خداوند شما را آفرید” (وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ) .

“سپس روح شما را می گیرد”و مرگتان فرا می رسد (ثُمَّ یَتَوَفّٰاکُمْ) .

هم حیات از ناحیه او است، و هم مرگ، تا بدانید این شما نیستید که آفریننده مرگ و حیاتید.

مقدار طول عمر شما نیز در اختیارتان نیست، بعضی در جوانی یا نزدیک به پیری از دنیا می روند ولی“بعضی از شما به بالاترین و بدترین سالیان عمر یعنی نهایت پیری باز می گردند” (وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلیٰ أَرْذَلِ الْعُمُرِ) (1) .

(1)

“و نتیجه این عمر طولانی آن خواهد شد که بعد از علم و دانش و آگاهی

ص: 310

1- 1) ارذل از ماده رذل به معنی چیز پست و نامطلوب است، و منظور از أَرْذَلِ الْعُمُرِ، سنین بسیار بالا است که ناتوانی و نسیان وجود انسان را فرا می گیرد به حدی که قادر به انجام حوائج ابتدایی خود نیست، و به همین دلیل قرآن آن را سالهای نامطلوب عمر شمرده است، بعضی از مفسران آن را سن 75 سالگی و بعضی 90 سالگی و بعضی 95 سالگی شمرده اند، ولی حق آنست که سن معینی ندارد و نسبت به اشخاص متفاوت است.

چیزی نخواهد دانست”و همه را بدست فراموشی می سپارد (لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً) (1) .

(1)

درست مانند آغاز عمر و سنین کودکی که یکپارچه نسیان بود و فراموشکاری و ناآگاهی، آری“خداوند آگاه و قادر است” (إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ) .

همه قدرتها در اختیار او است و به هر مقدار که صلاح بداند می بخشد و به هر موقع که لازم ببیند می گیرد.

* در آیه بعد نیز ادامه می دهد که حتی روزی های شما بدست شما نیست، “این خداوند است که بعضی از شما را بر بعض دیگری از نظر روزی برتری میدهد” (وَ اللّٰهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلیٰ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ) . “اما آنها که برتری یافته اند به خاطر تنگ نظری حاضر نیستند از آنچه در اختیار دارند به بندگان مملوک خود بدهند و آنها را در اموال خویش شریک سازند تا آنها نیز با شما مساوی گردند” (فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلیٰ مٰا مَلَکَتْ أَیْمٰانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ) . بعضی از مفسران احتمال داده اند که این جمله اشاره به پاره ای از اعمال احمقانه مشرکان باشد که برای بتها و آلهه خود، سهمی از چهارپایان و کشت و زرع خود قائل بودند، در حالی که این سنگ و چوبهای بی ارزش کمترین نقشی در زندگی آنها نداشتند، ولی حاضر نبودند همان را در اختیار بردگان ص: 311 1- 1) جمله“ لِکَیْ لاٰ یَعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیْئاً “ممکن است غایت و نتیجه رسیدن به سنین بالای زندگی باشد و مفهومش این خواهد بود که در این سالها مغز و اعصاب انسان، قدرت تمرکز و حفظ را از دست می دهد، و فراموشی و بی خبری بر وجود انسان حاکم می شود، و نیز ممکن است معنی علت داشته باشد یعنی خداوند آنها را به سنین بالا می برد به این علت که حالت نسیان را بر آنها چیره کند تا دیگر انسانها بدانند از خود چیزی ندارند. بیچاره ای بگذارند که شب و روز به آنها خدمت می کردند. *

آیا ایجاد تفاوت با عدالت سازگار است؟

در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا ایجاد تفاوت و اختلاف از نظر رزق و روزی در میان مردم با اصول عدالت پروردگار و مساواتی که باید بر نظام جوامع بشری حاکم باشد، سازگار است؟ در پاسخ این سؤال باید به دو نکته دقیقا توجه داشت:

1-بدون شک اختلافی که در میان انسانها از نظر بهره های مادی و درآمدها وجود دارد قسمت مهمش مربوط به تفاوت استعدادهای آنها است، این تفاوت استعدادهای جسمانی و روحانی که سرچشمه تفاوت در کمیت و کیفیت فعالیتهای اقتصادی می شود بهره بعضی را بیشتر و در آمد بعضی را کمتر می کند.

