User Tools

Site Tools


nemoone:نحل:آیات_106_تا_111

[سوره النحل (16) : آیات 106 تا 111]

اشاره

مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (106) ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اِسْتَحَبُّوا اَلْحَیٰاهَ اَلدُّنْیٰا عَلَی اَلْآخِرَهِ وَ أَنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلْکٰافِرِینَ (107) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْغٰافِلُونَ (108) لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَهِ هُمُ اَلْخٰاسِرُونَ (109) ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (110) یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (111)

ص: 416

ترجمه:

106-کسانی که بعد از ایمان کافر شوند-به جز آنها که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام با ایمان است-آری آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده اند غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمی در انتظارشان!.

107-این بخاطر آنست که زندگی دنیا (و پست) را بر آخرت ترجیح دادند، و خداوند افراد بی ایمان (و لجوج) را هدایت نمی کند.

108-آنها کسانی هستند که خدا (بر اثر فزونی گناه) بر قلب و گوش و چشمانشان مهر نهاده (به همین دلیل چیزی نمی فهمند) و غافلان واقعی آنهایند.

109-و قطعا آنها در آخرت زیانکارانند.

110-اما پروردگار تو نسبت به کسانی که بعد از فریب خوردن (به ایمان بازگشته اند و) هجرت کردند و جهاد و استقامت در راه خدا به خرج دادند پروردگار تو بعد از انجام این کارها غفور و رحیم است (و آنها را مشمول رحمت می سازد) .

111-به یاد آورید روزی را که هر کس (در فکر خویشتن است و) به دفاع از خود برمی خیزد و نتیجه اعمال هر کسی بی کم و کاست به او داده می شود و به آنها ظلم نخواهد شد.

شان نزول:

بعضی از مفسران در شان نزول آیه نخست چنین نقل کرده اند که این آیه در مورد گروهی از مسلمانان نازل گردید که در چنگال مشرکان گرفتار شدند و آنها را مجبور به بازگشت از اسلام و اظهار کلمات کفر و شرک کردند.

آنها“عمار”و پدرش“یاسر”و مادرش“سمیه”و“صهیب”و“بلال” و“خباب”بودند، پدر و مادر عمار در این ماجرا سخت مقاومت کردند و کشته شدند، ولی عمار که جوان بود آنچه را مشرکان می خواستند به زبان آورد.

این خبر در میان مسلمانان پیچید، بعضی غائبانه عمار را محکوم کردند و گفتند: عمار از اسلام بیرون رفته و کافر شده، پیامبر ص فرمود: چنین نیست

ص: 417

ان عمارا ملاء ایمانا من قرنه الی قدمه و اختلط الایمان بلحمه و دمه: “چنین نیست (من عمار را به خوبی می شناسم) عمار از فرق تا قدم مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است (او هرگز دست از ایمان برنخواهد داشت و به مشرکان نخواهد پیوست) .

چیزی نگذشت که عمار گریه کنان به خدمت رسول خدا ص آمد، پیامبر ص فرمود: مگر چه شده است؟ عرض کرد ای پیامبر!بسیار بد شده، دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به شما جسارت کردم و بتهای آنها را به نیکی یاد نمودم! پیامبر ص با دست مبارکش اشک از چشمان عمار پاک می فرمود و می گفت:

اگر باز تو را تحت فشار قرار دادند، آنچه می خواهند بگو (و جان خود را از خطر رهایی بخش) .

در این هنگام آیه مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ… نازل گردید و مسائل را در این رابطه روشن ساخت (1) .

(1)

* تفسیر: بازگشت کنندگان از اسلام (مرتدین) در تکمیل بحث آیات گذشته که سخن از برنامه های مختلف مشرکان و کفار در میان بود، آیات مورد بحث به گروهی دیگر از کفار یعنی مرتدین و بازگشت کنندگان از اسلام اشاره می کند. نخستین آیه می گوید: “کسانی که بعد از ایمان کافر شوند-بجز آنها که تحت فشار و اجبار اظهار کفر کرده اند در حالی که قلبشان مملو از ایمان است- آری چنین اشخاصی که سینه خود را برای پذیرش مجدد کفر گشاده دارند، ص: 418 1- 1) تفسیر مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث. غضب خدا بر آنهاست و عذاب عظیم در انتظارشان است” (مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ إِلاّٰ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمٰانِ وَ لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ) . در واقع در اینجا اشاره به دو گروه از کسانی است که بعد از پذیرش اسلام راه کفر را پیش می گیرند. نخست آنها که در چنگال دشمنان بی منطق گرفتار می شوند و تحت فشار و شکنجه آنها اعلام بیزاری از اسلام و وفاداری به کفر می کنند، در حالی که آنچه می گویند تنها با زبان است و قلبشان مالامال از ایمان می باشد، این گروه مسلما مورد عفوند، بلکه اصلا گناهی از آنها سر نزده است، این همان تقیه مجاز است که برای حفظ جان و ذخیره کردن نیروها برای خدمت بیشتر در راه خدا در اسلام مجاز شناخته شده است. گروه دوم کسانی هستند که به راستی دریچه های قلب خود را به روی کفر و بی ایمانی می گشایند، و مسیر عقیدتی خود را به کلی عوض می کنند، اینها هم گرفتار غضب خدا و عذاب عظیم او می شوند. ممکن است غضب اشاره به محرومیت آنها از رحمت الهی و هدایت او در این جهان باشد، و عذاب عظیم اشاره به کیفر آنها در جهان دیگر، و به هر حال تعبیری که در این آیه درباره مرتدین شده است بسیار سخت و سنگین و تکان دهنده است. * آیه بعد دلیل مرتد شدن آنها را چنین بازگو می کند: “این بخاطر آن است که آنها زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دادند و به همین جهت بار دیگر در طریق کفر گام نهادند” (ذٰلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیٰاهَ الدُّنْیٰا عَلَی الْآخِرَهِ) .

“و خداوند قوم کافر را (که در کفر و انکار اصرار می ورزند) هدایت

ص: 419

نمی کند” (وَ أَنَّ اللّٰهَ لاٰ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکٰافِرِینَ) .

و بطور خلاصه هنگامی که آنها اسلام آوردند، موقتا پاره ای از منافع مادیشان به خطر افتاد، و از آنجا که به دنیا عشق می ورزیدند از ایمان خود پشیمان گشتند و مجددا به سوی کفر بازگشتند.

بدیهی است چنین جمعیتی که از درون وجودشان کششی به سوی ایمان نیست، مشمول هدایت الهی نمی شوند که هدایت او فرع بر خواست و کوشش و جهاد ما است که خودش فرموده وَ الَّذِینَ جٰاهَدُوا فِینٰا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنٰا (عنکبوت آیه آخر) .

* آیه بعد دلیل عدم هدایت آنها را چنین شرح می دهد: “آنها کسانی هستند که خدا بر قلب و گوش و چشمشان مهر نهاده”آن چنان که از دیدن و شنیدن و درک حق محروم مانده اند (أُولٰئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللّٰهُ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ أَبْصٰارِهِمْ) . و روشن است”چنین افراد با از دست دادن تمام ابزار شناخت، غافلان واقعی هستند“ (وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْغٰافِلُونَ) . در گذشته نیز گفته ایم که اعمال خلاف و انواع گناهان آثار سویی روی حس تشخیص و درک و دید انسان می گذارد و سلامت فکر را تدریجا از او می گیرد، هر قدر در این راه فراتر رود پرده های غفلت و بی خبری بر دل و چشم و گوش او محکمتر می شود، سرانجام کارش به جایی می رسد که چشم دارد و گویی نمی بیند، گوش دارد و گویی نمی شنود، و دریچه روح او به روی همه حقایق بسته می شود و حس تشخیص و قدرت تمیز که برترین نعمت الهی است از آنها گرفته می شود. “طبع”که در اینجا به معنی”مهر نهادن“است، اشاره به این است ص: 420 که گاهی برای اینکه مثلا کسی دست به محتوای صندوقی نزند و در آن را نگشاید، آن را محکم می بندند و بعد از بستن با نخ مخصوصی محکم می کنند، و روی آن مهر می زنند که اگر آن را بگشایند فورا معلوم خواهد شد، این تعبیر در اینجا کنایه از نفوذناپذیری مطلق است. * در آیه بعد نتیجه کار آنها چنین ترسیم شده است: “ناچار و قطعا آنها در آخرت زیانکارانند” (لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْخٰاسِرُونَ) .

چه زیان و خسرانی از این بدتر که انسان همه امکانات لازم را برای هدایت و سعادت جاویدان در دست داشته باشد، و بر اثر هوی و هوس همه این سرمایه ها را از دست بدهد.

* و از آنجا که در برابر دو گروه گذشته یعنی آنها که تحت فشار دشمن کلمات کفر آمیز را به عنوان تقیه بیان کردند در حالی که قلبشان مطمئن و مملو از ایمان بود، و آنها که با تمام میل به کفر باز گشتند، گروه سومی وجود دارند که همان فریب خوردگانند. آیه بعد به وضع آنها اشاره کرده می گوید: “پروردگار تو نسبت به کسانی که فریب خوردند و از ایمان باز گشتند اما بعدا توبه کردند و صدق توبه خود را با هجرت و جهاد و صبر و استقامت به ثبوت رساندند آری پروردگارت نسبت به آنها غفور و رحیم است” (ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هٰاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مٰا فُتِنُوا ثُمَّ جٰاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ مِنْ بَعْدِهٰا لَغَفُورٌ رَحِیمٌ) (1) . (1) این آیه دلیل روشنی است برای قبول توبه مرتد، ولی اشخاصی که در آیه ص: 421 1- 1) ضمیر”بعدها“به گفته بسیاری از مفسرین به”فتنه“باز می گردد، و بعضی گفته اند به هجرت و جهاد و صبر که قبل از آن در آیه آمده است. مورد بحث هستند قبلا مشرک بوده اند و بعد مسلمان شده اند، بنا بر این “مرتد ملی”محسوب می شوند نه”مرتد فطری“ (1) . (1) * سرانجام آخرین آیه مورد بحث به عنوان یک هشدار عمومی می گوید:

“بیاد آورید روزی را که هر کس در فکر خویشتن است و به دفاع از خود برمی خیزد”تا خود را از عذاب و مجازات دردناکش رهایی بخشد (یَوْمَ تَأْتِی کُلُّ نَفْسٍ تُجٰادِلُ عَنْ نَفْسِهٰا) (2) .

(2)

گاهی گنهکاران برای نجات از چنگال عذاب، اعمال خلاف خود را به کلی منکر می شوند و می گویند: وَ اللّٰهِ رَبِّنٰا مٰا کُنّٰا مُشْرِکِینَ: “به خدایی که پروردگار ما است سوگند که ما مشرک نبودیم” (سوره انعام آیه 23) اما هنگامی که می بینند این دروغ و دغلها کارگر نیست، سعی می کنند گناه خود را به گردن رهبران گمراهشان بیندازند، می گویند رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ أَضَلُّونٰا فَآتِهِمْ عَذٰاباً ضِعْفاً مِنَ النّٰارِ: “خدایا اینها بودند که ما را گمراه کردند، عذاب آنها را دو چندان کن” (و سهم عذاب ما را به آنها بده) (اعراف-38) .

ولی این دست و پاها بیهوده است و در آنجا”نتیجه اعمال هر کسی بی کم

ص: 422

1- 1) مرتد فطری کسی است از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته و پس از قبول اسلام از اسلام بازگشته است، ولی مرتد ملی به کسی گفته می شود که پدر و مادر او به هنگام انعقاد نطفه اش مسلمان نبوده اند، اما او بعدا اسلام را پذیرفته سپس از آن برگشته است.

2- 2) در اینکه“یوم”تعلق به کدام فعل دارد، در میان مفسران گفتگو است، بعضی آن را متعلق به فعل مقدر دانسته اند و گفته اند در تقدیر“ذکر هم یوم تاتی”بوده، و بعضی آن را به فعل“غفران”و“رحمت”که از لَغَفُورٌ رَحِیمٌ در آیه قبل استفاده می شود، متعلق دانسته اند (ولی ما در بیان تفسیر بالا احتمال اول را به خاطر جامعیتش عملا ترجیح دادیم) .

و کاست به او داده می شود“ (وَ تُوَفّٰی کُلُّ نَفْسٍ مٰا عَمِلَتْ) .

و به هیچکس کمترین ستمی نمی شود (وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ) .

* نکته ها: اشاره 1-تقیه و فلسفه آن مسلمانان راستین، دست پروردگان پیامبر اسلام ص روح مقاومت عجیبی در برابر دشمنان داشتند، و چنان که دیدیم بعضی از آنها همچون”پدر عمار“ حتی حاضر نمی شدند جمله ای با زبان مطابق میل دشمن بگویند، هر چند قلبشان مملو از ایمان به خدا و عشق به پیامبر ص بود، و در این راه جان خود را نیز از دست می دادند. و بعضی همچون خود”عمار“، که حاضر می شدند با زبان جمله ای بگویند باز وحشت سر تا پای وجودشان را فرا می گرفت، و خود را مسئول و مقصر می دانستند، و تا پیامبر ص به آنها اطمینان نمی داد که عملشان به عنوان یک تاکتیک برای حفظ جان خویشتن شرعا جایز بوده است آرام نمی یافتند! در حالات”بلال“می خوانیم هنگامی که اسلام آورد، و شجاعانه به دفاع از منطق اسلام و حمایت از پیامبر ص برخاست، مشرکان او را تحت فشار شدید قرار دادند، تا جایی که او را به میان آفتاب سوزان می کشاندند و صخره بزرگی روی سینه او می گذاشتند و به او می گفتند: باید به خدا مشرک شوی. او خودداری می کرد و در حالی که نفسهایش به شماره افتاده بود، پیوسته می گفت: “احد، احد” (او خدای یگانه است او خدای یکتاست) سپس میگفت بخدا سوگند اگر می دانستم سخنی از این ناگوارتر بر شما است آن را می گفتم! (1) (1) ص: 423 1- 1) تفسیر فی ظلال جلد 5 صفحه 284. و در حالات”حبیب بن زید“انصاری می خوانیم هنگامی که”مسیلمه کذاب“او را دستگیر کرده بود، از او پرسید آیا تو گواهی می دهی که محمد رسول خدا است؟ گفت آری. سپس از او سؤال کرد آیا گواهی می دهی که من رسول خدایم؟ حبیب از طریق سخریه گفت من گفتار تو را نمی شنوم!مسیلمه و پیروانش بدن او را قطعه قطعه کردند و او همچون کوه استوار ماند (1) . (1) و از این گونه صحنه های تکان دهنده در تاریخ اسلام مخصوصا در حالات مسلمانان نخستین و یاران ائمه اهل بیت ع فراوان است. به همین دلیل محققان گفته اند که در این گونه موارد، شکستن سد تقیه و عدم تسلیم در برابر دشمن جایز است، هر چند به قیمت جان انسان تمام شود چرا که هدف بر پا داشتن پرچم توحید و اعلای کلمه اسلام است، مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر ص این امر اهمیت خاصی داشته است. با این حال شک نیست که تقیه در این گونه موارد نیز جائز است، و در موارد پائین تر از آن واجب، و بر خلاف آنچه افراد ناآگاه می پندارند تقیه (البته در موارد خاص خود نه در همه جا) نه نشانه ضعف است، و نه ترس از انبوه دشمن و نه تسلیم در برابر فشار، بلکه تقیه یک نوع تاکتیک حساب شده برای حفظ نیروهای انسانی و هدر ندادن افراد مؤمن در راه موضوعات کوچک و کم اهمیت محسوب می شود. در همه دنیا معمول است که اقلیتهای مجاهد و مبارز، برای واژگون کردن اکثریت های خودکامه ستمگر و متجاوز، غالبا از روش”استتار“ استفاده می کنند، جمعیت زیر زمینی تشکیل می دهند، برنامه های سری دارند، و بسیار می شود که خود را به لباس دیگران در می آورند، و حتی به هنگام دستگیر ص: 424 1- 1) تفسیر فی ظلال جلد 5 صفحه 284. شدن سخت می کوشند که واقع کار آنها مکتوم بماند، تا نیروهای گروه خود را بیهوده از دست ندهند، و برای ادامه مبارزه ذخیره کنند. هیچ عقلی اجازه نمی دهد که در این گونه شرائط، مجاهدانی که در اقلیت هستند، علنا و آشکارا خود را معرفی کنند و به آسانی از طرف دشمن شناسایی و نابود گردند. به همین دلیل تقیه قبل از آنکه یک برنامه اسلامی باشد یک روش عقلانی و منطقی برای همه انسانهایی است که در حال مبارزه با دشمن نیرومندی بوده و هستند. در روایات اسلامی نیز می خوانیم که تقیه به یک سپر دفاعی، تشبیه شده است. امام صادق ع می فرماید: التقیه ترس المؤمن و التقیه حرز المؤمن: “تقیه سپر مؤمن است، و تقیه وسیله حفظ مؤمن است” (1) . (1) (توجه داشته باشید که تقیه در اینجا تشبیه به سپر شده و سپر ابزاری است که تنها در میدان جنگ و مبارزه با دشمن برای حفظ نیروهای انقلابی از آن استفاده می شود) . و اگر می بینیم در احادیث اسلامی، تقیه نشانه دین و علامت ایمان، و نه قسمت از مجموع ده قسمت دین شمرده شده است همه به خاطر همین است. البته بحث در زمینه تقیه بسیار گسترده است که اینجا جای شرح و بسط آن نیست، تنها هدف این بود که بدانیم آنچه را بعضی در مذمت تقیه می گویند دلیل ناآگاهی و بی اطلاعی آنها از شرائط تقیه و فلسفه آن است. بدون شک مواردی وجود دارد که در آنجا تقیه کردن حرام است و آن در موردی است که تقیه به جای اینکه سبب حفظ نیروها شود مایه نابودی یا ص: 425 1- 1) وسائل الشیعه جلد 11 حدیث 6 از باب 24 از ابواب امر به معروف. به خطر افتادن مکتب گردد، و یا فساد عظیمی ببار آورد، در این گونه موارد باید سد تقیه را شکست و پی آمدهای آن را هر چه بود پذیرا شد (1) . (1) *

2-مرتد فطری، و ملی، و فریب خوردگان

اسلام در مورد کسانی که هنوز اسلام را نپذیرفته اند، سختگیری نمی کند (منظور اهل کتاب است) و آنها را با دعوت مستمر و تبلیغات پی گیر منطقی به اسلام فرا می خواند، هر گاه نپذیرفتند و حاضر شدند طبق شرائط ذمه همزیستی مسالمت آمیز با مسلمانان داشته باشند نه تنها به آنها امان می دهد بلکه حفظ مال و جان و منافع مشروعشان را بر عهده می گیرد.

ولی در مورد کسانی که اسلام را پذیرا شوند سپس عدول کنند فوق العاده سختگیر است چرا که این عمل موجب تزلزل جامعه اسلامی می گردد و یک نوع قیام بر ضد رژیم و حکومت اسلامی محسوب می شود و غالبا دلیل به سوء نیت است، و سبب می شود که اسرار جامعه اسلامی به دست دشمنان افتد.

لذا چنین کسی اگر پدر یا مادرش هنگام انعقاد نطفه او مسلمان بوده و به تعبیر ساده تر اگر مسلمان زاده باشد و از اسلام بر گردد و در دادگاه اسلامی به ثبوت رسد خونش را مباح می شمرد، اموال او باید در میان وارثانش تقسیم گردد و همسرش از او جدا شود، و توبه او در ظاهر پذیرفته نیست، یعنی این احکام سه گانه درباره چنین کسی به هر حال اجرا می شود، ولی اگر واقعا پشیمان گردد توبه او در پیشگاه خدا پذیرفته خواهد شد، (البته اگر مجرم زن باشد توبه اش مطلقا پذیرفته خواهد شد) .

ولی اگر شخص از اسلام برگشته، مسلمان زاده نباشد به او تکلیف توبه

ص: 426

1- 1) برای توضیح کامل در زمینه مساله تقیه، و احکام، و فلسفه ها، و مدارک مختلف آن، به کتاب ما”القواعد الفقهیه“جلد سوم مراجعه فرمائید.

می کنند و اگر توبه کرد مورد قبول واقع خواهد شد و همه مجازاتها از میان خواهد رفت.

گرچه حکم سیاسی مرتد فطری برای آنها که از محتوای آن آگاه نیستند ممکن است یک نوع خشونت و تحمیل عقیده و سلب آزادی اندیشه تلقی گردد.

ولی اگر به این واقعیت توجه کنیم که این احکام مربوط به کسی نیست که اعتقادی در درون دارد و در مقام اظهار آن بر نیامده، بلکه تنها کسی را شامل می شود که به اظهار یا تبلیغ پردازد، و در حقیقت قیام بر ضد رژیم موجود جامعه کند، روشن می شود که این خشونت بی دلیل نیست، و با مساله آزادی اندیشه نیز منافات ندارد، و همانگونه که گفته ایم شبیه این قانون در بسیاری از کشورهای شرق و غرب با تفاوتهایی وجود دارد.

توجه به این نکته نیز لازم است که: پذیرش اسلام باید طبق منطق باشد، مخصوصا کسی که از پدر یا مادر مسلمان تولد یافته و در یک محیط اسلامی پرورش دیده، بسیار بعید به نظر می رسد که محتوای اسلام را تشخیص نداده باشد، بنا بر این عدول و بازگشت او به توطئه و خیانت شبیه تر است تا به اشتباه و عدم درک حقیقت و چنین کسی استحقاق چنان مجازاتی را دارد.

ضمنا احکام هرگز تابع یک فرد و دو فرد نیست بلکه مجموع را به طور کلی باید در نظر گرفت (1) .

(1)

ص: 427

1- 1) در ترکیب جمله” مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ… در میان مفسران گفتگو است: بعضی آن را شرح و توضیحی برای جمله قبل دانسته اند و به اصطلاح بدل از“ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ “گرفته اند، و بعضی دیگر آن را بدل از”کاذبون”دانسته اند، جمعی نیز آن را مبتدای محذوف الخبر گرفته اند و معتقدند در تقدیر چنین بوده: “ مَنْ کَفَرَ بِاللّٰهِ مِنْ بَعْدِ إِیمٰانِهِ فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّٰهِ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ “در حقیقت جزای شرط محذوف شده زیرا جمله بعد دلالت بر آن دارد. احتمال چهارمی وجود دارد که بهترین ترکیب به نظر می رسد و آن اینکه: خبر این مبتدا همان است که در خود آیه آمده است و محذوف نیست، و جمله” لٰکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً “توضیح مجددی از مبتدا است، چرا که جمله استثنائیه میان آن و خبر فاصله افکنده است، و اینگونه تعبیرات در ادبیات زبانهای دیگر نیز دیده می شود، مثلا در فارسی می گوئیم: کسی که بعد از ایمان کافر شود، البته به استثنای کسانی که تحت فشار واقع شده اند و قلبشان مملو از ایمان است، آری چنین کسی که بعد از اسلام کافر شده است مشمول غضب الهی است (دقت کنید) .

nemoone/نحل/آیات_106_تا_111.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki