User Tools

Site Tools


nemoone:محمد:آیات_20_تا_24

[سوره محمد (47) : آیات 20 تا 24]

اشاره

وَ یَقُولُ اَلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَهٌ فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ مُحْکَمَهٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا اَلْقِتٰالُ رَأَیْتَ اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ اَلْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ اَلْمَوْتِ فَأَوْلیٰ لَهُمْ (20) طٰاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ فَإِذٰا عَزَمَ اَلْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اَللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ (21) فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ (22) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ (23) أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ اَلْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا (24)

ص: 460

ترجمه:

20-کسانی که ایمان آورده اند می گویند چرا سوره ای نازل نمی شود؟ (که در آن فرمان جهاد باشد) اما هنگامی که سوره محکمی نازل می گردد که در آن نامی از جنگ است منافقان بیماردل را می بینی همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه می کنند، پس مرگ و نابودی برای آنها بهتر است.

21-اما اگر آنها اطاعت کنند و سخن سنجیده و شایسته بگویند برای آنها بهتر است، و اگر آنها هنگامی که فرمان جهاد قطعیت پیدا می کند به خدا راست گویند (و از در صدق و صفا درآیند) برای آنها بهتر است.

22-اما اگر روی گردان شوید آیا جز این انتظار می رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمائید.

23-آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور نموده است.

24-آیا آنها در قرآن تدبر نمی کنند؟ یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است.

تفسیر:

از نام جهاد نیز وحشت دارند!

در این آیات موضعگیریهای مختلف“مؤمنان”و“منافقان”را در برابر فرمان جهاد روشن می سازد، و تکمیلی است بر بحثهایی که در باره این دو گروه در آیات قبل آمد.

نخست می فرماید: “مؤمنان پیوسته می گویند چرا سوره ای نازل نمی شود”؟! (وَ یَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا لَوْ لاٰ نُزِّلَتْ سُورَهٌ) .

سوره ای که در آن فرمان جهاد باشد، و تکلیف ما را در برابر دشمنان سنگدل و خونخوار و بی منطق روشن سازد، سوره ای که آیاتش نور هدایت بر قلب ما بپاشد، و روح و جان ما را با فروغش روشن نماید.

این وضع حال مؤمنان راستین.

ص: 461

و اما منافقان“هنگامی که سوره محکم و استواری نازل می گردد که در آن نامی از جنگ و جهاد است، منافقان بیماردل را می بینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته با نگاهی مات و مبهوت، و چشمانی که حدقه آنها از کار ایستاده به تو می نگرند”! (فَإِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَهٌ مُحْکَمَهٌ وَ ذُکِرَ فِیهَا الْقِتٰالُ رَأَیْتَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ نَظَرَ الْمَغْشِیِّ عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ) .

از شنیدن نام جنگ چنان وحشت و اضطراب سر تا پای آنها را فرا می گیرد که نزدیک است قالب تهی کنند!فکرشان از کار می افتد، سیاهی چشم از حرکت بازمی ایستد، و همچون کسانی که نزدیک است قبض روحشان شود نگاهی بی حرکت و خیره، بی آنکه پلکهای چشم بهم خورد، دارند، و این گویاترین تعبیری است از حال منافقان ترسو و بزدل!.

چرا برخورد مؤمنان و منافقان این چنین متفاوت نباشد در حالی که گروه اول به خاطر ایمان محکمشان هم به لطف و عنایت و یاری پروردگار امیدوارند، و هم از شهادت در راه او پروا ندارند.

میدان جهاد برای آنها میدان اظهار عشق به محبوب، میدان شرف و فضیلت، میدان شکوفایی استعدادها، و میدان پایداری و مقاومت و پیروزی است، و در چنین میدانی ترس معنی ندارد.

اما برای“منافقان”میدان مرگ و نابودی و بدبختی است، میدان شکست و جدایی از لذات دنیا است، میدانی است تاریک و ظلمانی، با آینده ای وحشتناک و مبهم!.

منظور از“سوره محکمه”به عقیده بعضی از مفسران سوره هایی است که در آن مساله جهاد مطرح می شود، ولی دلیلی بر این تفسیر در دست نیست، بلکه ظاهر این است که“محکم”در اینجا به همان معنی مستحکم و استوار و قاطع و خالی از هر گونه ابهام است که گاه در مقابل آن عنوان متشابه قرار می گیرد، و البته

ص: 462

آیات جهاد چون معمولا از قاطعیت فوق العاده ای برخوردار است تناسب بیشتری با مفهوم این واژه دارد، اما منحصر به آن نیست.

تعبیر به اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ: “کسانی که در قلبهایشان بیماری است” تعبیری است که در لسان قرآن معمولا برای “منافقین”به کار می رود، و اینکه بعضی از مفسران احتمال داده اند منظور افراد“ضعیف الایمان”است، نه با سایر آیات قرآن سازگار می باشد و نه با آیات قبل و بعد آیه مورد بحث که همه از منافقان سخن می گوید.

به هر حال، در پایان آیه در یک جمله کوتاه می گوید: “وای بر آنها که مرگ و نابودی برای آنها از زندگی بهتر است” (فَأَوْلیٰ لَهُمْ) .

جمله“اولی لهم”در ادبیات عرب معمولا به عنوان تهدید و نفرین و آرزوی ناراحتی و بدبختی برای کسی می آید (1) .

(1)

بعضی نیز آن را به معنی الموت اولی لهم (مرگ برای آنها بهتر است) تفسیر کرده اند، و جمع میان آنها چنان که در تفسیر آیه آوردیم نیز مانعی ندارد.

* در آیه بعد می افزاید: “اگر آنها اطاعت کنند، و از فرمان جهاد سرپیچی نمایند و سخنان نیک و سنجیده و شایسته بگویند برای آنها بهتر است” (طٰاعَهٌ وَ قَوْلٌ مَعْرُوفٌ) (2) . (2) تعبیر به“قول معروف”ممکن است در مقابل سخنان ناموزون و منکری ص: 463 1- 1) جمعی تعبیر کرده اند که معنی جمله این می شود“یلیه مکروه”و آن را معادل با “ویل لهم”دانسته اند. 2- 2) “طاعه”مبتدا است و خبر آن محذوف است و در تقدیر چنین می باشد“طاعه و قول معروف امثل لهم”بعضی نیز آن را خبر برای مبتدای محذوفی دانسته اند که در تقدیر امرتا طاعه بوده ولی معنی اول مناسبتر است. باشد که منافقان بعد از نزول آیات جهاد سرمی دادند، گاه می گفتند: “ لاٰ تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ ”: در این گرمای شدید به سوی میدان جهاد نروید“ (توبه-81) . و گاه می گفتند: “خدا و پیامبرش جز وعده های دروغین پیروزی چیزی به ما وعده نداده اند”!” وَ إِذْ یَقُولُ الْمُنٰافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مٰا وَعَدَنَا اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ إِلاّٰ غُرُوراً (سوره احزاب-12) . و گاه برای سست کردن افراد با ایمان و بازداشتن از میدان نبرد می گفتند: هلم الینا“به سوی ما بیا و خوش باش”! (احزاب-18) . نه تنها مردم را تشویق به جهاد نمی کردند بلکه در تضعیف روحیه آنها سخت می کوشیدند. سپس می افزاید: “اگر آنها هنگامی که برنامه ها محکم می شود و فرمان جهاد قطعیت می یابد به خدا راست گویند و از در صدق و صفا درآیند برای آنها بهتر است” (فَإِذٰا عَزَمَ الْأَمْرُ فَلَوْ صَدَقُوا اللّٰهَ لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ) . هم در این دنیا باعث سربلندی آنها است، و هم در آخرت به پاداش و ثواب بزرگ و فوز عظیم نائل می شوند. جمله“عزم الامر”در اصل اشاره به محکم شدن کار است ولی به قرینه آیات قبل و بعد منظور از آن“جهاد”می باشد. * در آیه بعد می افزاید: “اما اگر راه مخالفت را پیش گیرید، و از فرمان خدا و عمل به کتاب او روی گردان شوید، آیا جز این انتظاری می رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمائید” (فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحٰامَکُمْ) (1) .

(1)

ص: 464

1- 1) گر چه کمتر کسی از مفسران در ترکیب این آیه بحث کرده است لکن چنین به نظر می رسد که ان تولیتم جمله شرطیه است که در میان اسم عسی و خبر آن قرار گرفته و جزای ان شرطیه مجموع جمله (فهل عسیتم ان تفسدوا فی الارض) است و در تقدیر چنین بوده ان تولیتم عن کتاب اللّٰه فهل یترقب منکم الا الفساد فی الارض.

زیرا اگر از قرآن و توحید روی گردان شوید قطعا به سوی جاهلیت باز می گردید، و برنامه های جاهلی چیزی جز“فساد در زمین”“قتل و غارت و خونریزی”، “کشتن خویشاوندان و دختران”نبود.

این در صورتی است که“تولیتم”از ماده“تولی”به معنی روی گردان شدن باشد، ولی بسیاری از مفسران این احتمال را داده اند که از ماده“ولایت”به معنی “حکومت”است، یعنی اگر زمام حکومت به دستتان بیفتد چیزی جز تباهی و خونریزی و قطع رحم از شما انتظار نمی رود.

گویا جمعی از منافقان برای فرار از میدان جهاد این بهانه را درست کرده بودند که ما چگونه قدم به میدان نبرد بگذاریم و خونریزی کنیم و خویشاوندان خود را به قتل برسانیم“و مفسد فی الارض”باشیم؟!.

قرآن در پاسخ آنها می گوید: “مگر آن روز که حکومت در دست شما بود جز فساد و خونریزی و قطع رحم کار داشتید؟!اینها بهانه است، هدف از جنگ در اسلام خاموش کردن آتش فتنه است، نه فساد و تباهی در زمین، هدف برچیدن بساط ظلم و ستم است نه قطع رحم.

در بعضی از روایات که در منابع اهل بیت ع آمده است می خوانیم: “این آیه در باره بنی امیه است که وقتی زمام حکومت را به دست گرفتند نه بر صغیر رحم کردند و نه بر کبیر، حتی خویشاوندان خود را به خاک و خون کشیدند”! (1) .

(1)

روشن است که بنی امیه از ابو سفیان گرفته تا فرزندان و نواده های او همه مصداق روشن این آیه بودند، منظور از روایت نیز همین است در حالی که آیه مفهوم گسترده ای دارد که همه منافقان ظالم و مفسد را شامل می شود.

* در آیه بعد سرنوشت نهایی این گروه منافق و بهانه جوی مفسد را چنین ص: 465 1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 40. بیان می کند: “آنها کسانی هستند که خداوند از رحمت خویش دورشان ساخته، گوشهایشان را کر و چشمهایشان را کور نموده است”، نه حقیقتی را می شنوند و نه واقعیتی را می بینند (أُولٰئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللّٰهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمیٰ أَبْصٰارَهُمْ) . آنها جهاد اسلامی را که بر معیار حق و عدالت است قطع رحم و فساد فی الارض می پندارند، اما آن همه جنایاتی را که در جاهلیت مرتکب شدند و خونهای بیگناهانی را که در دوران حکومتشان ریختند و نوزادان معصومی را که با دست خود زیر خاک پنهان کردند مطابق با حق و عدالت!، لعنت خدا بر آنها باد که نه گوش شنوا دارند و نه چشم بینا!. در روایتی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم که به فرزندش امام باقر ع فرمود: ” ایاک و مصاحبه القاطع لرحمه، فانی وجدته ملعونا فی کتاب اللّٰه عز و جل فی ثلاث مواضع: قال اللّٰه عز و جل فَهَلْ عَسَیْتُمْ. .. “: “فرزندم از دوستی با افرادی که پیوند خویشاوندی را قطع کرده و نسبت به ارحام خود بد رفتاری می کنند بر حذر باش که من آنها را در سه آیه از قرآن ملعون یافتم، سپس آیه مورد بحث را تلاوت فرمود… ” (1) . (1) “رحم”در اصل به معنی”جایگاه جنین“در شکم مادر است، سپس این تعبیر به تمام خویشاوندان اطلاق شده است به خاطر اینکه از رحم واحدی نشات گرفته اند. در حدیث دیگری از رسول خدا می خوانیم: ثلاثه لا یدخلون الجنه مدمن خمر و مدمن سحر و قاطع رحم: “سه گروهند که هرگز داخل بهشت نمی شوند، شرابخواران، ساحران و قاطعان رحم” (2) . (2) ص: 466 1- 1) “اصول کافی”جلد 2 باب من تکره مجالسته حدیث 7-اما دو آیه دیگر که در ذیل حدیث آمده یکی آیه 25 سوره رعد و دیگری 27 بقره که در یکی لعن صریحا آمده، و در دیگری کنایتا. 2- 2) “خصال صدوق”مطابق نقل تفسیر نمونه جلد 5 صفحه 41. ناگفته پیدا است لعن و طرد خداوند نسبت به این گروه، و همچنین گرفتن قدرت درک حقایق از آنها، هرگز مستلزم جبر نیست، چرا که اینها مجازات اعمال خود آنها و واکنش کردار و رفتارشان است. * در آخرین آیه مورد بحث به ذکر علت واقعی انحراف این قوم نگون بخت پرداخته، می گوید: “آیا آنها در آیات قرآن تدبر نمی کنند (تا حقیقت را دریابند و وظائف خود را انجام دهند) یا بر دلهای آنها قفل نهاده شده است”؟!.

(أَ فَلاٰ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا) .

آری عامل بیچارگی آنها یکی از دو چیز است یا در قرآن، این برنامه هدایت الهی و این نسخه کامل شفابخش، تدبر نمی کنند، و یا اگر تدبر می کنند بر اثر هواپرستی و اعمالی که از قبل انجام داده اند قفلها بر دلهای آنها است، به گونه ای که هیچ حقیقتی در آن نفوذ نمی کند.

و به تعبیر دیگر اگر کسی راه خود را در ظلمات گم می کند، یا چراغی به دست ندارد و یا چشمش نابینا است که اگر هم چراغ باشد و هم چشم بینا یافتن راه همه جا آسان است.

“اقفال”جمع”قفل“در اصل از ماده”قفول“به معنی بازگشت کردن یا “قفیل”به معنی اشیاء خشک است، و از آنجا که وقتی در را به بندند و بر آن قفل زنند هر کس بیاید از آنجا بازمی گردد، و همانند موجود خشک و صلب چیزی در آن نفوذ نمی کند این کلمه به این ابزار مخصوص گفته شده است.

* نکته ها: اشاره 1-قرآن کتاب اندیشه و عمل آیات مختلف قرآن این حقیقت را فاش می گوید که این کتاب بزرگ آسمانی تنها برای تلاوت نیست، بلکه هدف نهایی از آن”ذکر“ (یادآوری) ص: 467 “تدبر” (بررسی عواقب و نتائج کار) “انذار”، “خارج کردن انسانها از ظلمات به نور”و”شفا و رحمت و هدایت“است. در آیه 50 سوره انبیاء می خوانیم: وَ هٰذٰا ذِکْرٌ مُبٰارَکٌ أَنْزَلْنٰاهُ: این یادآوری پر برکتی است که ما نازل کرده ایم”. در آیه 29 سوره (ص) می خوانیم: کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ: “این کتاب پربرکتی است که بر تو نازل کرده ایم تا در آیاتش تدبر کنند”. و در آیه 19 سوره انعام آمده است: وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هٰذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: “این قرآن به من وحی شده است تا شما و تمام کسانی را که این پیام به آنها می رسد به وسیله آن انذار کنم”. و در آیه 1 سوره ابراهیم می فرماید: کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النّٰاسَ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ: “این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را به وسیله آن از ظلمتها به سوی نور خارج سازی”. و بالآخره در آیه 82 سوره اسراء آمده است: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ: “آیاتی از قرآن نازل می کنیم که مایه شفا و رحمت برای مؤمنان است”. و به این ترتیب باید قرآن مجید در متن زندگی مسلمانان قرار گیرد و آن را قدوه و اسوه خویش قرار دهند دستوراتش را مو به مو اجرا کنند، و تمام خطوط زندگی خویش را با آن هماهنگ سازند. اما متاسفانه برخورد گروهی از مسلمانان با قرآن برخورد با یک مشت اوراد نامفهوم است، تنها به تلاوت سرسری می پردازند، و در نهایت به تجوید و مخارج حروف و زیبایی صوت اهمیت می دهند، و بیشترین بدبختی مسلمانان از همین جاست که قرآن را از شکل یک برنامه جامع زندگی خارج ساخته و تنها ص: 468 به الفاظ آن قناعت کرده اند. قابل توجه اینکه در آیات مورد بحث با صراحت می گوید این منافقان بیماردل در قرآن تدبر نکردند که به این روز سیاه افتادند. “تدبر”از ماده“دبر” (بر وزن ابر) به معنی بررسی نتائج و عواقب چیزی است، به عکس تفکر که بیشتر به بررسی علل و اسباب چیزی گفته می شود، و به کاربردن هر دو تعبیر در قرآن مجید پر معنی است. اما نباید فراموش کرد که بهره گیری از قرآن نیاز به یک نوع خودسازی دارد، هر چند خود قرآن نیز به خودسازی کمک می کند، چرا که اگر بر دلها قفلها باشد، قفلهایی از هوی و هوس، کبر و غرور، لجاجت و تعصب، اجازه ورود نور حق به آن نمی دهد، در آیات مورد بحث به همین امر نیز اشاره شده است. و چه زیبا می گوید امیر مؤمنان علی ع در خطبه ای که پیرامون صفات پرهیزگاران فرموده: اما اللیل فصافون اقدامهم، تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا، یحزنون به انفسهم، و یستثیرون به دواء دائهم، فاذا مروا بآیه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا، و تطلعت نفوسهم الیها شوقا، و ظنوا انها نصب اعینهم، و اذا مروا بآیه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم، و ظنوا ان زفیر جهنم و شهیقها فی اصول آذانهم: “آنها شب هنگام بر پا ایستاده، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت می کنند، و جان خود را با آن محزون می سازند، داروی درد خود را از آن می گیرند، هر گاه به آیه ای رسند که در آن تشویق است با علاقه فراوان به آن روی می آورند، و چشم جانشان با شوق بسیار در آن خیره می شود، و آن را همواره نصب العین خود می سازند، و هر گاه به آیه ای رسند که در آن بیم و انذار است گوشهای دل خود را برای شنیدنش باز کرده، فکر می کنند صدای ناله آتش سوزان دوزخ و به هم خوردن زبانه هایش در گوش جانشان طنین انداز است” (1) . (1) ص: 469 1- 1) نهج البلاغه خطبه 193 معروف به خطبه حمام. *

2-حدیثی از امام صادق (ع)

در تفسیر جمله“ أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا “از امام صادق ع چنین آمده است:

ان لک قلبا و مسامع، و ان اللّٰه اذا اراد ان یهدی عبدا فتح مسامع قلبه، و اذا اراد به غیر ذلک ختم مسامع قلبه، فلا یصلح ابدا و هو قول اللّٰه عز و جل: أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا: “برای تو قلبی است و گوشهایی که (راه نفوذ در آن است) و خداوند هر گاه بخواهد بنده ای را (بخاطر تقوایش) هدایت کند، گوشهای قلب او را می گشاید، و هنگامی که غیر از این بخواهد بر گوشهای قلبش مهر می نهد، به گونه ای که هرگز اصلاح نخواهد شد، و این معنی سخن خداوند است ” أَمْ عَلیٰ قُلُوبٍ أَقْفٰالُهٰا ” (1) .

(1)

***

ص: 470

1- 1) نور الثقلین جلد 5 صفحه 41.

nemoone/محمد/آیات_20_تا_24.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki