[سوره النبإ (78) : آیات 6 تا 16]
اشاره
أَ لَمْ نَجْعَلِ اَلْأَرْضَ مِهٰاداً (6) وَ اَلْجِبٰالَ أَوْتٰاداً (7) وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً (8) وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً (9) وَ جَعَلْنَا اَللَّیْلَ لِبٰاساً (10) وَ جَعَلْنَا اَلنَّهٰارَ مَعٰاشاً (11) وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً (12) وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً (13) وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ اَلْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً (14) لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً (15) وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً (16)
ص: 14
ترجمه:
6-آیا ما زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم؟ 7-و کوه ها را میخهای زمین؟ 8-و شما را به صورت زوجها آفریدیم.
9-و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم.
10-و شب را پوششی (برای شما) .
11-و روز را وسیله ای برای زندگی و معاش.
12-و بر فراز شما هفت (آسمان) محکم بنا کردیم.
13-و چراغی روشن و حرارت بخش آفریدیم.
14-و از ابرهای باران زا آبی فراوان نازل کردیم.
15-تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم.
16-و باغهایی پر درخت.
تفسیر:
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار…
این آیات در حقیقت پاسخی است به سؤالاتی که منکران معاد، و اختلاف کنندگان در این نبا عظیم داشته اند، زیرا در این آیات گوشه ای از نظام حکیمانه این عالم هستی و مواهب حساب شده ای که نقش بسیار مؤثری در زندگی انسانها دارد بیان شده است، که از یک سو دلیل روشنی بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است، و از سوی دیگر اشاره به این است که این نظام حکیمانه نمی تواند بیهوده و عبث باشد، در حالی که اگر با پایان این زندگی مادی دنیا همه چیز پایان یابد، مسلما طرحی عبث و بیهوده خواهد بود.
و به این ترتیب از دو جهت، استدلال برای مساله معاد محسوب می شود، از طریق“برهان قدرت”و“برهان حکمت”.
ص: 15
در این آیات یازده گانه به دوازده نعمت مهم، با تعبیراتی آمیخته با لطف و محبت، و توام با استدلال و تحریک عواطف، اشاره شده است، چرا که اگر در کنار استدلالات عقلی، احساس و نشاط روحی نباشد کارایی آن کم است.
نخست از زمین شروع کرده، می فرماید: “آیا زمین را گاهواره و محل آرامش شما قرار ندادیم”؟! (أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهٰاداً) .
“مهاد”به طوری که“راغب”در“مفردات”می گوید: به معنی مکان آماده و صاف و مرتب است، و در اصل از“مهد”به معنی محلی که برای استراحت کودک آماده می کنند (اعم از گاهواره و یا بستر) گرفته شده و جمعی از ارباب لغت و مفسران، آن را به“فراش”یعنی“بستر”تفسیر کرده اند که هم صاف و نرم است و هم راحت.
انتخاب این تعبیر برای زمین، بسیار پرمعنی است، چرا که از یک سو قسمتهای زیادی از زمین آن چنان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبی می تواند در آن خانه سازی کند، زراعت و باغ احداث نماید.
از سوی دیگر همه نیازمندیهای او بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است.
و از سوی سوم مواد زائد او را به خود جذب می کند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودی تجزیه و متلاشی می شوند، و انواع میکربها بواسطه اثر مرموزی که دست آفرینش در خاک نهاده است نابود می گردد.
و از سوی چهارم با حرکت نرم و سریع خود. به دور آفتاب، و به دور خود گردش می کند، شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمده ای در حیات انسان دارند می آفریند.
از سوی پنجم قسمت زیادی از آبهایی که بر سطح آن می بارد در درون خود ذخیره می کند و به صورت چشمه ها و قناتها بیرون می فرستد.
ص: 16
خلاصه در این بستر آرام همه وسائل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است، و هنگامی اهمیت این نعمت آشکارتر می گردد که مختصر تزلزل و دگرگونی در آن رخ دهد.
* و از آنجا که ممکن است در برابر نرمی زمینهای مسطح، اهمیت کوه ها و نقش حیاتی آنها، فراموش شود، در آیه بعد می افزاید: “آیا، ما کوه ها را میخهای زمین قرار ندادیم”؟ (وَ الْجِبٰالَ أَوْتٰاداً) . کوه ها علاوه بر اینکه ریشه های عظیمی در اعماق زمین دارند، و در آنجا به هم پیوسته اند و همچون زرهی پوسته زمین را در برابر فشار ناشی از مواد مذاب درونی، و تاثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ می کنند، دیوارهای بلندی در برابر طوفانهای سخت و سنگین محسوب می شوند، و پناهگاه مطمئنی برای مهد آسایش انسان می سازند که اگر نبودند دائما زندگی انسان زیر ضربات کوبنده طوفانها دستخوش ناآرامی بود. و از سوی سوم کانونی هستند برای ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها. علاوه بر همه اینها در اطراف کره زمین قشر عظیمی از هوا وجود دارد که بر اثر وجود کوه ها که به صورت دنده های یک چرخ، پنجه در این قشر عظیم افکنده اند همراه زمین حرکت می کنند، دانشمندان می گویند اگر سطح زمین صاف بود، قشر هوا به هنگام حرکت زمین روی آن می لغزید، و طوفانهای عظیم ایجاد می شد، و هم ممکن بود این اصطکاک دائمی سطح زمین را داغ و سوزان و غیر قابل سکونت کند. * بعد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقی به سراغ مواهب درونی
ص: 17
وجودی انسان و آیات انفسی می رود و می فرماید: “ما شما را زوجها آفریدیم” (وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً) (1) .
(1)
“ازواج”جمع“زوج”به معنی جفت، و جنس“مذکر و مؤنث”است، و آفرینش انسان از این دو جنس علاوه بر اینکه ضامن بقای نسل او است، سبب آرامش جسم و جان او محسوب می شود، چنان که در آیه 21 سوره روم می خوانیم: وَ مِنْ آیٰاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوٰاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهٰا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً: “از نشانه های (عظمت) خداوند این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید، و در میان شما محبت و رجعت قرار داد.
و به تعبیر دیگر جنس مذکر و مؤنث هر کدام مکمل وجود دیگری و بر طرف کننده کمبودهای طرف مقابل می باشد.
و از آنجا که”ازواج“در لغت به معنی”اصناف و انواع“نیز آمده، بعضی این آیه را اشاره به اصناف مختلف انسانها می دانند، و تفاوتهایی که از نظر رنگ و نژاد و روحیات و استعدادهای مختلف در میان انسانها است که آن نیز از نشانه های عظمت حق و مایه تکامل جامعه انسانی است.
* سپس به پدیده”خواب“که از مواهب بزرگ الهی بر انسان است اشاره کرده، می افزاید: “ما خواب شما را مایه آرامش و آسایش شما قرار دادیم” (وَ جَعَلْنٰا نَوْمَکُمْ سُبٰاتاً) . ص: 18 1- 1) جمله” وَ خَلَقْنٰاکُمْ أَزْوٰاجاً “و همچنین جمله های مشابه آن که در آیات بعد آمده به صورت جمله های مستقل و مثبت است، و اینکه بعضی احتمال داده اند به صورت”منفی“ و عطف بر مفهوم”ا لم نجعل“در آیه قبل بوده باشد بعید به نظر می رسد، و احتیاج به تقدیر دارد. “سبات”از ماده”سبت“ (بر وزن وقت) در اصل به معنی قطع نمودن است، و سپس به معنی”تعطیل کار“به منظور استراحت آمده، و اینکه”روز شنبه“ در لغت عرب”یوم السبت“نامیده شده، به خاطر آن است که این نامگذاری متاثر از برنامه های یهود بوده که روز شنبه را روز تعطیلی می دانستند. تعبیر به”سبات“اشاره لطیفی به تعطیل قسمتهای قابل توجهی از فعالیتهای جسمی و روحی انسان در حال خواب است، و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازی اعضای فرسوده، و تقویت روح و جسم، و تجدید نشاط انسان، و رفع هر گونه خستگی و ناراحتی، و بالآخره آمادگی برای تجدید فعالیت میشود. با اینکه یک سوم زندگی انسان را”خواب“فرا گرفته، و همیشه انسان با این مساله مواجه بوده، هنوز اسرار خواب به خوبی شناخته نشده است، و حتی اینکه چه عامل سبب می شود که در لحظه معینی بخشی از فعالیتهای مغزی از کار بیفتد، و سپس پلک چشمها بر هم آمده، و تمام اعضای تن در سکون و سکوت فرو رود، هنوز به درستی روشن نیست! ولی این مساله روشن است که”خواب“نقش عظیمی در سلامت انسان دارد، و به همین دلیل پزشکان روانی تلاش می کنند که خواب بیماران خود را به صورت عادی تنظیم کنند، چرا که بدون آن، تعادل روانی آن ممکن نیست. افرادی که به صورت طبیعی نمی خوابند افرادی پژمرده،عصبانی،افسرده، غمگین و ناراحتند، و به عکس کسانی که از خواب معتدلی بهره مندند به هنگامی که بیدار می شوند نشاط و توان فوق العاده ای در خود می بینند. مطالعه بعد از یک خواب آرام بخش بسیار سریع پیش می رود، و کارهای فکری و جسمی بعد از چنین خوابی همیشه قرین موفقیت است، و اینها همه بیانگر نقش پر اهمیت خواب در زندگی انسان است. کمتر شکنجه ای برای انسان به اندازه”بی خوابی اجباری و اضطراری“ ص: 19 دردناک و جانکاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بی خوابی بسیار کم است، و بعد از مدت کوتاهی سلامت خود را از دست می دهد و بیمار می شود. البته آنچه درباره اهمیت خواب گفته شد، منظور از آن یک خواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابی مانند پرخوری از صفات زشت و موجب بیماریهای مختلف است. و عجب اینکه مقدار خواب طبیعی برای انسانها یکسان نیست، و هیچگونه حد معینی برای آن نمی توان در نظر گرفت و لذا هر کس باید با تجربه نیاز خویش را به خواب با توجه به میزان فعالیتهای جسمی و روحی خود دریابد. و عجیب تر اینکه به هنگام بروز حوادث سخت که انسان ناچار است مدتها بیدار بماند مقاومت انسان در برابر بی خوابی موقتا افزایش می یابد، خواب از سر انسان می پرد، و گاه به حد اقل لازم یعنی یک یا دو ساعت می رسد، ولی بسیار دیده شده که این کمبود به هنگام عادی شدن اوضاع جبران می گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز می ستاند!. البته به ندرت کسانی یافت می شوند که ماهها پشت سر هم بیدار بمانند، و لحظه ای خواب به چشمانشان نرود، و به عکس افرادی هستند که حتی در موقع راه رفتن در کوچه و خیابان و حتی موقعی که با شما سخن می گویند خواب به آنها دست می دهد و اگر کسی همراه آنها نباشد خطرناک است، ولی این افراد مسلما افراد سالمی نیستند، و خواه ناخواه گرفتار ضایعات جسمی و روحی می گردند. خلاصه این تحول و دگرگونی عجیبی که به نام”خواب“در انسان پیدا می شود شگفتیهای زیادی دارد که آن را شبیه یک”معجزه“می کند (1) . (1) ص: 20 1- 1) درباره شگفتیهای عالم خواب بحث دیگری در جلد 16 صفحه 404 به بعد (ذیل آیه 24 سوره روم) آورده ایم. همچنین در مورد مناظری که انسان در خواب می بیند (رؤیا) و عجائب و شگفتیهای آن بحث مشروحی در جلد نهم صفحه 311 تا 317 (ذیل آیه 4 سوره یوسف) بیان کرده ایم. گرچه آیه فوق ناظر به خواب به عنوان یک نعمت الهی است، ولی از آنجا که”خواب“شباهتی به”مرگ“و”بیداری“شباهتی به”رستاخیز“ دارد، می تواند اشاره ای به این مطلب نیز باشد. * سپس در رابطه با مساله”خواب“سخن از موهبت”شب“به میان آورده، می فرماید: “ما شب را پوششی قرار دادیم” (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِبٰاساً) .
* و بلافاصله می افزاید: “و روز را وسیله ای برای زندگی قرار دادیم” (وَ جَعَلْنَا النَّهٰارَ مَعٰاشاً) (1) . (1) به عکس آنچه”ثنویین“ (دو گانه پرستان) بر اثر بی اطلاعی از اسرار آفرینش می پنداشتند که نور و روشنایی روز نعمت است، و ظلمت و تاریکی شب شر و عذاب، و برای هر کدام خالقی قائل بودند، یکی را از”یزدان“و دیگری را از”اهریمن“می دانستند، با کمی دقت روشن می شود که هر یک در جای خود نعمتی است بزرگ و سرچشمه نعمتهایی دیگر. مطابق آیات فوق پرده شب لباس و پوششی است بر اندام زمین، و تمام ص: 21 1- 1) “معاش”ممکن است اسم زمان یا اسم مکان به معنی زمان و مکان زندگی باشد و نیز ممکن است مصدر میمی باشد و در این صورت محذوفی دارد و در تقدیر سببا لمعاشکم بوده است ضمنا معاش از ماده عیش به معنی زندگی است و تفاوتش با حیات این است که حیات بر خداوند و فرشتگان نیز اطلاق می شود اما عیش مخصوص زندگی انسان و حیوان است. موجودات زنده ای که روی آن زیست می کنند، فعالیتهای خسته کننده زندگی را به حکم اجبار تعطیل می کند، و تاریکی را که مایه سکون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط می سازد، تا اندامهای فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید نشاط کند، چرا که خواب آرام جز در تاریکی میسر نیست. از این گذشته با فرو افتادن پرده شب، نور آفتاب بر چیده می شود که اگر به طور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را می سوزاند، و زمین جای زندگی نخواهد بود! به همین دلیل قرآن مجید کرارا روی این مساله تکیه کرده، در یک جا می فرماید: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّٰهُ عَلَیْکُمُ النَّهٰارَ سَرْمَداً إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَهِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللّٰهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ: “بگو به من خبر دهید اگر خداوند “روز”را تا قیامت بر شما جاویدان کند، چه کسی غیر از خدا است که”شب” برای شما آورد تا در آن آرامش یابید“؟! (قصص 72) و به دنبال آن می فرماید: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ: “از رحمت او است که برای شما شب و روز قرار داد تا هم در آن آرامش یابید، و هم برای بهره گیری از فضل خدا تلاش کنید” (قصص 73) . قابل توجه اینکه در قرآن مجید به بسیاری از موضوعات مهم یک بار قسم یاد شده، در حالی که به”شب“هفت بار سوگند یاد شده است!و می دانیم سوگند به امور مهم یاد می شود، و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است. آنها که”شب“را با نور مصنوعی روشن می سازند، و تمام شب را بیدارند و بجای آن روز را می خوابند، افرادی رنجور و ناسالم و فاقد نشاط می باشند. در روستاها که به عکس شهرها شب را زود می خوابند، و صبح زود برمی خیزند مردمی سالمتر زندگی می کنند. شب منافع جنبی نیز دارد چرا که سحرگاهانش بهترین وقت برای راز ص: 22 و نیاز به درگاه محبوب، و عبادت و خودسازی و تربیت نفوس است، همانگونه که قرآن مجید در توصیف پرهیزگاران می گوید: وَ بِالْأَسْحٰارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ “آنها در سحرگاهان استغفار می کنند” (ذاریات-18) (1) . (1) روشنایی روز نیز خود نعمتی است بی نظیر، جنب و جوش و حرکت می آفریند، انسان را برای کار و تلاش آماده می سازد، گیاهان را در پرتو نور خود می رویاند، و حیوانات در پرتو آن رشد می کنند، و به حق تعبیر بالا که می فرماید: روز را وسیله معاش و زندگی شما قرار دادیم”تعبیری است از هر نظر رسا که نیاز به شرح و توصیف ندارد. آخرین سخن اینکه آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجی آنها یکی از آیات خلقت و نشانه های خدا است، بعلاوه سرچشمه پیدایش یک تقویم طبیعی برای نظام بندی زمانی زندگی انسانها محسوب می شود. * سپس از زمین به“آسمان”پرداخته، می فرماید: “ما بالای سر شما هفت آسمان محکم بنا کردیم” (وَ بَنَیْنٰا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدٰاداً) .
عدد“هفت”در اینجا ممکن است عدد“تکثیر”، و اشاره به کرات متعدد آسمان، و مجموعه های منظومه ها و کهکشانها و عوالم متعدد جهان هستی باشد، که دارای خلقتی محکم و ساختمانی عظیم و قوی هستند، و یا عدد“تعداد” به این ترتیب که آنچه ما از ستارگان می بینیم همه به حکم“آیه 6 سوره صافات” إِنّٰا زَیَّنَّا السَّمٰاءَ الدُّنْیٰا بِزِینَهٍ الْکَوٰاکِبِ: “ما آسمان پائین را با ستارگان زینت
ص: 23
1- 1) درباره”اسرار شب و روز“و”نظام نور و ظلمت“در جلد 16 صفحه 146 به بعد (ذیل آیه 71 تا 73 سوره قصص) و در جلد 15 صفحه 112 تا 114 (ذیل آیه 47 فرقان) و در جلد 22 صفحه 326 (ذیل آیه 18 ذاریات) بحثهای دیگری داشته ایم.
بخشیدیم”متعلق به آسمان اول است و ما ورای آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون است.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور طبقات متعدد هوای اطراف زمین باشد که در عین رقیق بودن ظاهری، از چنان استحکامی برخوردار است که این کره خاکی را از هجوم مستمر سنگهای آسمانی حفظ می کند، و به محض اینکه یکی از آنها جذب کره زمین شود بر اثر تصادم شدید با قشر هوا چنان داغ می شود که آتش می گیرد، و می سوزد، و خاکستر آن به طور ملایم بر زمین می نشیند، و اگر این قشر هوا نبود شهرها و آبادیهای ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت.
بعضی از دانشمندان محاسبه کرده اند که استقامت قشر هوای اطراف زمین که بیش از یکصد کیلومتر ضخامت دارد به اندازه یک“سقف پولادین به ضخامت ده متر”است!و این است یکی از تفسیرهای سبع شداد (1) .
(1)
* بعد از اشاره اجمالی به آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب می رود و می فرماید: “ما چراغی نورانی و حرارت بخش آفریدیم” (وَ جَعَلْنٰا سِرٰاجاً وَهّٰاجاً) (2) . (2) “وهاج”از ماده“وهج” (بر وزن کرج) به معنی نور و حرارتی است که از آتش صادر می شود (3) بنا بر این ذکر این وصف برای این چراغ پر فروغ آسمانی (3) ص: 24 1- 1) در زمینه آسمانهای هفتگانه، و تفسیرهای آن، در جلد اول (ذیل آیه 29 سوره بقره) مشروحا بحث کرده ایم. 2- 2) “جعلنا”در اینجا به معنی“خلقنا”است و یک مفعول گرفته است. 3- 3) “مفردات راغب”ماده“وهج”، در“لسان العرب”در معنی این لغت می گوید: حرارت آفتاب و آتش از فاصله دور است. اشاره ای به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادی این جهان است “نور”و“حرارت”. نور خورشید نه تنها صحنه زندگی انسان و تمام منظومه شمسی را روشن می سازد، بلکه تاثیر عمیقی در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نیز علاوه بر تاثیری که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد، منبع اصلی وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبیاری سرزمینهای خشک است. خورشید به خاطر اشعه مخصوص“ما وراء بنفش”تاثیر فراوانی در کشتن میکربها دارد، که اگر نبود کره زمین به بیمارستان عظیمی تبدیل می شد، و چه بسا در مدت کوتاهی نسل موجودات زنده از میان می رفت. خورشید نوری سالم و مجانی و دائمی و از فاصله ای مناسب، نه چندان گرم و سوزان، و نه سرد و بی روح، در اختیار همه ما می گذارد. اگر قیمت انرژی حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژی محاسبه کنیم عدد بسیار عظیمی را تشکیل می دهد، و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبی را با نور و انرژی مصنوعی پرورش دهیم قیمت هر دانه سیب سرسام آور خواهد بود، آری این“سراج وهاج”عالم آفرینش همه اینها را رایگان در اختیار ما می گذارد (1) . (1) ص: 25 1- 1) در کتاب دنیای ستارگان تالیف“آنتری وایت”محاسبه ای درباره نور و حرارتی که خورشید به اهل زمین می دهد کرده است، و می گوید: اگر قرار بود برای نور و حرارتی که رایگان از خورشید دریافت می داریم طبق بهای معمولی“برق”پول بپردازیم مردم روی زمین هر ساعتی می بایست یک میلیارد و هفتصد میلیون دلار بپردازند، و در یک سال مبلغ سرسام آوری می شود، این نشان می دهد چه ثروت عظیمی از این رهگذر به طور رایگان به ما می رسد. و به گفته نویسنده کتاب“از جهانهای دور”اگر مردم زمین بخواهند نوری را که از خورشید می گیرند از لامپهایی دریافت دارند که در همان محلی که خورشید قرار گرفته نصب شود به تعداد هر یک نفر بیش از“پنج میلیون میلیارد لامپ صد شمعی”باید روشن شود! جرم خورشید که حدود“یک میلیون و سیصد هزار”برابر کره زمین است و فاصله آن حدود“یکصد و پنجاه میلیون”کیلومتر می باشد، و حرارت برونی سطح خورشید که بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد، و حرارت درونی آن که در حدود بیست میلیون درجه!تخمین زده شده است، همه آن چنان حساب شده است که اگر کمی کمتر یا بیشتر می بود، عرصه زندگی را بر اهل زمین تنگ می کرد و ادامه حیات را غیر ممکن می ساخت که شرح آن در حوصله این بیان مختصر نمی گنجد. * و به دنبال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتی مهم دیگری که ارتباط نزدیکی با تابش خورشید دارد سخن به میان آورده، می افزاید: “و ما از ابرهای باران زا آبی فراوان نازل کردیم” (وَ أَنْزَلْنٰا مِنَ الْمُعْصِرٰاتِ مٰاءً ثَجّٰاجاً) .
“معصرات”جمع معصر از ماده“عصر”به معنی فشار است، که اشاره به“ابرهای باران زا”است، گویی خودش را می فشارد تا آب از درونش فرو ریزد (1) (توجه داشته باشید که“معصرات”اسم فاعل است) .
(1)
بعضی نیز آن را به معنی ابرهایی که آماده ریزش باران است تفسیر کرده اند
ص: 26
1- 1) به گفته بعضی دانشمندان ابرها به هنگام تراکم سیستمی بر آنها حاکم می شود که خود را می فشارد و در نتیجه باران از آن فرو می بارد و این تعبیر در حقیقت از معجزات علمی قرآن مجید محسوب می شود (به کتاب باد و باران صفحه 126 مراجعه شود) .
زیرا اسم فاعل گاه به معنی آمادگی برای چیزی می آید.
بعضی نیز گفته اند“معصرات”صفت ابرها نیست بلکه صفت بادها است که از هر سو ابرها را تحت فشار برای ریزش باران قرار می دهد.
و“ثجاج”از ماده“ثج” (بر وزن حج) به معنی فرو ریختن آب به صورت پی در پی و فراوان است، و با توجه به اینکه“ثجاج”صیغه مبالغه است کثرت و فزونی بیشتری را بیان می کند، و در مجموع معنی آیه چنین می شود که ما از ابرهای باران زا آبی فراوان و پی در پی فرو فرستادیم.
* گرچه نزول باران به خودی خود مایه خیر و برکت است، هوا را لطیف می کند، آلودگیها را می شوید، کثافات را با خود می برد، گرمای هوا را فرو می نشاند، و حتی سرما را تعدیل می کند، از عوامل بیماری می کاهد، و به انسان روح و نشاط می دهد، ولی با اینهمه در آیات بعد به سه فایده مهم آن اشاره کرده، می فرماید: “هدف از نزول باران این است که دانه های غذایی و گیاهان را به وسیله آن از زمین خارج کنیم” (لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَبٰاتاً) . * “و باغهایی پر درخت” (وَ جَنّٰاتٍ أَلْفٰافاً) .
“الفاف”به گفته“راغب”در“مفردات”اشاره به این است درختان این باغها به قدری زیاد و انبوه است که به یکدیگر پیچیده شده (1) .
(1)
ص: 27
1- 1) “الفاف”به گفته بسیاری ارباب لغت و تفسیر جمع“لفیف”به معنی“به هم پیچیده”است، بعضی نیز آن را جمع“لف” (به ضم لام) و بعضی جمع“لف” (به کسر لام) دانسته اند، و بعضی می گویند از جمع هایی است که مفرد ندارد، ولی مشهور همان اول است.
در حقیقت در این دو آیه به تمام مواد غذایی که انسان و حیوان از آن استفاده می کنند، و از زمین روید، اشاره شده است، زیرا قسمت مهمی از آنها را دانه های غذایی تشکیل می دهد (حبا) و قسمت دیگری سبزیجات و ریشه ها است (و نباتا) و بخش دیگری نیز میوه ها می باشد (و جنات) .
درست است که در این دو آیه تنها همین سه منفعت بزرگ برای نزول باران ذکر شده، ولی بدون شک منافع باران منحصر به اینها نیست، اصولا حدود هفتاد درصد بدن انسان را آب تشکیل می دهد، و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده طبق صریح قرآن آب است: وَ جَعَلْنٰا مِنَ الْمٰاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ (انبیاء-30) بنا بر این آب نقش اصلی و اساسی را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.
نه تنها بدن انسان که غالب کارخانه ها نیز بدون آب فلج می شود و نظام صنایع نیز فرو می ریزد.
زیبایی چهره طبیعت و نشاط آن با آب است، و بهترین جاده های تجاری و اقتصادی دنیا را راههای آبی تشکیل می دهد.
* نکته: پیوند این آیات با مساله“معاد” در یازده آیه فوق به مهمترین مواهب الهی، و اساسی ترین ارکان زندگی انسان، یعنی“نور”و“ظلمت”و“حرارت”و“آب”و“خاک”و“گیاهان” اشاره شده است. بیان این نظام دقیق از یک سو دلیل روشنی است بر قدرت خداوند بر همه چیز، بنا بر این جایی برای این سخن باقی نمی ماند که چگونه ممکن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگی و حیات باز گرداند همانگونه که در پاسخ ص: 28 منکران معاد در آیات آخر سوره“یس”نیز با کمال وضوح بیان شده است که می فرماید: “آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده قادر نیست همانند آن را بیافریند” (یس-81) . از سوی دیگر این تشکیلات عظیم حتما هدفی دارد، و این هدف مسلما زندگی چند روزه دنیا نمی تواند باشد، و به همین خوردنها و آشامیدنها و خواب و بیداریها اکتفاء شود، بلکه حکمت خداوند ایجاب می کند که هدفی والاتر برای آن باشد یا به تعبیر دیگر“نشاه اولی”تذکری است برای“نشاه آخرت” و منزلگاهی است برای سیر طولانی بشر، همانگونه که در آیه 115 سوره مؤمنون می فرماید: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمٰا خَلَقْنٰاکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنٰا لاٰ تُرْجَعُونَ “آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید”؟! و از سوی سوم مساله خواب و بیداری که خود نمونه ای از مرگ و حیات مجدد است، و مساله زنده شدن زمینهای مرده بر اثر نزول باران که صحنه معاد را همه سال در برابر چشمان انسانها جلوه گر می کند، اشاراتی است پر معنی به مساله رستاخیز و زندگی پس از مرگ، همانگونه که در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذکر تجدید حیات زمینهای مرده با نزول باران می فرماید: کَذٰلِکَ النُّشُورُ: “رستاخیز نیز چنین است”. *
ص: 29
