User Tools

Site Tools


nemoone:عبس:آیات_1_تا_10

[سوره عبس (80) : آیات 1 تا 10]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;عَبَسَ وَ تَوَلّٰی (1) أَنْ جٰاءَهُ اَلْأَعْمیٰ (2) وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی (3) أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ اَلذِّکْریٰ (4) أَمّٰا مَنِ اِسْتَغْنیٰ (5) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی (6) وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی (7) وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ (8) وَ هُوَ یَخْشیٰ (9) فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی (10)

ص: 122

ترجمه

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-چهره درهم کشید و روی برتافت! 2-از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود.

3-تو چه می دانی شاید او پاکی و تقوی پیشه کند؟ 4-یا متذکر گردد و این تذکر به حال او مفید باشد.

5-اما آن کس که مستغنی است.

6-تو به او روی می آوری! 7-در حالی که اگر او خود را پاک نسازد چیزی بر تو نیست.

8-اما کسی که به سراغ تو می آید و کوشش می کند، 9-و از خدا ترسان است، 10-تو از او غافل می شوی.

شان نزول:

این آیات اجمالا نشان می دهد که خداوند کسی را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اینکه فرد یا افراد غنی و ثروتمندی را بر نابینای حق طلبی مقدم داشته است، اما این شخص مورد عتاب کیست؟ در آن اختلاف نظر است:

مشهور در میان مفسران عامه و خاصه این است که:

عده ای از سران قریش مانند عتبه بن ربیعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب، و جمعی دیگر، خدمت پیامبر ص بودند و پیامبر مشغول تبلیغ و دعوت آنها به سوی اسلام بود و امید داشت که این سخنان در دل آنها مؤثر شود (و مسلما اگر اینگونه افراد اسلام را می پذیرفتند گروه دیگری را به اسلام می کشاندند و هم کارشکنیهای آنها از میان می رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در این میان“عبد اللّٰه بن ام مکتوم”که مرد نابینا و ظاهرا فقیری بود وارد مجلس شد،

ص: 123

و از پیغمبر ص تقاضا کرد آیاتی از قرآن را برای او بخواند و به او تعلیم دهد، و پیوسته سخن خود را تکرار می کرد و آرام نمی گرفت، زیرا دقیقا متوجه نبود که پیامبر ص با چه کسانی مشغول صحبت است.

او آن قدر کلام پیغمبر ص را قطع کرد که حضرت ص ناراحت شد، و آثار ناخشنودی در چهره مبارکش نمایان گشت و در دل گفت: این سران عرب پیش خود می گویند پیروان محمد ص نابینایان و بردگانند، و لذا رو از“عبد اللّٰه” برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.

در این هنگام آیات فوق نازل شد (و در این باره پیامبر ص را مورد عتاب قرار داد) رسول ص بعد از این ماجرا“عبد اللّٰه”را پیوسته گرامی می داشت، و هنگامی که او را می دید می فرمود: مرحبا بمن عاتبنی فیه ربی: “مرحبا به کسی که پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او می فرمود:

“آیا حاجتی داری آن را انجام دهم”؟ و پیامبر ص دو بار او را در غزوات اسلامی در مدینه جانشین خویش قرار داد (1) .

(1)

شان نزول دومی که برای آیات فوق نقل شده این است که این آیات درباره مردی از”بنی امیه“نازل شده که نزد پیامبر نشسته بود، در همان حال “عبد اللّٰه بن ام مکتوم”وارد شد، هنگامی که چشمش به”عبد اللّٰه“افتاد خود را جمع کرد، مثل اینکه می ترسید آلوده شود و قیافه درهم کشیده و صورت خود را برگردانید، خداوند در آیات فوق عمل او را نقل کرده، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، این شان نزول در حدیثی از امام صادق ع نقل شده است (2) .

(2)

محقق بزرگ شیعه مرحوم”سید مرتضی“این شان نزول را پذیرفته است.

ص: 124

1- 1 و 2) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 437.

2-

البته در آیه چیزی که صریحا دلالت کند که منظور شخص پیامبر ص است وجود ندارد تنها چیزی که می تواند قرینه ای بر این معنی باشد خطابهایی است که از آیات 8 تا 10 این سوره آمده که می گوید: “کسی که پیوسته (برای شنیدن آیات خدا) به سرعت سراغ تو می آید، و از خدا می ترسد، تو از او غافل می شوی”! این چیزی است که بهتر از هر کس در مورد پیامبر ص می تواند صادق باشد.

ولی به گفته مرحوم”سید مرتضی“قرائنی نیز در این آیات وجود دارد که نشان می دهد منظور شخص پیامبر ص نیست از جمله اینکه:

“عبوس بودن”از صفات پیامبران مخصوصا پیغمبر اسلام نیست، او حتی نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن می گفت، تا چه رسد به مؤمنان حقیقت جو.

دیگر اینکه پرداختن به اغنیا و غافل شدن از فقرای حق طلب با اخلاق آن حضرت که در آیه 4 سوره”ن“به آن اشاره شده وَ إِنَّکَ لَعَلیٰ خُلُقٍ عَظِیمٍ:

“تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری”هرگز نمی سازد، (بخصوص اینکه معروف است سوره”ن“قبل از سوره عبس نازل شده است) (1) .

(1)

ولی به فرض که شان نزول اول واقعیت داشته باشد این مطلب در حد ترک اولایی بیش نیست: و کاری که منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمی شود.

زیرا”اولا“پیامبر ص هدفی جز نفوذ در سران قریش، و گسترش دعوت اسلام از این طریق، و درهم شکستن مقاومت آنها، نداشت.

ص: 125

1- 1) همان مدرک.

“ثانیا”چهره درهم کشیدن در برابر یک مرد نابینا مشکلی ایجاد نمی کند چرا که او نمی بیند، به علاوه عبد اللّٰه بن ام مکتوم نیز رعایت آداب مجلس را نکرده بود زیرا که هنگامی که می شنود پیامبر ص با گروهی مشغول صحبت است نباید سخن او را قطع کند.

ولی از آنجا که خداوند اهمیت فوق العاده ای به محبت و ملاطفت کردن با مؤمنان مستضعف حقیقت طلب می دهد همین مقدار بی اعتنایی را در برابر این مرد مؤمن برای پیامبرش نمی پسندد و او را مورد عتاب قرار می دهد، اینها همه از یک سو.

از سوی دیگر، اگر به این آیات از زاویه حقانیت و عظمت پیامبر ص نگاه کنیم، می بینیم در سرحد یک معجزه است، چرا که رهبر بزرگ اسلام در کتاب آسمانی خود آن چنان مسئولیت برای خود ذکر می کند که حتی کوچکترین ترک اولی، یعنی بی اعتنایی مختصری نسبت به یک مرد نابینای حق طلب، را مورد عتاب خداوند می بیند، این دلیل زنده ای است بر اینکه این کتاب آسمانی از سوی خدا است و او پیامبر صادق است، مسلما اگر این کتاب از سوی خداوند نبود چنین محتوایی نداشت.

و عجب تر اینکه پیامبر ص طبق روایتی که در بالا آوردیم هر وقت “عبد اللّٰه بن ام مکتوم”را می دید به یاد این ماجرا می افتاد و او را بسیار احترام می کرد.

و از سوی دیگر این آیات می تواند بیانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستکبران باشد، که چگونه مرد فقیر نابینای مؤمنی را بر آن همه اغنیا و سران قدرتمند مشرک عرب مقدم می شمرد، این به خوبی نشان می دهد که اسلام حامی مستضعفان و دشمن مستکبران است.

در پایان این سخن بار دیگر تکرار می کنیم که مشهور در میان مفسران

ص: 126

گرچه شان نزول اول است ولی باید اعتراف کرد که در خود آیه چیزی که صریحا دلیل بر این معنی باشد که منظور پیامبر ص است وجود ندارد. * تفسیر: عتاب شدید به خاطر بی اعتنایی به نابینای حق طلب با توجه به آنچه در شان نزول آیات گفته شد، به سراغ تفسیر آیات می رویم. نخست می فرماید: “چهره درهم کشید، و روی برتافت (عَبَسَ وَ تَوَلّٰی) . * “از اینکه نابینایی به سراغ او آمده بود” (أَنْ جٰاءَهُ الْأَعْمیٰ) .

* “تو چه می دانی شاید او در جستجوی ایمان و پاکی و تقوی باشد”؟! (وَ مٰا یُدْرِیکَ لَعَلَّهُ یَزَّکّٰی) . * “یا از شنیدن سخنان حق متذکر شود و این تذکر به حال او مفید باشد”.

(أَوْ یَذَّکَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّکْریٰ) .

و اگر صد در صد پاک و با تقوی نشود لا اقل از تذکر پند می گیرد و بیدار

ص: 127

می شود، و این بیداری در او اجمالا اثر می گذارد (1) .

(1)

* سپس این عتاب را ادامه داده، می افزاید: “اما آنکه خود را بی نیاز و غنی می داند” (أَمّٰا مَنِ اسْتَغْنیٰ) . * “تو به او رو می آوری و توجه می کنی”! (فَأَنْتَ لَهُ تَصَدّٰی) .

و اصرار به هدایت او داری در حالی که او گرفتار غرور ثروت، و خود خواهی است، غروری که منشا طغیان و گردنکشی است همانگونه که در آیه 6-7 سوره علق آمده است إِنَّ الْإِنْسٰانَ لَیَطْغیٰ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنیٰ “انسان طغیان می کند از اینکه خود را غنی می بیند” (2) .

(2)

* “در حالی که اگر او راه تقوی را پیش نگیرد و ایمان نیاورد چیزی بر تو ص: 128 1- 1) بنا بر این فرق این آیه با آیه قبل این است که در آنجا سخن از پاکی و تقوای کامل است، و در اینجا سخن از تاثیر اجمالی تذکر، هر چند به مقام تقوای کامل نرسد، و در نتیجه آن نابینای حق طلب از تذکرات بهره می گیرد خواه بهره کامل باشد یا بهره مختصر از بعضی از مفسران نیز استفاده می شود که فرق میان این دو آن است که اول اشاره به پاک شدن از معاصی است و آیه دوم اشاره به کسب طاعات و اطاعت فرمان خدا است ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر می رسد. 2- 2) “راغب”در”مفردات”می گوید: “غنی و استغنی و تغنی” و”تغانی“به یک معنی است و باز به گفته او”تصدی“از ماده صدی (بر وزن فتی در اصل به معنی صدایی است که از کوه بر می گردد (در فارسی آن را”پژواک“می گویند) سپس کلمه”تصدی“به معنی رو به روی چیزی قرار گرفتن و توجه کامل به آن کردن به کار رفته است. نیست” (وَ مٰا عَلَیْکَ أَلاّٰ یَزَّکّٰی) . وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است، خواه از آن پند گیرند یا ملال بنا بر این به خاطر اینگونه افراد نمی توانی نابینای حق طلب را نادیده بگیری، یا آزرده خاطر سازی، هر چند هدف تو هدایت این گردنکشان باشد. * بار دیگر تاکید و عتاب را از سر می گیرد، و هم چنان به صورت خطاب می فرماید: “اما کسی که به سراغ تو می آید، و تلاش برای هدایت و پاکی دارد” (وَ أَمّٰا مَنْ جٰاءَکَ یَسْعیٰ) .

* “و از خدا ترسان است” (وَ هُوَ یَخْشیٰ) (1) . (1) و همین انگیزه ترس از خداوند او را به دنبال تو فرستاده، تا حقایق بیشتری بشنود و به کار بندد، و خود را پاک و پاکیزه کند. * “تو از او غافل می شوی و به دیگری می پردازی” (فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهّٰی) (2) تعبیر به“انت” (تو) در حقیقت اشاره به این است که مثل تویی سزاوار نیست از چنین انسان حق طلبی لحظه ای غافل شوی و به دیگری بپردازی“

(2)

ص: 129

1- 1) بدون شک مراد از”خشیت“در اینجا خوف از خداوند است خوفی که انسان را به دنبال تحقیق بیشتر می فرستد شبیه آنچه متکلمین در مساله وجوب معرفه اللّٰه به استناد دفع ضرر محتمل گفته اند و اینکه فخر رازی احتمال داده است منظور ترس از کفار، یا ترس از زمین خوردن به خاطر نابینایی باشد بسیار بعید است.

2- 2) “تلهی”از ماده”لهو“به معنی کار سرگرم کننده است و در اینجا به معنی غافل شدن و به دیگری پرداختن، و در حقیقت نقطه مقابل”تصدی“است.

هر چند هدفت از پرداختن به دیگران نیز هدایت آنها باشد، چرا که در محاسبه اولویتها، اولویت از آن این گروه مستضعف پاکدل است.

به هر حال این عتاب و خطاب خواه به شخص پیامبر ص باشد یا غیر او بیانگر این واقعیت مهم است که اسلام و قرآن اهمیت و احترام خاصی برای پویندگان راه حق مخصوصا از طبقات مستضعف قائل است.

و به عکس موضع گیری تند و خشنی در برابر آنها که بر اثر وفور نعمت الهی، مست و مغرور شده اند دارد، تا آنجا که خدا راضی نمی شود به خاطر پرداختن به آنان کمترین رنجشی در این قشر مستضعف حق طلب پیدا شود.

دلیل آن نیز روشن است، زیرا همیشه این گروه پشتیبان مخلص اسلام و فریادرس پیشوایان بزرگ دین در مشکلات، و ایثارگر میدانهای نبرد و شهادت بوده اند، همانگونه که امیر مؤمنان علی ع در فرمان معروف مالک اشتر می فرماید:

و انما عماد الدین و جماع المسلمین و العده للاعداء العامه من الامه، فلیکن صغوک لهم و میلک معهم: “ستون دین، و سرمایه اجتماع مسلمین، و نیروی ذخیره در برابر دشمنان، تنها همین توده مردمند، لذا باید به سخنان آنها گوش فرا دهی و علاقه خود را به آنها معطوف داری (1) .

(1)

***

ص: 130

1- 1) نهج البلاغه: بخش نامه ها نامه 53.

nemoone/عبس/آیات_1_تا_10.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki