[سوره اللیل (92) : آیات 1 تا 11]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ (1) وَ اَلنَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی (2) وَ مٰا خَلَقَ اَلذَّکَرَ وَ اَلْأُنْثیٰ (3) إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی (4) فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اِتَّقیٰ (5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ (6) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ (7) وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اِسْتَغْنیٰ (8) وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ (9) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ (10) وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی (11)
ص: 67
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده مهربان 1-قسم به شب در آن هنگام که جهان را بپوشاند.
2-و قسم به روز هنگامی که تجلی کند.
3-و قسم به آن کس که جنس مذکر و مؤنث را آفرید.
4-که سعی و تلاش شما مختلف است:
5-اما آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد.
6-و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند.
7-ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم.
8-اما کسی که بخل ورزد و از این طریق بی نیازی طلبد.
9-و پاداش نیک (الهی) را تکذیب کند.
10-ما به زودی او را در مسیر دشواری قرار می دهیم.
11-و در آن هنگام که (در جهنم یا قبر) سقوط می کند اموالش به حال او سودی نخواهد داشت!
شان نزول سوره“اللیل”
مفسران برای کل این سوره شان نزولی از ابن عباس نقل کرده اند که ما مطابق آنچه مرحوم“طبرسی”در“مجمع البیان”آورده است روایت را می آوریم:
“مردی در میان مسلمانان بود که شاخه یکی از درختان خرمای او
ص: 68
بالای خانه مرد فقیر عیالمندی قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامی که بالای درخت می رفت تا خرماها را بچیند، گاهی چند دانه خرما در خانه مرد فقیر می افتاد، و کودکانش آن را برمی داشتند، آن مرد از نخل فرود می آمد و خرما را از دستشان می گرفت (و آن قدر بخیل و سنگدل بود که) اگر خرما را در دهان یکی از آنها می دید انگشتش را در داخل دهان او می کرد تا خرما را بیرون آورد!.
مرد فقیر به پیامبر ص شکایت آورد پیغمبر ص فرمود: برو تا به کارت رسیدگی کنم. سپس صاحب نخل را ملاقات کرد و فرمود: این درختی که شاخه هایش بالای خانه فلان کس آمده است به من می دهی تا در مقابل آن نخلی در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت: من درختان نخل بسیاری دارم، و خرمای هیچکدام به خوبی این درخت نیست (و حاضر به چنین معامله ای نیستم) .
کسی از یاران پیامبر ص این سخن را شنید، عرض کرد: ای رسول خدا!اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریداری و واگذار کنم، شما همان چیزی را که به او می دادید به من عطا خواهی کرد؟ فرمود: آری.
آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و با او گفتگو کرد، صاحب نخل گفت:
آیا می دانی که محمد حاضر شد درخت نخلی در بهشت در مقابل این به من بدهد (و من نپذیرفتم) و گفتم من از خرمای این بسیار لذت می برم و نخل فراوان دارم و هیچکدام خرمایش به این خوبی نیست.
خریدار گفت: آیا می خواهی آن را بفروشی یا نه؟ گفت: نمی فروشم مگر آنکه مبلغی را که گمان نمی کنم کسی بدهد به من بدهی گفت چه مبلغ؟ گفت چهل نخل.
خریدار تعجب کرد و گفت عجب بهای سنگینی برای نخلی که کج شده مطالبه می کنی، چهل نخل!
ص: 69
سپس بعد از کمی سکوت گفت: بسیار خوب، چهل نخل به تو می دهم.
فروشنده (طمعکار) گفت اگر راست می گویی چند نفر را به عنوان شهود بطلب!اتفاقا گروهی از آنجا می گذشتند آنها را صدا زد، و بر این معامله شاهد گرفت.
سپس خدمت پیامبر ص آمد و عرض کرد ای رسول خدا!نخل به ملک من در آمد و تقدیم (محضر مبارکتان) می کنم.
رسول خدا ص به سراغ خانواده فقیر رفت و به صاحب خانه گفت این نخل از آن تو و فرزندان تو است.
اینجا بود که سوره و اللیل نازل شد (و گفتنیها را در باره بخیلان و سخاوتمندان گفت) .
در بعضی از روایات آمده که مرد خریدار شخصی بنام”ابو الدحداح“ بود (1) .
(1)
* تفسیر: تقوا و امدادهای الهی باز در آغاز این سوره به سه سوگند تفکرانگیز از”مخلوقات“و”خالق عالم“برخورد می کنیم، می فرماید: “به شب در آن هنگام که جهان را بپوشاند سوگند” (وَ اللَّیْلِ إِذٰا یَغْشیٰ) . تعبیر به”یغشی“ممکن است به خاطر آن باشد که تاریکی شب همچون پرده ای بر نیمی از کره زمین می افتد، و آن را زیر پوشش خود قرار می دهد، ص: 70 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 501. و یا به خاطر اینکه چهره روز یا چهره آفتاب عالمتاب با فرا رسیدن آن پوشانده می شود، و به هر حال اشاره ای است به اهمیت شب و نقش مؤثر آن در زندگی انسانها، از تعدیل حرارت آفتاب گرفته، تا مساله آرامش و سکون همه موجودات زنده در پرتو آن، و نیز عبادت شب زنده داران بیدار دل و آگاه. * سپس به سراغ سوگند دیگری می رود و می افزاید: “و قسم به روز هنگامی که آشکار و ظاهر گردد” (وَ النَّهٰارِ إِذٰا تَجَلّٰی) (1) .
(1)
و این از آن لحظه ای است که سپیده صبح پرده ظلمانی شب را می شکافد و تاریکیها را به عقب می راند و بر تمام پهنه آسمان حاکم می شود، و همه چیز را غرق نور و روشنایی می کند همان نوری که رمز حرکت و حیات و مایه پرورش تمام موجودات زنده است.
در قرآن مجید زیاد بر مساله نظام”نور“و”ظلمت“، و تاثیر آنها در زندگی بشر توجه داده شده، چرا که دو نعمت بزرگ دائمی و دو آیت از آیات مهم پروردگار است.
* و بعد به سراغ آخرین قسم رفته، می فرماید: “و سوگند به آن کس که ص: 71 1- 1) قابل توجه اینکه”یغشی”به صورت فعل“مضارع”ذکر شده، اما“تجلی” به صورت فعل ماضی است، بعضی گفته اند این به خاطر آن است که در آن زمان که آغاز دعوت پیغمبر اکرم (ص) بود ظلمت جاهلیت همه جا را فرا گرفته بود ولی در این صورت سوگند یاد کردن به چنین ظلمتی جالب به نظر نمی رسد، بهتر این است گفته شود این فعل ماضی چون بعد از“اذا”شرطیه واقع شده، معنی فعل مضارع را می بخشد، یا اینکه در اصل“تتجلی” بوده که یک تاء آن حذف شده، ولی در این صورت فعل مؤنث خواهد بود و فاعل آن نمی تواند“نهار”باشد بلکه باید در تقدیر چنین باشد“اذا تتجلی الشمس فیه”. جنس مذکر و مؤنث را آفرید“ (وَ مٰا خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثیٰ) . چرا که وجود این دو جنس در عالم”انسان“و”حیوان“و”نبات“ و دگرگونیهایی که از لحظه انعقاد نطفه تا هنگام تولد رخ می دهد، و ویژگیهایی که هر یک از دو جنس به تناسب فعالیتها و برنامه هایشان دارند، و اسرار فراوانی که در مفهوم جنسیت نهفته است، همه نشانه ها و آیاتی است از جهان بزرگ آفرینش، که از طریق آن می توان به عظمت آفریننده آن واقف شد. تعبیر به”ما“ (چیزی) در اینجا در باره خداوند کنایه از عظمت فوق- العاده ذات پاک او و ابهامی است که از این نظر در این قسمت حاکم است، به طوری که او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم می سازد. بعضی نیز گفته اند”ما“در اینجا مصدریه است، و بنا بر این معنی جمله چنین می شود. “سوگند به آفرینش مذکر و مؤنث” ولی این احتمال ضعیف به نظر می رسد. در حقیقت دو سوگند اول و دوم اشاره به آیات آفاقی است و سوگند سوم اشاره به آیات انفسی. * و سرانجام به هدف نهایی این سوگندها می رسد، و می فرماید: “سعی و تلاش و کوشش شما در زندگی گوناگون و مختلف است” (إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتّٰی) .
جهت گیری تلاشها و نتائج آن نیز کاملا مختلف و متفاوت می باشد. اشاره به اینکه شما به هر حال در زندگی آرام نخواهید گرفت، و حتما به سعی و تلاشی دست می زنید، و نیروهای خدا داد که سرمایه های وجودتان است در مسیری خرج می شود، ببینید سعی و تلاش شما در کدام مسیر، به کدام سمت، و دارای کدام نتیجه است؟ نکند تمام سرمایه ها و استعدادهای خود را به بهای اندکی
ص: 72
بفروشید، و یا بیهوده به هدر دهید.
“شتی”جمع”شتیت“از ماده”شت“ (بر وزن شط) به معنی پراکنده کردن جمعیت است، و در اینجا اشاره به تفاوت کوششهای مردم از نظر کیفیت و هدف گیری و نتیجه آنها است.
* سپس مردم را به دو گروه تقسیم کرده، و ویژگیهای هر یک را بر می شمرد، و می فرماید: “اما آن کس که در راه خدا اعطا کند و پرهیزگاری پیشه نماید”… (فَأَمّٰا مَنْ أَعْطیٰ وَ اتَّقیٰ) . * “و به جزای نیک الهی ایمان داشته باشد”… (وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنیٰ) .
* “ما او را در مسیر آسانی قرار می دهیم”و به سوی بهشت جاویدان هدایت می کنیم (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ) . منظور از”اعطی“همان انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان است. و تاکید بر”تقوی“به دنبال آن ممکن است اشاره به لزوم نیت پاک و قصد خالص به هنگام انفاق، و تهیه اموال از طریق مشروع، و انفاق آن نیز در طریق مشروع، و خالی بودن از هر گونه منت و اذیت و آزار بوده باشد، چرا که مجموعه این اوصاف در عنوان تقوی جمع است. بعضی نیز گفته اند: “اعطی”اشاره به عبادات مالی است، و”اتقی“اشاره به سایر عبادات، و انجام واجبات، و ترک محرمات است، ولی تفسیر اول هم با ظاهر آیه سازگارتر است، و هم با شان نزولی که در بالا آوردیم. تصدیق کردن”حسنی“ (“حسنی”مؤنث”احسن“به معنی نیکوتر است) ص: 73 اشاره به ایمان به پاداشهای نیکوی الهی است، همانگونه که در شان نزول آمده بود که”ابو الدحداح“با ایمان به پاداشهای خداوند اموالش را انفاق کرد، در آیه 95 نساء نیز می خوانیم: وَ کُلاًّ وَعَدَ اللّٰهُ الْحُسْنیٰ: “خداوند هر یک از آنها را وعده پاداش نیک داده است” (حسنی در این آیه نیز به معنی پاداش نیک است) . بعضی نیز گفته اند: منظور”شریعت حسنی“یعنی ایمان به”آئین اسلام“ است که بهترین آئینهاست. و بعضی آن را به کلمه لا اله الا اللّٰه یا شهادتین تفسیر کرده اند. اما با توجه به سیاق آیات و شان نزول، و ذکر حسنی به معنی پاداش نیک در بسیاری از آیات قرآن تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد. جمله” فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ “ممکن است اشاره به توفیق الهی، و آسان کردن امر طاعت بر چنین اشخاص بوده باشد، و یا گشودن راه بهشت به روی آنها و استقبال ملائکه و فرشتگان با تحیت و سلام از آنان، و یا همه اینها!. مسلم است آنها که راه انفاق و تقوی پیش می گیرند، و به پاداشهای بزرگ الهی مؤمن و دلگرمند، مشکلات برای آنها آسان می شود، و در دنیا و آخرت از آرامش خاصی برخوردارند. از همه اینها گذشته، ممکن است انفاقهای مالی در ابتدا بر طبع انسان شاق و مشکل باشد، ولی با تکرار و ادامه راه چنان بر او آسان می شود که از آن لذت می برد. چه بسیارند افراد سخاوتمندی که از حضور میهمان بر سر سفره خود شاد و به عکس اگر یک روز میهمانی برای آنها نرسد ناراحتند، و این نیز نوعی آسان کردن مشکلات برای آنها است. از این نکته نیز نباید غفلت کرد که اصولا ایمان به معاد و پاداشهای عظیم ص: 74 الهی تحمل انواع مشکلات را برای انسان سهل و آسان می کند، نه تنها”مال“ که”جان“خود را نیز در طبق اخلاص می گذارد و به عشق شهادت در میدان جهاد شرکت می کند، و از این ایثارگری خود لذت می برد. “یسری”از ماده”یسر“در اصل به معنی زین کردن اسب و لجام نمودن و آماده ساختن آن برای سواری است، و سپس به هر کار سهل و آسانی اطلاق شده است (1) . (1) * در آیات بعد به نقطه مقابل این گروه پرداخته، می فرماید: “اما کسی که بخل ورزد و از این طریق بی نیازی طلبد”… (وَ أَمّٰا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنیٰ) .
* “و پاداش نیک الهی را تکذیب کند”… (وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنیٰ) . * ما به زودی او را در مسیر دشواری قرار می دهیم” (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ) .
“بخل”در اینجا نقطه مقابل“اعطاء”است که در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بیان شد، “و استغنی” (بی نیازی بطلبد) یا بهانه ای است برای بخل ورزیدن، و وسیله ای است برای ثروت اندوختن، و یا اشاره به این است که او خود را از پاداشهای الهی بی نیاز می شمرد، بر عکس گروه اول که چشمشان دائما به لطف خدا است، و یا خود را از اطاعت پروردگار مستغنی می بیند و دائما آلوده گناه است.
از میان این تفسیرهای سه گانه تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد هر چند جمع میان هر سه تفسیر نیز ممکن است.
ص: 75
1- 1) “تفسیر کشاف”جلد 4 صفحه 762.
منظور از تکذیب“حسنی”همان انکار پاداشهای قیامت است، و یا انکار دین و آئین و روش نیکوی پیغمبران.
تعبیر“ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْریٰ “که در واقع دو تعبیر ظاهر متضاد است (ما راه آنها را به سوی مشکلات آسان می سازیم) نقطه مقابل” فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْریٰ ” است به این ترتیب که خداوند گروه اول را مشمول توفیقات خود قرار می دهد، و پیمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان می سازد، تا از مشکلات در زندگی رهایی یابند، ولی گروه دوم توفیقاتشان سلب شده پیمودن راه برای آنها مشکل می شود، و در دنیا و آخرت مواجه با سختیها خواهند بود، و اصولا برای این بخیلان بی ایمان انجام اعمال نیک و مخصوصا انفاق در راه خدا کار سخت و دشوار است، در حالی که برای گروه اول نشاط آور و روح افزا است (1) .
(1)
* و در آخر آیه مورد بحث به این بخیلان کور دل هشدار می دهد و می فرماید: “در آن هنگام که او در قبر یا جهنم سقوط می کند اموالش به حال او سودی نخواهد داشت” (وَ مٰا یُغْنِی عَنْهُ مٰالُهُ إِذٰا تَرَدّٰی) . نه می تواند این اموال را با خود از این دنیا ببرد، و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد. “ما”در آغاز این آیه ممکن است“نافیه”باشد (چنان که در بالا گفتیم) ص: 76 1- 1) “یسری”و“عسری”هر دو صیغه مؤنث است ( (مذکر آن“ایسر و اعسر”است) و ذکر این دو به صورت صیغه مؤنث یا به خاطر آن است که موصوف آن“مجموعه اعمال”است و در تقدیر چنین خواهد بود فسنیسره الاعمال یسری- او-لاعمال عسری یا مجموعه مسائل و پیشامدهای زندگی، و اگر موصوف آن مفرد باشد ممکن است“طریقه”یا“خله”و مانند آن بوده باشد. یا برای“استفهام) انکاری یعنی اموال او به هنگام سقوط در قبر یا دوزخ چه سودی به حال او خواهد داشت؟ “تردی”از ماده”ردائت“و”ردی“به معنی هلاکت است، و به معنی سقوط از بلندی که مایه هلاکت شود نیز آمده است، بلکه بعضی اصل آن را به معنی سقوط می دانند، و از آنجا که سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاکت می شود به معنی هلاکت نیز آمده است، و در آیه مورد بحث ممکن است به معنی سقوط در قبر، یا دوزخ، و یا هلاکت به معنی مجازات بوده باشد. و به این ترتیب قرآن در این آیات از دو گروه سخن می گوید: گروهی مؤمن و با تقوی و سخاوتمند، و گروهی بی ایمان و بی تقوی و بخیل که نمونه هر دو گروه در شان نزول به طور وضوح منعکس شده است. گروه اول با استفاده از توفیقات الهی مسیر خود را با سهولت پیموده و به سوی بهشت و نعمتهای آن روان می شوند، در حالی که گروه دوم در زندگی با انبوه مشکلات روبرو هستند، اموال سرشاری را جمع می کنند و می گذارند و می روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهی بهره ای عائدشان نمی شود و متاعی نمی خرند. *
ص: 77
