[سوره النجم (53) : آیات 42 تا 49]
اشاره
وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ اَلْمُنْتَهیٰ (42) وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ (43) وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا (44) وَ أَنَّهُ خَلَقَ اَلزَّوْجَیْنِ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (45) مِنْ نُطْفَهٍ إِذٰا تُمْنیٰ (46) وَ أَنَّ عَلَیْهِ اَلنَّشْأَهَ اَلْأُخْریٰ (47) وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ (48) وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ اَلشِّعْریٰ (49)
ترجمه:
42- (و آیا از کتب پیشین انبیاء به او نرسیده است) که همه امور به پروردگارت باز می گردد؟ 43-و اینکه او است که می خنداند و می گریاند! 44-و او است که می میراند و زنده می کند.
45-و او است که دو زوج مذکر و مؤنث را می آفریند، 46-از نطفه ای که خارج می شود (و در رحم می ریزد) .
ص: 557
47-و اینکه بر خدا است ایجاد عالم دیگر (تا عدالت اجرا گردد) .
48-و اینکه او است که بی نیاز می کند، و سرمایه باقی می بخشد.
49-و اینکه او است پروردگار“ستاره شعری”.
تفسیر:
تمام خطوط به او منتهی می شود!
این آیات تجلیگاه صفاتی است از خدا که هم مساله توحید را روشن می سازد و هم مساله معاد را.
در این آیات در ادامه بحثهای گذشته پیرامون مساله جزای اعمال می فرماید:
“آیا انسان خبر ندارد که در صحف موسی و ابراهیم آمده است که همه امور به پروردگارت منتهی می شود” (وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ) .
نه تنها حساب و ثواب و جزا و کیفر در آخرت به دست قدرت او است که در این جهان نیز سلسله اسباب و علل به ذات پاک او منتهی می گردد، تمام تدبیرات این جهان از تدبیر او نشات می گیرد، و بالآخره تکیه گاه عالم هستی و ابتدا و انتهای آن ذات پاک خدا است.
در بعضی از روایات در تفسیر این آیه از امام صادق ع چنین می خوانیم:
“
اذا انتهی الکلام الی اللّٰه فامسکوا ”! (1) .
(1)
“هنگامی که سخن به ذات خدا می رسد سکوت کنید”یعنی در باره ذات او سخن نگوئید که عقلها در آنجا حیران است و بجایی نمی رسد، و اندیشه در ذات نامحدود برای عقول محدود غیر ممکن است، چرا که هر چه در اندیشه گنجد محدود است و خداوند محال است محدود گردد.
البته این تفسیر بیان مفهوم دیگری برای این آیه است که با آنچه گفتیم
ص: 558
1- 1) تفسیر“علی بن ابراهیم”طبق نقل نور الثقلین جلد 5 صفحه 170.
منافات ندارد و هر دو می تواند در معنی آیه جمع باشد.
* سپس برای روشن ساختن حاکمیت او در امر ربوبیت، و منتهی شدن همه امور این جهان به ذات پاک او، می افزاید“و نیز آمده است که او است که می خنداند و می گریاند” (وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَکَ وَ أَبْکیٰ) (1) . (1) * “و او است که می میراند و زنده می کند” (وَ أَنَّهُ هُوَ أَمٰاتَ وَ أَحْیٰا) .
* “و او است که دو زوج مذکر و مؤنث را می آفریند” (وَ أَنَّهُ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ) . * “از نطفه ای که خارج می شود و در قرارگاه رحم می ریزد” (مِنْ نُطْفَهٍ إِذٰا تُمْنیٰ) .
این چند آیه در حقیقت بیان جامع و توضیح جالبی است برای مساله انتهای همه امور به ربوبیت و تدبیر پروردگار، زیرا می گوید: مرگ و حیات شما به دست او است، تداوم نسلها از طریق آفرینش زوجین نیز به تدبیر او است همچنین تمام حوادثی که در طول زندگی انسان رخ می دهد از ناحیه او است، او می گریاند یا می خنداند، می میراند یا زنده می کند، و به این ترتیب سر رشته زندگی از آغاز تا انجام همه به ذات پاکش منتهی می گردد.
در حدیثی مفهوم خنده و گریه در این آیه توسعه داده شده و در تفسیر آن چنین می گوید: ابکی السماء بالمطر، و اضحک الارض بالنبات: “خداوند
ص: 559
1- 1) این افعال گرچه به صورت ماضی است ولی معنی مضارع را می بخشد.
آسمان را با باران می گریاند، و زمین را با گیاهان می خنداند”! (1) .
(1)
بعضی از شعرا همین مضمون را در شعر خود آورده اند:
ان فصل الربیع فصل جمیل
تضحک الارض من بکاء السماء!
“فصل بهار فصل زیبایی است”“چرا که زمین از گریه آسمان می خندد”! قابل توجه اینکه از میان تمام افعال انسان روی مساله خنده و گریه تکیه شده است، چرا که این دو وصف مخصوص انسان است، و در جانداران دیگر یا اصلا وجود ندارد و یا بسیار نادر است.
چگونگی فعل و انفعالها و دگرگونیهایی که در جسم انسان به هنگام خنده و گریه رخ می دهد، و ارتباط آنها با دگرگونیهای روحی بسیار پیچیده و شگفت انگیز است و در مجموع می تواند آیت روشنی از آیات مدبریت حق باشد، علاوه بر تناسبی که این دو با مساله حیات و مرگ دارند.
و به هر حال انتهای تمام امور به تدبیر و ربوبیت خداوند منافاتی با اصل اختیار و آزادی اراده انسان ندارد، چرا که اختیار و آزادی نیز از ناحیه او است و منتهی به او می گردد.
* بعد از ذکر اموری که مربوط به ربوبیت و تدبیر پروردگار است به امر معاد پرداخته می گوید: “آیا انسان خبر ندارد که در کتب پیشین آمده که بر خداوند است ایجاد عالم دیگر”؟! (وَ أَنَّ عَلَیْهِ النَّشْأَهَ الْأُخْریٰ) . “نشاه”به معنی آفرینش و تربیت چیزی است، “نشاه اخری”چیزی جز رستاخیز نیست. تعبیر به“علیه” (بر خداوند لازم است) از این نظر است که وقتی پروردگار ص: 560 1- 1) نور الثقلین جلد 5 صفحه 172. حلیم انسانها را آفرید، و وظائفی بر دوش آنها گذارد، و به همه آزادی داد، و در این میان افرادی مطیع و غیر مطیع، و افرادی ظالم و افرادی مظلوم وجود داشتند، و هیچیک در این جهان به پاداش و کیفر نهایی خود نرسیدند، حکمتش ایجاب می کند که“نشاه دیگری”در کار باشد تا عدالت تحقق پذیرد. بعلاوه شخص حکیم این جهان پهناور را برای زندگی چند روزه با آن همه ناملائمات خلقت نمی کند، حتما باید مقدمه ای باشد بر زندگی گسترده ای که ارزش این برنامه وسیع را دارد، یا به تعبیر دیگر هر گاه نشاه دیگری نباشد آفرینش این جهان به هدف نهایی نخواهد رسید. این نیز قابل توجه است که خداوند چنین وعده ای را به عنوان یک وعده حتمی به بندگانش داده و صدق کلام او ایجاب می کند که وعده هایش تخلف ناپذیر باشد. * سپس می افزاید: “و او کسی است که بندگان را بی نیاز می کند، و سرمایه های باقی در اختیارشان می نهد” (وَ أَنَّهُ هُوَ أَغْنیٰ وَ أَقْنیٰ) خداوند نه تنها در جنبه های مادی نیازمندیهای انسان را با لطف عمیمش بر طرف ساخته، سرمایه های مستمری در اختیار او گذارده، که در زندگی معنوی نیز احتیاجات انسانها را در امر تعلیم و تربیت و تکامل از طریق اعزام رسولان، و انزال کتب آسمانی، و عطای مواهب معنوی مرتفع ساخته است.
“اغنی”از ماده“غنی”به معنی بی نیازی است، و“اقنی”از ماده “قنیه” (بر وزن جزیه) به معنی اموال و سرمایه هایی است که انسان ذخیره می کند (1) .
(1)
بنا بر این“اغنی”به معنی رفع نیازمندیهای فعلی است، “و اقنی”به معنی
ص: 561
1- 1) مفردات“راغب”ماده“قنی”.
اعطای مواهب ذخیره است که در امور مادی همچون باغ و املاک و مانند آن است، و در امور معنوی همچون رضا و خشنودی خدا است که بزرگترین سرمایه جاودانی محسوب می شود.
در اینجا تفسیر دیگری است که“اقنی”را نقطه مقابل“اغنی”قرار می دهد یعنی غنی و فقر در دست قدرت او است. نظیر آنچه در آیه 26 سوره رعد آمده: اَللّٰهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشٰاءُ وَ یَقْدِرُ: “خداوند روزی را برای هر کس بخواهد گسترده و برای هر کس بخواهد محدود و تنگ می کند”.
ولی این تفسیر با آنچه در منابع لغت آمده سازگار نیست، و آیه فوق نمی تواند شاهدی بر این معنا بوده باشد.
* سرانجام در آخرین آیه مورد بحث می فرماید: “آیا انسان نمی داند که در کتب پیشین آمده که او است پروردگار ستاره شعری”؟! (وَ أَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْریٰ) . تکیه بر خصوص“ستاره شعری”علاوه بر اینکه این ستاره درخشنده ترین ستارگان آسمان است که معمولا به هنگام سحر در کنار صورت فلکی“جوزا” در آسمان ظاهر می شود و کاملا جلب توجه می کند، به خاطر این است که گروهی از مشرکان عرب آن را می پرستیدند، قرآن می گوید: چرا شعری را می پرستید؟ آفریدگار و پروردگار آن را بپرستید. ضمنا باید توجه داشت که دو ستاره در آسمان است که به نام“شعری” نامیده می شود، که یکی در سمت“جنوب”ظاهر می شود، و به همین دلیل آن را “شعرای یمانی”می نامند (زیرا یمن در جنوب جزیره عربستان است) و دیگری “شعرای شامی”که در جهت شمال قرار دارد، ولی معروف همان“شعرای یمانی”است. ص: 562 در باره ویژگیهای جالب این ستاره بحثهای دیگری است که در نکات خواهد آمد. *
نکته ها:
اشاره
1-اینهمه آوازه ها از او است!
بحثهای این آیات در حقیقت اشاره ای است به این معنی که هر گونه تدبیری در این عالم به ذات پاک خدا برمی گردد، از مساله حیات و مرگ گرفته، تا خلقت پیچیده انسان از یک نطفه بی مقدار، و همچنین حوادث گوناگونی که در طول زندگی انسانها رخ می دهد، و او را به نحوی می گریاند یا می خنداند همه از ناحیه او است.
در آسمان درخشنده ترین ستارگان به فرمان او و تحت ربوبیتش قرار دارند، و در زمین غنا و بی نیازی انسانها به ذات پاکش باز می گردد، و طبعا “نشاه آخرت”نیز به فرمان او است، چرا که آنهم حیات جدیدی است در ادامه حیات این جهان.
این بیان از یک سو خط توحید را مشخص می سازد، و از سوی دیگر خط معاد را، چرا که خالق انسان از یک نطفه بی مقدار در رحم، قادر بر تجدید حیات او نیز هست.
به تعبیر دیگر اینها همه بیانگر“توحید افعالی”خدا، و“توحید ربوبیت” است آری“اینهمه آوازه ها از او است”.
* ص: 563 2-شگفتیهای ستاره شعری این ستاره همانگونه که گفتیم درخشنده ترین ستارگان آسمان است، و به“شعرای یمانی”معروف است، چرا که در سمت جنوب قرار دارد، و از آنجا که یمن در جنوب جزیره بود آن را به این نام می نامیدند. گروهی از عرب مانند قبیله“خزاعه”آن را تقدیس و پرستش می نمودند، و اعتقاد داشتند مبدأ موجوداتی در روی زمین است، تاکید قرآن روی این مساله که خدا پروردگار شعری است برای بیدار ساختن این گروه، و همانند آنهاست که مخلوق را با خالق اشتباه کرده، و مربوب را به جای رب قرار داده اند. این ستاره عجیب الخلقه که به خاطر درخشندگی فوق العاده اش پادشاه ستارگان نامیده می شد دارای شگفتیهایی است که ذیلا به بعضی از آنها اشاره می شود، با توجه به اینکه در آن روز این حقایق در باره ستاره شعری ناشناخته بوده تکیه قرآن روی این موضوع پر معنی است. الف: طبق تحقیقاتی که در رصدخانه های معروف دنیا به عمل آمده حرارت عظیمی که در سطح شعری حکمفرماست تا 120 هزار درجه سانتیگراد! برآورد شده. در حالی که حرارت سطح کره خورشید ما را فقط 6500 درجه می دانند و این تفاوت عظیم گرمای ستاره شعری را نسبت به خورشید نشان می دهد. ب: جرم مخصوص این ستاره در حدود 50 هزار مرتبه از آب سنگین تر است یعنی وزن یک لیتر آب در آنجا معادل 50 تن در کره زمین خواهد بود!، حال آنکه در میان سیارات منظومه شمسی ما“عطارد”که از همه متکاثف تر است جرم مخصوصش 6 برابر آب بیشتر نیست. ص: 564 با این توصیف باید دید که این ستاره شگفت انگیز از چه عنصری تشکیل یافته که اینهمه فشرده است؟ ج: ستاره شعری که در قرن ما در فصل زمستان ظاهر می شود، لکن در عصر منجمین قدیم مصر ظهور این کوکب با آغاز تابستان مقارن بوده، کره بسیار عظیمی است که حجم آن 20 برابر کره آفتاب است، و فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشید از زمین فوق العاده زیاد است، به طوری که این فاصله را یک میلیون برابر فاصله آفتاب برآورد کرده اند! می دانیم سرعت سیر نور در ثانیه 300 هزار کیلومتر است، و نور آفتاب ظرف 8 دقیقه و 13 ثانیه به ما می رسد، در حالی که فاصله آن از ماه 15 میلیون کیلومتر است، اما اگر تعجب نکنید نخستین شعاع کره شعری پس از حدود 10 سال به ما می رسد!حال محاسبه کنید که فاصله اش چه اندازه است؟ د-شعرای یمانی ستاره ای همراه دارد که از ستارگان مرموز آسمان است، اولین بار دانشمندی به نام“بسل”به وجود آن پی برد و این در سال 1844 میلادی بود، اما در سال 1862 با تلسکوپ مشاهده شده، دوره گردش ستاره همراه به دور ستاره اصلی 50 سال است! (1) . (1) اینها همه نشان می دهد که تعبیرات قرآن تا چه اندازه پر معنی است، و در کوچکترین تعبیراتش حقایقی نهفته شده که اگر در روز نزولش کاملا مشخص نبوده با گذشت زمان روشن شده است. *
ص: 565
1- 1) “دائره المعارف الاسلامیه”ماده شعری، و“فرهنگ نامه”ماده ستاره، و“دائره المعارف فارسی مصاحب”ماده شعری.
3-حدیث پر معنایی از پیامبر (ص)
در حدیثی آمده است که پیغمبر اکرم ص از کنار جمعی می گذشت که مشغول خنده بودند فرمود:
لو تعلمون ما اعلم لبکیتم کثیرا و لضحکتم قلیلا: “اگر آنچه را من می دانم می دانستید بسیار گریه می کردید و کم می خندید”!هنگامی که پیامبر از آنجا گذشت جبرئیل بر او نازل شد و عرض کرد: ان اللّٰه هو اضحک و ابکی: “خنده و گریه هر دو از سوی خدا است”.
پیامبر ص به سوی آنها بازگشت و فرمود: چهل گام بیشتر نرفته بودم که جبرئیل پیش من آمد و گفت: نزد آنها بازگرد و به آنها بگو ان اللّٰه اضحک و ابکی (1) .
(1)
اشاره به اینکه لزومی ندارد یک فرد با ایمان همیشه گریان باشد، هم گریه از خوف خداوند و از بیم گناهان در جای خود لازم است، و هم خنده به هنگام نشاط، چرا که همه از سوی خدا است.
به هر حال این تعبیرات هیچ منافاتی با اصل اختیار و آزادی اراده انسان ندارد، چرا که هدف بیان عله العلل و خالق این غرائز و احساسات است.
و اگر در جای دیگر (در آیه 82 توبه) فرموده است: فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثِیراً جَزٰاءً بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ: “آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند بخاطر کیفر کارهایی که انجام می دادند”مربوط به منافقان است چنان که آیات قبل و بعد آن گواهی می دهد.
جالب توجه اینکه در آغاز سوره، قسم به ستاره می خورد هنگامی که
ص: 566
1- 1) تفسیر“در المنثور”جلد 6 صفحه 130.
غروب کند وَ النَّجْمِ إِذٰا هَویٰ و در اینجا سخن از پروردگار شعری است، هر گاه این دو آیه را در کنار هم قرار دهیم روشن می شود که چرا“شعری” نمی تواند معبود باشد، زیرا آنهم افول و غروب دارد، و اسیر چنگال قوانین خلقت است.
***
ص: 567
