User Tools

Site Tools


nemoone:قیامت:آیات_26_تا_30

[سوره القیامه (75) : آیات 26 تا 30]

اشاره

کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ اَلتَّرٰاقِیَ (26) وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ (27) وَ ظَنَّ أَنَّهُ اَلْفِرٰاقُ (28) وَ اِلْتَفَّتِ اَلسّٰاقُ بِالسّٰاقِ (29) إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ اَلْمَسٰاقُ (30)

ترجمه:

26-چنین نیست، او هرگز ایمان نمی آورد تا جان به گلوگاهش رسد.

27-و گفته شود: آیا کسی هست که این بیمار را از مرگ نجات دهد؟! 28-و یقین به فراق از دنیا پیدا کند.

29-و ساق پاها (از شدت جان دادن) به هم می پیچید.

30- (آری) در آن روز مسیر همه به سوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود.

تفسیر:

در ادامه بحثهای مربوط به جهان دیگر و سرنوشت مؤمنان و کافران، در این آیات سخن از لحظه دردناک مرگ است که دریچه ای است به سوی جهان دیگر.

می فرماید: “چنین نیست، او هرگز ایمان نمی آورد تا زمانی که جان

ص: 307

به گلوگاهش برسد” (کَلاّٰ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِیَ) (1) .

(1)

آن روز است که چشم برزخی او باز می شود، حجابها کنار می رود، نشانه های عذاب و کیفر را می بیند، و به اعمال خود واقف می شود، و در آن لحظه ایمان می آورد، ولی ایمانی که هرگز مفید به حال او نخواهد بود.

“تراقی”جمع“ترقوه”به معنی استخوانهایی است که گرداگرد گلو را گرفته است، و رسیدن جان به گلوگاه، کنایه از آخرین لحظات عمر است، زیرا هنگامی که روح از بدن بیرون می رود، اعضایی که فاصله بیشتری از قلب دارند (مانند دست و پاها) زودتر از کار می افتند، گویی روح تدریجا خود را از بدن بر می چیند تا به گلوگاه برسد.

* در این هنگام اطرافیان او سراسیمه و دستپاچه به دنبال راه نجاتی می گردند “و گفته می شود، آیا کسی هست که بیاید و این بیمار را از مرگ نجات دهد” (وَ قِیلَ مَنْ رٰاقٍ) . این سخن را از روی عجز و یاس و بیچارگی می گویند، در حالی که می دانند کار از کار گذشته است، و از دست طبیب نیز کاری ساخته نیست. “راق”از ماده“رقی” (بر وزن نهی) و“رقیه” (بر وزن خفیه) به معنی“بالا رفتن”است، این واژه (رقیه) به اوراد و دعاهایی که موجب نجات مریض می شود اطلاق گردیده، به خود طبیب از آنجا که بیمار را رهایی می بخشد و نجات می دهد نیز“راقی”گفته اند، بنا بر این مفهوم آیه چنین است که اطرافیان ص: 308 1- 1) “اذا”در اینجا شرطیه است و جزاء آن محذوف است، و در تقدیر چنین است“ إِذٰا بَلَغَتِ التَّرٰاقِیَ انکشف له حقیقه الامر، و وجد ما عمله”ضمنا فاعل در“بلغت” “نفس”است که محذوف می باشد و از قرینه کلام، معلوم می شود. مریض، و گاه خود او، از شدت ناراحتی صدا می زند آیا طبیبی پیدا می شود؟ آیا کسی هست که دعائی بخواند و این بیمار رهایی یابد؟! بعضی نیز گفته اند معنای آیه این است که چه کسی از فرشتگان روح او را قبض می کند و بالا می برد؟ آیا فرشتگان عذاب، یا فرشتگان رحمت؟! و بعضی افزوده اند از آنجا که فرشتگان الهی از گرفتن و بالا بردن روح چنین انسان بی ایمانی کراهت دارند ملک الموت می گوید: کیست که روح او را بگیرد و بالا برد؟ ولی تفسیر اول از همه صحیحتر و مناسبتر است. * در آیه بعد به یاس کامل“محتضر”اشاره کرده، می گوید: “در این حال او از زندگی به طور مطلق مایوس شده، و یقین به فراق و جدایی از دنیا پیدا می کند” (وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرٰاقُ) .

* “و ساق پاها به هم پیچیده می شود”و لحظه مرگ فرا می رسد (وَ الْتَفَّتِ السّٰاقُ بِالسّٰاقِ) . این به هم پیچیدگی، یا به خاطر شدت ناراحتی جان دادن است، یا در نتیجه از کار افتادن دست و پا و بر چیده شدن روح، از آنها. برای این آیه تفسیرهای دیگری نیز نقل شده است، از جمله در حدیثی از امام باقر ع می خوانیم: التفت الدنیا بالآخره: “دنیا به آخرت پیچیده می شود” (1) . (1) و در تفسیر علی بن ابراهیم نیز همین معنی آمده است (2) . (2) ص: 309 1- 1 و 2) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 465. 2- از ابن عباس نیز نقل شده که منظور“به هم پیچیدن شدت امر آخرت به امر دنیا”است. بعضی نیز گفته اند: منظور به هم پیچیدن شدائد مرگ با شدائد قیامت است. ظاهر این است که همه اینها به همان معنی که از امام باقر ع نقل شده باز می گردد. این تفسیر از اینجا گرفته شده که یکی از معانی“ساق”در لغت عرب، حادثه شدید و مصیبت و بلای عظیم است. و بعضی نیز گفته اند: منظور به هم پیچیدن ساق پاها در کفن است. البته این تفسیرها تضادی با هم ندارند، و می تواند همه آنها در معنی آیه جمع باشد. * و در آخرین آیه مورد بحث می فرماید: “مسیر همه خلایق در آن روز به سوی دادگاه پروردگار تو است” (إِلیٰ رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمَسٰاقُ) .

آری همه به سوی او بازمی گردند و در دادگاه عدل او حاضر می شوند و تمام خطوط به او منتهی خواهد گشت.

این آیه هم تاکیدی بر مساله معاد و رستاخیز عمومی بندگان است، و هم می تواند اشاره ای به جهت گیری حرکت تکاملی خلایق به سوی ذات پاک او که ذاتی است بی نهایت از هر جهت، بوده باشد.

* ص: 310 نکته: لحظه دردناک مرگ چنان که می دانیم قرآن بارها روی مساله مرگ و مخصوصا لحظه جان دادن تکیه می کند، و به انسانها هشدار می دهد که همگی چنین لحظه ای را در پیش دارند، گاه از آن به“سکره الموت” (مستی و گیجی حال مرگ) تعبیر کرده است (1) . (1) و گاه تعبیر به“غمرات الموت”یعنی“شدائد مرگ” (2) . (2) گاه تعبیر به“رسیدن روح به حلقوم” (3) و گاه تعبیر به“رسیدن روح به تراقی”، یعنی استخوانهای اطراف گلوگاه نموده است (آیات مورد بحث) از مجموع اینها به خوبی استفاده می شود که آن لحظه-بر خلاف آنچه بعضی از مادیین می گویند-لحظه سخت و دردناکی است، چرا چنین نباشد در حالی که لحظه انتقال از این جهان به جهان دیگر می باشد، یعنی همانگونه که انتقال انسان از عالم جنین به جهان دنیا توأم با درد و رنج فراوان است، انتقال به جهان دیگر نیز طبعا چنین خواهد بود. (3) ولی از روایات اسلامی استفاده می شود که این لحظه بر مؤمنان راستین آسان می گذرد، در حالی که برای افراد بی ایمان سخت دردناک است، این به خاطر آن است که شوق به لقای پروردگار و رحمت و نعمتهای بی پایان او، ص: 311 1- 1) “ وَ جٰاءَتْ سَکْرَهُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ” (سوره ق-آیه 19) . 2- 2) سوره انعام-93. 3- 3) فَلَوْ لاٰ إِذٰا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (واقعه 83) . چنان گروه اول را از خود بی خود می کند که دردهای لحظه انتقال را احساس نمی کنند. در حالی که گروه دوم وحشت مجازات از یک سو، و مصیبت فراق از دنیایی که به آن دل بسته بودند از سوی دیگر، دردهای لحظه انتقال از دنیا را برای آنها مضاعف می کند. در حدیثی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم هنگامی که در باره مرگ از آن حضرت سؤال شد فرمود“مرگ برای مؤمن مانند کندن یک لباس چرکین پرحشره، و گشودن غل و زنجیرهای سنگین، و تبدیل آن به بهترین لباسها، و خشبوترین عطرها، و راهوارترین مرکبها، و مرفه ترین منزلهای است و نسبت به کافر مانند کندن یک لباس فاخر، و نقل مکان از منزلها مرفه، و تبدیل آن به کثیف ترین و خشن ترین لباسها، و وحشتناکترین منزلها و عظیم ترین عذابها است (1) . (1) در حدیث دیگری از امام صادق ع می خوانیم که شخصی از حضرتش توصیف مرگ را خواست امام فرمود: للمؤمن کاطیب ریح یشمه فینعس لطیبه و ینقطع التعب و الالم کله عنه، و للکافر کلسع الافاعی و لدغ العقارب او اشد!: “نسبت به مؤمن همچون عطر بسیار خشبویی است که آن را می بوید و حالتی شبیه خواب به او دست می دهد، و درد و رنج به کلی از او قطع می شود! و نسبت به کافر مانند گزیدن افعی ها و عقربها و یا شدیدتر از آن است”! (2) . (2) به هر حال مرگ، دریچه عالم بقا است، چنان که در حدیثی از علی ع آمده که فرمود: لکل دار باب و باب دار الآخره الموت: “هر خانه ای دری دارد ص: 312 1- 1) “بحار الانوار”جلد 6 صفحه 155. 2- 2) همان مدرک-صفحه 152. و در خانه آخرت، مرگ است” (1) . (1) آری توجه آن اثر عمیقی در شکستن شهوات، و پایان دادن به آرزوهای دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آئینه دل دارد، لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: ذکر الموت یمیت الشهوات فی النفس و یقلع منابت الغفله، و یقوی القلب بمواعد اللّٰه و یرق الطبع، و یکسر اعلام الهوی، و یطفئ نار الحرص، و یحقر الدنیا، و هو معنی ما قال النبی (ص) فکر ساعه خیر من عباده سنه: یاد مرگ شهوتهای سرکش را در درون آدمی می میراند، و ریشه های غفلت را از دل بر می کند، قلب را به وعده های الهی نیرو می بخشد، و به طبع آدمی نرمی و لطافت می دهد، نشانه های هوا پرستی را در هم می شکند، آتش حرص را خاموش می کند. و دنیا را در نظر انسان کوچک می کند، و این است معنی سخنی که پیغمبر ص فرموده: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است”! (2) . (2) البته منظور بیان یکی از مصداقهای روشن تفکر است نه اینکه موضوع تفکر منحصر به آن بوده باشد. در این باره بحث دیگری در جلد 22 صفحه 235 (ذیل آیه 19 سوره ق) گذشت. *

ص: 313

1- 1) “شرح نهج ابن ابی الحدید”ج 20 صفحه 345.

2- 2) “بحار الانوار”جلد 6 صفحه 133.

nemoone/قیامت/آیات_26_تا_30.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki