[سوره المؤمنون (23) : آیات 81 تا 90]
اشاره
بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ اَلْأَوَّلُونَ (81) قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ (82) لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا هٰذٰا مِنْ قَبْلُ إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ اَلْأَوَّلِینَ (83) قُلْ لِمَنِ اَلْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (84) سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (85) قُلْ مَنْ رَبُّ اَلسَّمٰاوٰاتِ اَلسَّبْعِ وَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِیمِ (86) سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (87) قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (88) سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ (89) بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ (90)
ص: 292
ترجمه:
81-آنها همان گفتند که پیشینیانشان می گفتند.
82-آنها گفتند آیا هنگامی که مردیم و خاک و استخوان (پوسیده) شدیم آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد؟!.
83-این وعده به ما و پدرانمان از قبل داده شده، این فقط افسانه های پیشینیان است.
84-بگو زمین و کسانی که در زمین هستند از آن کیست، اگر شما می دانید؟! 85- (در پاسخ تو) می گویند: همه از آن خدا است، بگو آیا متذکر نمی شوید؟! 86-بگو: چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش عظیم است.
87-می گویند: همه اینها از آن خدا است، بگو آیا تقوی پیشه نمی کنید (و از خدا نمی ترسید) ؟! 88-بگو اگر راست می گوئید چه کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد؟ و به بی پناهان پناه می دهد و نیاز به پناه دادن ندارد؟! 89-می گویند: (همه اینها) از آن خدا است. بگو با این حال چگونه می گوئید شما را سحر کرده اند؟ 90-واقع این است که ما حق را برای آنها آوردیم و آنان دروغ می گویند!
تفسیر:
قرآن و جدان آنها را به داوری می طلبد
آیات گذشته منکران توحید پروردگار و معاد را به اندیشه در جهان هستی و آیات آفاقی و انفسی دعوت کرد، در آیات مورد بحث اضافه می کند: اینها اندیشه و عقل را رها کرده و کورکورانه از نیاکان خود تقلید می کنند، “آنها همان می گویند که پیشینیانشان می گفتند” (بَلْ قٰالُوا مِثْلَ مٰا قٰالَ الْأَوَّلُونَ) .
* “آنها از روی تعجب می گفتند: آیا هنگامی که ما مردیم و خاک و استخوان (پوسیده) شدیم آیا بار دیگر برانگیخته خواهیم شد”؟! (قٰالُوا أَ إِذٰا مِتْنٰا وَ ص: 293 کُنّٰا تُرٰاباً وَ عِظٰاماً أَ إِنّٰا لَمَبْعُوثُونَ ) (1) . (1) * این باور کردنی نیست!“اینها وعده های دروغینی است که هم به ما و هم به پدران ما در گذشته داده می شد” (لَقَدْ وُعِدْنٰا نَحْنُ وَ آبٰاؤُنٰا هٰذٰا مِنْ قَبْلُ) .
“اینها فقط افسانه ها و اسطوره های پیشینیان است” (إِنْ هٰذٰا إِلاّٰ أَسٰاطِیرُ الْأَوَّلِینَ) .
آفرینش مجدد، اسطوره ای است و حساب و کتاب افسانه ای دیگر، و بهشت و دوزخ نیز هر یک اسطوره ای بیش نیست!.
* و از آنجا که کفار و مشرکان بیش از همه از مساله معاد وحشت داشتند و به همین دلیل با انواع بهانه ها و لطائف الحیل می خواستند شانه از زیر بار آن خالی کنند، قرآن نیز مشروحا و به طور مؤکد از معاد سخن می گوید. لذا در دنباله آیات مورد بحث از سه راه، منطق واهی منکران معاد را در هم می کوبد: از راه مالکیت خداوند بر پهنه عالم هستی، سپس ربوبیت او، و سر انجام حاکمیتش بر مجموعه جهان، و از تمام این بحثها چنین نتیجه می گیرد که او از هر نظر قدرت و توانایی بر مساله معاد را دارد، و عدالت و حکمتش ایجاب می کند که این جهان، عالم آخرت را به دنبال خود داشته باشد. و جالب اینکه در هر مورد از خود مشرکان اعتراف می گیرد و سخن آنها را ص: 294 1- 1) مقدم داشتن“تراب” (خاک) بر“عظام” (استخوانها) یا به خاطر این است که باز گشت خاک به زندگی نخستین عجیبتر است از بازگشت استخوانها، و یا اشاره به اینکه اجداد ما خاک شده اند و پدران ما تبدیل به استخوان پوسیده، و یا اشاره به اینکه نخست گوشت بدن انسان خاک می شود و در کنار استخوانها قرار می گیرد و سپس استخوانها خاک می گردند. به خودشان باز می گرداند. نخست می گوید: “بگو زمین و کسانی که در زمینند از آن کیست، اگر شما می دانید”؟! (قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهٰا إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) . * سپس اضافه می کند آنها بر اساس ندای فطرت و اعتقادی که به خداوند آفریننده هستی دارند“در پاسخ تو می گویند مالکیت زمین و آنچه در آنست برای خدا است” (سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ) .
ولی تو به آنها“بگو اکنون که چنین است و خود شما نیز اعتراف دارید چرا متذکر نمی شوید” (قُلْ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ) .
با این اعتراف صریح و روشن چگونه زنده شدن انسان را بعد از مرگ بعید می شمرید؟ و از قدرت فراگیر خداوند بزرگ دور می دانید؟ * دگر بار دستور می دهد از آنها سؤال کن و“بگو چه کسی پروردگار آسمانهای هفتگانه و پروردگار عرش عظیم است”؟! (قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمٰاوٰاتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ) . * باز آنها روی همان فطرت توحیدی و اعتقادی که به اللّٰه به عنوان خالق هستی دارند“می گویند همه اینها از آن خدا است” (سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ) .
با این اقرار آشکار به آنها“بگو شما که خود به این واقعیت معترفید چرا از خدا نمی ترسید و منکر قیامت و بازگشت مجدد انسان به زندگی می شوید”؟! (قُلْ أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ) .
* بار دیگر از آنها درباره حاکمیت بر آسمانها و زمین سؤال کن و“بگو، چه ص: 295 کسی حکومت همه موجودات را در دست دارد”؟! (قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ) . “چه کسی به همه بی پناهان پناه می دهد و نیاز به پناه دادن کسی ندارد”؟! (وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لاٰ یُجٰارُ عَلَیْهِ) . “اگر راستی از این واقعیتها آگاهید” (إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ) . * دیگر بار زبان به اعتراف می گشایند و“می گویند ملکوت و حاکمیت و حمایت و پناه دادن در این عالم منحصر به خدا است” (سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ) .
“بگو با این حال چگونه می گوئید پیامبر ص شما را سحر کرده و مسحور او شده اید”؟ (قُلْ فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ) .
اینها واقعیاتی است که خود شما در هر مرحله به آن اعتراف دارید، او را “مالک”هستی می دانید، او را“خالق”هستی معرفی می کنید، او را“مدیر و مدبر و حاکم و پناهگاه”می شمرید.
کسی که اینهمه قدرت و توانایی دارد، و قلمرو حکومتش تا این حد گسترده است آیا نمی تواند انسانی را که در آغاز خاک بوده، باز هم به خاک باز گشته، لباس حیات در تنش بپوشاند، و مبعوث و محشورش کند؟! چرا از واقعیتها طفره می روید؟ چرا پیامبر اسلام را ساحر یا دیوانه می شمرید، شما که در اعماق دل به این حقایق معترفید؟! * سرانجام به عنوان یک جمع بندی و نتیجه گیری فشرده و کوتاه می فرماید: نه سحر است و نه جادو و نه چیز دیگر، “بلکه ما حق را برای آنها آوردیم و روشن ساختیم و آنها دروغ می گویند” (بَلْ أَتَیْنٰاهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکٰاذِبُونَ) . ص: 296 در بیان حقایق از ناحیه ما و پیامبران ما کوتاهی نشده است، مقصر خود شما هستید که چشم روی هم گذارده و راه انحراف پیش گرفته و لجوجانه و سرسختانه به آن ادامه می دهند. *
نکته ها:
اشاره
1-معنی چند لغت: [اساطیر، رب، ملکوت، عرش]
“اساطیر”جمع“اسطوره”به گفته ارباب لغت از ماده“سطر”در اصل به معنی“صف”می باشد، از این رو به کلماتی که در ردیف هم قرار دارند و به اصطلاح صف کشیده اند، سطر می گویند.
به این ترتیب اسطوره به معنی نوشته ها و سطوری است که از دیگران به یادگار مانده، و از آنجا که در نوشته های پیشین افسانه ها و خرافات وجود دارد، این کلمه معمولا به حکایات و داستانهای خرافی و دروغین گفته می شود.
واژه“اساطیر”در قرآن نه بار تکرار شده، و همه از زبان کفار بی ایمان در برابر پیامبران به منظور توجیه مخالفتشان به آنها است.
“رب”همانگونه که در جلد اول در تفسیر سوره حمد گفته ایم به معنی “مالک مصلح”است، بنا بر این به هر کس که مالک چیزی باشد گفته نمی شود بلکه به مالکی می گویند که در صدد اصلاح و حفظ و تدبیر ملک خویش است، به همین دلیل گاه به معنی تربیت کننده و پرورش دهنده نیز آمده است.
“ملکوت”از ریشه“ملک” (بر وزن حکم) به معنی حکومت و مالکیت است، و اضافه“واو”و“ت”برای تاکید و مبالغه می باشد.
“عرش”به معنی تخت پایه بلند است و گاه به سقف و داربست نیز اطلاق می شود، این کلمه هنگامی که در مورد پروردگار به کار می رود به معنی“مجموعه عالم هستی”است که در حقیقت تخت حکومت و فرمانروایی او محسوب می شود
ص: 297
اما گاهی این کلمه فقط بر جهان ما وراء طبیعت اطلاق می گردد در مقابل“کرسی” که اشاره به عالم طبیعت و ماده است مانند“ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ ” بقره-255 (1) .
(1)
* 2-معاد از طریق عمومیت قدرت خدا از آیات قرآن به خوبی بر می آید که بیشترین مخالفت منکران معاد روی مساله معاد جسمانی و تعجب از باز گشت انسان خاک شده به زندگی و حیات بوده است، لذا بسیاری از آیات معاد روی مساله قدرت خداوند تکیه می کند، و نمونه های آن را در عالم هستی شرح می دهد، تا تعجب آنها از مساله حیات بعد از مرگ زائل گردد. در آیات مورد بحث نیز همین مساله از سه راه تعقیب شده، نخست قدرت او را در مورد زمین و زمینیان، و سپس آسمانها و عرش عظیم، و سر انجام قدرت او بر تدبیر و اداره عالم آفرینش، و به این ترتیب هر سه مصداقهایی از یک مفهومند. این احتمال نیز وجود دارد که هر یک از این سه بحث اشاره به یکی از نقطه نظرهای منکران معاد باشد، می گوید: اگر انکار شما به خاطر آن است که انسانهای پوسیده و خاک شده از قلمرو مالکیت خداوند بیرون می روند این اشتباه است چرا که شما خودتان خدا را مالک زمین و زمینیان می دانید. و اگر به خاطر این است که می گوئید زنده شدن مردگان نیاز به پروردگار قادری دارد شما که خودتان خدا را پروردگار آسمانها و عرش می خوانید. و اگر این انکار به خاطر آن است که در تدبیر عالم بعد از حیات مجدد ص: 298 1- 1) درباره“عرش”در جلد ششم صفحه 204 (ذیل آیه 54 سوره اعراف) مشروحا بحث کرده ایم. مردگان ایراد دارید، آن هم بیجا است، زیرا قدرت او را در تدبیر این عالم هستی و پناه دادن به همه موجودات پذیرفته اید، به این ترتیب جایی برای انکار شما باقی نمی ماند. هماهنگ بودن پاسخ کفار در سه مورد (سَیَقُولُونَ لِلّٰهِ) تفسیر اول را تقویت می کند. *
3-تفاوت آخر آیات
جالب اینکه پس از ذکر سؤال و جواب اول جمله أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (آیا متذکر نمی شوید) .
و پس از سؤال و جواب دوم أَ فَلاٰ تَتَّقُونَ (آیا از خدا نمی ترسید) .
و پس از سؤال و جواب سوم فَأَنّٰی تُسْحَرُونَ (چگونه می گوئید اغفال و مسحور شده اید) آمده است.
در حقیقت اینها توبیخها و سرزنشهایی است که مرحله به مرحله شدیدتر می شود و یکی از روشهای معمول در تعلیم و تربیت منطقی است که وقتی بخواهند کسی را با سه دلیل محکوم کنند نخست او را به طور ملایم مورد سرزنش قرار می دهند، بعدا شدید و سرانجام شدیدتر!
ص: 299
