User Tools

Site Tools


nemoone:نحل:آیات_101_تا_105

[سوره النحل (16) : آیات 101 تا 105]

اشاره

وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَهً مَکٰانَ آیَهٍ وَ اَللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ (101) قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ اَلْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ (102) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسٰانُ اَلَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ (103) إِنَّ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اَللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ (104) إِنَّمٰا یَفْتَرِی اَلْکَذِبَ اَلَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ اَلْکٰاذِبُونَ (105)

ترجمه:

101-و هنگامی که آیه ای را به آیه دیگر تبدیل کنیم (حکمی را نسخ نمائیم) -و خدا بهتر می داند چه حکمی را نازل کند-آنها می گویند تو افترا می بندی اما اکثر آنها (حقیقت) را نمی دانند.

ص: 404

102-بگو، آن را روح القدس از جانب پروردگارت به حق نازل کرده است، تا افراد با ایمان را ثابت قدم گرداند، و هدایت و بشارتی است برای عموم مسلمین.

103-ما می دانیم آنها می گویند این آیات را بشری به او تعلیم می دهد، در حالی که زبان کسی که اینها را به او نسبت می دهند عجمی است ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است.

104-کسانی که ایمان به آیات الهی ندارند خداوند آنها را هدایت نمی کند و برای آنها عذاب دردناکی است.

105-تنها کسانی دروغ می گویند که ایمان به آیات خدا ندارند، و دروغگویان واقعی آنها هستند!.

شان نزول:

ابن عباس می گوید: مشرکان بهانه جو، هنگامی که آیه ای نازل می شد و دستور سختی در آن بود و سپس آیه دیگری می آمد و دستور سهلتری در آن بود، می گفتند: محمد اصحاب خود را مسخره می کند و دست می اندازد، امروز دستور به چیزی می دهد و فردا از همان نهی می کند، اینها نشان می دهد که محمد همه را از پیش خود می گوید نه از ناحیه خدا، در این هنگام آیه نخست نازل شد و به آنها پاسخ گفت.

تفسیر:

اشاره

دروغ رسوا!

در آیات گذشته سخن از قرآن و طرز بهره گیری از آن در میان بود، آیات مورد بحث نیز گوشه های دیگری از مسائل مربوط به قرآن مخصوصا ایرادهایی را که مشرکان به این آیات الهی می گرفتند بیان می کند، نخست می گوید:

“هنگامی که آیه ای را به آیه دیگر تبدیل کنیم-و این تغییر و تبدیل حکمتی دارد که خدا بهتر می داند حکمتش چیست و چگونه باید نازل کند-آنها

ص: 405

می گویند به خدا دروغ می بندی!اما اکثر آنها حقیقت امر را نمی دانند” (وَ إِذٰا بَدَّلْنٰا آیَهً مَکٰانَ آیَهٍ وَ اللّٰهُ أَعْلَمُ بِمٰا یُنَزِّلُ قٰالُوا إِنَّمٰا أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ) .

حقیقت این است که: مشرکان درک نمی کنند که وظیفه قرآن چیست؟ و چه رسالتی بر عهده دارد؟ آنها نمی دانند که قرآن در پی ساختن یک جامعه انسانی است، جامعه ای پیشرو، آباد و آزاد، با معنویت عالی، آری أَکْثَرُهُمْ لاٰ یَعْلَمُونَ.

با این حال بدیهی است که این نسخه الهی که برای نجات جان این بیماران نوشته شده است گاهی نیاز به تبدیل و تعویض دارد، امروز باید، نسخه ای داده شود، فردا باید تکامل یابد، و سرانجام نسخه نهایی صادر گردد.

آری آنها از این حقایق بی خبرند و از شرائط نزول قرآن، بی اطلاع، و گرنه می دانستند“نسخ”پاره ای از دستورات و آیات قرآن، یک برنامه دقیق و حساب شده تربیتی است که بدون آن، هدف نهایی و نیل به تکامل تامین نمی شود، به همین دلیل آنها چنین می پنداشتند که این امر، دلیل بر تناقض گویی پیامبر ص و یا افترا بستن به خدا است.

در حالی که مساله نسخ برای جامعه ای که در حال انتقال از یک مرحله بسیار منحط، به مراحل عالی است، امری است اجتناب ناپذیر، چه اینکه بسیار می شود که انتقال دفعی غیر ممکن است، و باید مرحله به مرحله، صورت گیرد.

آیا یک بیماری مزمن را می توان در یک روز معالجه کرد؟ یا یک معتاد به مواد مخدر را که سالها است به آن آلوده شده است در یک روز درمان نمود؟ ، آیا جز این است که باید در این میان، مراحل انتقالی وجود داشته باشد؟ و آیا نسخ چیزی جز برنامه های موقت در دورانهای انتقالی است؟! (در مورد نسخ در جلد اول ذیل آیه 36 سوره بقره بحث کرده ایم) .

ص: 406

آیه بعد، همین مساله را تعقیب و تاکید کرده، به پیامبر ص دستور می دهد“بگو: آن را روح القدس از جانب پروردگارت بر حق نازل کرده است” (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ) .

“روح القدس”یا“روح مقدس”همان پیک وحی الهی، “جبرئیل امین” است، او است که به فرمان خدا آیات را اعم از ناسخ و منسوخ، بر پیامبر ص نازل می کند، آیاتی که همه حق است همه واقعیتی را تعقیب می کند و آن واقعیت چیزی جز تربیت انسانها نیست، تربیتی که وصول به آن گاهی احکام ناسخ و منسوخ را ایجاب می کند.

به همین دلیل به دنبال آن می فرماید: “هدف این است که افراد با ایمان را در مسیر خود ثابت قدمتر گرداند، و هدایت و بشارتی برای عموم مسلمین است” (لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْریٰ لِلْمُسْلِمِینَ) .

به گفته مفسر عالیقدر نویسنده“تفسیر المیزان”آیه فوق در مورد مؤمنان می گوید: هدف آنست که در خط خود تثبیت شوند، اما درباره مسلمین می گوید:

هدف هدایت و بشارت است، این به خاطر تفاوتی است که میان“مؤمن”و“مسلم” وجود دارد چرا که ایمان در قلب است و اسلام در ظاهر عمل.

و به هر حال برای محکم کردن نیروی ایمان و پیمودن راه هدایت و بشارت، گاهی چاره ای جز برنامه های کوتاه مدت و موقت که بعدا جای خود را به برنامه نهایی و ثابت می دهد نیست، و این است رمز وجود ناسخ و منسوخ در آیات الهی.

* این بود پاسخ یکی از بهانه جوئیهای مشرکان در زمینه آیات قرآن، سپس به بهانه دیگر، و یا صحیحتر، افترای مخالفین به پیامبر اسلام ص اشاره نموده چنین می گوید. “ما می دانیم آنها می گویند: این آیات را بشری به او تعلیم می دهد” (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمٰا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ) . ص: 407 در اینکه نظر مشرکان در این گفتار به چه کسی بوده، مفسران گفتگوهای مختلفی دارند: از ابن عباس نقل شده که او مردی بنام“بلعام”در مکه بود، شغلش شمشیرسازی و اصلا نصرانی و اهل روم بود، و بعضی او را یک غلام رومی متعلق به طایفه“بنی حضرم”بنام“یعیش”یا“عائش”دانسته اند که اسلام آورد و از یاران پیامبر شد. بعضی دیگر این سخن را اشاره به دو غلام نصرانی بنام“یسار”و“جبر” دانسته اند که دارای کتابی به زبان خودشان بودند و گهگاه آن را با صدای بلند می خواندند. این احتمال را نیز بعضی داده اند که منظور سلمان فارسی باشد، در حالی که می دانیم سلمان در مدینه به حضور پیامبر ص آمد و اسلام را پذیرا شد، و این گونه تهمتهای مشرکان، مخصوصا با توجه به سوره نحل که قسمت مهمی از آن مکی است، مربوط به“مکه”بوده است. به هر حال قرآن با یک پاسخ دندانشکن خط بطلان بر این ادعاهای بی پایه می کشد و می گوید: اینها توجه ندارند، “زبان کسی که قرآن را به او نسبت می دهند عجمی است، در حالی که این قرآن به زبان عربی فصیح و آشکار نازل شده است” (لِسٰانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هٰذٰا لِسٰانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ) (1) و (2) . (1) (2) ص: 408 1- 1) یلحدون از ماده“الحاد”به معنی انحراف از حق به باطل است و گاهی به هر گونه انحراف نیز گفته می شود، و در اینجا اشاره به این است که افتراگران، تمایل داشتند که قرآن را به بشری نسبت دهند و او را معلم پیامبر (ص) بخوانند. 2- 2) اعجام و عجمه در اصل به معنی ابهام است و اعجمی به کسی گفته می شود که در بیان او نقصی باشد، خواه، عرب باشد یا غیر عرب، و از آنجا که عربها اطلاعات ناقص از بیان غیر داشتند، دیگران را عجم خطاب می کردند!. اگر منظورشان از این تهمت و افترا این است که معلم پیامبر ص در تعلیم الفاظ قرآن یک انسان بوده است بیگانه از زبان عرب که این نهایت رسوایی است، چنین انسانی چگونه می تواند عباراتی این چنین فصیح و بلیغ بیاورد که صاحبان اصلی لغت همگی در برابر آن عاجز بمانند و حتی توانایی مقابله با یک سوره آن را نداشته باشند؟!. و اگر منظورشان این است که محتوای قرآن را از یک معلم عجمی گرفته است، باز این سؤال پیش می آید که ریختن آن محتوا در قالب چنین الفاظ و عبارات اعجاز آمیزی که همه فصحای جهان عرب در برابر آن زانو زدند، بوسیله چه کسی انجام شده است؟ آیا بوسیله یک فرد بیگانه از زبان عرب و یا بوسیله کسی که قدرتش ما فوق قدرت همه انسانها است یعنی“اللّٰه”؟!. از این گذشته محتوای این قرآن از نظر منطق نیرومند فلسفی در زمینه عقائد، و تعلیمات اخلاقی در زمینه پرورش روحیات انسان، و قوانین جامع الاطراف اجتماعی در زمینه نیازهای مختلف، آن چنان است که ما فوق افکار بشر است، و نشان می دهد که افتراگویان نیز گفتار خود را باور نداشتند، تنها برای شیطنت و وسوسه در دلهای ساده اندیشان چنین سخنانی می گفتند. واقع این است که مشرکان عرب، کسی را در میان خود نمی یافتند که بتوانند قرآن را به او نسبت دهند، لذا دست و پا کردند بلکه بتوانند شخص ناشناسی را که زندگانیش برای مردم آن سامان گنگ و مبهم است پیدا کنند، و این مطالب را به او نسبت دهند شاید بتوانند چند روزی ساده دلان را اغفال کنند. از همه اینها گذشته تاریخ زندگی پیامبر ص هرگز نشان نمی دهد که او با چنین اشخاصی تماس مداومی داشته باشد در حالی که اگر واقعا آنها مبتکر اصلی بودند باید چنین تماسی برقرار باشد، اما از آنجا که از قدیم گفته اند ص: 409 الغریق یتشبث بکل حشیش: “آدم غریق به هر خار و خاشاک برای نجات خود چنگ می زند”آنها نیز چنین تشبثاتی داشته اند. زمان نزول قرآن و محیط جاهلیت عرب که سهل است حتی امروز با آن همه پیشرفتی که در زمینه های مختلف تمدن بشری حاصل شده است، و این همه تالیفات که انعکاسی نیرومند از افکار انسانها در جوامع بشری است، و اینهمه قوانین و نظاماتی که به وجود آمده، برتری تعلیمات قرآن بر آنها به هنگام مقایسه کاملا آشکار است. حتی به گفته سید قطب در تفسیر“فی ظلال”جمعی از مادیون در روسیه شوروی هنگامی که می خواستند در کنگره مستشرقین که در سال 1954 میلادی تشکیل شد بر قرآن خرده بگیرند، چنین می گفتند که این کتاب نمی تواند تراوش مغز یک انسان-محمد-بوده باشد، بلکه باید نتیجه تلاش و کوشش جمعیت بزرگی باشد!حتی نمی توان باور کرد که همه آن در جزیره العرب نوشته شده باشد، بلکه بطور قطع قسمتهایی از آن در خارج جزیره العرب نوشته شده است!! (1) . (1) آنها از یک سو چون طبق منطقشان دائر به انکار وجود خدا و مساله وحی برای همه چیز تفسیر مادی جستجو می کردند، و از سوی دیگر نمی توانستند قرآن را زائیده مغز انسانی در جزیره عرب بدانند ناچار به تفسیر مضحکی دست زدند و آن را به جمعیت کثیری از داخل و خارج عربستان پیوند دادند همان چیزی که تاریخ به کلی آن را انکار می کند! به هر حال از این آیه به خوبی استفاده می شود که اعجاز قرآن تنها در جنبه محتوای آن نیست بلکه الفاظ قرآن نیز در سر حد اعجاز است، و کشش و جاذبه و شیرینی و هماهنگی خاصی که در الفاظ جمله بندیها وجود دارد ما فوق قدرت انسانها ص: 410 1- 1) تفسیر فی ظلال جلد 5 صفحه 282. است (در زمینه اعجاز قرآن در جلد اول ذیل آیه 23 سوره بقره بحث کافی داشتیم) . * سپس با لحنی تهدیدآمیز به بیان این حقیقت می پردازد که این اتهامات و انحرافات همه به خاطر رسوخ بی ایمانی در نفوس آنها است و“کسانی که ایمان به آیات الهی ندارند خداوند آنها را هدایت نمی کند (نه هدایت به صراط مستقیم و نه راه بهشت و سعادت جاویدان) و برای آنها عذاب دردناکی است” (إِنَّ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ لاٰ یَهْدِیهِمُ اللّٰهُ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِیمٌ) .

چرا که آنها آن چنان گرفتار تعصب و لجاجت و دشمنی با حقند که شایستگی هدایت را از دست داده اند، و جز برای عذاب الیم آمادگی ندارند!.

* و در آخرین آیه اضافه می کند: “تنها کسانی به مردان حق دروغ می بندند که ایمان به آیات الهی ندارند، و دروغگویان واقعی آنها هستند (إِنَّمٰا یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لاٰ یُؤْمِنُونَ بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ أُولٰئِکَ هُمُ الْکٰاذِبُونَ) . آنها دروغ می گویند نه تو ای محمد، چرا که با دیدن آن همه آیات و نشانه های روشن و دلائلی که هر یک از دیگری آشکارتر است باز هم به افتراهای خود ادامه می دهند. و چه دروغی از این بزرگتر که انسان به مردان حق اتهام ببندد و میان آنها و توده هایی که تشنه حقیقتند، سد و مانعی ایجاد کند. *

ص: 411

نکته ها:

اشاره

زشتی دروغ از دیدگاه اسلام؟

آیه اخیر از آیات تکان دهنده ای است که در زمینه زشتی دروغ سخن می گوید و دروغگویان را در سر حد کافران و منکران آیات الهی قرار می دهد، گر چه مورد آیه، دروغ و افترا بر خدا و پیامبر ص است، ولی به هر حال زشتی دروغ اجمالا در این آیه مجسم شده است.

[1-راستگویی و اداء امانت]

اصولا در تعلیمات اسلام به مساله راستگویی و مبارزه با کذب و دروغ فوق العاده اهمیت داده شده است که نمونه های آن را بطور فشرده و فهرست وار ذیلا ملاحظه می کنید:

1-راستگویی و اداء امانت دو نشانه بارز ایمان و شخصیت انسان است، حتی دلالت این دو بر ایمان از نماز هم برتر و بیشتر است.

امام صادق ع می فرماید:

لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده، فان ذلک شیء قد اعتاده و لو ترکه استوحش لذلک، و لکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته: “نگاه به رکوع و سجود طولانی افراد نکنید، چرا که ممکن است عادت آنها شده باشد، به طوری که اگر آن را ترک کنند ناراحت شوند، ولی نگاه به راستگویی و امانت آنها کنید” (1) .

(1)

ذکر این دو با هم (راستگویی و امانت) به خاطر این است که ریشه مشترکی دارند، زیرا راستگویی چیزی جز امانت در سخن نیست، و امانت همان راستی در عمل است.

2-دروغ سرچشمه همه گناهان-

در روایات اسلامی دروغ به عنوان “کلید گناهان”شمرده شده است، علی ع می فرماید:

الصدق یهدی الی

ص: 412

1- 1) سفینه البحار ماده”صدق“نقل از کتاب کافی.

البر، و البر یهدی الی الجنه: “راستگویی دعوت به نیکوکاری می کند، و نیکوکاری دعوت به بهشت” (1) .

(1)

در حدیثی از امام باقر ع می خوانیم:

ان اللّٰه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب: “خداوند متعال برای شر و بدی، قفلهایی قرار داده و کلید آن قفلها شراب است (چرا که مانع اصلی زشتیها و بدیها عقل است و مشروبات الکلی عقل را از کار می اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است” (2) .

(2)

امام عسکری ع می فرماید:

جعلت الخبائث کلها فی بیت و جعل مفتاحها الکذب: “تمام پلیدیها در اطاقی قرار داده شده، و کلید آن دروغ است” (3) .

(3)

رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است که انسان گناهکار هرگز نمی تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویی موجب رسوایی او است، و برای پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود.

و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد می کند، و راستگویی محدود.

اتفاقا این حقیقت در حدیثی که از پیامبر ص نقل شده کاملا تجسم یافته، حدیث چنین است:

شخصی به حضور پیامبر ص رسید، عرض کرد نماز می خوانم و عمل منافی عفت انجام می دهم، دروغ هم می گویم!کدام را اول ترک گویم؟!پیامبر ص فرمود: دروغ، او در محضر پیامبر ص تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید:

ص: 413

1- 1) مشکاه الانوار طبرسی صفحه 157.

2- 2) اصول کافی جلد 2 صفحه 254.

3- 3) جامع السعادات جلد 2 صفحه 233.

هنگامی که خارج شد، وسوسه های شیطانی برای عمل منافی عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فکر فرو رفت، که اگر فردا پیامبر ص از او در این باره سؤال کند چه بگوید، بگوید چنین عملی را مرتکب نشده است، اینکه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جاری می شود، و همین گونه در رابطه با سایر کارهای خلاف این طرز فکر و سپس خود داری و اجتناب برای او پیدا شد و به این ترتیب ترک دروغ سرچشمه ترک همه گناهان او گردید.

3-دروغ سرچشمه نفاق است-

چرا که راستگویی یعنی هماهنگی زبان و دل، و بنا بر این دروغ ناهماهنگی این دو است، و نفاق نیز چیزی جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.

در آیه 77 سوره توبه می خوانیم: فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ: “اعمال آنها نفاقی در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد کرد، به خاطر اینکه عهد خدا را شکستند و به خاطر اینکه دروغ می گفتند”.

4-دروغ با ایمان سازگار نیست-

این واقعیت نه تنها در آیه مورد بحث که در احادیث اسلامی نیز منعکس است: در حدیثی چنین می خوانیم: سئل رسول اللّٰه (ص) یکون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قیل و یکون بخیلا؟ قال نعم، قیل یکون کذابا؟ قال لا!”از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممکن است (گاهی) ترسو باشد فرمود: آری، باز پرسیدند آیا ممکن است (احیانا) بخیل باشد فرمود: آری، پرسیدند آیا ممکن است کذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه“! (1) .

(1)

چرا که دروغ از نشانه های نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست.

و نیز به همین دلیل این سخن از امیر مؤمنان ع نقل شده است:

لا یجد العبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله وجده: “انسان هیچگاه طعم

ص: 414

1- 1) جامع السعادات جلد 2 صفحه 322.

ایمان را نمی چشد تا دروغ را ترک گوید خواه شوخی باشد یا جدی” (1) .

(1)

در حدیث دیگری نظیر همین معنی از پیامبر ص نقل شده و در پایان آن به آیه مورد بحث استدلال گردیده است.

5-دروغ نابود کننده سرمایه اطمینان است-

می دانیم مهمترین سرمایه یک جامعه اعتماد متقابل و اطمینان عمومی است، و مهمترین چیزی که این سرمایه را به نابودی می کشاند دروغ و خیانت و تقلب است، و یک دلیل عمده بر اهمیت فوق العاده راستگویی و ترک دروغ در تعلیمات اسلامی همین موضوع است.

در احادیث اسلامی می خوانیم که پیشوایان دین از دوستی با چند طایفه از جمله دروغگویان شدیدا نهی کردند، چرا که آنها قابل اطمینان نیستند.

علی ع در کلمات قصارش می فرماید:

ایاک و مصادقه الکذاب فانه کالسراب، یقرب علیک البعید، و یبعد علیک القریب: “از دوستی با دروغگو بپرهیز که او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیک و نزدیک را دور می سازد” (2) .

(2)

البته سخن در باره زشتیهای دروغ و فلسفه آن و همچنین علل پیدایش دروغگویی از نظر روانی و طرق مبارزه آن بسیار زیاد است که باید آن را در کتب اخلاق جستجو کرد (3) .

(3)

ص: 415

1- 1) مشکاه الانوار صفحه 156.

2- 2) نهج البلاغه کلمات قصار کلمه 37.

3- 3) به کتاب ما”زندگی در پرتو اخلاق“مراجعه نمائید.

nemoone/نحل/آیات_101_تا_105.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki