[سوره النجم (53) : آیات 13 تا 18]
اشاره
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْریٰ (13) عِنْدَ سِدْرَهِ اَلْمُنْتَهیٰ (14) عِنْدَهٰا جَنَّهُ اَلْمَأْویٰ (15) إِذْ یَغْشَی اَلسِّدْرَهَ مٰا یَغْشیٰ (16) مٰا زٰاغَ اَلْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ (17) لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ اَلْکُبْریٰ (18)
ترجمه:
13-و بار دیگر او را مشاهده کرد.
14-نزد سدره المنتهی! 15-که جنت الماوی در آنجا است.
16-در آن هنگام که چیزی (نور خیره کننده ای) سدره المنتهی را پوشانده بود.
17-و چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان ننمود.
18-او پاره ای از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را مشاهده کرد.
تفسیر:
دومین دیدار!
این آیات هم چنان ادامه بحثهای آیات گذشته در باره مساله وحی و ارتباط پیامبر ص با خداوند و شهود باطنی او است.
ص: 495
می فرماید: “بار دیگر پیامبر ص او را مشاهده کرد” (وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَهً أُخْریٰ) .
* “و این شهود در کنار”سدره المنتهی“روی داد” (عِنْدَ سِدْرَهِ الْمُنْتَهیٰ) . * “همانی که جنه الماوی و بهشت برین در کنار آن است” (عِنْدَهٰا جَنَّهُ الْمَأْویٰ) .
* در آن هنگام که چیزی“سدره المنتهی”را فرا گرفته، و پوشانده بود“ (إِذْ یَغْشَی السِّدْرَهَ مٰا یَغْشیٰ) . * اینها واقعیاتی بود که پیامبر مشاهده کرده”و چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان ننمود“و تصورات باطل را در لباس حق ندید (مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ) .
* “او بخشی از آیات و نشانه های بزرگ پروردگارش را در آنجا مشاهده کرد” (لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ) . * همانگونه که می بینیم همان ابهامی که در بدو امر آیات گذشته را احاطه کرده بود بر این آیات که فراز دیگری از همان مطالب است سایه افکنده، و برای روشن شدن مفاد این آیات باز باید قبل از هر چیز به سراغ مفردات آن برویم سپس مجموع را در نظر بگیریم:
“نزله”به معنی یک بار نازل شدن است، بنا بر این” نَزْلَهً أُخْریٰ “یعنی
ص: 496
“در یک نزول دیگر” (1) .
(1)
از این تعبیر استفاده می شود که دو بار”نزول“رخ داده و این ماجرا مربوط به نزول دوم است.
“سدره” (بر وزن حرفه) مطابق آنچه غالبا مفسران علمای لغت گفته اند درختی است پر برگ و پر سایه، و تعبیر به” سِدْرَهِ الْمُنْتَهیٰ “اشاره به درخت پر برگ و پر سایه ای است که در اوج آسمانها، در منتها الیه عروج فرشتگان و ارواح شهداء، و علوم انبیاء، و اعمال انسانها قرار گرفته، جایی که ملائکه پروردگار از آن فراتر نمی روند، و جبرئیل نیز در سفر معراج به هنگامی که به آن رسید متوقف شد.
در باره سدره المنتهی هر چند در قرآن مجید توضیحی نیامده، ولی در اخبار و روایات اسلامی توصیفهای گوناگونی پیرامون آن آمده، و همه بیانگر این واقعیت است که انتخاب این تعبیر به عنوان یک نوع تشبیه، و به خاطر تنگی و کوتاهی لغات ما از بیان اینگونه واقعیات بزرگ است.
در حدیثی از پیامبر اسلام ص نقل شده است که فرمود:
رایت علی کل ورقه من اوراقها ملکا قائما یسبح اللّٰه تعالی: “من بر هر یک از برگهای آن فرشته ای دیدم که ایستاده بود و تسبیح خداوند را می کرد” (2) .
(2)
در حدیث دیگری از امام صادق ع نقل شده است که رسول خدا ص فرمود:
انتهیت الی سدره المنتهی، و اذا الورقه منها تظل امه من الامم:
ص: 497
1- 1) بعضی از ارباب لغت و مفسران”نزله“را به معنی”مره“تفسیر کرده اند، بنا بر این معنی نزول در آن نیست، و”نزله اخری“تنها به معنی یک بار دیگر است، ولی معلوم نیست چرا آنها ماده اصلی”نزله“را در اینجا رها کرده اند، در حالی که دیگران آن را حفظ نموده و به صورتی که در بالا گفتیم تفسیر نموده اند (دقت کنید) .
2- 2) مجمع البیان ذیل آیات مورد بحث.
“من به سدره المنتهی رسیدم و دیدم در سایه هر برگی از آن امتی قرار گرفته اند”! (1) .
(1)
این تعبیرات نشان می دهد که هرگز منظور درختی شبیه آنچه در زمین می بینیم نبوده، بلکه اشاره به سایبان عظیمی است در جوار قرب رحمت حق که فرشتگان بر برگهای آن تسبیح می کنند و امتهایی از نیکان و پاکان در سایه آن قرار دارند.
“جنه الماوی”به معنی بهشتی است که محل سکونت است (2) و در اینکه این کدام بهشت است؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضی آن را همان بهشت جاویدان (جنه الخلد) می دانند که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است، و محل آن را در آسمان می دانند، و آیه 19 سوره سجده را شاهد بر آن می دانند: فَلَهُمْ جَنّٰاتُ الْمَأْویٰ نُزُلاً بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ “برای مؤمنان صالح العمل باغهای بهشت است که در آن ساکن می شوند، و این وسیله پذیرایی از آنهاست در مقابل اعمالی که انجام می دادند”چرا که این آیه به قرینه آیه بعد از آن مسلما از بهشت جاویدان سخن می گوید.
(2)
ولی از آنجا که در جای دیگر می خوانیم وَ سٰارِعُوا إِلیٰ مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمٰاوٰاتُ وَ الْأَرْضُ: “برای رفتن به سوی مغفرت پروردگار و بهشتی که وسعت آن آسمانها و زمین است بر یکدیگر پیشی گیرید” (آل عمران -133) بعضی این معنی را بعید شمرده اند، زیرا ظاهر آیات مورد بحث نشان می دهد که”جنه الماوی“در آسمان است و غیر از بهشت جاویدان است که
ص: 498
1- 1) نور الثقلین جلد 5 صفحه 155.
2- 2) “ماوی”در اصل به معنی محل انضمام است، و از آنجا که سکونت افراد در یک مکان سبب انضمام آنها به یکدیگر است این واژه به محل سکونت اطلاق شده است.
وسعتش به اندازه تمام آسمانها و زمین می باشد.
لذا گاهی آن را به جایگاه ویژه ای از بهشت تفسیر کرده اند که در کنار “سدره المنتهی”است، و محل خاصان و مخلصان است.
و گاه گفته اند به معنی بهشت برزخی است که ارواح شهداء و مؤمنان موقتا به آنجا می روند.
تفسیر اخیر از همه مناسبتر به نظر می رسد، و از اموری که به روشنی بر آن گواهی می دهد این است که در بسیاری از روایات معراج آمده است که پیغمبر ص عده ای را در این بهشت متنعم دید، در حالی که می دانیم هیچکس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمی شود، زیرا آیات قرآن به خوبی دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت بعد از محاسبه، وارد بهشت می شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخی قرار دارند، زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمی شوند.
آیه” مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغیٰ “اشاره به این معناست که چشم پیامبر ص در مشاهده خود نه چپ و راست شد، و نه از حد و مقصد تجاوز کرد، و آنچه را دید عین واقعیت بود (زیرا”زاغ“از ماده”زیغ“به معنی انحراف به چپ و راست است، و”طغی“از ماده”طغیان“به معنی تجاوز از حد است.
به تعبیر دیگر انسان به هنگام مشاهده چیزی، وقتی به اشتباه می افتد که دقیقا به خود آن توجه نکند یا به چپ و راست، یا ما وراء آن بنگرد (1) .
(1)
* ص: 499 1- 1) در تفسیر”المیزان“واژه اول به معنی”خطا در مشاهده کیفیت چیزی“تفسیر شده، و واژه دوم به معنی”خطا در اصل دیدن“ولی دلیل روشنی برای این تفاوت بیان نشده است، بلکه آنچه در لغت آمده همان تفسیری است که در بالا گفتیم. اکنون که از تفسیر مفردات آیه فراغت یافتیم، به تفسیر جمعی آیات می پردازیم. در اینجا باز همان دو نظری که در تفسیر آیات سابق بود تعقیب شده است. جمع کثیری از مفسران آیات را ناظر به ملاقات پیامبر ص برای دومین بار با جبرئیل، در صورت اصلیش، دانسته اند، و می گویند منظور این است که بار دیگر رسول خدا ص به هنگام نزول از معراج در کنار”سدره المنتهی“ جبرئیل را در صورت اصلیش دید، و چشم او در مشاهده این صحنه هرگز گرفتار اشتباهی نشد. پیامبر در اینجا بعضی از آیات بزرگ حق را مشاهده کرد که منظور از آن یا همان صورت واقعی جبرئیل است، و یا بعضی از آیات عظمت آسمانها و عجائب آن، و یا هر دو. ولی اشکالاتی که سابقا برای این تفسیر ذکر کردیم هم چنان باقی است، بلکه پاره ای از اشکالات دیگر بر آن افزوده می شود، از جمله: تعبیر به” نَزْلَهً أُخْریٰ “ (در یک نزول دیگر) طبق این تفسیر مفهوم روشنی ندارد، و اما بر طبق تفسیر دوم پیغمبر اکرم ص در یک”شهود باطنی دیگر“به هنگام معراج بر فراز آسمانها ذات پاک خدا را مشاهده کرد، و به تعبیر دیگر خداوند بار دیگر بر قلب پاک او نزول فرمود (نَزْلَهً أُخْریٰ) و شهود کامل تحقق یافت، در محلی که منتها الیه قرب الی اللّٰه از سوی بندگان است، در کنار سدره المنتهی، در آنجا که”جنه الماوی“قرار دارد، در حالی که “سدره المنتهی”را حجابهایی از نور پوشانده بود. دیده قلب پیامبر ص در این شهود هرگز به غیر حق نیفتاد، و جز او ندید، و در همانجا بود که نشانه های عظمت خداوند را در آفاق و انفس نیز ص: 500 مشاهده کرد. مساله شهود باطنی چنان که قبلا نیز اشاره کردیم یک نوع درک و دیدی است که نه شباهت با”ادراکات عقلی“دارد، و نه با”ادراکات حسی“که انسان از طریق حواس ظاهر آن را درک می کند، و از جهاتی می توان آن را شبیه علم انسان به وجود خود و افکار و تصورات خود دانست. توضیح اینکه: ما به وجود خود یقین داریم، افکار خود را درک می کنیم، از اراده و تصمیم و تمایلات خود با خبریم، ولی این آگاهی نه از طریق استدلال برای ما حاصل شده، و نه از طریق مشاهده ظاهری، بلکه این یک نوع شهود باطنی برای ما است که از این طریق به وجود خود و روحیات خود واقفیم. به همین دلیل علمی که از ناحیه شهود باطنی حاصل می شود هیچگونه خطا در آن راه ندارد، زیرا نه از طریق استدلال است که خطایی در مقدمات آن حاصل شود، و نه از طریق حس است که خطایی از طریق حواس در آن راه یابد. درست است که ما نمی توانیم حقیقت شهودی را که پیامبر ص در آن شب تاریخی معراج نسبت به خداوند پیدا کرد دریابیم ولی مثالی گفتیم برای نزدیک کردن راه مناسب است، و روایات اسلامی نیز در مسیر راهگشای ماست. *
نکته ها:
اشاره
1-معراج یک واقعیت مسلم است
در میان دانشمندان اسلام در اصل مساله معراج سخنی نیست، چه اینکه هم آیات قرآن در اینجا و در آغاز سوره اسراء بر آن گواهی می دهد، و هم روایات متواتر، منتها بعضی که به خاطر پیشداوریهایی نتوانسته اند این را بپذیرند که پیامبر ص با”جسم“و”روح“خود به آسمانها پرواز کرده، آن را به”معراج
ص: 501
روحانی“و چیزی شبیه حالت خواب تفسیر کرده اند! در حالی که این پرواز جسمانی پیامبر ص نه اشکال عقلی دارد، و نه اشکالی از ناحیه علوم روز، که شرح آن را در تفسیر سوره اسراء بطور مبسوط بیان کرده ایم (1) .
(1)
بنا بر این دلیلی ندارد که ما ظاهر آیات و صریح روایات را به خاطر استبعادات رها سازیم.
از این گذشته تعبیرات آیات فوق نشان می دهد که گروهی در این مساله به مجادله برخاسته بودند، تاریخ نیز می گوید: مساله معراج جنجالی در میان مخالفان برانگیخت.
اگر پیامبر ص مدعی معراج روحانی و چیزی شبیه خواب بود، این جنجال استبعادی نداشت.
* 2-هدف معراج -رسیدن پیامبر ص به شهود باطنی از یک سو، و دیدن عظمت خداوند در پهنه آسمانها با همین چشم ظاهر از سوی دیگر بوده است، که هم در آخرین آیه مورد بحث در اینجا (لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ) و هم در آیه 1 سوره اسراء (لِنُرِیَهُ مِنْ آیٰاتِنٰا) به آن اشاره شده است و نیز به مسائل زیاد و مهمی از فرشتگان و بهشتیان و دوزخیان و ارواح انبیا آگاهی یافت که در طول عمر مبارکش الهام بخش او در تعلیم و تربیت خلق خدا بود. *
3-معراج و بهشت
از آیات مورد بحث استفاده می شود که پیامبر ص در شب معراج از کنار
ص: 502
1- 1) تفسیر نمونه جلد 12-صفحه 17 به بعد.
بهشت گذشته، و یا در آن وارد شده است.
این بهشت خواه بهشت جاویدان و”جنه الخلد“باشد، آن چنان که جمعی از مفسران گفته اند، و یا”بهشت برزخی“باشد که ما اختیار کردیم، در هر صورت مسائل مهمی را از آینده انسانها در این بهشت مشاهده فرموده است، که شرح آن در اخبار اسلامی آمده و به قسمتی از آن به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.
* 4-معراج در روایات اسلامی از جمله مسائلی که روایات معراج بلکه تمام این مساله را از نظر بعضی زیر سؤال برده وجود بعضی از روایات ضعیف و مجعول در لابلای آنهاست در حالی که به گفته مفسر معروف مرحوم”طبرسی“در”مجمع البیان“روایات معراج را به چهار گروه می توان تقسیم کرد. الف-روایاتی که به خاطر متواتر بودن قطعی است (مانند اصل مساله معراج) . ب-روایاتی که (از منابع معتبر نقل شده) و مشتمل بر مسائلی است که هیچ مانع عقلی از قبول آن نیست، مانند روایاتی که از مشاهده بسیاری از آیات عظمت خدا در آسمانها سخن می گوید. ج-روایاتی که ظاهر آن با اصولی که از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامی در دست داریم منافات دارد، ولی با اینحال قابل توجیه است، مانند روایاتی که می گوید پیغمبر اکرم ص گروهی از بهشتیان را در بهشت، و گروهی از دوزخیان را در دوزخ دید (که باید گفت منظور بهشت و دوزخ برزخی است که ارواح مؤمنان و شهداء در یکی، و ارواح کفار و مجرمان در دیگری قرار ص: 503 دارد) (1) . (1) د-روایاتی که مشتمل بر مطالب باطل و بی اساسی است که به هیچوجه قابل قبول نیست و محتوای آنها گواه بر مجعول بودن آنهاست، مانند روایاتی که می گوید پیامبر ص خدا را با”چشم ظاهری“دید، یا با او سخن گفت، و او را مشاهده کرد، اینگونه روایات و مانند آن قطعا مجعول است (مگر اینکه به شهود باطنی تفسیر گردد) . با توجه به این تقسیم بندی به یک بررسی اجمالی روی روایات معراج می پردازیم: از مجموع روایات به خوبی استفاده می شود که پیامبر گرامی اسلام ص این سفر آسمانی را در چند مرحله پیمود. مرحله نخست، مرحله فاصله میان مسجد الحرام و مسجد اقصی بود که در آیه اول سوره اسراء به آن اشاره شده است، سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی: “منزه است خداوندی که در یک شب بنده اش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصی برد”. طبق بعضی از روایات معتبر پیامبر ص در اثناء راه به اتفاق جبرئیل در سرزمین مدینه نزول کرد و در آنجا نماز گذارد (2) . (2) و نیز در”مسجد الاقصی“با حضور ارواح انبیای بزرگ مانند ابراهیم و موسی و عیسی ع نماز گذارد، و امام جماعت پیامبر ص بود، سپس از آنجا ص: 504 1- 1) در بعضی از آیات قرآن آمده است که پرهیزگاران روز قیامت گروه گروه وارد بهشت می شوند، و کفار گروه گروه وارد دوزخ می شوند (سوره زمر آیات 71 و 73) آیات دیگری نیز بر این معنی گواهی می دهد. (مانند آیه 70 زخرف-85 تا 86 مریم -47 دخان) . 2- 2) “بحار الانوار”جلد 18 صفحه 319. سفر آسمانی پیامبر ص شروع شد و آسمانهای هفتگانه (1) را یکی پس از دیگری پیمود، و در هر آسمان با صحنه های تازه ای روبرو شد، با پیامبران و فرشتگان و در بعضی از آسمانها با دوزخ یا دوزخیان، و در بعضی با بهشت و بهشتیان، برخورد کرد، و پیامبر ص از هر یک از آنها خاطره های پر ارزش و بسیار آموزنده در روح پاک خود ذخیره فرمود، و عجائبی مشاهده کرد که هر کدام رمزی و سری از اسرار عالم هستی بود، و پس از بازگشت اینها را با صراحت، و گاه با زبان کنایه و مثال، برای آگاهی امت در فرصتهای مناسب شرح می داد، و برای تعلیم و تربیت از آن استفاده فراوان می فرمود. (1) این امر نشان می دهد که یکی از اهداف مهم این سفر آسمانی استفاده از نتائج عرفانی و تربیتی این مشاهدات پر بها بود، و تعبیر پر معنی قرآن” لَقَدْ رَأیٰ مِنْ آیٰاتِ رَبِّهِ الْکُبْریٰ “در آیات مورد بحث می تواند اشاره اجمالی و سربسته ای به همه این امور باشد. البته همانگونه که گفتیم بهشت و دوزخی را که پیامبر ص در سفر معراج مشاهده کرد، و کسانی را در آن متنعم یا معذب دید، بهشت و دوزخ قیامت نبود، بلکه بهشت و دوزخ برزخی بود، زیرا طبق آیاتی که قبلا اشاره کردیم قرآن مجید می گوید بهشت و دوزخ رستاخیز بعد از قیام قیامت و فراغت از حساب نصیب نیکوکاران و بدکاران می شود. سرانجام به هفتمین آسمان رسید، و در آنجا حجابهایی از نور مشاهده کرد همانجا که”سدره المنتهی“و”جنه الماوی“قرار داشت، و پیامبر ص در آن ص: 505 1- 1) طبق بعضی از آیات قرآن مانند” إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَهٍ الْکَوٰاکِبِ ““ما آسمان پائین را به زینت ستارگان آراستیم” (صافات-6) آنچه ما از عالم بالا می بینیم و تمامی ستارگان و کهکشانها همه جزء آسمان اولند، بنا بر این آسمانهای ششگانه دیگر عوالمی هستند فوق آنها؟ جهان سراسر نور و روشنایی به اوج شهود باطنی، و قرب الی اللّٰه، و مقام” قٰابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنیٰ “رسید، و خداوند در این سفر او را مخاطب ساخته، و دستورات بسیار مهم و سخنان فراوانی به او فرمود که مجموعه ای از آن امروز در روایات اسلامی به صورت”احادیث قدسی“برای ما به یادگار مانده، و در فصل آینده به خواست خداوند به قسمتی از آن اشاره می کنیم. قابل توجه اینکه طبق تصریح بسیاری از روایات، پیامبر ص در قسمتهای مختلفی از این سفر بزرگ، علی ع را ناگهان در کنار خود مشاهده کرد، و تعبیراتی در این روایات دیده می شود که گواه عظمت فوق العاده مقام علی ع بعد از پیغمبر اکرم ص است. با اینهمه روایات معراج جمله های پیچیده و اسرارآمیزی دارد که کشف محتوای آن آسان نیست، و به اصطلاح جزء روایات متشابه است یعنی روایاتی که شرح آن را باید به خود معصومین ع واگذار کرد. (برای اطلاع بیشتر از روایات معراج به جلد 18 بحار الانوار از صفحه 282 تا 410 مراجعه شود) . ضمنا روایات معراج در کتب اهل سنت نیز به طور گسترده آمده است، و حدود 30 نفر از روات آنها حدیث معراج را نقل کرده اند (1) . (1) در اینجا این سؤال پیش می آید: چگونه اینهمه راهپیمایی طولانی و این حوادث عجیب و متنوع و اینهمه گفتگوهای طولانی و این همه مشاهده ها در یک شب یا کمتر از یک شب روی داد؟! ولی با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن می شود، سفر معراج هرگز یک سفر عادی نبود که با معیارهای عادی سنجیده شود، نه اصل سفر ص: 506 1- 1) تفسیر”المیزان“جلد 13 صفحه 29 (ذیل آیات نخستین سوره اسراء-بحث روایی) . عادی بود و نه مرکبش، نه مشاهداتش عادی بود و نه گفتگوهایش، نه مقیاسهایی که در آن به کار رفته همچون مقیاسهای محدود و کوچک کره خاکی ماست و نه تشبیهاتی که در آن آمده بیانگر عظمت صحنه هایی است که پیامبر ص مشاهده کرد، همه چیز به صورت خارق العاده و در مقیاسهایی خارج از مکان و زمانی که ما با آن آشنا هستیم و خو گرفته ایم رخ داد. بنا بر این جای تعجب نیست که این امور با مقیاس زمانی کره زمین ما در یک شب یا کمتر از یک شب واقع شده باشد (دقت کنید) . *
5-گوشه ای از گفتگوهای خداوند با پیامبرش در شب معراج:
در کتب حدیث روایتی از امیر مؤمنان علی ع از پیامبر اسلام ص در این زمینه آمده است که بسیار مشروح و طولانی است، و ما گوشه هایی از آن را در اینجا می آوریم، مطالبی که نشان می دهد گفتگوها در آن شب تاریخی بر چه محوری بوده، و چگونه همچون اوج آسمانها اوج گرفته است.
در آغاز حدیث می خوانیم که پیامبر ص در شب معراج از پروردگار سبحان چنین سؤال کرد: یا رب ای الاعمال افضل؟ “پروردگارا کدام عمل افضل است؟ ”.
خداوند متعال فرمود:
لیس شیء عندی افضل من التوکل علی، و الرضا بما قسمت، یا محمد!وجبت محبتی للمتحابین فی، و وجبت محبتی للمتعاطفین فی، و وجبت محبتی للمتواصلین فی، و وجبت محبتی للمتوکلین علی، و لیس لمحبتی علم و لا غایه و لا نهایه! “هیچ چیز نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه قسمت کرده ام نیست، ای محمد!آنها که به خاطر من یکدیگر را دوست دارند محبتم شامل حال آنها است، و کسانی که به خاطر من مهربانند، و به خاطر من پیوند دوستی
ص: 507
دارند آنها را دوست دارم، و نیز محبتم برای کسانی که توکل بر من می کنند فرض و لازم است، و برای محبت من حد و حدود، و مرز و نهایتی نیست”! و به این ترتیب گفتگوها از محبت شروع می شود، محبتی بی انتها و گسترده و اصولا عالم هستی بر همین محور محبت دور می زند.
در فراز دیگری آمده است: “ای احمد (1) !همچون کودکان مباش که سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند، و هنگامی که غذای شیرین و دلپذیری به آنها می دهند مغرور می شوند، و همه چیز را به دست فراموشی می سپارند”.
(1)
پیامبر ص در اینجا عرضه داشت: “پروردگارا مرا به عملی هدایت کن که موجب قرب به درگاه تو است”.
فرمود: “شب را روز، و روز را شب قرار ده”! عرض کرد: چگونه؟! فرمود: “چنان کن که خواب تو نماز باشد، و هرگز شکم خود را کاملا سیر مکن”.
در فراز دیگری آمده است: “ای احمد!محبت من محبت فقیران و محرومان است، به آنها نزدیک شو، و در کنار مجلس آنها قرار گیر، تا من به تو نزدیک شوم، و ثروتمندان دنیاپرست را از خود دور ساز، و از مجالس آنها بر حذر باش”!
ص: 508
1- 1) قابل توجه اینکه نام پیامبر (ص) در این حدیث همه جا به عنوان”احمد“ذکر شده جز در آغاز آن که”محمد“است، آری محمد نام زمینی او بود، و احمد نام آسمانی او، چرا چنین نباشد در حالی که”احمد“به حکم آنکه”افعل تفضیل“است ستودگی بیشتری را بیان می کند، و پیامبر (ص) در آن شب تاریخی، و در آن مرحله از قرب خدا باید از”محمد“بگذرد و”احمد“شود، به خصوص اینکه فاصله”احمد“با”احد“ کمتر است!
در فراز دیگر می فرماید: “ای احمد!زرق و برق دنیا و دنیاپرستان را مبغوض بشمر، و آخرت و اهل آخرت را محبوب دار”.
عرض می کند: “پروردگارا!اهل دنیا و آخرت کیانند”؟ فرمود: اهل دنیا کسانی هستند که زیاد می خورند، و زیاد می خندند و می خوابند، و خشم می گیرند، و کمتر خشنود می شوند، نه در برابر بدیها از کسی عذر می خواهند، و نه اگر کسی از آنها عذر طلبد می پذیرند، در اطاعت خدا تنبل، و در معاصی شجاعند، آرزوهای دور و دراز دارند، و در حالی که اجلشان نزدیک شده هرگز به حساب اعمال خود نمی رسند، و نفعشان برای مردم کم است، افرادی پر حرف، فاقد احساس مسئولیت، و علاقمند به خورد و خوراکند.
اهل دنیا نه در نعمت شکر خدا بجا می آورند، و نه در مصائب صبورند.
خدمات فراوان در نظر آنها کم است (و خدمات کم خودشان بسیار!) خود را به انجام کاری که انجام نداده اند ستایش می کنند، و چیزی را مطالبه می کنند که حق آنها نیست.
پیوسته از آرزوهای خود سخن می گویند، و عیوب مردم را خاطر نشان می سازند و نیکیهای آنها را پنهان”! عرض کرد: “پروردگار؟ آیا دنیاپرستان غیر از این عیبی هم دارند”؟ فرمود، ای احمد!عیب آنها این است که جهل و حماقت در آنها فراوان است، برای استادی که از او علم آموخته اند تواضع نمی کنند، و خود را عاقل می دانند اما در نزد آگاهان نادان و احمقند“.
سپس به اوصاف اهل آخرت و بهشتیان پرداخته چنین ادامه می دهد:
“آنها مردمی با حیا هستند، جهل آنها کم، منافعشان بسیار، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خویش در تعب، و سخنانشان سنجیده است.
پیوسته حسابگر اعمال خویشند، و از همین جهت خود را به زحمت
ص: 509
می افکنند، چشمهایشان به خواب می رود اما دلهایشان بیدار است، چشمشان می گرید، و قلبشان پیوسته به یاد خدا است.
هنگامی که مردم در زمره غافلان نوشته شوند آنها از ذاکران نوشته می شوند.
در آغاز نعمتها حمد خدا می گویند، و در پایان شکر او را بجا می آورند، دعایشان در پیشگاه خدا مستجاب، و تقاضایشان مسموع است، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند… مردم (غافل) در نزد آنها مردگان، و خداوند نزد آنها حی و قیوم و کریم است (همتشان آن چنان عالی است که به غیر او نظر ندارند) …
مردم در عمر خود یک بار می میرند اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوا هر روز هفتاد بار می میرند (و حیات نوین می یابند) !…
هنگامی که برای عبادت در برابر من می ایستند همچون بنیان مرصوص و سدی فولادینند، و در دل آنها توجهی به مخلوقات نیست.
به عزت و جلالم سوگند که من آنها را حیات و زندگی پاکیزه ای می بخشم، و در پایان عمر، خودم قبض روح آنها می کنم، و درهای آسمان را برای پرواز روح آنها می گشایم، تمام حجابها را از برابر آنها کنار می زنم، و دستور می دهم بهشت، خود را برای آنها بیارائید!…
ای احمد!عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب حلال است، هنگامی که غذا و نوشیدنی تو حلال باشد تو در حفظ و حمایت منی… ”.
و در فراز دیگری آمده است: “ای احمد!آیا می دانی کدام زندگی گواراتر و پردوام تر است”؟ عرض کرد: خداوندا نه! فرمود: “زندگی گوارا آن است که صاحب آن لحظه ای از یاد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نکند، از حق من بیخبر نباشد، و شب و روز رضای مرا
ص: 510
بطلبد.
اما زندگی باقی آن است که برای نجات خود عمل کند، و دنیا در نظرش کوچک باشد، و آخرت بزرگ، رضای مرا بر رضای خویشتن مقدم بشمرد، و پیوسته خشنودی مرا بطلبد، حق مرا بزرگ دارد و توجه به آگاهی من نسبت به خودش داشته باشد.
در برابر هر گناه و معصیتی به یاد من بیفتد، و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند، شیطان و وساوس شیطانی را مبغوض دارد، و ابلیس را بر قلب خویش مسلط نسازد و به او راه ندهد.
هنگامی که چنین کند محبت خاصی در قلبش جای می دهم، آن چنان که تمام دلش در اختیار من خواهد بود، و فراغت و اشتغال و هم و غم و سخنش از مواهبی است که من به اهل محبتم می بخشم! چشم و گوش قلب او را می گشایم، تا با گوش قلبش حقایق غیب را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد”! و سرانجام این حدیث نورانی با این جمله های بیدار کننده پایان می گیرد:
“ای احمد!اگر بنده ای نماز تمام اهل آسمانها و زمین را بجا آورد، و روزه تمام اهل آسمانها و زمین را انجام دهد، همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس (فاخری) در تن نپوشد (و در نهایت زهد و وارستگی زندگی کند) ولی در قلبش ذره ای دنیاپرستی یا ریاست طلبی یا عشق به زینت دنیا باشد در سرای جاویدانم در جوار من نخواهد بود!و محبتم را از قلب او بر می کنم! سلام و رحمتم بر تو باد، و الحمد للّٰه رب العالمین” (1) .
(1)
این سخنان عرشی که روح انسان را با خود به اوج آسمانها می برد، و در
ص: 511
1- 1) “بحار الانوار”جلد 77 صفحه 21 تا 30 (با تلخیص) .
معراج الهی سیر می دهد و به آستانه عشق و شهود می کشد تنها قسمتی از حدیث قدسی است.
افزون بر این ما اطمینان داریم که غیر از آنچه پیامبر ص در سخنانش برای ما بازگو کرده، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتی میان او و محبوبش در آن شب عشق و شوق، و جذبه و وصال، رد و بدل شده که نه گوشها توانایی شنیدن آن را دارد و نه افکار عادی قدرت درکش را، و به همین دلیل در درون جان پاک پیامبر ص برای همیشه مکتوم مانده و جز خاصانش از آن آگاه نشده اند.
***
ص: 512
