[سوره القلم (68) : آیات 46 تا 50]
اشاره
أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ (46) أَمْ عِنْدَهُمُ اَلْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ (47) فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ اَلْحُوتِ إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ (48) لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ (49) فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (50)
ترجمه:
46-یا اینکه تو از آنها مطالبه مزدی می کنی که پرداخت آن برای آنها سنگین است؟! 47-یا اسرار غیب نزد آنها است، و آن را می نویسند (و به یکدیگر می دهند) ؟ .
48-اکنون که چنین است صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش و مانند صاحب ماهی (یونس) نباش (که در تقاضای مجازات قومش عجله کرد و گرفتار مجازات ترک اولی شد) در آن زمان که خدا را خواند در حالی که مملو از اندوه بود.
49-و اگر رحمت خدا به یاریش نیامده بود (از شکم ماهی) بیرون افکنده می شد در حالی که مذموم بود.
50-ولی پروردگارش او را برگزید، و از صالحان قرار داد.
ص: 418
تفسیر:
در تقاضای مجازات عجله مکن
در ادامه بازپرسیهایی که در آیات گذشته از مشرکان و مجرمان شده بود، در این آیات دو سؤال دیگر بر آن می افزاید: نخست می گوید: “یا اینکه تو از آنها مطالبه اجر و مزدی می کنی که پرداخت این غرامت برای آنها سنگین است”؟ (أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ) .
اگر بهانه آنها این است که شنیدن دعوت تو خرج دارد و اجر و مزد کلانی باید در مقابل آن بپردازند و آنها قادر بر آن نیستند که این سخن دروغی است، و تو مطلقا از آنها اجر و پاداشی مطالبه نمی کنی، و نه هیچ پیامبر دیگری از پیامبران خدا مزدی مطالبه کردند.
“مغرم”از ماده“غرامت”به معنی ضرری است که به انسان می رسد بی آنکه جنایت و خیانتی کرده باشد، و“مثقل”از ماده“ثقل”به معنی سنگینی است، و به این ترتیب بهانه دیگری از دست بهانه جویان می گیرد.
آیه فوق، و آیه بعد از آن، عینا در سوره طور (آیه 40-41) آمده است.
* سپس در ادامه همین گفتگو، می افزاید: “یا اینکه اسرار غیب نزد آنها است، و آنها آن را می نویسند و به یکدیگر منتقل می کنند، و در این اسرار آمده است که آنها با مسلمانان یکسانند”؟ (أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ) . این در حقیقت یکی از احتمالات بعیدی است که ممکن است کفار به آن متشبث شوند و قرآن آن را نیز فروگذار نکرده است و آن اینکه ادعا کنند از طریق کاهنان و مانند آنها به عالم غیب مربوطند، و اسرار غیب را بدینوسیله ص: 419 دریافت می دارند و می نویسند و به یکدیگر می دهند، و از این طریق امتیاز خود را بر مسلمین و یا لا اقل مساواتشان را با آنها دریافته اند. مسلما آنها دلیلی بر چنین ادعایی نیز نداشتند، و این جمله معنی استفهام انکاری را دارد، و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور از غیب لوح محفوظ است، و مراد از نوشتن، تقدیر و قضا بوده باشد، بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که آنها هرگز ادعا نداشتند که امر قضا و قدر و لوح محفوظ به دست آنها است. * و از آنجا که سرسختی و بی منطقی مشرکان و دشمنان اسلام گاه چنان قلب پیامبر ص را می فشرد که امکان داشت در مورد آنها نفرین کند، خداوند در آیه بعد پیامبرش را دلداری داده، و امر به صبر و شکیبایی می کند، می فرماید:
“صبر کن و منتظر فرمان پروردگارت باش” (فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ) .
منتظر باش تا خداوند وسائل پیروزی تو و یارانت و شکست دشمنانت را فراهم سازد، هرگز برای عذاب آنها عجله مکن، و بدان این مهلتها که به آنها داده می شود یک نوع عذاب استدراج است.
بنا بر این منظور از“ لِحُکْمِ رَبِّکَ “فرمان نهایی خدا در باره پیروزی مسلمین است، ولی بعضی گفته اند: منظور این است که در طریق ابلاغ احکام پروردگار صبر و استقامت داشته باش.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور این است چون پروردگارت حکم کرده صابر باش (1) .
(1)
ولی تفسیر اول مناسبتر است.
سپس می افزاید: “و مانند صاحب داستان ماهی (یونس) نباش که برای
ص: 420
1- 1) و در این صورت لام در”لحکم ربک”لام تعلیل است.
مجازات قومش عجله کرد، و گرفتار مجازات ترک اولی شد” (وَ لاٰ تَکُنْ کَصٰاحِبِ الْحُوتِ) .
“در آن زمان که خدا را از درون شکم ماهی خواند در حالی که محبوس بود و سینه اش مملو از غم و اندوه” (إِذْ نٰادیٰ وَ هُوَ مَکْظُومٌ) .
منظور از این“ندا”همان است که در آیه 87 سوره انبیاء آمده است فَنٰادیٰ فِی الظُّلُمٰاتِ أَنْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ: “او در میان ظلمتها صدا زد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو من از ستمکاران بودم”، و به این ترتیب به ترک اولای خود اعتراف کرد، و از خدا تقاضای عفو و بخشش نمود.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از“ندا”همان نفرینی باشد که برای قومش کرد در حالی که مملو از خشم و غضب بود، ولی مفسران تفسیر اول را برگزیده اند از این جهت که تعبیر به“نادی”در این آیه هماهنگ است با تعبیری که در آیه 87 سوره انبیا آمده، که مسلما مربوط به زمانی است که در شکم ماهی محبوس بود.
به هر حال“مکظوم”از ماده“کظم” (بر وزن هضم) به معنی گلوگاه است، و“کظم سقاء”به معنی بستن دهان مشک است بعد از پرشدن، به همین مناسبت به کسانی که بسیار خشمگین یا غمناک می شوند و خویشتن داری می کنند “کاظم”گفته می شود و باز به همین مناسبت این واژه در معنی“حبس”نیز به کار رفته، بنا بر این“مکظوم”در آیه فوق دو معنی می تواند داشته باشد، مملو بودن از خشم و اندوه، و یا محبوس بودن در شکم ماهی، ولی معنی اول چنان که گفتیم مناسبتر است.
* ص: 421 در آیه بعد می افزاید: “هر گاه نعمت و رحمت پروردگار او به یاریش نشتافته بود از شکم ماهی به بیرون افکنده می شد در حالی که درخور مذمت بود” (لَوْ لاٰ أَنْ تَدٰارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ) (1) . (1) می دانیم سرانجام یونس از شکم ماهی به بیابانی خشک که قرآن از آن تعبیر به“عراء”کرده است افکنده شد، ولی این در حالی بود که خدا توبه او را پذیرفته، و مشمول رحمتش قرار داده بود، و هرگز شایسته مذمت نبود. در سوره صافات آیه 145 و 146 نیز می خوانیم: فَنَبَذْنٰاهُ بِالْعَرٰاءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ وَ أَنْبَتْنٰا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطِینٍ “ما او را در یک سرزمین خشک و خالی افکندیم در حالی که بیمار بود و کدوبنی بر او رویاندیم” (تا در سایه برگهای پهن و مرطوبش بیاساید) و ظاهرا منظور از“نعمت”در آیه فوق همان توفیق توبه و مشمول رحمت الهی است. در اینجا دو سؤال پیش می آید: نخست اینکه: در آیه 143 و 144 صافات آمده است: فَلَوْ لاٰ أَنَّهُ کٰانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ: “اگر او از تسبیح کنندگان نبود تا روز قیامت در شکم ماهی باقی می ماند”، و این با آنچه در آیه مورد بحث آمده است منافات دارد. در پاسخ این ایراد می توان گفت که دو مجازات مختلف، یکی شدیدتر و دیگری خفیف تر، در انتظار یونس بوده است، نخست اینکه: تا پایان دنیا در شکم ماهی بماند، و این ببرکت تسبیح و حمد الهی برطرف شد، و دیگر اینکه: هنگامی که از شکم ماهی بیرون می آمد مذموم و دور از لطف خدا باشد آن هم ببرکت نعمت پروردگار و رحمت خاص او برطرف گردید. ص: 422 1- 1) با اینکه“نعمت”مؤنث است فعل آن (تدارکه) به صورت مذکر آمده، این به خاطر آن است که فاعل مؤنث لفظی است و ضمیر مفعولی در میان فعل و فاعل فاصله شده است (دقت کنید) . سؤال دیگر اینکه: در آیه 142 صافات آمده است: فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ: “ماهی عظیمی او را بلعید در حالی که درخور ملامت بود” ولی از آیه مورد بحث استفاده می شود که مذمت و ملامتی بر او نبود. پاسخ این سؤال نیز با توجه به یک نکته روشن می شود و آن اینکه این ملامت مربوط به زمانی است که تازه در شکم ماهی قرار گرفته بود ولی رفع مذمت مربوط به زمانی است که توبه کرد و خدا توبه او را پذیرفت، و از شکم ماهی رهایی یافت. * لذا در آیه بعد می فرماید: “پروردگارش او را برگزید و از صالحان قرار داد” (فَاجْتَبٰاهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّٰالِحِینَ) .
و به دنبال آن ماموریت هدایت قومش را مجددا بر عهده او گذارد، و او به سراغ آنها آمد، و همگی ایمان آوردند، و خداوند تا مدت زیادی آنان را از مواهب زندگی بهره مند ساخت.
شرح ماجرای“یونس”و قومش، و همچنین مسائل دیگری در ارتباط با ترک اولای او و قرار گرفتنش در شکم ماهی، و سؤالات مختلفی را که در این زمینه مطرح است مشروحا در جلد 19 صفحه 152 تا 168 (ذیل آیات 139 تا 148 سوره صافات) و همچنین در جلد 13 صفحه 484 تا 489 (ذیل آیه 87 و 88 سوره انبیاء) آورده ایم.
***
ص: 423
