[سوره القلم (68) : آیات 26 تا 33]
اشاره
فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ (26) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ (27) قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ (28) قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ (29) فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ (30) قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ (31) عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ (32) کَذٰلِکَ اَلْعَذٰابُ وَ لَعَذٰابُ اَلْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ (33)
ترجمه:
26-هنگامی که (وارد باغ شدند، و) آن را دیدند گفتند: ما راه را گم کرده ایم!
ص: 398
27- (آری همه چیز به طور کامل از دست ما رفته) بلکه ما محرومیم.
28-یکی از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمی گوئید؟ 29-گفتند: منزه است پروردگار ما، مسلما ما ظالم بودیم.
30-سپس آنها رو به هم کردند و به ملامت یکدیگر پرداختند.
31- (و فریادشان بلند شد) گفتند: وای بر ما که طغیانگر بودیم.
32-امیدواریم پروردگارمان (ما را ببخشد و) بهتر از آن را بجای آن به ما بدهد، چرا که ما به او دل بسته ایم.
33-اینگونه است عذاب خداوند (در دنیا) و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر می دانستند.
تفسیر سرانجام دردناک صاحبان باغ سرسبز
این آیات ادامه داستان“ أَصْحٰابَ الْجَنَّهِ “است که در آیات پیشین گذشت صاحبان باغ به این امید که محصول فراوان خود را بچینند، و دور از نظر مستمندان جمع آوری کنند، و همه را در انحصار خویش گیرند، و حتی یک فقیر بر سر این خوان نعمت گسترده الهی ننشیند، صبحگاهان به راه افتادند اما بی خبر از اینکه صاعقه ای مرگبار شب هنگام درست در موقعی که آنها در خواب بوده اند باغ را تبدیل به یک مشت خاکستر کرده است.
قرآن می گوید: “هنگامی که آنها باغ خود را دیدند چنان اوضاع به هم ریخته بود که گفتند این باغ ما نیست، ما راه را گم کرده ایم”! (فَلَمّٰا رَأَوْهٰا قٰالُوا إِنّٰا لَضَالُّونَ) .
منظور از”ضالون”ممکن است گم کردن راه باغ باشد، چنان که در بالا گفتیم، و یا گم کردن راه حق، چنان که بعضی احتمال داده اند. ولی معنی
ص: 399
اول مناسبتر به نظر می رسد.
* سپس افزودند: “بلکه ما محرومان واقعی هستیم” (بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ) می خواستیم مستمندان و نیازمندان را محروم کنیم اما خودمان از همه بیشتر محروم شدیم، هم محروم از درآمد مادی، و هم برکات معنوی که از طریق انفاق در راه خدا و به نیازمندان به دست می آید. * “در این میان یکی از آنها که از همه عاقلتر بود گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمی گوئید”: (قٰالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ) .
نگفتم خدا را به عظمت یاد کنید، و از مخالفت او بپرهیزید، شکر نعمت او را بجا آورید، و نیازمندان را از اموال خود بهره مند سازید؟ ولی شما گوش نکردید، و به روزگار سیاه افتادید! از این آیه استفاده می شود که در میان آنها فرد مؤمنی بود که آنها را از بخل و حرص نهی می کرد، و چون در اقلیت بود کسی گوش به حرفش نمی داد، اما پس از این حادثه دردناک، زبان او گشوده شد، و منطقش تیزتر و برنده تر گشت، و آنها را زیر رگبار ملامت و سرزنش گرفت.
* آنها نیز لحظه ای بیدار شدند و به گناه خود اعتراف کردند، و“گفتند منزه است پروردگار ما، مسلما ما ظالم و ستمگر بودیم”هم بر خویشتن ستم کردیم و هم بر دیگران (قٰالُوا سُبْحٰانَ رَبِّنٰا إِنّٰا کُنّٰا ظٰالِمِینَ) . تعبیر به“اوسط”در آیه قبل به معنی کسی است که در سرحد اعتدال از نظر عقل و خرد و دانش باشد، بعضی آن را حد وسط در سن و سال معنی ص: 400 کرده اند، ولی این معنی بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که ارتباطی میان سن و گفتن چنین سخن پرمحتوایی نیست، ارتباط میان عقل و خرد و چنین سخنانی است. تعبیر به“ لَوْ لاٰ تُسَبِّحُونَ ” (چرا تسبیح خدا نمی گوئید؟) از این جهت است که ریشه همه اعمال نیک ایمان و معرفه اللّٰه و تسبیح و تنزیه خدا است. بعضی نیز تسبیح را در اینجا به معنی شکر نعمت کرده اند که لازمه آن بهره مند ساختن محرومان است، ولی این دو تفسیر منافاتی با هم ندارد، و در مفهوم آیه جمع است. و اما تسبیح آنها قبل از اعتراف به گناه ممکن است از این جهت باشد که می خواهند“خدا”را در مورد این بلای عظیمی که بر باغشان فرود آمد و نابودش کرد از هر گونه ظلم و ستمی منزه شمرند، و بگویند خداوندا!این ما بودیم که بر خود و دیگران ستم کردیم و مستحق چنین عذاب دردناکی شدیم، اما کار تو عین عدالت و حکمت بود. در بعضی دیگر از آیات قرآن نیز قبل از اقرار به ظلم همین تسبیح دیده می شود، چنان که در داستان یونس ع می خوانیم: موقعی که در شکم آن ماهی عظیم قرار گرفت گفت: “ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّٰالِمِینَ ”. “معبودی جز تو نیست، منزهی، من از ظالمان و ستمگران بودم” (انبیاء 87) . البته ظلم در مورد این پیامبر بزرگ به معنی ترک اولی است چنان که در تفسیر همین آیه در جلد 13 گفته ایم. * ولی مطلب به اینجا خاتمه نیافت“آنها رو به هم کردند و شروع به ملامت و سرزنش یکدیگر نمودند” (فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَلاٰوَمُونَ) .
ص: 401
و احتمالا هر کدام در عین اعتراف به خطای خویش گناه اصلی را به دوش دیگری می انداخت، و او را شدیدا سرزنش می کرد که تو عامل اصلی بدبختی ما شدی؟ و گرنه ما اینقدر هم از خدا و عدالت بیگانه نبودیم! آری اینچنین است سرنوشت همه ظالمانی که در چنگال عذاب الهی گرفتار می شوند که در عین اعتراف به گناه، هر کدام سعی دارد عامل اصلی بدبختی خود را دیگری بشمرد، شاید به این دلیل که در اینگونه موارد معمولا یکی پیشنهاد می کند، و دیگری تایید می نماید، و یکی اجرای آن را بر عهده می گیرد و دیگری با سکوت خود ابراز رضایت می کند، ولی روشن است که همه آنها شریک جرم و دخیل در گناهند.
* سپس می افزاید: هنگامی که به عمق بدبختی خود آگاه شدند فریادشان بلند شد و“گفتند: وای بر ما که طغیانگر بودیم”! (قٰالُوا یٰا وَیْلَنٰا إِنّٰا کُنّٰا طٰاغِینَ) . آنها در مرحله قبل اعتراف به“ظلم”و ستم کردند، و در اینجا اعتراف به “طغیان”و در حقیقت طغیان مرحله ای است بالاتر از ظلم، زیرا ظالم ممکن است اصل قانون را بپذیرد ولی بر اثر غلبه هوای نفس ستم کند، اما طغیانگر اصلا زیر بار قانون نمی رود و آن را به رسمیت نمی شناسد. این احتمال نیز وجود دارد که ظلم اشاره به“ظلم بر خویشتن”است، و طغیان اشاره به“تجاوز بر حق دیگران”. این نکته نیز قابل توجه است که عرب هنگامی که با مصیبتی روبرو می شود و یا می خواهد اظهار انزجار از چیزی کند گاه“ویس”می گوید و گاه “ویح”و گاه“ویل”که اولی در مصیبت خفیف است، و دومی شدیدتر، ص: 402 و سومی اشد آنها است، و این نشان می دهد که صاحبان باغ خود را مستحق شدیدترین سرزنشها می دانستند. * سرانجام آنها بعد از این بیداری و هشیاری و اعتراف به گناه و بازگشت به سوی خدا، رو به درگاه او آوردند، و گفتند: “امید است پروردگارمان گناهان ما را ببخشد، و باغستان بهتر از این باغ بجای آن در اختیار ما بگذارد” (عَسیٰ رَبُّنٰا أَنْ یُبْدِلَنٰا خَیْراً مِنْهٰا) .
“چرا که ما به سوی او روی آورده ایم، و به ذات پاکش دل بسته ایم، و حل این مشکل را نیز از قدرت بی پایان او می طلبیم”.
(إِنّٰا إِلیٰ رَبِّنٰا رٰاغِبُونَ) (1) .
(1)
آیا به راستی این گروه از کار خود پشیمان شدند، و در برنامه خویش تجدید نظر کردند، و تصمیم قاطع گرفتند که اگر در آینده مشمول نعمت الهی شوند حق شکر آن را ادا کنند؟ و یا مانند بسیاری از ظالمان که وقتی گرفتار طوفان عذاب می شوند موقتا بیدار می گردند اما همین که طوفان فرو نشست باز همان برنامه ها تکرار می گردد؟ در این زمینه در میان مفسران گفتگو است، آنچه از لحن آیه بعد احتمالا استفاده می شود این است که توبه آنها به خاطر اینکه شرائطش جمع نبود پذیرفته نشد، ولی در بعضی از روایات می خوانیم که آنها از روی خلوص نیت توبه کردند، و خداوند توبه آنها را قبول کرد، و باغی بهتر به آنها عنایت
ص: 403
1- 1) “راغبون”از ماده“رغبت”است، این ماده هر گاه با“الی”یا“فی” متعدی شود به معنی تمایل به چیزی است، و هر گاه با“عن”متعدی شود به معنی انصراف و بی اعتنایی نسبت به چیزی است.
فرمود که مخصوصا درختان انگور پربار با خوشه های بسیار بزرگ داشت.
* در آخرین آیه مورد بحث به عنوان یک نتیجه گیری کلی و درس همگانی می فرماید: “عذاب خداوند اینگونه است، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر می دانستند” (کَذٰلِکَ الْعَذٰابُ وَ لَعَذٰابُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ) . شما نیز اگر به خاطر مال و ثروت و امکانات مادی مست و مغرور شوید، و روح انحصار طلبی بر شما چیره گردد، همه چیز را برای خود بخواهید، و نیازمندان را محروم کنید، سرنوشتی بهتر از این نخواهید داشت، منتها یک روز “صاعقه”آمد و آن باغ را آتش زد، امروز ممکن است آفتهای دیگر، و حتی جنگهای خانمانسوز جهانی و منطقه ای این نعمتها را بر باد دهد. *
نکته ها:
اشاره
1-انحصار طلبی بلای بزرگ ثروتمندان
انسان خواه ناخواه علاقه به مال دنیا دارد چرا که گذران زندگی او به وسیله آن می باشد، و این علاقه در حد اعتدال مذموم نیست، مهم آن است که نیازمندان را هم در اموال خود سهیم کنید، نه تنها حقوق واجب الهی را بپردازد بلکه از انفاقهای مستحبّ نیز خودداری نکند.
مخصوصا در مورد باغ و زراعت در روایات اسلامی دستور داده شده که به نیازمندان حاضر سهمی بدهند که با اقتباس از آیه شریفه (وَ آتُوا حَقَّهُ یَوْمَ حَصٰادِهِ) (حق آن را به هنگام درو بپردازید) (انعام 141) به عنوان“حق الحصاد”معروف شده است، و آن حقی است غیر از زکات معروف، و منظور از
ص: 404
آن چیزی است که هنگام حضور مستمندان در موقع چیدن میوه، یا درو کردن زراعت به آنها پرداخته می شود، و حد معنی ندارد (1) .
(1)
ولی هنگامی که علاقه به مال و ثروت در شکل افراطی و انحرافی ظاهر می شود صورت انحصار طلبی به خود می گیرد، و حتی گاهی بی آنکه خود نیاز به چیزی داشته باشد دوست دارد دیگران از آن محروم باشند!و به تعبیر دیگر از منحصر بودن مواهب الهی به خودش لذت می برد، و این بلای بزرگی است که مخصوصا امروز هم در جوامع انسانی نمونه های بسیار دارد، و می توان آن را یک نوع بیماری خطرناک شمرد.
داستان“ أَصْحٰابَ الْجَنَّهِ “و صاحبان باغستان که در آیات فوق آمده ترسیم روشنی از روحیه انحصار طلبی گروهی از ثروتمندان است که چگونه دست به دست هم می دهند، و برای محروم ساختن نیازمندان نقشه می کشند، و دور از چشم آنها به برداشتن محصول و استفاده های کلان می پردازند، ولی بسیار می شود که آه این محرومان به صاعقه های سوزانی تبدیل می گردد و خرمن زندگی این ثروتمندان انحصار طلب را به آتش می کشد، و بسیار دیده شده است که این صاعقه ها در شکل انقلابها ظاهر می شود، و آنچه را آنها باور نمی کردند با چشم خود می بینند، آه و فریادشان به آسمان بلند می شود و دم از توبه و جبران خطاهای گذشته می زنند اما کار از کار گذشته است.
* 2-رابطه میان”گناه”و“قطع روزی” از داستان فوق ضمنا استفاده می شود که در میان“گناه”و“قطع روزی” ص: 405 1- 1) روایات مربوط به این موضوع را در جلد 6“وسائل الشیعه”ابواب زکات الغلات باب 13، و در“سنن بیهقی”در جلد 4 صفحه 133 مطالعه فرمائید. رابطه نزدیکی است، لذا در حدیثی از امام باقر ع می خوانیم: ان الرجل لیذنب الذنب فیدرأ عنه الرزق، و تلا هذه الایه: إِذْ أَقْسَمُوا لَیَصْرِمُنَّهٰا مُصْبِحِینَ وَ لاٰ یَسْتَثْنُونَ فَطٰافَ عَلَیْهٰا طٰائِفٌ مِنْ رَبِّکَ وَ هُمْ نٰائِمُونَ: “گاه انسان گناهی می کند و روزی او قطع می شود”سپس امام ع آیات بالا را تلاوت فرمود: “هنگامی که صاحبان باغ سوگند یاد کردند که صبحگاهان میوه ها را بچینند، و اجازه ندهند حتی یک نفر غیر از آنها استفاده کند، اما بلائی از سوی پروردگارت در حالی که آنها در خواب بودند بر آن باغ مسلط شد و آن را نابود کرد” (1) . (1) از ابن عباس نیز نقل شده که“رابطه گناه و قطع روزی از آفتاب هم روشن تر است، چنان که خداوند آن را در سوره ن و القلم (سوره مورد بحث) بیان فرموده”! (2) *
(2)
ص: 406
1- 1) “تفسیر نور الثقلین”جلد 5 صفحه 395 (حدیث 44) .
2- 2) “تفسیر المیزان”جلد 20 صفحه 37.
