[سوره القیامه (75) : آیات 7 تا 15]
اشاره
فَإِذٰا بَرِقَ اَلْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ اَلْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ اَلشَّمْسُ وَ اَلْقَمَرُ (9) یَقُولُ اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ اَلْمَفَرُّ (10) کَلاّٰ لاٰ وَزَرَ (11) إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمُسْتَقَرُّ (12) یُنَبَّؤُا اَلْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ (13) بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ (14) وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ (15)
ترجمه:
7-در آن هنگام چشمها از شدت وحشت به گردش در می آید.
8-و ماه بی نور گردد.
9-و خورشید و ماه یک جا جمع شوند.
10-آن روز انسان می گوید: راه فرار کجاست؟!
ص: 286
11-هرگز چنین نیست، راه فرار و پناهگاهی وجود ندارد.
12-و قرارگاه نهایی تنها به سوی پروردگار تو است.
13-و در آن روز انسان را از تمام کارهایی که از پیش یا پس فرستاده، آگاه می کنند.
14-بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است.
15-هر چند (در ظاهر) برای خود عذرهایی بتراشد.
تفسیر:
انسان بهترین داور خویش است
در آیات گذشته سخن به سؤالی که منکران رستاخیز در باره قیامت داشتند منتهی شد، آنها می گفتند: اگر قیامت راست است کی خواهد آمد؟! آیات مورد بحث پاسخ گویایی است به این سؤال.
نخست به حوادث قبل از رستاخیز یعنی تحول عظیمی که در دنیا پیدا می شود و نظام آن متلاشی می گردد اشاره کرده، می فرماید: “هنگامی که چشمها از شدت هول و وحشت به گردش درآید و مضطرب شود” (فَإِذٰا بَرِقَ الْبَصَرُ) (1) .
(1)
* و زمانی که ماه بی نور و منخسف گردد“ (وَ خَسَفَ الْقَمَرُ) . *
ص: 287
1- 1) “برق”از ماده”برق“ (بر وزن فرق) در اصل به معنی روشنایی و برقی است که در میان ابرها ظاهر می شود، سپس به هر نوع روشنایی اطلاق شده، برق زدن چشمها که در این آیه به آن اشاره شده به معنی حرکت شدید و اضطراب آمیز آن از شدت هول و ترس است، بعضی نیز آن را به معنی ساکن شدن حدقه چشم و خیره نگاه کردن به یک نقطه که آن هم غالبا نشانه وحشت است تفسیر کرده اند، و شواهدی از اشعار عرب بر این معنی که برق زدن چشم به معنی تحیر است آورده اند، ولی تفسیر اول مناسبتر به نظر می رسد.
“و زمانی که خورشید و ماه در یک جا جمع شوند” (وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ) .
در اینکه منظور از”جمع ماه و خورشید“چیست؟ مفسران تفسیرهای گوناگونی ذکر کرده اند.
گاه گفته اند: هر دو در کنار هم قرار می گیرند، و یا هر دو با هم از مشرق طلوع کرده در مغرب غروب می کنند.
و گاه گفته اند هر دو در این صفت که نور خود را از دست می دهند جمع خواهند بود (1) .
(1)
این احتمال نیز وجود دارد که ماه تدریجا تحت تاثیر جاذبه خورشید به آن نزدیک و سرانجام به سوی آن جذب و جمع می شود، و هر دو بی فروغ می گردند.
به هر حال در اینجا به دو قسمت از مهمترین پدیده های انقلابی آخر جهان، یعنی بی نور شدن ماه، و جمع شدن خورشید و ماه با یکدیگر است اشاره شده، که در آیات دیگر قرآن نیز کم و بیش اشاراتی به آن دیده می شود، مثلا در آیه 1 سوره تکویر می فرماید: إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ: “هنگامی که خورشید تاریک گردد”و می دانیم نور ماه از خورشید است، هنگامی که خورشید تاریک شود ماه نیز تاریک می گردد، در نتیجه کره زمین در ظلمت و تاریکی وحشتناکی فرو می رود.
ص: 288
1- 1) مرحوم”طبرسی“در”مجمع البیان“می گوید جمع سه گونه است: جمع در مکان، جمع در زمان، و جمع اوصاف در شیء واحد (مانند جمع علم و عدالت در یک انسان) ولی جمع به معنی”اشتراک دو چیز در صفت“مثل بی نور شدن ماه و خورشید با هم یک نوع تعبیر مجازی است (که باید از قرینه استفاده شود) (مجمع البیان جلد 10 صفحه 395) .
* به این ترتیب با یک انقلاب و تحول عظیم، جهان پایان می یابد سپس با تحول عظیم دیگری (با نفخه صور دوم که نفخه حیات است) رستاخیز انسانها آغاز می گردد، و در آن روز انسان می گوید: راه فرار کجاست!” (یَقُولُ الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ) (1) . (1) آری انسانهای کافر و گنهکار که روز قیامت را تکذیب می کردند آن روز از شدت خجالت و شرم پناهگاهی می جویند، و از سنگینی بار گناه و ترس از عذاب راه فرار می طلبند، درست همانند این دنیا که وقتی مواجه با حادثه خطرناکی می شدند دنبال راه فرار می گشتند آنجا را نیز به اینجا قیاس می کنند! * ولی به زودی به آنها گفته می شود“هرگز چنین نیست، راه فرار و پناهگاهی در اینجا وجود ندارد” (کَلاّٰ لاٰ وَزَرَ) (2) .
(2)
* “بلکه قرارگاه نهایی همگان به سوی پروردگار است”و جز او پناهگاهی وجود ندارد (إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ) . برای این آیه غیر از تفسیر فوق تفسیرهای دیگری نیز ذکر کرده اند از جمله اینکه: در آن روز حکم نهایی به دست خدا است. ص: 289 1- 1) “مفر”اسم مکان است از“فرار”و بعضی احتمال داده اند مصدر بوده باشد، ولی این احتمال در اینجا بعید به نظر می رسد. 2- 2) “وزر” (بر وزن قمر) در اصل معنی پناهگاههای کوهستانی و مانند آن است، و“وزیر”را از این جهت“وزیر”می گویند که در کارها به او پناه می برند و به هر حال در آیه مورد بحث به معنی هر گونه پناهگاه است. یا اینکه قرارگاه نهایی از بهشت و دوزخ به فرمان او است. یا اینکه استقرار برای محاکمه و حساب در پیشگاه او است. ولی با توجه به آیه بعد تفسیری را که انتخاب کردیم از همه مناسبتر است. بعضی معتقدند که این آیه از جمله آیاتی است که خط سیر تکامل ابدی انسان را بیان می کند، و در زمره آیاتی است که می گوید: وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ “بازگشت همه به سوی او است” (تغابن: 3) -و یا أَیُّهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّکَ کٰادِحٌ إِلیٰ رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاٰقِیهِ: “ای انسان تو با سعی و زحمت به سوی پروردگارت پیش می روی، و او را ملاقات خواهی کرد” (انشقاق: 6) وَ أَنَّ إِلیٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهیٰ: “و اینکه همه به سوی پروردگارت باز می گردند” (نجم: 42) (1) . (1) به تعبیر روشنتر انسانها رهروانی هستند که از سر حد عدم حرکت کرده و تا به اقلیم وجود اینهمه راه را آمده اند، و در این اقلیم نیز رو به سوی وجود مطلق و هستی بی پایان خداوند در حرکتند، و هر گاه از مسیر اصلی و صراط مستقیم منحرف نشوند این حرکت تکاملی تا ابد ادامه خواهد یافت و هر روز وارد مرحله تازه ای از قرب خدا می شوند، اما اگر از مسیر خود منحرف شوند سقوط کرده و نابود خواهند شد. * سپس در ادامه همین سخن می افزاید: در آن روز انسان را از تمام کارهایی که“مقدم”داشته یا“مؤخر”نموده است آگاه می سازند“ (یُنَبَّؤُا الْإِنْسٰانُ یَوْمَئِذٍ بِمٰا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ) .
در اینکه منظور از این دو تعبیر چیست؟ تفسیرهای زیادی ذکر شده است:
ص: 290
1- 1) البته در تفسیر این آیات نظرات دیگری نیز هست که در ذیل آنها بیان کرده ایم.
نخست اینکه منظور اعمالی است که در حیات خود از پیش فرستاده، یا آثاری که بعد از مرگ از او باقیمانده، اعم از سنت نیک و بد که در میان مردم گذاشته و به آن عمل می کنند و حسنات و سیئاتش به او می رسد، و یا کتاب و نوشته ها، و بناهای خیر و شر، و فرزندان صالح و ناصالح، که آثارش به او می رسد.
دیگر اینکه منظور اولین اعمالی است که بجا آورده، و آخرین اعمالی که در عمرش انجام داده است، و به تعبیر دیگر از تمام اعمالش با خبر می شود.
دیگر اینکه اموالی را که پیش از خود فرستاده، و اموالی را که برای وارثان گذاشته است.
بعضی نیز گفته اند منظور گناهانی است که مقدم داشته، و اطاعاتی است که مؤخر داشته است، یا بالعکس.
ولی از همه مناسبتر تفسیر اول است، به خصوص اینکه در حدیثی از امام باقر ع در تفسیر این آیه آمده است که فرمود:
(ینبؤ) بما قدم من خیر و شر، و ما اخر من سنه لیس بها من بعده، فان کان شرا کان علیه مثل وزرهم، و لا ینقص من وزرهم شیئا، و ان کان خیرا کان له مثل اجورهم، و لا ینقص من اجورهم شیئا:
“در آن روز به انسان خبر می دهند آنچه از خیر و شر را مقدم داشته، و آنچه مؤخر نموده است، از سنتهایی که از خود به یادگار گذارده، تا کسانی که بعد از او می آیند به آن عمل کنند، اگر سنت بدی بوده به اندازه گناه عمل کنندگان بر او خواهد بود، بی آنکه چیزی از گناه آنان بکاهد، و اگر سنت خیری بوده همانند پاداشهای آنها برای او خواهد بود بی آنکه چیزی از اجر آنها کاسته شود” (1) .
(1)
ص: 291
1- 1) “تفسیر برهان”جلد 4 صفحه 406 نظیر همین حدیث در”تفسیر قرطبی“ جلد 10 صفحه 6891 نیز آمده است.
* در آیه بعد می افزاید: گرچه خداوند و فرشتگان او انسان را از تمام اعمالش آگاه می کنند، ولی نیازی به این اعلام نیست، “بلکه انسان خودش از وضع خود آگاه است”و خود و اعضایش در آن روز بزرگ شاهد و گواه او هستند (بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ) . * “هر چند در ظاهر برای خود عذرهایی بتراشد” (وَ لَوْ أَلْقیٰ مَعٰاذِیرَهُ) .
این آیات در حقیقت همان چیزی را می گوید که در آیات دیگر قرآن در باره گواهی اعضای انسان بر اعمال او آمده است، مانند آیه 20 سوره فصلت که می گوید: شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصٰارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ:
“گوشها و چشمها و پوستهای تنشان به آنچه انجام می دادند گواهی می دهند” و آیه 65 یس که می فرماید: وَ تُکَلِّمُنٰا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمٰا کٰانُوا یَکْسِبُونَ:
“دستهای آنها با ما سخن می گویند، و پاهایشان به اعمالی که انجام داده اند گواهی می دهند”! بنا بر این در آن دادگاه بزرگ قیامت بهترین گواه بر اعمال انسان، خود اوست، چرا که او از همه بهتر از وضع خویشتن آگاه است، هر چند خداوند برای اتمام حجت گواهان زیاد دیگری نیز برای او قرار داده است.
“بصیره”هم معنای مصدری دارد (بینایی و آگاهی) و هم معنی وصفی (شخص آگاه) و لذا بعضی آن را به معنی”حجت و دلیل و برهان“که آگاهی بخش است تفسیر کرده اند (1) .
(1)
ص: 292
1- 1) بنا بر احتمال اول”تاء“آن مصدری است، و بنا بر احتمال دوم”تاء“تانیث است به خاطر اینکه انسان در اینجا به معنی”جوارح“یا به معنی”نفس“است که تانیث مجازی دارد، و بعضی نیز آن را”تاء مبالغه“می دانند که خبر از شدت آگاهی انسان بر خویشتن می دهد.
“معاذیر”جمع”معذرت“در اصل به معنی پیدا کردن چیزی است که آثار گناه را از بین ببرد که گاهی عذر واقعی است، و گاه صوری و ظاهری، بعضی نیز گفته اند: “معاذیر”جمع”معذار“به معنی پرده و پوشش است، طبق این تفسیر معنی آیه چنین می شود: انسان بر خویشتن آگاهی دارد هر چند پرده ها بر اعمال خود بیفکند، و کارهای خویش را مستور دارد، ولی تفسیر اول مناسبتر است.
به هر حال حاکم بر حساب و جزا در آن روز بزرگ کسی است که هم از اسرار درون و برون آگاه است، و هم خود انسان را حسابگر اعمال خویش قرار می دهد، همانگونه که در آیه 14 سوره اسراء آمده: اِقْرَأْ کِتٰابَکَ کَفیٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیباً “نامه اعمالت را بخوان، کافی است که امروز خود حسابگر خویش باشی”! گرچه آیات مورد بحث همگی در باره معاد و قیامت سخن می گوید، ولی مفهوم آن گسترده است، عالم دنیا را نیز شامل می شود، در اینجا نیز مردم از حال خود آگاهند، هر چند گروهی با دروغ و پشت هم اندازی و ظاهرسازی و ریاکاری چهره واقعی خویش را مکتوم می دارند.
لذا در حدیثی از امام صادق ع آمده است که فرمود:
ما یصنع احدکم ان یظهر حسنا، و یسر سیئا ا لیس اذا رجع الی نفسه یعلم انه لیس کذلک، و اللّٰه سبحانه یقول: بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ، ان السریره اذا صلحت قویت العلانیه: “هر گاه یکی از شما ظاهر خود را بیاراید اما در پنهانی بد کار باشد چه می تواند انجام دهد؟ آیا هنگامی که به خویشتن مراجعه کند نمی داند که اینگونه نیست؟ همانگونه که خداوند سبحان می فرماید: بلکه انسان به خویشتن آگاه است، هنگامی که باطن انسان صالح گردد ظاهر او نیز تقویت می شود” (1) .
(1)
ص: 293
1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 396.
و در احادیث روزه مریض نیز آمده است که یکی از یاران امام صادق ع سؤال کرد: ما حد المرض الذی یفطر صاحبه؟ “میزان آن بیماری که مجوز افطار است چیست؟ امام در جواب فرمود: بَلِ الْإِنْسٰانُ عَلیٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ، هو اعلم بما یطیق: “انسان از وضع خود آگاهتر است و بهتر می داند چه اندازه توانایی دارد” (1) .
(1)
***
ص: 294
1- 1) همان مدرک (این حدیث را مرحوم صدوق در من لا یحضر در کتاب صیام نیز آورده است-جلد 2 صفحه 132 باب حد المرض الذی یفطر صاحبه حدیث 1941) .
