[سوره المؤمنون (23) : آیات 62 تا 67]
اشاره
وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (62) بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَهٍ مِنْ هٰذٰا وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ (63) حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ (64) لاٰ تَجْأَرُوا اَلْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ (65) قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ (66) مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سٰامِراً تَهْجُرُونَ (67)
ترجمه:
62-و ما هیچ کس را جزء به اندازه تواناییش تکلیف نمی کنیم و نزد ما کتابی است (که تمام اعمال بندگان را ثبت کرده) و به حق سخن می گوید لذا به آنان هیچ ظلم و ستمی نمی شود.
63-بلکه دلهای آنها از این نامه اعمال (و روز حساب و آیات قرآن) در بیخبری فرو رفته و آنان اعمال (زشتی) جز این دارند که پیوسته آن را انجام می دهند.
64-تا زمانی که متنعمان مغرور آنها در چنگال عذاب گرفتار سازیم در این هنگام ناله های دردناک و استغاثه آمیز سر می دهند!.
65- (اما به آنها گفته می شود) فریاد نکنید!امروز شما از ناحیه ما یاری نخواهید شد.
ص: 266
66- (آیا فراموش کرده اید که) در گذشته آیات من بطور مداوم بر شما خوانده می شد اما شما اعراض می کردید و به عقب باز می گشتید؟!.
67-در حالی که در برابر آن آیات استکبار می نمودید و شبها در جلسات خود به بدگویی ادامه می دادید.
تفسیر:
دلهای فرو رفته در جهل!
از آنجا که صفات بر جسته و ویژه مؤمنان که سر چشمه انجام هر گونه کار نیک است و در آیات قبل به آن اشاره شد، این سؤال را برمی انگیزد که اتصاف به این صفات و انجام این اعمال، کار همه کس نیست، و از عهده همه بر نمی آید، در نخستین آیه مورد بحث به پاسخ پرداخته می گوید: “ما هیچکس را جز به مقدار تواناییش تکلیف نمی کنیم”و از هر کس به اندازه عقل و طاقتش می خواهیم (وَ لاٰ نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا) .
این تعبیر نشان می دهد که وظائف و احکام الهی در حدود توانایی انسانها است، و در هر مورد بیش از میزان قدرت و توانایی باشد ساقط می شود و به تعبیر علمای اصول، این قاعده بر تمام احکام اسلامی حکومت دارد و بر آنها مقدم است.
و باز از آنجا که ممکن است این سؤال پیش آید که چگونه اینهمه انسانها اعمالشان از کوچک و بزرگ، مورد حساب و بررسی قرار می گیرد؟ اضافه می کند:
“و نزد ما کتابی است که به حق سخن می گوید (و تمام اعمال بندگان را ثبت و بازگو می کند) و به همین دلیل هیچ ظلم و ستمی بر آنها نمی شود” (وَ لَدَیْنٰا کِتٰابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ) .
این اشاره به نامه های اعمال و پرونده هایی است که همه کارهای آدمی در آن ثبت است و نزد خداوند محفوظ است، پرونده هایی که گویی زبان دارد و حق را
ص: 267
بازگو می کند به گونه ای که جای هیچگونه انکار در آن باقی نمی ماند (1) .
(1)
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این کتاب که نزد پروردگار است، لوح محفوظ باشد و تعبیر به“لدینا” (نزد ما) این تفسیر را تایید می کند.
به هر حال آیه فوق گویای این حقیقت است که ذره ای از اعمال آدمی به دست فراموشی سپرده نمی شود و همه دقیقا ثبت خواهد شد، ایمان به این واقعیت نیکوکاران را در کار خیر تشویق و از کار بد بر حذر می دارد.
جمله“ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ ” (به حق سخن می گوید) که در توصیف کتاب اعمال آدمی آمده است شبیه تعبیری است که در فارسی نیز داریم و می گوئیم: فلان نامه به قدر کافی گویاست، یعنی نیاز به شرح و توضیح ندارد، گویی خودش سخن می گوید و بدون احتیاج به مطالعه، حقایق را بازگو می کند.
جمله“ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ “نیز اشاره به این است که با ثبت دقیق اعمال جایی برای ظلم و ستم باقی نمی ماند.
* ولی از آنجا که بیان این واقعیات تنها در کسانی اثر می کند که مختصر بیداری و آگاهی دارند بلافاصله اضافه می کند: “اما دلهای این جمعیت کافر لجوج در جهل و بیخبری آن چنان فرو رفته که از نامه اعمال و روز حساب و جزا و آنچه در قرآن از وعد و وعید آمده است غافلند” (بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَهٍ مِنْ هٰذٰا) (2) . (2) این انغمار و فرو رفتن در جهل و بیخبری به آنها اجازه نمی دهد که این حقایق ص: 268 1- 1) درباره نامه اعمال و حقیقت آن در جلد دوازدهم ذیل آیه 13 سوره اسراء بحث مشروحی داشته ایم، و همچنین در جلد دوازدهم ذیل آیه 49 سوره کهف بحث دیگری در این زمینه آمده است. 2- 2) “هذا”ممکن است اشاره به نامه اعمال، و روز جزا، یا قرآن مجید، و یا برنامه صالحان بوده باشد که در آیات قبل به آن اشاره شده است. روشن را مشاهده کنند، شاید به خود آیند و به سوی خدا باز گردند سپس اضافه می کند: “آنها اعمالی جز این هم دارند که پیوسته آن را انجام می دهند” (وَ لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ هُمْ لَهٰا عٰامِلُونَ) . مفسران برای جمله” لَهُمْ أَعْمٰالٌ مِنْ دُونِ ذٰلِکَ “تفسیرهای گوناگونی گفته اند: بعضی آن را اشاره به اعمال خلاف و زشتی می دانند که به خاطر جهل و نادانی از آنها سر می زند (بنا بر این”ذلک”اشاره به جهل آنها است) و اعمال اشاره به گناهانی است که از آنها از این رهگذر سر می زند. بعضی دیگر گفته اند: منظور این است که آنها علاوه بر کفر عقیدتی از نظر عمل نیز آلودگی فراوان دارند. و بالآخره بعضی احتمال داده اند که منظور این است: برنامه این کافران با برنامه مؤمنان به کلی از هم جدا است و دو خط مختلف را تعقیب می کند. این تفسیرها در نهایت، منافاتی با هم ندارند و قابل جمعند، آنچه باید به آن توجه داشت این است که سر چشمه اعمال ننگین آنان همان قرار گرفتن قلبهایشان در“غمره”و فرو رفتن در جهل و نادانی است. * اما آنها در این غفلت و بیخبری هم چنان باقی می مانند“تا روزی که مترفین را (آنان که غرق ناز و نعمتند) در چنگال عذاب گرفتار سازیم در این هنگام نعره استغاثه آمیز آنها همچون نعره وحوش بیابان برمی خیزد”و از سنگینی عذاب و مجازات دردناک الهی ناله سر می دهند (حَتّٰی إِذٰا أَخَذْنٰا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذٰابِ إِذٰا هُمْ یَجْأَرُونَ) * ولی به آنها خطاب می شود“فریاد نکنید و ناله نزنید که شما امروز از ناحیه ما یاری نخواهید شد”! (لاٰ تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنّٰا لاٰ تُنْصَرُونَ) . ص: 269 ذکر خصوص“مترفین”در اینجا با اینکه گنهکاران منحصر به آنها نیستند یا به خاطر این است که آنها سردمداران گمراهی و ضلالتند و یا برای این است که مجازات در مورد آنها دردناکتر خواهد بود. ضمنا منظور از عذاب در اینجا ممکن است عذاب دنیا یا عذاب آخرت یا هر دو باشد، یعنی هنگامی که عذاب دردناک الهی در این جهان یا آن جهان دامانشان را فرا می گیرد، نعره و فریاد بر می آورند و استغاثه می کنند، اما بدیهی است در آن هنگام کار از کار گذشته و راه بازگشت وجود ندارد. * آیه بعد در حقیقت بیان علت این سرنوشت شوم است، می گوید: “در گذشته آیات من به طور مداوم بر شما خوانده می شد اما بجای اینکه از آن، درس بیاموزید و بیدار شوید اعراض می کردید و به عقب باز می گشتید” (قَدْ کٰانَتْ آیٰاتِی تُتْلیٰ عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلیٰ أَعْقٰابِکُمْ تَنْکِصُونَ) .
“تنکصون”از ماده“نکوص”به معنی عقب عقب بر گشتن است، و“اعقاب” جمع“عقب” (بر وزن جهش) به معنی پاشنه پا است و مجموع این جمله کنایه از کسی است که سخن نامطلوبی را می شنود و بقدری نگران و وحشت زده می شود که بر پاشنه پایش به عقب باز می گردد.
* نه تنها در برابر شنیدن آیات الهی عقب گرد می کردید، بلکه“در برابر آن حالت استکبار به خود می گرفتید” (مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ) (1) . (1) ص: 270 1- 1) در اینکه ضمیر“به”به چه چیز باز می گردد در میان مفسران گفتگو است بعضی آن را به مسجد الحرام و حرم مکه باز گردانده اند نظر به اینکه استکبار آنها به اتکاء این بود که خود را صاحبان حرم و متولیان خانه خدا می دانستند، ولی این احتمال ضعیف است زیرا در آیات گذشته مطلقا سخن از کعبه و حرم در میان نبوده است بلکه ظاهر این است که این ضمیر به قرآن مجید یا پیامبر باز می گردد یعنی شما در برابر آیات قرآن و پیامبر اسلام استکبار داشتید و یا اشاره به حالت عقب گرد آنها است که شما با این عقب گرد قصد استکبار و بی اعتنایی داشتید. و علاوه بر این“جلسات شب نشینی تشکیل می دادید و از پیامبر و قرآن و مؤمنان بدگویی می نمودید” (سٰامِراً تَهْجُرُونَ) . “سامرا”از ماده“سمر” (بر وزن ثمر) به معنی گفتگوهای شبابه است. بعضی از مفسران گفته اند معنی اصلی این ماده“سایه ماه در شب است”که تاریکی و سفیدی در آن آمیخته شده و از آنجا که گفتگوهای شبانه گاه در سایه ماهتاب انجام می شود چنان که از مشرکان عرب نقل کرده اند که آنها شبهای ماهتابی در اطراف کعبه جمع می شدند و بر ضد پیامبر ص سخن می گفتند این واژه در مورد آن به کار رفته، و اگر می بینیم به افراد گندم گون و یا خود گندم، “سمراء”گفته می شود به خاطر آن است که سفیدی آن با کمی تیرگی آمیخته شده است. “تهجرون”از ماده“هجر” (بر وزن فجر) در اصل به معنی دوری کردن و جدایی است، سپس به معنی هذیان گفتن مریض نیز آمده، چرا که سخنانش در آن حالت ناخوش آیند و دور کننده است و نیز هجر (بر وزن کفر) به معنی فحش و ناسزا است که آن نیز مایه دوری و جدایی است. در آیه فوق همین معنی اخیر منظور است یعنی شبها تا مدت طولانی بیدار می مانید و همچون بیماران هذیان می گوئید و فحش و ناسزا می دهید. و این راه و رسم افراد بی منطق و در عین حال ضعیف و زبون است بجای اینکه روز روشن با شهامت بر منطق و دلیل تکیه کنند، شبهای تاریک را که چشم مردم در خواب است انتخاب کرده و برای پیشبرد اهداف شوم یا تسکین ناراحتیهای ص: 271 درون و گشودن عقده ها به ناسزاگویی می پردازند. قرآن می گوید: مایه بدبختی شما و عذاب دردناک الهی این بود که شما نه شهامت پذیرش حق داشتید، نه متواضعانه در برابر آیات خدا زانو می زدید، و نه بر خورد شما با پیامبر یک بر خورد منطقی و صحیح بود که اگر چنین بود راه حق را پیدا می کردید. *
ص: 272
