[سوره النجم (53) : آیات 5 تا 12]
اشاره
عَلَّمَهُ شَدِیدُ اَلْقُویٰ (5) ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَویٰ (6) وَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلیٰ (7) ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی (8) فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ (9) فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ (10) مٰا کَذَبَ اَلْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ (11) أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ (12)
ترجمه:
5-آن کس که قدرت عظیمی دارد او را تعلیم داده.
6-همان کس که توانایی فوق العاده و سلطه بر همه چیز دارد.
7-در حالی که در افق اعلی قرار داشت.
8-سپس نزدیکتر و نزدیکتر شد.
9-تا آنکه فاصله او به اندازه دو کمان یا کمتر بود.
ص: 483
10-در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش وحی نمود.
11-قلب او در آنچه دید هرگز دروغ نمی گفت.
12-آیا با او در باره آنچه دیده مجادله می کنید.
تفسیر:
نخستین دیدار دوست!
در تعقیب آیات گذشته که سخن از نزول وحی بر پیامبر ص اسلام می گفت در این آیات سخن از معلم وحی است.
ولی قبلا باید توجه داشت که این آیات را در بدو نظر هاله ای از ابهام فرا گرفته که باید آنها را با دقت تمام برای برطرف ساختن این ابهامات مورد بررسی قرار داد، نخست به تفسیر اجمالی این آیات می پردازیم، سپس به بررسی تفصیلی آنها.
می فرماید: “آن کس که قدرت عظیمی دارد پیامبر اسلام را تعلیم داده” (عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُویٰ) .
* باز برای تاکید بیشتر می افزاید: “همان کس که توانایی فوق العاده و سلطه بر همه چیز دارد” (ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَویٰ) . * این تعلیم را به او داد“در حالی که در افق اعلی قرار داشت” (وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ) .
* “سپس نزدیکتر، و نزدیکتر شد” (ثُمَّ دَنٰا فَتَدَلّٰی) . * “تا آنکه فاصله میان او و معلمش به اندازه دو کمال یا کمتر بود”!
ص: 484
(فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ) .
* و در اینجا خداوند آنچه را وحی کردنی بود به بنده اش وحی نمود“! (فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ) . * “قلب پیامبر ص در آنچه دید صادق بود و هرگز دروغ نمی گفت”! (مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ) .
* “آیا با او در باره آنچه دیده مجادله می کنید و باور ندارید”؟ (أَ فَتُمٰارُونَهُ عَلیٰ مٰا یَریٰ) . در تفسیر این آیات دو نظریه مختلف وجود دارد که یکی مشهور و دیگری غیر مشهور است ولی قبلا لازم است مفردات و بعضی از لغات آیه معنی شود سپس به بیان این دو عقیده بپردازیم. “مره”به طوری که بسیاری از ارباب لغت و مفسران نوشته اند به معنی “تابیده شده”است، و از آنجا که هر قدر طناب بهتر تابیده شود محکمتر است، این کلمه در معنی قدرت و توانایی و استحکام مادی یا معنوی به کار می رود، و بعضی آن را از”مرور“به معنی”عبور“دانسته اند، ولی این سخن با آنچه اهل لغت نوشته اند چندان سازگار نیست. “تدلی”از ماده”تدلی“ (بر وزن تجلی) به گفته”راغب“در”مفردات“به معنی نزدیک شدن است، بنا بر این تاکیدی است برای جمله”دنی“که قبل از آن آمده، و هر دو به یک معنی است، در حالی که بعضی در میان این دو تفاوت قائل شده اند و گفته اند”تدلی“به معنی وابستگی و تعلق و آویزان شدن است همچون وابستگی میوه به درخت، لذا به میوه هایی که از درخت آویزان است”دوالی“ ص: 485 می گویند (1) . (1) “قاب”به معنی اندازه است و”قوس“به معنی کمان، بنا بر این “قاب قوسین”یعنی به”مقدار طول دو کمان“ (کمان یکی از سلاحهای قدیم برای تیراندازی بوده است) . بعضی”قوس“را از ماده”قیاس“و به معنی”مقیاس“دانسته اند، و چون مقیاس عرب اندازه ذراع (فاصله نوک انگشتان تا آرنج) بوده، بنا بر این قاب قوسین به معنی دو ذراع می شود. در بعضی از کتب لغت”قاب“به معنی دیگری ذکر شده و آن فاصله میان محلی از کمان که به دست می گرفتند تا نوک برگشته کمان (کمانها به صورت قوسی شکل بود که دو انتهای آن برگشته بود) . بنا بر این”قاب قوسین“به معنی مجموعه انحناء کمان می شود (دقت کنید) (2) . (2) اکنون به ذکر دو تفسیر باز می گردیم: نظریه مشهور مفسران این است که معلم پیامبر ص همان”جبرئیل امین“پیک وحی خدا بود، که قدرت فوق العاده ای داشت. او که معمولا به صورت”انسانی خوش چهره“بر پیامبر ص ظاهر می گشت، و پیام الهی را ابلاغ می نمود دو بار در تمام عمر آن حضرت ص به قیافه و چهره اصلیش بر او ظاهر گشت: مرتبه اول همان است که در آیات فوق می خوانیم که در افق بالا ظاهر گشت (و تمامی شرق و غرب را پوشانده بود، و آن چنان با عظمت بود که پیامبر ص ص: 486 1- 1) اقتباس از”روح البیان“ذیل آیات مورد بحث. 2- 2) گفته اند در این صورت در کلام”قلب“واقع شده، و در اصل”قابی قوس“بوده است. به هیجان آمد) و هم او بود که به پیامبر نزدیک شد تا آن حد که فاصله چندانی میان آنها نبود، و تعبیر به”قاب قوسین“کنایه از نهایت نزدیکی است. مرتبه دوم در جریان معراج پیامبر ص بود که در آیات آینده از آن گفتگو شده است، و به خواست خدا در باره آن سخن خواهیم گفت. بعضی از مفسران که این نظر را برگزیده اند تصریح کرده اند دیدار اول پیامبر ص با جبرئیل به صورت اصلیش در کنار غار”حرا“در”جبل النور“ واقع شده (1) . (1) ولی این تفسیر با تمام طرفدارانی که دارد خالی از اشکالات مهمی نیست زیرا: 1-در آیه” فَأَوْحیٰ إِلیٰ عَبْدِهِ مٰا أَوْحیٰ “ (آنچه وحی کردنی بود بر- بنده اش وحی کرد) مسلما مرجع ضمیرها (مخصوصا ضمیر عبده) خدا است، در حالی که اگر”شدید القوی“به معنی”جبرئیل“باشد تمام ضمیرها به او باز می گردد، درست است که می توان از قرائن خارج فهمید که حساب این آیه از بقیه جدا است ولی به هم خوردن یک نواختی آیات و مرجع ضمیرها مسلما خلاف ظاهر است. 2-” شَدِیدُ الْقُویٰ “به معنی کسی که تمام قدرتهایش فوق العاده است تنها مناسب ذات پاک پروردگار است، درست است که در آیه 20 سوره”تکویر“ از جبرئیل به عنوان” ذِی قُوَّهٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ “یاد شده، ولی میان ص: 487 1- 1) این تفسیر را که منظور از” شَدِیدُ الْقُویٰ “جبرئیل امین است گروه کثیری از جمله طبرسی در”مجمع البیان“بیضاوی در”انوار التنزیل“زمخشری در “کشاف”و”قرطبی“در تفسیرش و”روح البیان“و فخر رازی در”تفسیر کبیر“و سید قطب در”فی ظلال القرآن“و”مراغی“در تفسیرش برگزیده اند تعبیرات علامه طباطبائی در”المیزان“نیز بیشتر به این تفسیر متمایل است. “شدید القوی”که مفهوم عام و گسترده ای دارد با”ذی قوه“که”قوه“در آن به صورت مفرد و نکره ذکر شده تفاوت بسیار است. 3-در آیات بعد آمده است که پیامبر او را نزد”سدره المنتهی“ (بر- فراز آسمانها دید) اگر منظور جبرئیل باشد او در سفر معراج از آغاز و از روی زمین با پیامبر همراه بود، و تنها در اوج آسمان او را ندید، مگر اینکه گفته شود در آغاز او را به صورت انسانی مشاهده کرد و در آسمان به صورت اصلیش در حالی که قرینه ای بر این مطلب در آیات نیست. 4-تعبیر به”علمه“یا مانند آن در قرآن مجید هیچگاه در مورد جبرئیل به کار نرفته، و این تعبیر در مورد خداوند نسبت به پیامبر اسلام ص و پیامبران دیگر بسیار زیاد است، و به عبارت دیگر جبرئیل معلم پیامبر ص نبود بلکه واسطه وحی بود و معلمش تنها خدا است. 5-درست است که جبرئیل فرشته ای است والا مقام ولی مسلما پیامبر اسلام ص مقام والاتری دارد، چنان که در داستان معراج نیز آمده است که او در سیر صعودی معراج در محضر پیامبر ص بود به نقطه ای رسید و از حرکت باز ماند، و گفت: “اگر یک سر انگشت بالاتر روم پر و بالم می سوزد”!ولی پیامبر ص هم چنان به سیر خود ادامه داد. با اینحال مشاهده کردن جبرئیل در صورت اصلیش متناسب آن چنان اهمیتی که در این آیات به آن داده شده نیست و به تعبیر ساده تر برای پیامبر ص زیاد مهم نبود که به چنین دیداری نائل گردد، با اینکه این آیات اهمیت فوق- العاده ای برای این دیدار قائل شده است. 6-جمله” مٰا کَذَبَ الْفُؤٰادُ مٰا رَأیٰ ““قلب پیامبر ص آنچه را دیده خلاف نمی گوید”نیز دلیل بر یک شهود باطنی است نه مشاهده حسی با چشم نسبت به جبرئیل. ص: 488 7-از همه اینها گذشته در روایات متعددی که از منابع اهل بیت نقل شده این آیات تفسیر به جبرئیل نشده بلکه روایات موافق تفسیر دوم است که می گوید منظور از این آیات شهود باطنی خاصی نسبت به ذات پاک خدا است که برای پیامبر ص در این صحنه روی داد و در معراج بار دیگر تکرار شد و رسول اللّٰه فوق العاده تحت تاثیر جذبه معنوی این دیدار قرار گرفت (1) . (1) مرحوم شیخ طوسی در”امالی“از ابن عباس از پیامبر اسلام ص نقل می کند: لما عرج بی الی السماء دنوت من ربی عز و جل حتی کان بینی و بینه قاب قوسین او ادنی: “هنگامی که به آسمان معراج کردم آن چنان به ساحت قدس پروردگارم نزدیک شدم که میان من و او فاصله قوسین یا کمتر بود”! (2) . (2) مرحوم”صدوق“در”علل الشرائع“همین مضمون را از هشام بن حکم از امام موسی بن جعفر ع نقل کرده است که در ضمن یک حدیث طولانی می فرماید: فلما اسری بالنبی (ص) و کان من ربه کقاب قوسین او ادنی رفع له حجاب من حجبه: “هنگامی که پیامبر به معراج برده شد و فاصله او از ساحت قدس پروردگارش به اندازه قوسین یا کمتر بود حجابی از حجابها از برابر دیدگان او برداشته شد”! (3) . (3) در”تفسیر علی بن ابراهیم“نیز آمده است: “ثم دنی یعنی رسول اللّٰه من ربه عز و جل: “سپس نزدیک شد، یعنی رسول خدا به پروردگار ص: 489 1- 1) در دعای ندبه نیز تعبیری دیده می شود که مناسب همین معنی است آنجا که می گوید: یا بن من دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی دنوا و اقترابا من العلی الاعلی: “ای فرزند کسی که نزدیک شد و نزدیک شد تا آنجا که فاصله اش به اندازه دو کمان یا کمتر بود و این نزدیکی با خداوند علی اعلی صورت گرفت) در ذیل همین دعا نیز یکی از القاب خداوند”شدید القوی”ذکر شده آنجا که می خوانیم: “و اره سیده یا شدید القوی”. 2- 2 و 3) نور الثقلین جلد 5 صفحه 149. 3- متعال”! (1) . (1) این معنی در روایات متعدد دیگری نیز آمده است و نادیده گرفتن اینهمه روایات ممکن نیست. در روایات اهل سنت نیز در روایتی در”در المنثور“همین معنی از ابن عباس به دو طریق نقل شده است (2) . (2) مجموع این قرائن سبب می شود که تفسیر دوم را که می گوید منظور از “شدید القوی”خداوند است و نزدیک شدن پیامبر ص نیز نسبت به ذات پاک او بوده است برگزینیم. به نظر می رسد چیزی که سبب شده غالب مفسران از این تفسیر روی برتابند و به سراغ تفسیر اول بروند این است که این تفسیر بوی تجسم خداوند و وجود مکان برای او می دهد، در حالی که مسلم است او نه مکانی دارد و نه جسمی، لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ: “چشمها او را نمی بیند و او همه چشمها را می بیند” (انعام-103) فَأَیْنَمٰا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّٰهِ: “به هر سو نگاه کنید خداوند آنجا است” (بقره-115) وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مٰا کُنْتُمْ: “هر کجا باشید او با شماست” (حدید-4) . و نیز شاید مجموع این مسائل سبب شده که بعضی از مفسران از تفسیر این آیات اظهار عجز و ناتوانی کنند و بگویند این از اسرار غیب است که از همه ما پوشیده و پنهان است! می گویند: از یکی از دانشمندان تفسیر این آیات را پرسیدند گفت: جایی که جبرئیل ناتوان گردد من کیم که قادر بر درک این معنی باشم! (3) . (3) ص: 490 1- 1) همان مدرک صفحه 148. 2- 2) در المنثور جلد 6 صفحه 123. 3- 3) “روح البیان”جلد 9 صفحه 219. ولی با توجه به اینکه قرآن کتاب هدایت است و برای تفکر و تدبر و تذکر انسانها نازل شده قبول این معنی نیز مشکل است. اما اگر آیات را به معنی دوم یعنی یک نوع شهود و قرب خاص معنوی تفسیر کنیم تمام این مشکلها برطرف خواهد شد. توضیح اینکه: بدون شک رؤیت حسی در مورد خداوند نه در دنیا و نه در آخرت امکان پذیر نیست، چرا که لازمه آن جسمانیت و مادی بودن است، همچنین لازمه آن تغییر و تحول و فسادپذیر بودن، و نیاز به زمان و مکان داشتن است، و ذات واجب الوجود از همه این امور مبرا است. ولی خدا را از طریق دید دل و عقل می توان مشاهده کرد، و این همان است که امیر مؤمنان علی ع در پاسخ”ذعلب یمانی“به آن اشاره فرمود: ” لا تدرکه العیون بمشاهده العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان “: “چشمها با مشاهده حسی هرگز او را ندیده، ولی دلها با حقیقت ایمان او را دریافته است” (1) . (1) اما باید توجه داشت که”دید باطنی“بر دو گونه است: یکی”دید عقلانی“است که از طریق استدلال حاصل می شود، و دیگری مقام”شهود قلبی“ است که درکی ما فوق درک عقل و دیدی ما وراء دید آن است. این مقامی است که آن را مقام”استدلال“نباید نام گذاشت، بلکه مقام “مشاهده”است، اما مشاهده ای با دل، و از طریق درون، این مقامی است که برای”اولیاء اللّٰه“با تفاوت مراتب و سلسله درجات رخ می دهد، زیرا شهود باطنی نیز مراتب و درجات بسیاری دارد البته درک حقیقت آن برای کسانی که به آن نرسیده اند مشکل است. از آیات فوق با توجه به قرائنی که ذکر شد می توان اینچنین استفاده کرد ص: 491 1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 179. که پیامبر اسلام ص در عین اینکه دارای مقام شهود بود، در طول عمر مبارکش دو مرتبه چنان اوج گرفت که به مقام”شهود کامل“نائل گردید. یکی احتمالا در آغاز بعثت بود و دیگری به هنگام معراج، آن چنان به خدا نزدیک شد و بر بساط قرب او گام گذاشت که بسیاری از فاصله ها و حجابها برچیده شد، مقامی که حتی جبرئیل امین، یعنی مقرب ترین فرشته الهی، از وصول به آن عاجز بود. روشن است تعبیراتی مانند” فَکٰانَ قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ “همه به صورت کنایه و بیان شدت قرب است، و گرنه او با بندگانش فاصله مکانی ندارد، تا با”قوس“و”زراع“سنجیده شود، و نیز منظور از”رؤیت“در این آیات رؤیت با چشم نیست بلکه همان شهود باطنی است. در بحثهای گذشته در تفسیر”لقاء اللّٰه“ (ملاقات پروردگار) که در آیات مختلف قرآن به عنوان یکی از مشخصات روز قیامت کرارا روی آن تکیه شده است گفته ایم که این ملاقات نیز-بر خلاف آنچه بعضی از کوته فکران پنداشته اند-ملاقات حسی و مشاهده مادی نیست، بلکه یک نوع شهود باطنی است هر چند در مراحل پائینتر است و هرگز به مرحله شهود اولیاء و انبیاء نمی رسد، تا چه رسد به مرحله شهود کامل پیامبر ص در لیله معراج. و با توجه به این توضیح اشکالاتی که پیرامون این تفسیر به نظر می رسد برطرف خواهد شد، و اگر پاره ای از خلاف ظاهرها به حکم تنگی بیان و الفاظ ما از شرح این مسائل ما وراء مادی در کار باشد در برابر اشکالاتی که بر تفسیر اول است ناچیز به نظر می رسد. با توجه به آنچه گفته شد مجددا مروری بر آیات مورد بحث می کنیم و مضمون آیات را از این دیدگاه بررسی می نمائیم: طبق این تفسیر قرآن نزول وحی را بر پیامبر ص چنین شرح می دهد: ص: 492 خداوند شدید القوی و پر قدرت او را تعلیم فرمود، در حالی که او به صورت کامل و در حد اعتدال درآمد و در افق اعلی قرار گرفت (1) . (1) سپس نزدیک شد، و نزدیکتر شد، آن چنان که میان او و پروردگارش به اندازه دو قوس بیشتر نبود، و در همین جا بود که آنچه وحی کردنی بود خداوند به بنده اش وحی کرد. و از آنجا که برای جمعی این شهود باطنی سنگین می آمد تاکید می کند که قلب پیامبر ص آنچه را دیده به حق و راستی دیده است و نباید شما در برابر این سخن با او به مجادله برخیزید. همانگونه که گفتیم تفسیر این آیات به شهود باطنی پیامبر ص نسبت به خداوند صحیحتر و با روایات اسلامی موافق تر، و برای پیامبر ص فضیلتی است برتر، و مفهومی است لطیفتر (و اللّٰه اعلم بحقائق الامور) (2) . (2) این بحث را با حدیثی از پیامبر ص و حدیثی از علی ع پایان می دهیم. از پیغمبر اکرم ص پرسیدند هل رأیت ربک؟ : “آیا پروردگارت را هرگز دیده ای”؟! در پاسخ فرمود: رأیته بفؤادی: “من او را با چشم دل دیده ام”! (3) . (3) و در نهج البلاغه در صدر همان خطبه”ذعلب یمانی“آمده است که از آن حضرت سؤال کرد: هل رأیت ربک یا امیر المؤمنین؟!”آیا هرگز پروردگارت را ای امیر مؤمنان دیده ای“؟! ص: 493 1- 1) ضمیر”فاستوی“و همچنین ضمیر در” هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلیٰ “ممکن است به پیامبر (ص) یا به ذات پاک خداوند برگردد. 2- 2) این نکته را نیز در اینجا اجمالا به خاطر داشته باشید که در مورد معراج و اینکه یک بار در عمر پیغمبر (ص) اتفاق افتاد، یا دو بار، در میان دانشمندان گفتگو است، و ممکن است آیات اشاره به دو شهود باطنی در دو معراج باشد. 3- 3) “بحار الانوار”جلد 18 صفحه 287 (ذیل مباحث معراج) . در پاسخ فرمود: ا فاعبد ما لا اراه؟!: “آیا کسی را که نمی بینم پرستش کنم”؟! سپس به شرحی که قبلا نقل کرده ایم که اشاره به”شهود باطنی“است پرداخت (1) . (1) *
ص: 494
1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 179.
