User Tools

Site Tools


nemoone:قلم:آیات_1_تا_7

[سوره القلم (68) : آیات 1 تا 7]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ. ن وَ اَلْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ (1) مٰا أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ (2) وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ (3) وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ (4) فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ (5) بِأَیِّکُمُ اَلْمَفْتُونُ (6) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (7)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-ن، سوگند به قلم، و آنچه را با قلم می نویسند 2-به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی.

ص: 367

3-و برای تو اجر و پاداشی عظیم و همیشگی است.

4-و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.

5-و به زودی تو می بینی و آنها نیز می بینند.

6-که کدامیک از شما مجنون هستید.

7-پروردگار تو بهتر از هر کس می داند چه کسی از راه او گمراه شده، و هدایت یافتگان را نیز بهتر می شناسد.

تفسیر

اشاره

عجب اخلاق برجسته ای داری!

این سوره تنها سوره ای است که با حرف مقطع“ن”آغاز شده است، می فرماید: (ن) و در باره تفسیر حروف مقطعه بارها مخصوصا در آغاز سوره“بقره”، و “آل عمران”و“اعراف” (جلد 1-2-6) بحث کرده ایم، چیزی که در اینجا باید بیفزائیم این است که بعضی در اینجا“ن”را مخفف کلمه“رحمان” و اشاره به آن دانسته اند و بعضی آن را به معنی“لوح”یا به معنی“دوات”و یا“نهری”در بهشت تفسیر کرده اند، ولی هیچیک از این تفسیرها قرینه و شاهد روشنی ندارد.

بنا بر این تفسیر این حرف مقطع از تفسیر کل حروف مقطعه که در بالا اشاره کردیم جدا نیست.

سپس به دو موضوع از مهمترین مسائل زندگی بشر سوگند یاد کرده، می افزاید: سوگند به“قلم”و آنچه را با قلم می نویسند: “ (وَ الْقَلَمِ وَ مٰا یَسْطُرُونَ) .

چه سوگند عجیبی؟ در واقع آنچه به آن در اینجا سوگند یاد شده است

ص: 368

ظاهرا موضوع کوچکی است: یک قطعه نی، و یا چیزی شبیه به آن، و کمی ماده سیاه رنگ، و سپس سطوری که بر صفحه کاغذ ناچیز رقم زده می شود.

اما در واقع این همان چیزی است که سرچشمه پیدایش تمام تمدنهای انسانی، و پیشرفت و تکامل علوم، و بیداری اندیشه ها و افکار، و شکل گرفتن مذهبها، و سرچشمه هدایت و آگاهی بشر است، تا آنجا که دوران زندگی بشر را به دو دوران تقسیم می کند”دوران تاریخ“و”دوران قبل از تاریخ“، دوران تاریخ بشر از زمانی شروع می شود که خط اختراع شد، و انسان توانست ماجرای زندگی خود را بر صفحات نقش کند، و یا به تعبیر دیگر دورانی است که انسان دست به قلم گردید، و از او” مٰا یَسْطُرُونَ “یادگار ماند.

عظمت این سوگند هنگامی آشکارتر می شود که توجه داشته باشیم آن روزی که این آیات نازل گشت، نویسنده و ارباب قلمی در آن محیط وجود نداشت، و اگر کسانی مختصر سواد خواندن و نوشتن را داشتند تعداد آنها در کل سرزمین مکه که مرکز عبادی و سیاسی و اقتصادی حجاز بود به بیست نفر نمی رسید، آری سوگند به قلم یاد کردن در چنین محیطی عظمت خاصی دارد.

و جالب اینکه: در نخستین آیاتی که در”جبل النور“و غار”حرا“بر قلب پاک پیامبر ص نازل شد نیز به مقام والای قلم اشاره شده، آنجا که می فرماید:

اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ- خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ- اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ- اَلَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ- عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ یَعْلَمْ:

“بخوان به نام پروردگارت که مخلوقات را آفرید، و انسان را از خون بسته ای ایجاد کرد، بخوان به نام پروردگار بزرگت، هم او که انسان را به وسیله “قلم”تعلیم داد، و آنچه را نمی دانست به او آموخت” (سوره علق 1-5) .

و از همه جالبتر اینکه: همه این سخنان از زبان کسی تراوش می کند

ص: 369

که خودش درس نخوانده بود، و هرگز به مکتب نرفت و خط ننوشت، و این هم دلیل بر آن است که چیزی جز وحی آسمانی نیست.

بعضی از مفسران”قلم“را در اینجا به قلمی تفسیر کرده اند که فرشتگان بزرگ خدا وحی آسمانی را با آن می نویسند، و یا نامه اعمال آدمیان را با آن رقم می زنند، ولی مسلما آیه مفهوم گسترده ای دارد که این تفسیر بیان یکی از مصداقهای آن است، همانگونه که” مٰا یَسْطُرُونَ “نیز مفهوم وسیعی دارد، و تمام آنچه را در طریق هدایت و تکامل فکری و اخلاقی و عملی بشر به رشته تحریر می آورند شامل می شود و منحصر به وحی آسمانی یا اعمال انسانها نیست (1) .

(1)

* سپس به چیزی که سوگند برای آن یاد شده پرداخته، می فرماید: “به برکت نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی” (مٰا أَنْتَ بِنِعْمَهِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ) آنها که این نسبت ناروا را به تو می زنند کوردلانی هستند که اینهمه نعمت الهی را در باره تو نمی نگرند، نعمت عقل و درایت سرشار، نعمت امانت و صدق و راستی و نعمت علم و دانش آشکار، و نبوت و مقام عصمت. دیوانه آنها هستند که مظهر عقل کل را متهم به جنون می کنند، و ص: 370 1- 1) “ما”در” مٰا یَسْطُرُونَ “را بعضی”ما مصدریه“دانسته اند و بعضی”ما موصوله“و معنی دوم مناسبتر است، و در تقدیر چنین می باشد”و ما یسطرونه“بعضی نیز آن را به معنی”لوح“یا”کاغذی“دانسته اند که روی آن کتابت می شود، و در تقدیر”ما یسطرون فیه“است، بعضی نیز”ما“را در اینجا اشاره به ذوی العقول و کسانی که نویسندگان این سطورند دانسته، ولی همان معنی که در متن ذکر کردیم از همه مناسبتر به نظر می رسد. رهبر و راهنمای انسانها را با این نسبت ناروا از خود دور می سازند. * و به دنبال آن می افزاید: “برای تو اجر عظیم و همیشگی است” (وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ) .

چرا چنین پاداشی نداشته باشی؟ در حالی که در برابر این تهمتهای زشت و ناروا استقامت می کنی، و برای آنها آرزوی هدایت و نجات داری، و هرگز از تلاش و کوشش در این راه خسته نمی شوی.

“ممنون”از ماده”من“به معنی”قطع“آمده است، یعنی اجر و پاداشی که هرگز قطع نمی شود و دائما باقی است بعضی گفته اند ریشه این معنی از منت گرفته شده زیرا منت باعث قطع نعمت است.

بعضی نیز گفته اند منظور از غیر ممنون این است که خداوند در مقابل این اجر عظیم هرگز بر تو منت نمی گذارد ولی تفسیر اول مناسبتر است.

* آیه بعد در توصیف دیگری از پیامبر ص می گوید: “تو صاحب اخلاق عظیم و برجسته ای هستی” (وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ) . اخلاقی که عقل در آن حیران است لطف و محبتی بی نظیر، صفا و صمیمیتی بی مانند، صبر و استقامت و تحمل و حوصله ای توصیف ناپذیر. اگر مردم را به بندگی خدا دعوت می کنی تو خود بیش از همه عبادت می نمایی، و اگر از کار بد بازمی داری تو قبل از همه خودداری می کنی آزارت می کنند و تو اندرز می دهی، ناسزایت می گویند و برای آنها دعا می کنی، بر بدنت سنگ می زنند و خاکستر داغ بر سرت می ریزند و تو برای هدایت آنها ص: 371 دست به درگاه خدا برمی داری. آری تو کانون محبت و عواطف و سرچشمه رحمتی. “خلق”از ماده”خلقت“به معنی صفاتی است که از انسان جدا نمی شود و همچون خلقت و آفرینش انسان می گردد. بعضی از مفسران خلق عظیم پیامبر ص را به”صبر در راه حق، و گستردگی بذل و بخشش، و تدبیر امور، و رفق و مدارا، و تحمل سختیها در مسیر دعوت به سوی خدا، و عفو و گذشت، و جهاد در راه پروردگار، و ترک حسد و حرص“تفسیر کرده اند، ولی گرچه همه این صفات در پیامبر ص بود، ولی”خلق عظیم“او منحصر به اینها نبود. در بعضی از تفاسیر نیز”خلق عظیم“به قرآن یا آئین اسلام تفسیر شده است که می تواند از مصادیق مفهوم وسیع فوق باشد، و به هر حال وجود این”خلق عظیم“در پیامبر ص دلیل بارزی بر عقل و درایت آن حضرت و نفی نسبتهای دشمنان بود. * و به دنبال آن می افزاید: “به زودی تو می بینی و آنها نیز می بینند” (فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ) .

* “که کدامیک از شما مجنون هستید”؟! (بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ) (1) . (1) “مفتون”اسم مفعول از”فتنه“به معنی ابتلاء، و در اینجا به معنی ابتلای به جنون است. ص: 372 1- 1) “با”در”بایکم“زائده است و”ایکم“مفعول برای دو فعل قبل است. آری آنها امروز این نسبت ناروا را به تو می دهند تا بندگان خدا را از تو دور کنند، ولی مردم عقل و شعور دارند، تدریجا به تعلیمات و سخنان تو آگاهی می یابند، آن گاه این مساله روشن می شود که این تعلیمات برجسته از سوی خداوند بزرگ بر قلب پاک و نورانی تو نازل شده، و خداوند سهم عظیمی از عقل و علم به تو بخشیده. حرکتها و موضعگیریهای تو در آینده و پیشرفت و نفوذ سریع اسلام در سایه آن، نیز نشان خواهد داد که تو منبع بزرگ عقل و درایتی، دیوانه خفاشانی هستند که با نور این آفتاب به ستیز برخاستند. و البته در قیامت این حقایق باز هم روشنتر و آشکارتر خواهد شد. * باز برای تاکید بیشتر می فرماید: پروردگار تو به کسی که از طریق او گمراه شده آگاهتر است، و او هدایت یافتگان را بهتر می شناسند) (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ) .

چرا که راه راه او است، و او بهتر از هر کس راه خود را می شناسد، و به این ترتیب به پیامبر اسلام ص اطمینان بیشتر می دهد که او در مسیر هدایت و دشمنانش در مسیر ضلالتند.

در حدیث مستندی آمده است هنگامی که قریش دیدند پیامبر علی ع را بر دیگران مقدم می شمرد و بزرگ می دارد به مذمت علی ع پرداختند، و گفتند: محمد مفتون او شده است، اینجا بود که خداوند” ن وَ الْقَلَمِ “را نازل کرد و به آن سوگند یاد نمود که ای محمد ص تو مفتون و مجنون نیستی-تا آنجا که فرمود-خداوند می داند کسانی را که گمراه شده اند اشاره به جماعت قریش که این سخنان را می گفتند، و خداوند هدایت یافتگان را بهتر می شناسد

ص: 373

اشاره به علی ع (1) .

(1)

* نکته ها: اشاره 1-نقش قلم در حیات انسانها از مهمترین رویدادهای زندگی بشر-چنان که قبلا نیز اشاره کردیم- پیدایش خط، و راه افتادن قلم بر صفحه کاغذها یا سنگها بود، و همان بود که دوران تاریخ را از ما قبل از تاریخ جدا کرد. گردش نیش قلم بر صفحه کاغذ، سرنوشت بشر را رقم می زند، لذا پیروزی و شکست جوامع انسانی به نوک قلمها بسته است. “قلم”حافظ علوم و دانشها، پاسدار افکار اندیشمندان، حلقه اتصال فکری علما، و پل ارتباطی گذشته و آینده بشر است، و حتی ارتباط آسمان و زمین نیز از طریق لوح و قلم حاصل شده است! قلم انسانهایی را که جدا از هم، از نظر زمان و مکان، زندگی می کنند پیوند می دهد، گویی همه متفکران بشر را در تمام طول تاریخ، و در تمام صفحه روی زمین در یک کتابخانه بزرگ جمع می بینی! “قلم”رازدار بشر، و خزانه دار علوم، و جمع آوری کننده تجربیات قرون و اعصار است، و اگر قرآن به آن سوگند یاد می کند به همین دلیل است زیرا همیشه سوگند به یک امر بسیار عظیم و پرارزش یاد می شود. و البته”قلم“وسیله ای است برای” مٰا یَسْطُرُونَ “و نوشته ها که قرآن به هر دو سوگند یاد کرده است، هم به”ابزار“و هم به”محصول“ابزار. ص: 374 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 334 (طبرسی این حدیث را با سند خود از اهل سنت نقل کرده است) . در بعضی از روایات آمده است که ( ان اول ما خلق اللّٰه القلم) “نخستین چیزی را که خدا آفرید قلم بود”. این حدیث را محدثان شیعه از امام صادق ع نقل کرده اند (1) و در کتب اهل سنت به عنوان یک خبر معروف نیز آمده است (2) . (1) (2) و در حدیث دیگری آمده است: ” اول ما خلق اللّٰه تعالی جوهره) “نخستین چیزی را که خدا آفرید گوهری بود” (3) و در بعضی از اخبار نیز آمده است: ( (3) ان اول ما خلق اللّٰه العقل) “نخستین چیزی را که خدا آفرید عقل و خرد بود” (4) . (4) توجه به پیوند ویژه ای که در میان“گوهر”و“قلم”و“عقل”است مفهوم“اول بودن”همه آنها را روشن می کند. در ذیل حدیثی که در بالا از امام صادق ع نقل کردیم آمده است که خداوند بعد از آفرینش قلم به او فرمود: بنویس!و او آنچه را بوده و خواهد بود تا روز قیامت نوشت! گرچه قلم در این روایت اشاره به قلم تقدیر و قضا و قدر است، ولی هر چه هست نقش قلم را در سرنوشت بشر و مقدرات او روشن می سازد. پیشوایان اسلام در احادیث متعددی به یاران خود تاکید می کردند که به حافظه خود قناعت نکنند، و احادیث اسلامی و علوم الهی را به رشته تحریر درآورند، و برای آیندگان به یادگار بگذارند (5) . (5) بعضی از دانشمندان گفته اند: البیان بیانان: بیان اللسان، و بیان البنان و بیان اللسان تدرسه الاعوام، و بیان الاقلام باق علی مر الایام! ص: 375 1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 389 حدیث 9. 2- 2 و 3 و 4) تفسیر“فخر رازی”جلد 30 صفحه 78. 3- 5) “وسائل الشیعه”جلد 18 صفحه 56 (حدیث 14 و 16 و 17 و 18 و 19 و 20) . 4- 5- “بیان دو گونه است: بیان زبان، و بیان قلم، بیان زبان با گذشت زمان کهنه می شود و از بین می رود، ولی بیان قلمها تا ابد باقی است”! (1) و نیز گفته اند: (ان قوام امور الدین و الدنیا بشیئین القلم و السیف و السیف تحت القلم: “پایه امور دین و دنیا بر دو چیز است: “قلم”و”شمشیر“ و شمشیر زیر پوشش قلم قرار دارد”! (2) همین معنی را بعضی از شعرای عرب چنین به نظم آورده: کذا قضی اللّٰه للاقلام مذ بریت ان السیوف لها مذ ارهفت خدم! “خداوند اینگونه برای قلم از آن روز که تراشیده شد مقدر کرده است که شمشیرهای تیز خدمتگزار آن باشند”! (این تعبیر اشاره لطیفی است به تراشیدن قلم به وسیله چاقو و قرار گرفتن تیغهای تیز در خدمت قلم از آغاز کار) . (3) (1) (2) (3) شاعر دیگری با استناد به آیات مورد بحث در این زمینه می گوید: اذا اقسم الأبطال یوما بسیفهم و عدوه مما یجلب المجد و الکرم کفی قلم الکتاب فخرا و رفعه مدی الدهر ان اللّٰه اقسم بالقلم! “آن روز که جنگجویان قهرمان به شمشیرهای خود سوگند یاد کنند. و آن را اسباب بزرگی و افتخار بشمرند. برای قلم نویسندگان همین افتخار و سربلندی در تمام دوران جهان بس که خداوند سوگند به قلم یاد کرده است (و نه به شمشیر) ” (4) . (4) ص: 376 1- 1 و 2 و 3) تفسیر“مجمع البیان”جلد 10 صفحه 332. 2- 4) “روح البیان”جلد 10 صفحه 102. 3- 4- و راستی چنین است چرا که پیروزیهای نظامی اگر از ناحیه فرهنگ نیرومندی تضمین نگردد هرگز پایدار نخواهد بود، مغولها در تاریخ ایران بزرگترین پیروزی را کسب کردند ولی چون ملت بی فرهنگی بودند به زودی در فرهنگ اسلام و ایران حل شدند و مسیر خود را تغییر دادند. گرچه این بحث بسیار دامنه دار است ولی برای اینکه از روش تفسیری خارج نشویم سخن را با حدیث بسیار پرمعنایی از پیغمبر اسلام ص در این زمینه پایان می دهیم: ثلاث تخرق الحجب، و تنتهی الی ما بین یدی اللّٰه: صریر اقلام العلماء، و وطی اقدام المجاهدین، و صوت مغازل المحصنات: “سه صدا است که حجابها را پاره می کند و به پیشگاه با عظمت خدا می رسد: صدای گردش قلمهای دانشمندان به هنگام نوشتن، و صدای قدمهای مجاهدان در میدان جهاد، و صدای چرخ نخ ریسی زنان پاکدامن”! (1) البته تمام آنچه گفته شد در باره قلمهایی است که در مسیر حق و عدالت، و در صراط مستقیم، گردش می کند، اما قلمهای مسموم و گمراه کننده بزرگترین بلا، و عظیمترین خطر برای جوامع انسانی محسوب می شود. (1) *

2-نمونه ای از اخلاق پیامبر (ص)

پیروزی پیامبر اسلام ص هر چند با تایید و امداد الهی بود، ولی عوامل زیادی از نظر ظاهر داشت که یکی از مهمترین آنها جاذبه اخلاقی پیامبر ص بود. آن چنان صفات عالی انسانی و مکارم اخلاق در او جمع بود که دشمنان سرسخت را تحت تاثیر قرار می داد، و به تسلیم وادار می کرد، و دوستان را سخت مجذوب

ص: 377

1- 1) “الشهاب فی الحکم و الاداب”صفحه 22.

می ساخت.

بلکه اگر این را معجزه اخلاقی پیامبر ص بنامیم اغراق نگفته ایم، چنان که نمونه ای از این معجزه اخلاقی در فتح مکه نمایان گشت: هنگامی که مشرکان خونخوار و جنایت پیشه که سالیان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پیامبر ص به کار گرفتند، در چنگال مسلمین گرفتار شدند، پیغمبر اکرم ص بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومی آنها را صادر کرد، و تمام جنایات آنها را به دست فراموشی سپرد، و همین سبب شد که به مصداق“ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّٰهِ أَفْوٰاجاً “فوج فوج مسلمان شوند.

در باره حسن خلق پیامبر ص و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانی و ایثار و فداکاری و تقوای آن حضرت ص داستانهای زیادی در کتب تفسیر و تواریخ آمده است که همه آنها ما را از بحث تفسیری خارج می کند، ولی همین قدر باید بگوئیم: که در حدیثی از حسین بن علی ع آمده است که می گوید:

از پدرم امیر مؤمنان علی ع در باره ویژگیهای زندگی پیامبر ص و اخلاق او سؤال کردم، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود، در بخشی از این حدیث آمده است:

رفتار پیامبر ص با همنشینانش چنین بود که دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملایم بود، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عیبجو و مدیحه گر نبود، هیچکس از او مایوس نمی شد، و هر کس به در خانه او می آمد نومید بازنمی گشت: سه چیز را از خود رها کرده بود: مجادله در سخن پرگویی، و دخالت در کاری که به او مربوط نبود، و سه چیز را در مورد مردم رها کرده بود: کسی را مذمت نمی کرد، و سرزنش نمی فرمود، و از لغزشها و عیوب پنهانی مردم جستجو نمی کرد.

هرگز سخن نمی گفت مگر در مورد اموری که ثواب الهی را امید داشت،

ص: 378

در موقع سخن گفتن به قدری نافذ الکلمه بود که همه سکوت اختیار می کردند و تکان نمی خوردند، و به هنگامی که ساکت می شد آنها به سخن درمی آمدند، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمی کردند… هر گاه فرد غریب و ناآگاهی با خشونت سخن می گفت و درخواستی می کرد تحمل می نمود، و به یارانش می فرمود: هر گاه کسی را دیدید که حاجتی دارد به او عطا کنید، و هرگز کلام کسی را قطع نمی کرد تا سخنش پایان گیرد (1) .

(1)

آری اگر این اخلاق کریمه و این ملکات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلی و آن جمع خشن انعطاف ناپذیر در آغوش اسلام قرار نمی گرفتند، و به مصداق” لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ “همه پراکنده می شدند.

و چه خوب است که این اخلاق اسلامی امروز زنده شود و در هر مسلمانی پرتوی از خلق و خوی پیامبر ص باشد.

روایات اسلامی نیز در این زمینه چه در باره شخص پیامبر ص و چه در باره وظیفه همه مسلمین فراوان است که در اینجا به چند روایت اشاره می کنیم:

1-در حدیثی آمده است که پیامبر ص فرمود: (

انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق: “من برای این مبعوث شده ام که فضائل اخلاقی را تکمیل کنم” (2) .

(2)

به این ترتیب یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبر ص همین تکمیل اخلاق فضیله است.

2-در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است: ”

انما المؤمن لیدرک بحسن خلقه درجه قائم اللیل و صائم النهار) : “مؤمن با حسن خلق خود به درجه کسی می رسد که شبها به عبادت می ایستد، و روزها روزه دار است” (3) .

(3)

ص: 379

1- 1) “معانی الاخبار”صفحه 83 (با کمی تلخیص) .

2- 2 و 3) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 333.

3-

3-و باز از همان حضرت آمده است که فرمود:

ما من شیء اثقل فی المیزان من خلق حسن: “چیزی در میزان عمل در روز قیامت سنگین تر از خلق خوب نیست” (1) .

(1)

4-و نیز از آن حضرت نقل شده که فرمود:

احبکم الی اللّٰه احسنکم اخلاقا الموطؤن اکنافا، الذین یالفون و یؤلفون، و ابغضکم الی اللّٰه المشاؤن بالنمیمه، المفرقون بین الاخوان، الملتمسون للبرءاء العثرات:

“از همه شما محبوبتر نزد خدا کسی است که اخلاقش از همه بهتر باشد، همان کسانی که متواضعند، با دیگران می جوشند، و مردم نیز با آنها می جوشند، و از همه شما مغبوض تر نزد خدا افراد سخن چینی هستند که در میان برادران جدایی می افکند، و برای افراد بی گناه در جستجوی لغزشند” (2) .

(2)

5-در حدیث دیگری از پیامبر ص می خوانیم:

اکثر ما یدخل الناس الجنه تقوی اللّٰه و حسن الخلق: “بیشترین چیزی که مردم را وارد بهشت می کند تقوی و حسن خلق است” (3) .

(3)

6-در حدیثی از امام باقر ع آمده است:

ان اکمل المؤمنین ایمانا احسنهم خلقا: “از میان مؤمنان کسی ایمانش از همه بهتر است که اخلاقش کاملتر باشد” (4) .

(4)

7-در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا ع آمده است که پیامبر ص فرمود:

علیکم بحسن الخلق، فان حسن الخلق فی الجنه لا محاله، و ایاکم و سوء الخلق فان سوء الخلق فی النار لا محاله:

ص: 380

1- 1 و 2) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 333.

2- 3) “سفینه البحار”جلد 1 صفحه 410 (همین مضمون در وسائل الشیعه جلد 8 صفحه 504 آمده است و همچنین در تفسیر قرطبی جلد 10 صفحه 6707) .

3- 4) “وسائل الشیعه”جلد 8 صفحه 506 حدیث 21”.

4-

“بر شما لازم است به سراغ حسن خلق بروید، زیرا حسن خلق سرانجام در بهشت است، و از سوء خلق بپرهیزید که سوء خلق سرانجام در آتش است” (1) .

(1)

از مجموع اخبار فوق به خوبی استفاده می شود که حسن خلق کلید بهشت، وسیله جلب رضای خدا، نشانه قدرت ایمان، و همطراز عبادتهای شبانه و روزانه است، و حدیث در این زمینه بسیار فراوان است.

ص: 381

1- 1) “روح البیان”جلد 10 صفحه 108.

nemoone/قلم/آیات_1_تا_7.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki