[سوره الفتح (48) : آیات 5 تا 7]
اشاره
لِیُدْخِلَ اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اَللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً (5) وَ یُعَذِّبَ اَلْمُنٰافِقِینَ وَ اَلْمُنٰافِقٰاتِ وَ اَلْمُشْرِکِینَ وَ اَلْمُشْرِکٰاتِ اَلظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ اَلسَّوْءِ عَلَیْهِمْ دٰائِرَهُ اَلسَّوْءِ وَ غَضِبَ اَللّٰهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً (6) وَ لِلّٰهِ جُنُودُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (7)
ترجمه:
5-هدف (دیگر از این فتح مبین) آن بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهایی (از بهشت) وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است، و گناهان آنها را ببخشد، و این نزد خدا پیروزی بزرگی است.
6-و نیز مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می برند مجازات کند، حوادث سویی (که برای مؤمنان انتظار می کشند) تنها بر خودشان نازل می شود، خداوند آنها را غضب کرده، و آنها را از رحمت خود دور ساخته، و جهنم را برای آنها آماده کرده، و چه بد سرانجامی است.
7-لشکریان آسمانها و زمین تنها از آن خدا است، و خداوند شکست ناپذیر و حکیم است.
ص: 31
تفسیر:
نتیجه دیگر فتح المبین
جمعی از مفسران شیعه و اهل سنت نقل کرده اند هنگامی که بشارت“فتح مبین”و“اتمام نعمت”و“هدایت”و“نصرت”به پیغمبر اسلام ص در آیات نخستین این سوره داده شد بعضی از مسلمانان که از حوادث“حدیبیه”دلتنگ و نگران بودند عرض کردند: هنیئا لک یا رسول اللّٰه!لقد بین اللّٰه لک ما ذا یفعل بک، فما ذا یفعل بنا؟ فنزلت: “ لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ … ”:
“گوارا باد بر تو این همه مواهب الهی ای رسول خدا!خداوند آنچه را به تو داده و می دهد بیان کرده، بما چه خواهد داد؟ در اینجا نخستین آیه مورد بحث نازل شد و به مؤمنان بشارت داد که برای آنها نیز پاداشهای بزرگی فراهم شده (1) .
(1)
به هر حال، این آیات هم چنان در ارتباط با صلح”حدیبیه“و بازتابهای مختلف آن در افکار مردم، و نتائج پر بار آن سخن می گوید، و سرنوشت هر گروه را در این بوته آزمایش بزرگ مشخص می سازد.
نخست می فرماید: “هدف دیگر از این فتح عظیم آن بود که مردان و زنان با ایمان را در باغهایی از بهشت وارد کند که نهرها از زیر درختانش جاری است” (لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنٰاتِ جَنّٰاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ) .
“جاودانه در آن می مانند”، و این نعمت بزرگ هرگز از آنان سلب نمی شود (خٰالِدِینَ فِیهٰا) .
علاوه بر این هدف این بوده”سیئات اعمال آنها را بپوشاند“و مورد عفوشان قرار دهد (وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئٰاتِهِمْ) .
“و این نزد خدا پیروزی بزرگی است”! (وَ کٰانَ ذٰلِکَ عِنْدَ اللّٰهِ فَوْزاً عَظِیماً)
ص: 32
1- 1) “تفسیر مراغی”جلد 26 صفحه 85 و”تفسیر ابو الفتوح رازی“جلد 10 صفحه 26 و”تفسیر روح المعانی“جلد 26 صفحه 86.
(1)
(1)
.
به این ترتیب خداوند در برابر آن چهار موهبتی که به پیامبرش در فتح المبین داد، دو موهبت عظیم نیز به مؤمنان ارزانی داشت: بهشت جاویدان با تمام نعمتهایش، و عفو و گذشت از لغزشهای آنها، علاوه بر سکینه و آرامش روحی که در این دنیا به آنها بخشید، و مجموعه این سه نعمت فوز عظیم و پیروزی بزرگی است برای کسانی که از این بوته امتحان سالم بیرون آمدند.
کلمه”فوز“که در قرآن مجید معمولا با توصیف”عظیم“ذکر شده، و گاهی نیز همراه با”مبین“و”کبیر“آمده، بنا به گفته”راغب“در”مفردات“ به معنی پیروزی و نیل به خیرات توأم با سلامت است، و این در صورتی است که نجات آخرت در آن باشد هر چند با از دست دادن مواهب مادی دنیا همراه گردد.
طبق روایات معروفی امیر مؤمنان علی ع آن گاه که فرق مبارکش در محراب عبادت با شمشیر جنایتکار روزگار”عبد الرحمن بن ملجم“شکافته شد صدا زد
فزت و رب الکعبه: “سوگند به خدای کعبه پیروز شدم” (و سعادت نامه من با خون سرم امضا شد!) .
آری گاهی امتحانات پروردگار آن چنان سخت و طاقت فرسا است که ایمانهای سست را از بیخ و بن بر می کند، و قلبها را واژگون می کند، تنها مؤمنان راستین که از نعمت سکینه و آرامش بهره مندند مقاومت می کنند، و از پیامدهای
ص: 33
1- 1) مطابق این بیان جمله”لیدخل“و همچنین”یعذب“که در آیه بعد می آید عطف بر جمله”لیغفر“می باشد، گروهی از مفسران از جمله شیخ طوسی در”تبیان“، و طبرسی در”مجمع البیان“و ابو الفتوح رازی در تفسیرش همین معنی را برگزیده اند، در حالی که گروه دیگری آن را عطف بر” لِیَزْدٰادُوا إِیمٰاناً “دانسته اند در حالی که نه با شان نزول فوق هماهنگ است و نه با مساله مجازات کفار.
آن در قیامت نیز بهره مند خواهند بود و این راستی فوز عظیمی است.
* ولی در برابر این گروه، گروهی منافقان و مشرکان بی ایمان بودند که در آیه بعد سرنوشتشان این گونه ترسیم شده: “هدف دیگر این است که خداوند مردان و زنان منافق، و مردان و زنان مشرک را مجازات کند (وَ یُعَذِّبَ الْمُنٰافِقِینَ وَ الْمُنٰافِقٰاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکٰاتِ) . “همانها که به خدا گمان بد می برند” (اَلظّٰانِّینَ بِاللّٰهِ ظَنَّ السَّوْءِ) . آری منافقان به هنگام حرکت پیامبر ص و مؤمنان از مدینه گمان داشتند که این گروه هرگز سالم به مدینه باز نخواهند گشت، چنان که در آیه 12 همین سوره می خوانیم: ” بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلیٰ أَهْلِیهِمْ أَبَداً ”. و مشرکان نیز گمان داشتند که محمد ص با این جمع کم، و نداشتن اسلحه کافی، سالم به مدینه باز نخواهد گشت، و ستاره اسلام به زودی افول می کند. سپس به توضیح این عذاب و مجازات پرداخته و تحت چهار عنوان آن را شرح می دهد: می گوید: “حوادث و پیش آمدهای سوء تنها بر این گروه نازل می شود” (عَلَیْهِمْ دٰائِرَهُ السَّوْءِ) (1) . (1) “دائره”در لغت به معنی حوادث و رویدادهایی است که برای انسان پیش می آید، اعم از خوب و بد، ولی در اینجا با ذکر کلمه“سوء”منظور حوادث نامطلوب است. دیگر این که“خداوند آنها را غضب کرده” (وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَیْهِمْ) . ص: 34 1- 1) “سوء”بر وزن“نوع”به گفته“صحاح اللغه”معنی مصدری دارد و“سوء” بر وزن“کور”معنی اسم مصدری، ولی به گفته“کشاف”هر دو به یک معنی است. و نیز“خداوند آنها را از رحمت خود دور ساخته” (وَ لَعَنَهُمْ) . و بالآخره“جهنم را برای آنها از هم اکنون فراهم ساخته، و چه بد سرانجامی است” (وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِیراً) (1) . (1) جالب توجه این که در صحنه“حدیبیه”غالبا مردان مسلمان بودند، و در نقطه مقابل نیز مردان منافق و مشرک، ولی در آیات فوق قرآن زنان و مردان را در آن فوز عظیم، و این عذاب الیم، مشترک شمرده، این بخاطر آن است که مردان با ایمان که در میدان نبرد حاضر می شوند بدون پشتیبانی زنان با ایمان، و مردان منافق بدون همکاری زنان منافق، به اهداف خود نائل نمی شوند. اصولا اسلام دین مردان نیست که شخصیت زنان را نادیده بگیرد، و لذا در هر مورد که عدم ذکر نام زنان مفهوم انحصاری به کلام می دهد آنها را صریحا مطرح می کند، تا معلوم شود اسلام متعلق به همه انسانها است. * در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر به عظمت قدرت خداوند اشاره کرده، می گوید: “جنود و لشکریان آسمان و زمین از آن خدا است و خداوند عزیز و حکیم است” (وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً) .
این سخن یک بار در ذیل مقامات و مواهب اهل ایمان آمد، و یک بار هم در اینجا در ذیل مجازات منافقان و مشرکان، تا روشن شود خداوندی که تمام جنود آسمان و زمین تحت فرمانش قرار دارند هم قدرت بر آن دارد هم توانایی بر این، هر گاه دریای رحمتش موج زند شایستگان را هر جا باشند شامل می شود، و هر گاه آتش قهر و غضبش زبانه کشد مجرمی را قدرت فرار از آن نیست.
قابل توجه اینکه به هنگام ذکر مؤمنان، خداوند توصیف به“علم و حکمت” شده که مناسب مقام رحمت است، ولی در مورد منافق و مشرکان توصیف به“قدرت
ص: 35
1- 1) “مصیر”به معنی حالات مختلفی است که انسان به یکی بعد از دیگری می رسد.
و حکمت”که مناسب مقام عذاب است.
منظور از“جنود آسمان و زمین”چیست؟ .
این واژه معنی وسیعی دارد که هم لشکریان فرشتگان الهی را شامل می شود و هم لشکریانی همچون صاعقه، زلزله ها، طوفانها، سیلابها و امواج و نیروهای نامرئی دیگری که ما از آن آگاهی نداریم، چرا که همه جنود الهی هستند و سر بر فرمان او دارند.
***
نکته:
چه کسانی به خدا سوء ظن دارند؟
“سوء ظن”گاهی نسبت به خویشتن است، گاهی نسبت به دیگران، و گاه نسبت به خدا، همانطور که“حسن ظن”نیز تقسیم سه گانه ای دارد.
اما سوء ظن نسبت به خویشتن در صورتی که به حد افراط نرسد نردبان تکامل است، و سبب می شود که انسان نسبت به اعمال خود سختگیر و مو شکاف باشد، و جلوی عجب و غرور ناشی از اعمال نیک را می گیرد.
به همین دلیل علی ع در خطبه معروف“همام”در توصیف پرهیزکاران می فرماید:
فهم لانفسهم متهمون، و من اعمالهم مشفقون، اذا زکی احد منهم خاف مما یقال له، فیقول: انا اعلم بنفسی من غیری، و ربی اعلم بی منی بنفسی، اللهم لا تؤاخذنی بما یقولون، و اجعلنی افضل مما یظنون، و اغفر لی ما لا یعلمون:
“آنها خویشتن را متهم می کنند، و از اعمال خود بیمناکند، هر گاه یکی از آنها ستوده شود از آنچه در باره او گفته شده ترسان می گردد، و می گوید: من از دیگران نسبت به خویشتن آگاهترم، و پروردگارم نسبت به اعمالم از من آگاهتر است!خداوندا!به آنچه آنها می گویند مرا مؤاخذه مکن، و مرا از آنچه آنها
ص: 36
فکر می کنند برتر قرار ده، و آنچه را آنها نمی دانند بر من ببخش”! اما اگر این سوء ظن در مورد مردم باشد ممنوع است، مگر در مواقعی که فساد بر جامعه غلبه کند که در آنجا خوش باوری درست نیست. (شرح این مطلب به خواست خدا در ذیل آیه 12 سوره حجرات خواهد آمد) .
و اما“سوء ظن”نسبت به خداوند یعنی نسبت به وعده های او، نسبت به رحمت و کرم بی پایان او، بسیار زشت و زننده است، و نشانه ضعف ایمان و گاه نشانه عدم ایمان است.
قرآن کرارا از سوء ظن افراد بی ایمان، و یا ضعیف الایمان، مخصوصا به هنگام بروز حوادث سخت اجتماعی و طوفانهای آزمایش یاد می کند، که چگونه مؤمنان در این مواقع با حسن ظن تمام، و اطمینان به لطف پروردگار ثابت قدم می مانند اما افراد ضعیف و ناتوان زبان به شکایت می گشایند، همانطور که در داستان فتح“حدیبیه”نیز منافقان و همفکران آنها گمان بد بردند و گفتند: محمد ص و یارانش به این سفر می روند و باز نمی گردند، گویی وعده های الهی را به فراموشی سپردند، و یا نسبت به آن بد بین بودند.
مخصوصا نمونه روشنی از آن در میدان جنگ احزاب هنگامی که مسلمانان سخت تحت فشار قرار گرفتند ظاهر شد، و خداوند گمانهای سوء گروهی را سخت نکوهش کرد: إِذْ جٰاؤُکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَ إِذْ زٰاغَتِ الْأَبْصٰارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنٰاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللّٰهِ الظُّنُونَا هُنٰالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزٰالاً شَدِیداً: “بخاطر بیاورید زمانی را که آنها (لشکر احزاب) از سمت بالا و پائین شهر شما وارد شدند (و مدینه را محاصره کردند) و زمانی را که چشمها از شدت وحشت خیره شده، و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای بدی به خدا میبردید، در آنجا مؤمنان آزمایش شدند و تکان سختی خوردند” (احزاب آیه 10-11) .
ص: 37
حتی در آیه 154 آل عمران اینگونه گمانها را“ظن الجاهلیه” (گمانهای دوران جاهلیت) خوانده است.
به هر حال مساله حسن ظن به خدا، و وعده رحمت و کرم و لطف و عنایت او از نشانه های مهم ایمان و از وسائل مؤثر نجات و سعادت است.
تا آنجا که در حدیثی از رسول خدا ص آمده است:
لیس من عبد یظن باللّٰه خیرا الا کان عند ظنه به!: هیچ بنده ای گمان نیک به خدا نمی برد مگر اینکه خداوند طبق گمانش با او رفتار می کند“ (1) !.
(1)
و در حدیث دیگری از امام علی ابن موسی الرضا (ع) آمده است:
احسن باللّٰه الظن، فان اللّٰه عز و جل یقول انا عند ظن عبدی المؤمن بی، ان خیر فخیر و ان شر فشر: “گمان خود را به خداوند خوب کن، چرا که خداوند عز و جل می فرماید: من نزد حسن ظن بنده مؤمنم هستم هر گاه گمان نیکی نسبت به من داشته باشد، به نیکی با او رفتار می کنم و اگر بد باشد به بدی”! (2) .
(2)
و بالآخره در حدیث دیگری از پیامبر آمده است:
ان حسن الظن باللّٰه عز و جل ثمن الجنه: “حسن ظن به خدا بهای بهشت است” (3) .
(3)
چه بهایی از این سهلتر؟ و چه متاعی از آن پرارزشتر؟ .
ص: 38
1- 1) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 384.
2- 2 و 3) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 385.
3-
