[سوره المائده (5) : آیات 27 تا 29]
اشاره
وَ اُتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ اِبْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ اَلْآخَرِ قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اَللّٰهُ مِنَ اَلْمُتَّقِینَ (27) لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخٰافُ اَللّٰهَ رَبَّ اَلْعٰالَمِینَ (28) إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ اَلنّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ اَلظّٰالِمِینَ (29)
ترجمه:
27-داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان، هنگامی که هر کدام عملی برای تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از یکی پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد (برادری که عملش مردود شده بود به برادر دیگر) گفت: بخدا سوگند تو را خواهم کشت (برادر دیگر) گفت (من چه گناهی دارم زیرا) خدا تنها از پرهیزکاران می پذیرد! 28-اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی من دست به قتل تو نمی گشایم، چون از پروردگار جهانیان می ترسم!.
29-من می خواهم با گناه من و خودت (از این عمل) بازگردی (و بار هر دو را بدوش کشی) و از دوزخیان گردی و همین است سزای ستمکاران!.
تفسیر:
نخستین قتل در روی زمین!
در این آیات داستان فرزندان آدم، و قتل یکی به وسیله دیگری، شرح داده شده است و شاید ارتباط آن با آیات سابق که در باره بنی اسرائیل بود
ص: 345
این باشد که انگیزه بسیاری از خلافکاریهای بنی اسرائیل مسئله“حسد”بود، و خداوند در این آیات به آنها گوشزد میکند که سرانجام حسد چگونه ناگوار و مرگبار میباشد که حتی بخاطر آن برادر دست به خون برادر خود می آلاید! نخست می فرماید: “ای پیامبر!داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان”.
(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ) .
ذکر کلمه“بالحق”ممکن است اشاره به این باشد که سرگذشت مزبور در“عهد قدیم” (تورات) با خرافاتی آمیخته شده است، اما آنچه در قرآن آمده عین واقعیتی است که روی داده است، شک نیست که منظور از کلمه “آدم”در اینجا همان آدم معروف پدر نخستین نسلهای کنونی است و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور از آن مردمی به نام“آدم”از قبیله بنی اسرائیل بوده بی اساس است، زیرا این کلمه کرارا در قرآن مجید به همین معنی آمده است و اگر در اینجا معنی دیگری داشت لازم بود قرینه ای ذکر شود، اما آیه “ مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ … “که تفسیر آن بزودی خواهد آمد، هرگز نمی تواند قرینه ای بر این معنی بوده باشد چنان که خواهیم گفت.
سپس بشرح داستان می پردازد و میگوید: “در آن هنگام که هر کدام کاری برای تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از یکی پذیرفته شد و از دیگر پذیرفته نشد”.
(إِذْ قَرَّبٰا قُرْبٰاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمٰا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ) .
و همین موضوع سبب شد برادری که عملش قبول نشده بود دیگری را تهدید بقتل کند، و”سوگند یاد نماید که تو را خواهم کشت”! (قٰالَ لَأَقْتُلَنَّکَ) اما برادر دوم او را نصیحت کرد و گفت اگر چنین جریانی پیش آمده گناه من نیست بلکه ایراد متوجه خود تو است که عملت با تقوا و پرهیزگاری همراه
ص: 346
نبوده است و“خدا تنها از پرهیزگاران میپذیرد”.
(قٰالَ إِنَّمٰا یَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ) . پس اضافه کرد: حتی“اگر تو به تهدیدت جامه عمل بپوشانی و دست به کشتن من دراز کنی، من هرگز مقابله به مثل نخواهم کرد و دست به کشتن تو دراز نمی کنم.
(لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مٰا أَنَا بِبٰاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لِأَقْتُلَکَ) .
“چرا که من از خدا میترسم و هرگز دست به چنین گناهی نمی آلایم” (إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ) . به علاوه من نمیخواهم بار گناه دیگری را بدوش بکشم”بلکه میخواهم تو بار گناه من و خویش را بدوش بکشی“ (زیرا اگر براستی این تهدید را عملی سازی بار گناهان گذشته من نیز بر دوش تو خواهد افتاد چرا که حق حیات را از من سلب نمودی باید غرامت آن را بپردازی و چون عمل صالحی نداری باید گناهان مرا بدوش بگیری!) (إِنِّی أُرِیدُ أَنْ تَبُوءَ (1) بِإِثْمِی وَ إِثْمِکَ) .
(1)
و مسلما با قبول این مسئولیت بزرگ”از دوزخیان خواهی بود و همین است جزای ستمکاران“.
(فَتَکُونَ مِنْ أَصْحٰابِ النّٰارِ وَ ذٰلِکَ جَزٰاءُ الظّٰالِمِینَ) .
چند نکته در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
1-در قرآن مجید نامی از فرزندان آدم نه در اینجا و نه در جای دیگر
ص: 347
1- 1) “تبوء”از ماده”بواء“به معنی بازگشت است.
برده نشده، ولی طبق آنچه در روایات اسلامی آمده است نام یکی”هابیل“ و دیگری”قابیل“بود، اما در سفر تکوین تورات باب چهارم نام یکی”قائن“ و دیگری”هابیل“ذکر شده، و به طوری که مفسر معروف”ابو الفتوح رازی“ میگوید: در نام هر کدام چندین لغت است نام اولی”هابیل“یا”هابل“یا “هابن”بوده، و نام دیگری”قابیل“یا”قابین“یا”قابل“یا”قابن“و یا “قبن”بوده است، و در هر صورت تفاوت میان روایات اسلامی و متن تورات در مورد نام”قابیل“بازگشت به اختلاف لغت می کند و مطلب مهمی نیست.
ولی شگفت آور اینکه یکی از دانشمندان مسیحی این موضوع را بعنوان یک ایراد بر قرآن ذکر کرده که چرا قرآن بجای”قائن“، “قابیل”گفته است؟!در حالی که اولا-اینگونه اختلاف در لغت و حتی در ذکر نامها فراوان است مثلا تورات”ابراهیم“را”ابراهام“و قرآن او را”ابراهیم“نامیده.
و ثانیا-اساسا اسم هابیل و قابیل در قرآن نیست و تنها در روایات اسلامی آمده است (1) .
(1)
2-میدانیم که”قربان“بمعنی چیزی است که باعث تقرب به پروردگار میشود، اما در باره کاری که آن دو برادر انجام داده اند در قرآن ذکری به میان نیامده ولی طبق بعضی از روایات اسلامی و آنچه در تورات سفر تکوین باب چهار آمده است”هابیل“چون دامداری داشت یکی از بهترین گوسفندان و فراورده های آن را برای این کار انتخاب نمود، و”قابیل“که مردی کشاورز بود از بدترین قسمت زراعت خود خوشه ها یا آردی برای این منظور تهیه کرد.
3-در اینکه فرزندان آدم از کجا فهمیدند که عمل یکی در پیشگاه پروردگار پذیرفته شده و عمل دیگری مردود، باز در قرآن توضیحی داده نشده،
ص: 348
1- 1) علامه فقید شیخ محمد جواد بلاغی رساله ای در این زمینه به نام”الاکاذیب الاعاجیب“ (دروغهای شگفت انگیز) نوشته است که در آن دروغهایی همانند دروغ فوق جمع آوری شده. این رساله به فارسی ترجمه و چاپ شده است.
تنها در بعضی از روایات اسلامی میخوانیم که آن دو فراورده های خود را به بالای کوهی بردند، صاعقه ای به نشانه قبولی به فراورده هابیل خورد و آن را سوزاند اما دیگری به حال خود باقی ماند و این نشانه سابقه نیز داشته است.
اما بعضی از مفسران معتقدند که قبولی عمل یکی، و رد عمل دیگری، از طریق وحی به آدم به آنها اعلام گشت و علت آن هم چیزی جز این نبود که هابیل مردی با صفا و فداکار و با گذشت در راه خدا بود ولی قابیل مردی تاریکدل و حسود و لجوج بود، و سخنانی که قرآن در همین آیات بعد از این دو برادر نقل می کند بخوبی روشنگر چگونگی روحیه آنها است.
4-از این آیات بخوبی استفاده میشود که سرچشمه نخستین اختلافات و قتل و تعدی و تجاوز در جهان انسانیت مسئله حسد بوده، و این موضوع ما را به اهمیت این رذیله اخلاقی و اثر فوق العاده آن در رویداده های اجتماعی آشنا می سازد.
ص: 349
