[سوره الفتح (48) : آیات 2 تا 3]
اشاره
لِیَغْفِرَ لَکَ اَللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً (2) وَ یَنْصُرَکَ اَللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً (3)
ترجمه:
2-غرض این بود که خداوند گناهان گذشته و آینده ای را که به تو نسبت می دادند ببخشد و نعمتش را بر تو تمام کند، و به راه راست هدایتت فرماید.
3-و پیروزی شکست ناپذیری نصیب تو کند.
تفسیر:
نتائج بزرگ فتح المبین
در این دو آیه قسمتی از نتائج پر برکت“فتح مبین” (صلح حدیبیه) که در آیه قبل آمده است تشریح شده، می فرماید: “هدف این بود که خداوند گناهان قبل و بعد تو را بیامرزد، و نعمتش را بر تو تمام کند و تو را به راه راست هدایت فرماید” (لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ مٰا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ مٰا تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِرٰاطاً مُسْتَقِیماً) .
* “و تو را به پیروزی شکست ناپذیری برساند” (وَ یَنْصُرَکَ اللّٰهُ نَصْراً عَزِیزاً) . و به این ترتیب خداوند چهار موهبت عظیم در سایه این فتح مبین نصیب پیامبرش کرد: مغفرت، تکمیل نعمت، هدایت، و نصرت. *
ص: 18
نکته ها:
اشاره
1-پاسخ به چند سؤال مهم
در اینجا سؤالات زیادی مطرح شده و مفسران از قدیمترین ایام تا کنون به پاسخ این سؤالات پرداخته اند.
مخصوصا سه سؤال زیر در باره نخستین موهبت الهی یعنی موهبت“مغفرت گناهان گذشته و آینده”مطرح است.
1-با اینکه پیامبر به حکم مقام عصمت از هر گناهی پاک است منظور از این جمله چیست؟ 2-به فرض که از این ایراد صرف نظر کنیم چه ارتباطی میان“فتح حدیبیه”و“آمرزش گناهان”مطرح است.
3-اگر منظور از جمله“ مٰا تَأَخَّرَ “گناهان آینده است، چگونه ممکن است گناهی که صورت نگرفته مورد عفو قرار گیرد؟ آیا این اجازه ارتکاب گناه در آینده نیست؟ و هر یک از مفسران به نحوی به حل این اشکالات پرداخته اند، اما برای پی بردن به جامعترین پاسخ و تفسیر دقیق این آیات ذکر مقدمه ای لازم به نظر می رسد و آن اینکه:
مهم این است که ما رابطه”فتح حدیبیه”را با مساله“آمرزش گناه” پیدا کنیم که کلید اصلی پاسخ به سؤالات سه گانه فوق در آن نهفته است.
با دقت در حوادث و رویدادهای تاریخی به این نتیجه می رسیم: هنگامی که مکتبی راستین ظاهر می شود و قد بر می افرازد، وفاداران به سنن خرافی که موجودیت خود را در خطر می بینند هر گونه تهمت و نسبت ناروا به آن می بندند، شایعه ها می سازند، و دروغها می پردازند، گناهان مختلف برای او می شمرند
ص: 19
و در انتظارند ببینند سرانجام کارش به کجا می رسد؟ .
اگر این مکتب در مسیر پیشرفت خود مواجه با شکست شود، دستاویزی محکم برای اثبات نسبتهای ناروا بدست مخالفان می افتد، و فریاد می کشند نگفتیم چنین است، نگفتیم چنان است؟ اما هنگامی که به پیروزی نائل گردد و برنامه های خود را از بوته آزمایش موفق بیرون آورد، تمام نسبتهای ناروا نقش بر آب می شود، و تمام“نگفتیم ها” به افسوس و ندامت مبدل می گردد و جای خود را به“ندانستیم ها”می دهد!.
مخصوصا در مورد پیامبر اسلام ص این نسبتهای ناروا و گناهان پنداری بسیار فراوان بود، او را جنگ طلب، آتش افروز، بی اعتنا به سنتهای راستین، غیر قابل تفاهم، و مانند آن می شمردند.
صلح حدیبیه به خوبی نشان داد که آئین او بر خلاف آنچه دشمنان می پندارند یک آئین پیشرو و الهی است، و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسانها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزی است.
او به خانه خدا احترام می گذارد، هرگز بی دلیل به قوم و جمعیتی حمله نمی کند، او اهل منطق و حساب است، پیروانش به او عشق می ورزند، او به راستی همه انسانها را به سوی محبوبشان اللّٰه دعوت می کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند او طالب صلح و آرامش است.
به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانی که قبل از هجرت، و بعد از هجرت، یا تمام گناهانی که قبل از این ماجرا و حتی در آینده ممکن بود به او نسبت دهند همه را شست، و چون خداوند این پیروزی را نصیب پیامبر ص نمود می توان گفت خداوند همه آنها را شستشو کرد.
نتیجه اینکه این گناهان، گناهان واقعی نبود، بلکه گناهانی بود پنداری و در افکار مردم و در باور آنها، چنان که در آیه 14 سوره شعراء داستان موسی ع
ص: 20
می خوانیم که موسی به پیشگاه خدا عرضه داشت: وَ لَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخٰافُ أَنْ یَقْتُلُونِ: “فرعونیان بر من گناهی دارند که می ترسم به جرم آن گناه مرا بکشند” در حالی که گناه او چیزی جز یاری فرد مظلومی از بنی اسرائیل و کوبیدن ستمگری از فرعونیان نبود.
بدیهی است این نه تنها گناه نبود بلکه حمایت از مظلوم، بود ولی از دریچه چشم فرعونیان گناه محسوب می شد.
به تعبیر دیگر“ذنب”در لغت به معنی آثار شوم و تبعات کاری است، ظهور اسلام در آغاز، زندگی مشرکان را به هم ریخت، ولی پیروزیهای بعد سبب شد که آن تبعات به دست فراموشی سپرده شود.
هر گاه خانه کهنه و فرسوده ای را که سر پناه فعلی ما است، و به آن دلبستگی داریم خراب کنند ممکن است این کار را تخطئه کنیم، ولی بعد از آنکه ساختمانی محکم و مجهز بجای آن ساخته شد، و تمام ناراحتیها بر طرف گشت، قضاوت ما به کلی دگرگون می شود.
مشرکان مکه، چه قبل از هجرت و چه بعد از آن، ذهنیات نادرستی در باره اسلام و شخص پیامبر ص داشتند که پیروزیهای بعد بر همه آنها خط بطلان کشید.
آری اگر رابطه آمرزش این گناهان را با مساله فتح حدیبیه در نظر بگیریم مطلب کاملا روشن است، رابطه ای که از“لام”“ لِیَغْفِرَ لَکَ اللّٰهُ “استفاده می شود و کلید رمز برای گشودن معنی آیه است.
اما آنها که به این نکته توجه نکرده اند در اینجا مقام عصمت پیامبر ص را زیر سؤال برده اند و برای او (نعوذ باللّٰه) گناهانی قائل شده اند که خدا در پرتو فتح حدیبیه آنها را بخشیده است، یا آیه را بر خلاف ظاهر معنی کرده اند.
ص: 21
از جمله گفته اند: مراد گناهان است! و بعضی گفته اند: منظور گناهانی است که مردم در باره پیامبر ص مرتکب شده بودند مانند اذیت و آزارها، که با فتح حدیبیه از میان رفت! (در این صورت ذنب اضافه به مفعول شده نه فاعل) !.
و یا آن را به معنی”ترک اولی”گرفته اند.
و یا به معنی گناهان فرضی تفسیر کرده اند که اگر فرضا گناهی در آینده یا گذشته مرتکب می شدی ما آنها را می بخشیدیم.
اما روشن است که همه اینها تکلفاتی است بدون دلیل، چه اینکه اگر ما عصمت انبیاء را مخدوش کنیم فلسفه وجودی آنها از میان می رود، زیرا پیامبر ص باید در همه چیز سرمشق باشد، چگونه یک فرد گنهکار می تواند این نقش را ایفا کند.
به علاوه او خود نیاز به رهبر و راهنمای دیگری دارد تا هدایتش نماید.
تفسیرهای دیگر نیز بسیار مخالف ظاهر است و اشکال مهم این است که ارتباط آمرزش گناه را از مساله صلح حدیبیه قطع می کند.
بهترین تفسیر همان است که در بالا اشاره شد که هر سه سؤال را یک جا پاسخ می گوید، و ارتباط جمله های آیه را مشخص می سازد.
اینها همه در باره نخستین موهبت از مواهب چهارگانه ای است که خداوند در پرتو صلح“صلح حدیبیه”به پیامبرش داد.
اما“اتمام نعمت پروردگار”و“هدایت به جاده صاف و مستقیم”و“نصرت شکست ناپذیر الهی”بعد از پیروزی حدیبیه چیزی نیست که بر کسی مکتوم بماند، اسلام به سرعت گسترش یافت، قلوب آماده را تسخیر کرد، عظمت تعلیمات آن بر همگان آشکار شد، سمپاشیها را خنثی نمود، نعمت خداوندی را کامل کرد، و براهی مستقیم به سوی پیروزیهای عظیم هموار ساخت به طوری که در ماجرای
ص: 22
فتح مکه لشکر اسلام بدون هیچگونه مقاومت مهمترین دژ دشمن را گشود.
* 2-منظور از“ مٰا تَقَدَّمَ “و” مٰا تَأَخَّرَ “چیست؟ در آیه مورد بحث خواندیم که خداوند می فرماید: در سایه این فتح مبین گناهان متقدم و متاخر تو را بخشیده، در اینکه منظور از”متقدم”و“متاخر” چیست؟ بین مفسران گفتگو است. بعضی“ما تقدم”را اشاره به عصیان و ترک اولی آدم و حوا دانسته اند و“ما تاخر”را اشاره به گناهان امت. بعضی دیگر“ما تقدم”را به مسائل مربوط به قبل از نبوت و“ما تاخر” را مربوط به بعد از نبوت می دانند. بعضی دیگر“ما تقدم”را به آنچه قبل از“صلح حدیبیه”بوده، و“ما تاخر” را به آنچه بعد از صلح حدیبیه رخ داده است مربوط دانسته اند. اما با توجه به تفسیری که در باره اصل معنی آیه، و مخصوصا رابطه این آمرزش، با مساله فتح حدیبیه بیان کردیم روشن می شود که مراد تمام نسبتهای ناروا و گناهانی است که به زعم خود در“گذشته”و“آینده”به پیغمبر اکرم نسبت می دادند، و اگر این پیروزی بزرگ نصیب نشده بود تمام این گناهان را قطعی می پنداشتند، ولی با حصول این پیروزی هم نسبتهای ناروای گذشته برچیده شد، و هم آنچه ممکن بود در آینده نسبت دهند. شاهد دیگر این تفسیر حدیثی است که از امام علی ابن موسی الرضا ع آمده است که مامون هنگامی که از این آیه سؤال کرد امام در پاسخ فرمود: “هیچ کس نزد مشرکان مکه گناهش سنگینتر از رسول اللّٰه ص نبود، زیرا آنها 330 بت می پرستیدند، هنگامی که پیامبر ص آنها را به توحید دعوت کرد بسیار بر آنها گران آمد و گفتند: آیا او همه خدایان ما را تبدیل به یک ص: 23 خدا کرده؟ چیز عجیبی است… ما هرگز چنین چیزی را از پدران خود نشنیده ایم این فقط یک دروغ بزرگ است. اما هنگامی که خداوند مکه را برای پیامبرش (بعد از صلح حدیبیه) گشود خداوند فرمود ای محمد ص ما فتح مبینی را برای تو فراهم کردیم تا گناهان گذشته و آینده ای که نزد مشرکان عرب بخاطر دعوت به توحید داشته و داری ببخشد، زیرا بعضی از مشرکان مکه تا آن روز ایمان آورده و بعضیها از مکه بیرون رفتند و ایمان نیاوردند، ولی قادر بر انکار توحید نبودند، و لذا گناه پیامبر در نظر آنها نیز بخاطر پیروزی بخشوده شد. هنگامی که مامون این سخن را شنید عرض کرد بارک اللّٰه ای ابو الحسن (نور الثقلین جلد 5 صفحه 56) . *
ص: 24
