User Tools

Site Tools


nemoone:فتح:آیه_26

[سوره الفتح (48) : آیه 26]

اشاره

إِذْ جَعَلَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ اَلْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ اَلْجٰاهِلِیَّهِ فَأَنْزَلَ اَللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ اَلتَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً (26)

ترجمه:

26-به خاطر بیاورید هنگامی را که کافران در دلهای خود خشم و نخوت جاهلیت داشتند، و (در مقابل) خداوند آرامش و سکینه را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود، و آنها را به تقوی ملزم ساخت که از هر کس شایسته تر و اهل و محل آن بودند، و خداوند به هر چیز عالم است.

تفسیر:

تعصب و حمیت جاهلیت بزرگترین سد راه کفار!

در این آیات باز مسائل مربوط به ماجرای“حدیبیه”تعقیب می شود، و صحنه های دیگری از این ماجرای عظیم را مجسم می کند.

نخست به یکی از مهمترین عوامل بازدارنده کفار از ایمان به خدا و پیامبر ص و تسلیم در مقابل حق و عدالت اشاره کرده، می گوید: “بخاطر بیاورید هنگامی که کافران در دلهای خود نخوت و خشم جاهلیت را قرار دادند (إِذْ جَعَلَ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجٰاهِلِیَّهِ) (1) .

(1)

ص: 95

1- 1) “جعل”گاه یک مفعول می گیرد و آن در موردی است که به معنی ایجاد باشد مانند آیه مورد بحث که فاعل”الذین کفروا“است، و مفعول آن”الحمیه“می باشد، و منظور از ایجاد در اینجا حفظ این حالت و الزام و پای بندی به آن است، و گاه دو مفعول می گیرد و آن جایی است که به معنی صیرورت باشد.

و بخاطر آن مانع ورود پیامبر ص و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانی شدند، و گفتند اگر اینها که در میدان جنگ پدران و برادران ما را کشته اند وارد سرزمین و خانه های ما شوند و سالم باز گردند، عرب در باره ما چه خواهد گفت؟ و چه اعتبار و حیثیتی برای ما باقی می ماند؟ این کبر و غرور و تعصب و خشم جاهلی، حتی مانع از آن شد که هنگام تنظیم صلح نامه”حدیبیه“نام خدا را به صورت “بسم اللّٰه الرحمن الرحیم” بنویسند، بیاورند، با اینکه آداب و سنن آنها می گفت که زیارت خانه خدا برای همه مجاز، و سرزمین مکه حرم امن است، حتی اگر کسی قاتل پدر خویش را در آن سرزمین یا در مراسم حج و عمره می دید مزاحم او نمی شد.

آنها با این عمل هم احترام خانه خدا و حرم امن او را شکستند، و هم سنتهای خود را زیر پا گذاشتند، و هم پرده ضخیمی میان خود و حقیقت کشیدند و چنین است اثرات مرگبار”حمیتهای جاهلیت“! “حمیت”در اصل از ماده”حمی“ (بر وزن حمد) به معنی حرارتی است که از آتش یا خورشید یا بدن انسان و مانند آن به وجود می آید، و به همین دلیل به حالت”تب““حمی” (بر وزن کبری) گفته می شود، و به حالت خشم و همچنین نخوت و”تعصب خشم آلود“نیز”حمیت“می گویند.

این حالتی است که بر اثر جهل و کوتاهی فکر و انحطاط فرهنگی مخصوصا در میان”اقوام جاهلی“فراوان است، و سرچشمه بسیاری از جنگها و خونریزیهای آنها می شود.

سپس می افزاید: در مقابل آن”خداوند حالت سکینه و آرامش را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود“ (فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَکِینَتَهُ عَلیٰ رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ) .

این آرامش که مولود ایمان و اعتقاد به خداوند، و اعتماد بر لطف او بود،

ص: 96

آنها را به خونسردی و تسلط بر نفس دعوت کرد، و آتش خشمشان را فرو نشاند، تا آنجا که برای حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله “بسم اللّٰه الرحمن الرحیم” که رمز اسلام در شروع کارها بود، بردارند، و بجای آن”بسمک اللهم“ که از یادگارهای دوران گذشته عرب بود در آغاز صلحنامه حدیبیه بنگارند، و حتی لقب”رسول اللّٰه“را از کنار نام گرامی”محمد“ص حذف کنند.

و حاضر شدند که بر خلاف عشق و علاقه سوزانی که به زیارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند از همان”حدیبیه“به سوی مدینه باز گردند، و شترهای خود را بر خلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانی کنند، و بدون انجام مناسک از احرام به درآیند.

آری حاضر شدند دندان بر جگر بگذارند و در برابر همه این ناملایمات صبر و شکیبایی به خرج دهند، در صورتی که اگر”حمیت جاهلیت“بر آنها حاکم بود هر یک از اینها کافی بود که آتش جنگ را در آن سرزمین شعله ور سازد.

آری فرهنگ جاهلیت دعوت به”حمیت“و”تعصب“و”خشم جاهلی“ می کند، ولی فرهنگ اسلام به”سکینه“و”آرامش“و”تسلط بر نفس“.

سپس می افزاید: “خداوند آنها را به کلمه تقوی ملزم ساخت، و آنها از هر کس سزاوارتر و شایسته تر و اهل و محل آن بودند” (وَ أَلْزَمَهُمْ کَلِمَهَ التَّقْویٰ وَ کٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا) .

“کلمه”در اینجا به معنی”روح“است، یعنی خداوند روح تقوا را بر دلهای آنها افکند، و ملازم و همراهشان ساخت. چنان که در آیه 171 سوره نساء در باره عیسی ع می خوانیم: إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللّٰهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقٰاهٰا إِلیٰ مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ: “مسیح فقط فرستاده خدا و کلمه او است، و روحی است از ناحیه او که به مریم القا فرمود”.

ص: 97

بعضی نیز احتمال داده اند که مراد از”کلمه تقوا“دستور و فرمانی است که خداوند در این زمینه به مؤمنان داده بود.

ولی مناسب همان”روحیه تقوا“است که جنبه”تکوینی“دارد، و زائیده ایمان و سکینه و التزام قلبی به دستورات خداوند است.

لذا در بعضی از روایات که از پیغمبر ص گرامی اسلام نقل شده”کلمه تقوا“به”لا اله الا اللّٰه“ (1) و در روایتی که از امام صادق ع نقل شده به”ایمان“ تفسیر شده است (2) .

(1)

(2)

در یکی از خطبه های پیغمبر گرامی ص می خوانیم:

نحن کلمه التقوی و سبیل الهدی: “مائیم کلمه تقوا و طریقه هدایت” (3) .

(3)

شبیه همین معنی از امام”علی ابن موسی الرضا“ ع نیز نقل شده که فرمود:

و نحن کلمه التقوی و العروه الوثقی: “مائیم کلمه تقوا و دستگیره محکم الهی” (4) .

(4)

روشن است که ایمان به”نبوت“و”ولایت“مکمل ایمان به اصل “توحید”و معرفه اللّٰه است چرا که آنها همه داعیان الی اللّٰه و منادیان توحیدند.

به هر حال، مسلمانان در این لحظات حساس گرفتار خشم و عصبانیت و تعصب و نخوت نشدند، و سرنوشت درخشانی را که خداوند در ماجرای حدیبیه برای آنها رقم زده بود با آتش خشم و جهل نسوزاندند.

زیرا می گوید: “مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن”.

ص: 98

1- 1) “در المنثور”جلد 6 صفحه 80.

2- 2) “اصول کافی”طبق نقل نور الثقلین جلد 5 صفحه 73.

3- 3) “خصال صدوق”نور الثقلین جلد 5 صفحه 73.

4- 4) همان مدرک صفحه 74.

بدیهی است از یک مشت جمعیت خرافی و نادان و بت پرست، جز”حمیت جاهلیت“انتظار نمی رفت، ولی از مسلمانان موحدی که سالیان دراز در مکتب قرآن پرورش یافته بودند چنین خلق و خوی جاهلی غیر منتظره بود. آنچه از آنها انتظار می رفت همان سکینه و وقار و تقوا بود که در حدیبیه به نمایش گذاردند، هر چند نزدیک بود بعضی از تندخویان ناشکیبا که شاید رسوباتی از گذشته را با خود داشتند این سد نیرومند را بشکنند، و جنجالی بر پا کنند، اما سکینه و وقار پیامبر ص همچون آبی بر این آتش ریخته شد و خاموش گشت.

در پایان آیه می فرماید: “و خداوند به هر چیزی عالم و آگاه بوده و هست” (وَ کٰانَ اللّٰهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً) .

او هم نیات سوء کفار را می داند، و هم پاکدلی مؤمنان راستین را، در اینجا سکینه و تقوا نازل می کند، و در آنجا حمیت جاهلیت را مسلط می سازد که خداوند هر قوم و ملتی را به مقدار شایستگیهایشان مشمول لطف و رحمت خود می سازد، و یا خشم و غضبش! * نکته: حمیت جاهلیت چیست؟ گفتیم”حمیت“در اصل از ماده”حمی“به معنی حرارت است، و سپس در معنی غضب، و بعدا به معنی نخوت و تعصب آمیخته با غضب به کار رفته است. این واژه گاه در همین معنی مذموم (توأم با قید جاهلیت، یا بدون آن) و گاه در معنی ممدوح و پسندیده به کار می رود، و اشاره به غیرت منطقی و تعصب ص: 99 در امور مثبت و سازنده است. امیر مؤمنان علی ع به هنگام انتقاد از بعضی از یاران سست عنصر و سرکش می فرماید: منیت بمن لا یطیع اذا امرت و لا یجیب اذا دعوت… اما دین یجمعکم و لا حمیه تحمشکم: “گرفتار مردمی شده ام که اگر فرمان دهم اطاعت نمی کنند، و اگر دعوتشان کنم اجابت نمی کنند… آیا دین ندارید که شما را جمع کند؟ یا غیرتی که شما را بخشم آورد؟ (و به انجام وظائف وادارد) (1) . (1) ولی غالبا در همان معنی مذموم به کار رفته است، چنان که امیر مؤمنان علی ع در خطبه”قاصعه”بارها روی این معنی تکیه کرده است، و در مذمت ابلیس که پیشوای مستکبران بود، می فرماید: صدقه به ابناء الحمیه و اخوان العصبیه و فرسان الکبر و الجاهلیه: “او را فرزندان نخوت و حمیت، و برادران عصبیت، و سواران بر مرکب کبر و جهالت تصدیق کردند” (2) . (2) و در جای دیگر همین خطبه، به هنگامی که مردم را از تعصبات جاهلیت بر حذر می دارد، می فرماید: فاطفئوا ما کمن فی قلوبکم من نیران العصبیه و احقاد الجاهلیه، فانما تلک الحمیه تکون فی المسلم من خطرات الشیطان و نخواته و نزغاته و نفثاته !: “شراره های تعصب و کینه های جاهلی را که در قلب دارید خاموش سازید، که این نخوت و حمیت و تعصب ناروا در مسلمانان از القائات و نخوت و وسوسه شیطان است” (3) . (3) به هر حال، شک نیست که وجود چنین حالتی در فرد یا جامعه باعث عقب ماندگی و سقوط آن جامعه است، پرده های سنگینی بر عقل و فکر انسان می افکند. و او را از درک صحیح و تشخیص سالم باز می دارد، و گاه تمام مصالح او را به باد ص: 100 1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 39. 2- 2 و 3) “نهج البلاغه”خطبه 192 (خطبه قاصعه) . 3- فنا می دهد. اصولا انتقال سنتهای غلط از قومی به قوم دیگر در سایه شوم همین“حمیت جاهلیت”صورت می گیرد، و پافشاری اقوام منحرف در برابر انبیاء و رهبران الهی نیز غالبا از همین رهگذر است. در حدیثی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم که وقتی از حضرت در باره“عصبیت”سؤال کردند، فرمود: العصبیه التی یاثم علیها صاحبها ان یری الرجل شرار قومه خیرا عن خیار قوم آخرین و لیس من العصبیه ان یحب الرجل قومه و لکن من العصبیه ان یعین قومه علی الظلم: “تعصبی که موجب گناه است این است که انسان بدان قوم خود را از نیکان قوم دیگر برتر بشمرد ولی دوست داشتن قوم خود تعصب نیست، تعصب آن است که آنها را در ظلم و ستم یاری کند” (1) . (1) بهترین راه مبارزه با این خوی زشت، و طریق نجات از این مهلکه بزرگ، تلاش و کوشش برای بالا بردن سطح فرهنگ و فکر و ایمان هر قوم و جمعیت است. در حقیقت داروی این درد را قرآن مجید در همین آیه مورد بحث بیان کرده، آنجا که در نقطه مقابل آن، از مؤمنانی بحث می کند که دارای سکینه و روح تقوی هستند، بنا بر این آنجا که ایمان و سکینه و تقوی است، حمیت جاهلیت نیست، و آنجا که حمیت جاهلیت است ایمان و سکینه و تقوی نیست!. *

ص: 101

1- 1) تفسیر“نور الثقلین”جلد 5 صفحه 73 (حدیث 70) .

nemoone/فتح/آیه_26.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki