[سوره غافر (40) : آیات 56 تا 59]
اشاره
إِنَّ اَلَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اَللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ (56) لَخَلْقُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ اَلنّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ (57) وَ مٰا یَسْتَوِی اَلْأَعْمیٰ وَ اَلْبَصِیرُ وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ اَلْمُسِیءُ قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ (58) إِنَّ اَلسّٰاعَهَ لَآتِیَهٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ اَلنّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ (59)
ترجمه:
56-کسانی که در آیات خداوند بدون دلیلی که از سوی خدا برای آنها آمده باشد ستیزه جویی می کنند در دلهایشان فقط تکبر (و غرور) است، و هرگز به منظور خود نخواهند
ص: 136
رسید، بنا بر این به خداوند پناه بر که او شنوا و بینا است.
57-آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر است ولی اکثر مردم نمی دانند.
58-هرگز نابینا و بینا مساوی نیستند، همچنین کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند با بدکاران یکسان نخواهند بود، اما کمتر متذکر می شوید.
59-روز قیامت به طور مسلم خواهد آمد، شکی در آن نیست، ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند.
تفسیر:
“نابینا”و“بینا”یکسان نیست، همچنین“کافر”و“مؤمن”
در آیات گذشته خداوند پیامبر ص را به صبر و شکیبایی در مقابل مخالفان و نغمه های ناموزون و توطئه های شوم آنها دعوت می کرد، و آیات مورد بحث انگیزه مجادله و ستیزه جوئیهای آنان را در مقابل حق شرح می دهد.
در نخستین آیه می گوید: “کسانی که بدون منطق و دلیلی که از سوی خدا برای آنها آمده باشد در آیات الهی مجادله می کنند، و در سینه هاشان جز تکبر نیست” (إِنَّ الَّذِینَ یُجٰادِلُونَ فِی آیٰاتِ اللّٰهِ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلاّٰ کِبْرٌ) .
“مجادله”-چنان که قبلا هم اشاره کرده ایم-به معنی مخاصمه و ستیزه جویی در سخن و جر و بحثهای بی منطق است. هر چند گاهی در معنی وسیع اعم از گفتگوی باطل و حق نیز به کار می رود، و تعبیر“ بِغَیْرِ سُلْطٰانٍ أَتٰاهُمْ “تاکیدی است بر آنچه معمولا از معنی مجادله استفاده می شود، چرا که”سلطان”به معنی دلیل و برهانی است که مایه سلطه انسان بر طرف مقابل می شود.
و تعبیر“اتاهم”اشاره به دلائلی است که از طریق وحی از سوی خدا نازل می گردد، و چون وحی مطمئن ترین طریق برای اثبات حقائق است در اینجا روی آن تکیه شده است.
منظور از“آیات اللّٰه”که آنها در مورد آن مجادله می کردند“معجزات و آیات قرآن”و بحثهای مربوط به مبدء و معاد است که گاه آن را سحر می خواندند، گاه
ص: 137
نشانه جنون و گاه اساطیر الاولین و افسانه های پیشینیان! و به این ترتیب آیه گواه زنده ای بر این حقیقت است که سرچشمه اصلی مجادله کبر و غرور و خودمحوری است، چرا که افراد متکبر و خود محور به خاطر علاقه شدید به خویشتن، به دیگران اعتنا ندارند، افکار خود را حق و نظرات دیگران را هر چه باشد باطل می پندارند، لذا روی سخنان باطل خود ایستادگی به خرج می دهند.
تعبیر به“ان”اشاره به این است که عامل منحصر در اینگونه موارد همان کبر و خود برتربینی است و الا چگونه ممکن است انسان بدون دلیل و مدرک اینهمه بر گفتار خود ایستادگی به خرج دهد.
“صدور” (سینه ها) در اینجا اشاره به قلبها است و منظور از قلب روح و جان و فکر است که در آیات قرآن کرارا به این معنی آمده است.
بعضی از مفسران“کبر”را در آیه فوق به معنی“حسد”تفسیر کرده اند، و عامل مجادله آنها را حسادتشان نسبت به پیامبر ص و مقام معنوی و ظاهری او می دانند، در حالی که کبر در لغت به این معنی نیست، ولی ممکن است ملازم آن باشد، چرا که افراد متکبر و خود محور معمولا حسود نیز هستند، همه مواهب را برای خود می خواهند و از اینکه دیگران از آن بهره گیرند ناراحت می شوند.
سپس می افزاید: “آنها هرگز به منظور خود نخواهند رسید” (مٰا هُمْ بِبٰالِغِیهِ) .
هدف آنان این است که خود را بزرگ ببینند، فخر بفروشند و بر جامعه حکومت کنند، اما جز ذلت و زیر دست بودن بهره ای نخواهند گرفت، نه به هدفی که از کبر و غرور دارند می رسند، و نه به هدفی که برای مجادله های باطل و بی اساس دارند که حق را ابطال کنند و باطل را بر کرسی بنشانند (1) ..
(1)
ص: 138
1- 1) در اینکه مرجع ضمیر“بالغیه”چیست؟ مفسران دو احتمال داده اند: نخست اینکه به“کبر”برگردد، چرا که جمله“ما هم ببالغیه”توصیفی است برای“کبر”، و مفهوم جمله چنین می شود که آنها به مقتضی و هدف تکبرشان نمی رسند (در حقیقت“مضاف” در اینجا حذف شده-“ما هم ببالغی مقتضی کبرهم”) دیگر اینکه ضمیر به“جدال”باز گردد که از جمله“یجادلون”استفاده می شود، یعنی آنها به هدف جدال باطل خود که ابطال حق است نمی رسند، اما در اینصورت جمله نمی تواند صفت کبر بوده باشد، و باید عطف بر جمله های قبل گردد، با حذف عاطف
در پایان آیه به پیامبر ص دستور می دهد که از شر اینگونه افراد مغرور و خود خواه و بی منطق به خدا پناه ببرد، می فرماید: “اکنون که چنین است به خدا پناه ببر که او شنوا و بینا است” (فَاسْتَعِذْ بِاللّٰهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ) .
هم سخنان بی اساس آنها را می شنود و هم توطئه ها و اعمال زشتشان را می بیند.
نه تنها پیامبر اسلام ص که همه رهروان راه حق باید در طوفانهای حوادث و در برابر ستیزه جویان بی منطق خود را به خدا بسپارند.
لذا یوسف پیامبر بزرگ خدا ع هنگامی که در برابر طوفان سخت هوسهای زلیخا قرار می گیرد می گوید: مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوٰایَ: “به خدا پناه می برم، عزیز مصر صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامی داشته، چگونه ممکن است به او خیانت کنم”؟ و در آیات گذشته همین سوره نیز از زبان موسی ع خواندیم: إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لاٰ یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسٰابِ:
“من به پروردگارم و پروردگار شما پناه می برم از هر متکبری که به روز حساب ایمان نمی آورد” (مؤمن 27) .
* و از آنجا که یکی از موارد مهم مجادله کفار در برابر پیامبر اسلام ص مساله معاد و زنده شدن انسانها بعد از مرگ بود، در آیه بعد با یک بیان روشن مسئله ص: 139 معاد را متذکر می شود می فرماید: “آفرینش آسمانها و زمین از آفرینش انسانها مهمتر و بالاتر است، ولی اکثر مردم نمی دانند” (لَخَلْقُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّٰاسِ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یَعْلَمُونَ) . کسی که توانایی دارد این کرات عظیم و کهکشانهای وسیع و گسترده را با آن همه عظمت بیافریند، و اداره و تدبیر کند چگونه از احیای مردگان عاجز و ناتوان خواهد بود؟ این جهل گروهی از مردم است که به آنها اجازه درک این حقایق را نمی دهد. غالب مفسران این آیه را پاسخی به مجادله مشرکان در مورد“معاد”دانسته اند (1) ولی بعضی نیز احتمال داده اند که منظور پاسخی است به کبر متکبران مغرور که خود و افکار کوتاهشان را بزرگ می پنداشتند، در حالی که در مقایسه با عظمت عالم هستی ذره ناچیزی بیش نبودند، این معنی از مفهوم آیات چندان دور نیست ولی با توجه با آیات بعد معنی اول مناسبتر به نظر می رسد. (1) به هر حال در این آیه یکی دیگر از عوامل“مجادله”باطل را ذکر کرده که آن“جهل”است، در حالی که در آیات قبل مسئله“کبر”مطرح شده بود، و این هر دو رابطه نزدیک با هم دارند، چرا که سرچشمه“کبر”“جهل و نادانی”و عدم شناخت قدر خود یا مقدار علم و دانایی خویشتن است. * در آیه بعد در یک مقایسه روشن وضع حال این متکبران جاهل را در مقابل مؤمنان آگاه، روشن ساخته، می گوید: “نابینا و بینا هرگز مساوی نیستند” (وَ مٰا یَسْتَوِی الْأَعْمیٰ وَ الْبَصِیرُ) .
“همچنین کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند، با بدکاران.
ص: 140
1- 1) مجمع البیان، تفسیر کبیر فخر رازی، تفسیر کشاف، تفسیر روح المعانی، تفسیر صافی، و تفسیر روح البیان
یکسان نخواهند بود” (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ وَ لاَ الْمُسِیءُ) (1) .
(1)
اما شما بر اثر خود خواهی و جهل“کمتر متذکر می شوید” (قَلِیلاً مٰا تَتَذَکَّرُونَ) (2) .
(2)
نابینا همان آدم نادان و بیخبری است که پرده های کبر و غرور بر چشمانش افتاده، و اجازه درک حقایق را به او نمی دهد، و بینا کسی است که در پرتو نور علم و استدلالات منطقی، حق را مشاهده می کند، آیا این دو با هم برابرند؟! این از نظر ایمان و اعتقاد، و اما از نظر عمل چگونه“افراد مؤمن صالح العمل”با“آلودگان بدکار و مجرم”یکسان خواهند بود؟ در حقیقت مقایسه اول از نظر شناخت و علم است، و مقایسه دوم از نظر بازتاب آن در اعمال آنها است.
آری بینایان هم کوچکی خود را می بینند و هم عظمت جهان اطراف خویش را، و به همین دلیل به موقعیت و قدر خویش واقفند، اما“نابینا”نه موقعیت خود را در زمان و مکان می داند، و نه جهان اطراف خویش را می بیند، به همین جهت همیشه در ارزیابی وجود خویشتن خطا می کند و گرفتار کبر و غرور می گردد، و همین کبر و غرور او را به زشتکاری وادار می سازد.
این نکته نیز ممکن است از دو جمله آیه فوق در ارتباط با یکدیگر استفاده شود که ایمان و عمل صالح چشم دل را بینا می کند کفر و اعمال زشت آدمی را نابینا می سازد و حس تشخیص حق را از باطل از او می گیرد.
*.. ص: 141 1- 1) طرز جمله بندی آیات در بدو نظر ایجاب می کند که“لا”در جمله“و لا المسیء” ذکر نشود، ولی تاکید نفی از یک سو، و مقصود اصلی بودن این جمله از سوی دیگر، ایجاب کرده که نفی تکرار شود، به خصوص اینکه طولانی بودن جمله گاه سبب می شود که انسان نفی را که در آغاز آن آمده فراموش کند 2- 2) “ما”در جمله قلیلا ما تتذکرون زائده است و برای تاکید می باشد در آخرین آیه مورد بحث با قاطعیت و صراحت خبر از وقوع قیامت می دهد می گوید: “ساعت (روز قیامت) به طور مسلم خواهد آمد، و شک و تردیدی در آن نیست، ولی اکثر مردم ایمان نمی آورند” (إِنَّ السّٰاعَهَ لَآتِیَهٌ لاٰ رَیْبَ فِیهٰا وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النّٰاسِ لاٰ یُؤْمِنُونَ) . کلمه“ان”و“لام”در“لاتیه”و جمله“لا ریب فیها”همه تاکیدهای مکرری است بر محتوای این جمله که قیام قیامت است، و از آنجا که در آیات قرآن دلائل بسیاری برای این رستاخیز بزرگ اقامه شده در پاره ای از موارد بدون ذکر دلیل، و به عنوان یک مساله قطعی از آن بحث کرده و می گذرد. “ساعه”به گفته“راغب”در“مفردات”در اصل به معنی“جزئی از اجزاء زمان”است و از آنجا که وقوع قیامت و حساب انسانها در آن روز به سرعت انجام می گیرد از آن تعبیر به“ساعه”شده است. این تعبیر دهها بار در قرآن مجید به همین معنی به کار رفته، منتها گاه در مورد خود قیامت است، و گاه در پایان جهان و مقدمات رستاخیز، و چون هر دو با یکدیگر پیوند دارند، و هر دو به صورت ناگهانی رخ می دهند از هر دو تعبیر به“ساعه”شده است (1) . (1) اما اینکه می گوید: “اکثر مردم ایمان نمی آورند”نه به خاطر آن است که مساله قیام قیامت مطلبی مخفی و مبهم است، بلکه یکی از علل عمده انکار قیامت تمایل به آزادی در بهره گیری بی قید و شرط از دنیا و هر گونه هوسرانی و هوسبازی است، از این گذشته آرزوهای دور و دراز مانع از آن می شود که انسان به فکر قیامت باشد و نسبت به آن اظهار ایمان کند. *.
ص: 142
1- 1) در مورد نامگذاری قیامت به“ساعه”بحث مشروحتری در ذیل آیه 12 سوره روم (جلد 16 صفحه 380) آورده ایم
نکته:
یهودیان مغرور!
بعضی از مفسران شان نزولی برای نخستین آیه از آیات فوق ذکر کرده اند که حاصلش این است: یهودیان می گفتند: به زودی“مسیح، دجال”ظهور می کند و ما او را یاری خواهیم کرد تا محمد و یارانش را در هم بکوبد، و ما از دست آنان راحت خواهیم شد“! (1) .
(1)
این عبارت، دو معنی می تواند داشته باشد: نخست اینکه آنها می خواستند ظهور”مسیح“و غلبه او را بر”دجال“که در انتظارش بودند بیان کنند، مسیح را از خود بدانند، و العیاذ باللّٰه دجال را بر پیامبر گرامی اسلام ص منطبق سازند.
دیگر اینکه آنها به راستی در انتظار خود”دجال“بودند و او را از خود می دانستند.
زیرا کلمه”مسیح“چنان که”راغب“در”مفردات“و”ابن منظور“در “لسان العرب”آورده است هم بر حضرت عیسی ع اطلاق شده به خاطر سیر و سیاحتش در زمین، یا به خاطر اینکه بیماران را با دست خود”مسح“می کرد، و آنها را به فرمان خدا شفا می داد، و هم بر دجال اطلاق گردیده است به خاطر اینکه یک چشم بیشتر ندارد، و جای چشم دیگرش”ممسوح“و صاف است.
احتمال دارد یهود از فرط عصبانیت به خاطر شکستهای پی در پی بعد از ظهور پیامبر اسلام ص به راستی در انتظار دجال، آن مرد دروغگو و فریبکار، بودند تا با او همصدا شوند، و خود را از دست پیامبر ص و یارانش خلاص کنند! یا اینکه در انتظار مسیح ع بودند، چنان که از قاموس مقدس استفاده می شود که نه تنها مسیحیان که یهودیان نیز در انتظار ظهور مسیح هستند، آنها معتقدند که”مسیح“با”دجال“پیکار می کند، و او را در هم می کوبد و این.
ص: 143
1- 1) مجمع البیان جلد 8 صفحه 528 ذیل آیات مورد بحث
عقیده را می خواستند بر ظهور اسلام منطبق سازند!.
به هر حال بعضی وجود این شان نزول را در مورد آیه فوق دلیل بر این گرفته اند که آیه فوق و آیه ما بعد آن در مدینه نازل شده، بخلاف سایر آیات این سوره که همه مکی است، ولی از آنجا که اصل شان نزول ثابت نیست، به علاوه مفاد آن نیز مبهم است این نتیجه گیری قابل قبول نیست.
***
ص: 144