البته تردیدی نیست که گاهی صرفا حوادثی که از نظر ما جنبه تصادف دارد سبب می شود که بعضی به مواهب بیشتری دست یابند، ولی اینها را می توان امور استثنایی شمرد، آنچه پایه و ضابطه اصلی در غالب موارد است، همان تفاوت در کمیت یا کیفیت تلاشها است (البته موضوع بحث ما یک جامعه سالم و خالی از استثمار و بهره کشیهای ظالمانه است، نه جوامع منحرف که از قوانین آفرینش و نظام انسان برکنارند) .

حتی کسانی را که گاهی ما آنها را انسانهای بی دست و پا و بی عرضه ای می پنداریم و از اینکه در آمدهای قابل ملاحظه ای دارند تعجب می کنیم اگر با دقت بیشتری دو جسم و روان و اخلاق آنها بیندیشیم و قضاوتهایی که از مطالعات سطحی سرچشمه می گیرد، دور بیفکنیم، خواهیم دید که آنها غالبا نقطه قوتی داشته اند که به جایی رسیده اند (باز تکرار می کنیم موضوع بحث ما جامعه سالمی است که از استثمار دور باشد) .

ص: 312

به هر حال این تفاوت درآمدها از تفاوت استعدادهایی سرچشمه می گیرد که آن هم نیز از مواهب الهی است، ممکن است در پاره ای از موارد اکتسابی باشد ولی در پاره ای از موارد نیز قطعا غیر اکتسابی است، بنا بر این حتی در یک جامعه سالم از نظر اقتصادی نیز تفاوت در آمدها غیر قابل انکار است، مگر اینکه بتوانیم انسانهای قالبی همشکل و همرنگ و هم استعداد بسازیم که هیچگونه تفاوتی با هم نداشته باشند و تازه اول درد سر و مشکلات است!.

2-بدن یک انسان، یا اندام یک درخت، یا یک بوته گل را در نظر بگیرید، آیا امکان دارد این ساختمان موزون با تساوی میان اعضاء و اندامها از هر نظر پیدا شود؟ آیا قدرت مقاومت و استعداد ریشه درختان می تواند با گلبرگهای لطیف شکوفه ها، و استخوان پاشنه پا با پرده های ظریف شبکیه چشم از هر نظر یکسان باشد؟ و اگر ما بتوانیم آنها را یکسان کنیم آیا فکر می کنید کار صحیحی انجام داده ایم؟! اگر از”شعارهای”کاذب و خالی از“شعور”بگذریم، فرض کنید ما یک روز بتوانیم همان انسانها قالبی و خیالی از هر نظر بسازیم و کره زمین را از پنجهزار میلیون نفر انسان همشکل و همقواره و هم ذوق و همفکر و همسان از هر نظر، درست مانند سیگارهایی که به یک کارخانه سفارش داده اند، پر کنیم.

آیا آن روز زندگی خوبی نصیب انسانها خواهد شد؟ مسلما نه، جهنمی پیدا می شود که همه در آن در زحمت خواهند بود، همه به یک سو حرکت می کنند، همه یک چیز می خواهند همه یک پست می طلبند، همه یک نوع غذا را دوست دارند، و همه می خواهند یک کار واحد انجام دهند.

بدیهی است خیلی زود عمر چنین زندگی پایان می یابد و بفرض باقی بماند زندگی خسته کننده بی روح و یک نواختی خواهد بود که چندان تفاوتی با مرگ ندارد.

ص: 313

بنا بر این وجود تفاوت در استعدادها و آنچه لازمه این تفاوت است، برای حفظ نظام جامعه و حتی برای پرورش استعدادهای مختلف، نهایت لزوم را دارد، و شعارهای کاذب هرگز نمی تواند جلو این واقعیت را بگیرد.

اما مبادا این سخن را چنین تفسیر کنید که ما جامعه طبقاتی و نظام استثمار و استعمار را با این سخن می پذیریم، نه، هرگز، منظور تفاوتهای طبیعی است و نه مصنوعی و تفاوتهایی است که در عین حال مکمل یکدیگر و معاون یکدیگر بوده باشند، نه سدی بر سر راه پیشرفت یکدیگر ایجاد کنند و به تجاوز و تعدی بپردازند.

اختلاف طبقاتی (توجه داشته باشید منظور از طبقات همان مفهوم اصطلاحی آن یعنی طبقه استثمار کننده و استثمار شونده است) هرگز موافق نظام آفرینش نیست، آنچه موافق و هماهنگ نظام آفرینش است، تفاوت استعدادها و تلاشها و کوششها است و میان این دو از زمین تا آسمان فرق است (دقت کنید) .

و به تعبیر دیگر، تفاوت استعدادها باید در مسیر سازنده به کار افتد، درست مانند تفاوت ساختمان اعضاء یک بدن، یا اندام یک گل، آنها در عین تفاوت معاون یکدیگرند، نه مزاحم یکدیگر.

کوتاه سخن اینکه: نباید تفاوت استعدادها و درآمدها باعث سوء استفاده در راه ایجاد جامعه طبقاتی گردد (1) .

(1)

و به همین دلیل در پایان آیه مورد بحث می فرماید: “آیا آنها نعمت خدا را انکار می کنند” (أَ فَبِنِعْمَهِ اللّٰهِ یَجْحَدُونَ) .

اشاره به اینکه این تفاوتها در صورت طبیعیش (نه صورت مصنوعی و ظالمانه)

ص: 314

1- 1) در زمینه فلسفه تفاوت استعدادها، و بهره های ناشی از آن، در جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 365 به بعد نیز مشروحا بحث کرده ایم.

از نعمتهای خدا است که برای حفظ نظام مجتمع بشری ایجاد شده است.

* آخرین آیه مورد بحث که مانند دو آیه گذشته با کلمه“اللّٰه”شروع می شود، و بیانگر نعمتهای خداوند است، اشاره به مواهب او از نظر نیروهای انسانی و معاونان و کمک کاران، و همچنین روزیهای پاکیزه، می کند، و این حلقه های سه گانه نعمت را که در این سه آیه ذکر شده تکمیل می نماید، یعنی از نظام حیات و مرگ، شروع کرده، سپس تفاوت روزی ها و استعدادها را که نظام“تنوع زندگی”است بیان می کند، و با آیه مورد بحث که ناظر به نظام تکثیر مثل بشر، و روزی های پاکیزه است پایان می گیرد. می گوید: “خداوند برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار داد” (وَ اللّٰهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً) . همسرانی که هم مایه آرامش روح و جسمند و هم سبب بقاء نسل. لذا بلافاصله اضافه می کند“و از همسرانتان برای شما فرزندان و نوه ها قرار داد” (وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْوٰاجِکُمْ بَنِینَ وَ حَفَدَهً) . “حفده”جمع“حافد”در اصل به معنی کسی است که بدون انتظار پاداش، با سرعت همکاری می کند، ولی در آیه مورد بحث به عقیده بسیاری از مفسران، منظور نوه ها است و بعضی خصوص نوه های دختری را گفته اند. بعضی دیگر معتقدند که بنون به فرزندان کوچک گفته می شود و حفده به فرزندان بزرگ که می توانند کمک و همکاری کنند. و بعضی هر گونه معاون و کمککار را اعم از فرزندان و غیر فرزندان دانسته اند (1) . (1) ص: 315 1- 1) در این صورت باید حفده عطف به بنین نباشد، بلکه عطف بر“ازواجا” بوده باشد ولی این گونه عطف بر خلاف ظاهر است. ظاهر این است که عطف بر“بنین” بوده باشد (دقت کنید) . ولی معنی اول یعنی نوه ها در اینجا از همه، نزدیکتر به نظر می رسد، هر چند“حفده”در اصل مفهومش چنان که گفتیم، وسیع است. و به هر حال بی شک وجود نیروهای انسانی، همچون فرزندان و نوه ها و همسران در اطراف هر کس، نعمت بزرگی برای او است، که هم از نظر معنوی او را حمایت می کنند و هم از نظر مادی. سپس می فرماید: “خداوند از پاکیزه ها به شما روزی داد” (وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّبٰاتِ) . “طیبات”در اینجا مفهوم وسیعی دارد که هر گونه روزی پاکیزه را شامل می شود خواه جنبه مادی داشته باشد یا معنوی، جنبه فردی داشته باشد یا اجتماعی. و در پایان به عنوان یک نتیجه گیری کلی از این بحث می گوید: آیا آنها با اینهمه آثار عظمت و قدرت خدا که مشاهده می کنند، و با اینهمه مواهبی که از ناحیه او به آنها ارزانی شده باز سراغ بتها می روند“آیا به باطل ایمان می آورند و نعمت خداوند را انکار می کنند؟ ” (أَ فَبِالْبٰاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللّٰهِ هُمْ یَکْفُرُونَ) . این چه نوع قضاوتی است؟ و این چه برنامه نادرستی است؟ که انسان سر چشمه نعمتها را فراموش کرده و به سراغ موجودی برود که منشا کمترین اثری نیست و مصداق روشن“باطل”در تمام ابعاد است. *

نکته ها:

اشاره

1-اسباب و سرچشمه های روزی

بدون شک-همانگونه که گفتیم-انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولی با این حال آنچه پایه اصلی پیروزیها را تشکیل می دهد

ص: 316

تلاش و سعی و کوشش آدمی است، آنها که سخت کوشترند، پیروزترند، و آنها که تنبلتر و کم تلاشترند، محرومترند.

به همین دلیل قرآن، بهره انسان را متناسب با سعی او می شمرد و صریحا می گوید“ وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعیٰ ” (نجم-39) .

و در این میان به کار بستن اصول تقوی و درستکاری و امانت و نظامات و قوانین الهی، و اجرای اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عمیقی دارد، چنان که قرآن می گوید: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُریٰ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنٰا عَلَیْهِمْ بَرَکٰاتٍ مِنَ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ: “اگر مردمی که در شهرها و آبادیهای روی زمین زندگی می کنند ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، درهای برکات از آسمان و زمین را به روی آنها می گشائیم”! (اعراف-96) .

و نیز می گوید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللّٰهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاٰ یَحْتَسِبُ: “کسی که تقوا را پیشه کند خداوند گشایشی برای او می دهد و از آنجا که گمان ندارد به او روزی می بخشد” (سوره طلاق آیه 2 و 3) .

و نیز به همین دلیل، نقش انفاق را در وسعت روزی یاد آور شده و می گوید: إِنْ تُقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعِفْهُ لَکُمْ: “اگر به خدا قرض الحسنه دهید یعنی در راه او انفاق کنید آن را برای شما مضاعف می گرداند” (تغابن-17) .

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که در زندگی اجتماعی، از میان رفتن یک فرد یا یک گروه، زیانش متوجه همه اجتماع می گردد، و به همین دلیل نگهداری افراد و کمک به آنها بازده برای کل اجتماع دارد (گذشته از جنبه های معنوی و انسانی) .

خلاصه اینکه اگر نظام حاکم بر اقتصاد جامعه، نظام تقوا و درستی و پاکی و تعاون و همکاری و انفاق باشد بدون شک چنین جامعه ای نیرومند و سربلند خواهد شد، اما اگر به عکس نظام استثمار و تقلب و چپاول و تجاوز و فراموش کردن

ص: 317

دیگران باشد چنین جامعه ای از نظر اقتصادی نیز عقب مانده خواهد بود، و رشته زندگی مادی آنها نیز متلاشی می گردد.

لذا در روایات اسلامی، فوق العاده به مساله تلاش و کوشش توام با تقوا برای کسب روزی اهمیت داده شده است، تا آنجا که امام صادق ع می فرماید:

لا تکسلوا فی طلب معایشکم فان آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها:

“در تحصیل روزی تنبلی نکنید زیرا پدران ما در این راه می دویدند و آن را طلب می کردند” (1) .

(1)

و نیز از همان امام بزرگوار می خوانیم:

الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل اللّٰه: “کسی که برای خانواده خود، تلاش روزی می کند، مانند مجاهدان راه خدا است” (2) .

(2)

حتی دستور داده شده است که مسلمانان صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و به دنبال تلاش برای زندگی بروند (3) و از جمله کسانی که دعایشان هرگز به استجابت نمی رسد، کسانی هستند که تنی سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها برای گشایش روزی دعا می کنند.

(3)

*در اینجا این سؤال پیش می آید پس چرا در آیات و روایات بسیاری، روزی بدست خدا معرفی شده است و تلاش در راه آن مذموم است؟! در پاسخ این سؤال باید به دو نکته توجه داشت: 1-دقت در منابع اسلامی نشان می دهد که آیات و یا روایاتی که در نظر سطحی و ابتدایی-چه در این بحث چه در بحثهای دیگر-متضاد به نظر می رسند، ص: 318 1- 1) وسائل ج 12 صفحه 48. 2- 2) وسائل ج 12 صفحه 43. 3- 3) وسائل ج 12 صفحه 50. هر کدام به یکی از ابعاد مساله ای که دارای بعدهای مختلفی است نظر دارند که غفلت از این ابعاد موجب توهم تناقض شده است. آنجا که مردم با ولع و حرص هر چه شدیدتر به دنبال دنیا و زرق و برق جهان ماده می روند، و برای نیل به آن از هیچ جنایتی فروگذار نمی کنند، دستورات مؤکد و پشت سر هم وارد می شود و آنها را به ناپایداری دنیا و بی ارزش بودن مال و جاه توجه می دهد. و آنجا که گروهی به بهانه زهد، دست از کار و کوشش و تلاش می کشند، اهمیت کار و کوشش به آنها گوشزد می شود، در حقیقت برنامه رهبران راستین نیز باید چنین باشد که جلو افراط و تفریطها را به طرز شایسته ای بگیرند. آیات و روایاتی که تاکید می کند روزی دست خدا است، و سهم و بهره هر کسی را خدا تعیین کرده در حقیقت برای پایان دادن به حرص و ولع و دنیا پرستی، و فعالیت بی قید و شرط و بی حد و مرز برای کسب درآمد بیشتر است، نه اینکه هدف آن خاموش کردن شعله های گرم و داغ نشاط کار و کوشش برای زندگی آبرومندانه و مستقل و خودکفا است. و با توجه به این واقعیت، تفسیر روایاتی که می گوید: بسیاری از روزی ها است که اگر شما هم به دنبال آن نروید به دنبال شما می آید، روشن می شود. 2-از نظر جهان بینی توحیدی همه چیز به خدا منتهی می شود، و یک خداپرست موحد راستین چیزی را از ناحیه خود نمی داند، بلکه هر موهبتی به او می رسد، سرچشمه آن را از خدا می بیند و می گوید بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ: “کلید همه خوبیها و نیکیها بدست تو است و تو بر هر چیزی قادر و توانایی” (آل عمران-26) . و به این ترتیب او باید در هر مورد توجه به این حقیقت داشته باشد که حتی فرآورده های سعی و کوشش و فکر و خلاقیت او نیز اگر درست بنگرد از ص: 319 طرف خدا است، و اگر یک لحظه نظر لطفش برگرفته شود همه اینها خاموش می گردد. او به هنگامی که بر مرکب سوار می شود، “ سُبْحٰانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا ” می گوید (منزه است خداوندی که این را مسخر ما ساخت) او به هنگامی که به نعمتی برسد، سرود توحید را سر می دهد و می گوید: و ما بنا من نعمه فمنک: “هر نعمتی داریم از تو است ای خدا” (1) و حتی هنگامی که یک گام مهم اصلاحی همچون پیامبران در مسیر نجات انسانها برمی دارد، می گوید: وَ مٰا تَوْفِیقِی إِلاّٰ بِاللّٰهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ: “موفقیت من تنها از ناحیه خدا است، بر او توکل کردم، و به سوی او باز می گردم” (هود-88) . (1) ولی آنچه مسلم است در کنار همه این بحثها، اساس و پایه کسب روزی، تلاش و فعالیت صحیح و مثبت و سازنده و دور از هر گونه افراط و تفریط است، و اما روزی هایی که بدون تلاش به انسان می رسد، جنبه فرعی دارد نه اساسی، و شاید به همین دلیل، علی ع در کلمات قصارش در درجه اول، روزی هایی را ذکر می کند که انسان به دنبال آن می رود سپس آنها که به دنبال انسان می آید: یا بن آدم!الرزق رزقان رزق تطلبه و رزق یطلبک: “ای فرزند آدم روزی دو گونه است یکی آن روزی که تو به دنبال آن می روی، و دیگری آن روزی که او به دنبال تو می آید” (2) . (2) *

2-مواسات با دیگران

در آیات فوق اشاره ای به تنگ نظری و بخل بسیاری از انسانها شده که آنها حاضر نیستند از مواهب بیشتری که در اختیار دارند به زیر دستان خود

ص: 320

1- 1) این جمله در تعقیبات نماز عصر در کتب دعا وارد شده است.

2- 2) نهج البلاغه کلمات قصار شماره 379.

ببخشند (مگر آنان که در مکتب تربیتی انبیاء و رهبران الهی، پرورش یافته اند) .

در ذیل همین آیات در روایاتی تاکید و توصیه به مساله مساوات و مواسات شده است از جمله: در تفسیر علی بن ابراهیم در ذیل آیات فوق می خوانیم: لا یجوز للرجل ان یخص نفسه بشیء من الماکول دون عیاله: “برای انسان سزاوار نیست که در خانه غذای اختصاصی داشته باشد، و از چیزی بخورد که خانواده او نمی خورد” (1) .

(1)

و نیز از ابو ذر نقل شده که می گوید از پیامبر ص شنیدم که می فرمود:

انما هم اخوانکم فاکسوهم مما تکسون، و اطعموهم مما تطعمون، فما رؤی عبده بعد ذلک الا و ردائه ردائه، و ازاره ازاره، من غیر تفاوت!:

“زیر دستان شما برادران شما هستند از آنچه می پوشید به آنها بپوشانید، و از آنچه می خورید به آنها اطعام کنید-ابو ذر بعد از این توصیه پیامبر ص-کاری می کرد که ردا و لباس زیر دستانش با خودش کمترین تفاوتی نداشته باشد”! (2) .

(2)

از روایات فوق و همچنین از خود آیه که می گوید: “ فَهُمْ فِیهِ سَوٰاءٌ ” استفاده می شود که اسلام توصیه می کند که همه مسلمانان به عنوان یک برنامه اخلاق اسلامی با همه اعضاء خانواده خود و کسانی که در زیر دست آنها قرار دارند، حتی الامکان مساوات را رعایت کنند، و در محیط خانواده و در برابر زیردستان هیچگونه فضیلت و امتیازی برای خود قائل نشوند.

ص: 321

1- 1 و 2) تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 68.

2-

nemoone/نحل/آیات_70_تا_72.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki