[سوره الطور (52) : آیات 17 تا 21]
اشاره
إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ (17) فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ اَلْجَحِیمِ (18) کُلُوا وَ اِشْرَبُوا هَنِیئاً بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (19) مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ (20) وَ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ اِتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ کُلُّ اِمْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ (21)
ترجمه:
17-اما پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و نعمتهای فراوان جای دارند.
18-و از آنچه پروردگارشان به آنها داده شاد و مسرورند و پروردگارشان آنها را از عذاب دوزخ نگاهداشته است.
19- (به آنها گفته می شود) بخورید و بیاشامید گوارا، اینها به خاطر اعمالی است که انجام می دادید.
20-این در حالی است که بر تختهای صف کشیده در کنار هم تکیه می کنند، و حور العین را به همسری آنها در می آوریم.
21-و آنها که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند فرزندانشان
ص: 424
را (در بهشت) به آنها ملحق می کنیم، و از عمل آنها چیزی نمی کاهیم، و هر کس در گرو اعمال خویش است.
تفسیر:
هر کس در گرو اعمال خویش است
به دنبال بحثهایی که در آیات قبل، پیرامون کیفرهای مجرمان و عذابهای دردناک آنها گذشت در آیات مورد بحث، به نقطه مقابل آنها یعنی مواهب فراوان و پاداشهای بیکران مؤمنان و پرهیزگاران اشاره می کند، تا در یک مقایسه روشن موقعیت هر کدام واضحتر شود.
نخست می گوید: “پرهیزگاران در باغهای بهشت و در میان نعمتهای فراوانی جای دارند” (إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ نَعِیمٍ) .
تعبیر به“متقین” (پرهیزگاران) به جای“مؤمنین”به خاطر آن است که این عنوان هم ایمان را در بردارد، و هم جنبه های عمل صالح را، به خصوص اینکه“تقوی”در یک مرحله مقدمه و پایه ایمان است، چنان که قرآن در آیه 2 سوره بقره می گوید: ذٰلِکَ الْکِتٰابُ لاٰ رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ: “در این کتاب آسمانی شکی نیست، و مایه هدایت پرهیزگاران است”.
چرا که اگر انسان دارای تعهد و احساس مسئولیت و روح حقجویی و حق طلبی که مرحله ای از تقوی است نباشد هرگز به دنبال تحقیق از آئین حق نمی رود، و هدایت قرآن را نمی پذیرد.
تعبیر به“جنات”و“نعیم”به صورت صیغه“جمع” (“باغها”و“نعمتها”) آنهم به صورت“نکره”اشاره به تنوع و عظمت آن باغها و نعمتها است.
* سپس به تاثیر این نعمتهای بزرگ بر روحیه بهشتیان اشاره کرده، می گوید: “آنها از آنچه پروردگارشان به آنان داده شاد و مسرورند، و سخنان شیرین ص: 425 و دلپذیر در این باره می گویند” (فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ) (1) . (1) آری از خوشحالی در پوست نمی گنجند، پیوسته با هم مزاح می کنند، و دلهای آنها از هر گونه اندوه و غم تهی است، و آرامش فوق العاده ای را احساس می کنند. به خصوص اینکه: خدا به آنها اطمینان خاطر در برابر مجازات داده “و پروردگارشان آنان را از عذاب دوزخ نگاهداشته است” (وَ وَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ عَذٰابَ الْجَحِیمِ) . این جمله دو معنی می تواند داشته باشد: نخست بیان نعمت مستقلی در مقابل نعمتهای دیگر پروردگار، دیگر اینکه: دنباله کلام سابق باشد یعنی بهشتیان از دو چیز مسرورند، نخست به خاطر نعمتهایی که خداوند به آنها داده، و دیگر به خاطر عذابهایی که از آنها دور ساخته است. ضمنا تعبیر“ربهم” (پروردگارشان) در هر دو جمله اشاره ای است بر نهایت لطف خداوند، نسبت به آنها، و ادامه ربوبیتش در آن جهان. * بعد از این اشاره اجمالی و سربسته، به نعمتها و سرور و شادمانی پرهیزگاران در بهشت به شرح آن پرداخته، چنین می گوید: “به آنها گفته می شود بخورید و بیاشامید گوارا”! (کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً) .
ص: 426
1- 1) “فاکهین”از ماده“فکه” (بر وزن نظر) و“فکاهه” (بر وزن شباهه) به معنی مسرور و خندان بودن و دیگران را با سخنان شیرین و مزاح مسرور کردن است، “راغب”در “مفردات”می گوید: “فاکهه”به معنی هر نوع میوه است، و“فکاهت”گفتگوهای صاحبان انس می باشد، بعضی در آیه فوق احتمال داده اند که جمله“ فٰاکِهِینَ بِمٰا آتٰاهُمْ رَبُّهُمْ “اشاره به تناول انواع میوه ها است، ولی این معنی بعید به نظر می رسد.
“اینها به خاطر اعمالی است که انجام می دادید” (بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) .
تعبیر به”هنیئا”اشاره به این است، که خوردنیها و نوشیدنیهای بهشتی هیچگونه عوارض نامطلوبی را به دنبال ندارد، و همچون نعمتهای این جهان نیست که گاه مختصر کم و زیاد در آن، بیماری و ناراحتی به دنبال می آورد.
بعلاوه نه مشقتی برای تحصیل آن لازم است و نه ترسی از پایان گرفتن و تمام شدن در میان است، و به همین دلیل این نعمتها کاملا گوارا است (1) .
(1)
مسلم است نعمتهای بهشتی ذاتا گوارا است، اما اینکه فرشتگان به بهشتیان می گویند گوارا باد خود لطف و گوارایی دیگری است.
* نعمت دیگر اینکه آنها“بر تختهای صف کشیده در کنار هم، تکیه می کنند” (مُتَّکِئِینَ عَلیٰ سُرُرٍ مَصْفُوفَهٍ) . و از لذت انس با دوستان و مؤمنان دیگر بهره فراوان می گیرند که این لذتی است معنوی ما فوق بسیاری از لذتها. “سرر”جمع“سریر” (از ماده سرور) در اصل به تختهایی گفته می شود که برای مجالس انس و سرور ترتیب می دهند، و بر آن تکیه می کنند. “مصفوفه”از ماده“صف”به این معنی است که این تختها در کنار یکدیگر قرار گرفته و مجلس انس عظیمی برپا می کنند. در آیات متعددی از قرآن می خوانیم که بهشتیان بر روی تختها در مقابل یکدیگر می نشینند“ عَلیٰ سُرُرٍ مُتَقٰابِلِینَ ” (حجر 47-صافات 44) . این تعبیر منافاتی با آنچه در آیه مورد بحث آمده ندارد، چرا که در مجالس ص: 427 1- 1) “راغب”در“مفردات”می گوید: الهنیء کل ما لا یلحق فیه المشقه و لا یعقبه وخامه“هنیئی چیزی است که مشقتی به دنبال ندارد و وخامتی نمی آفریند”. انس و سرور که از تفاوت و تبعیض دور باشد صندلیها را در کنار هم و گرداگرد مجلس می گذارند که هم صف به هم پیوسته ای را تشکیل می دهد و هم روبروی یکدیگر قرار دارد. تعبیر به“متکئین”اشاره به نهایت آرامش آنها است، زیرا انسان معمولا در حال آرامش تکیه می کند، و افرادی که نگران و ناآرامند معمولا چنین نیستند. سپس می افزاید: “زنانی سفیدرو، زیبا، و چشم درشت، به همسری آنها درمی آوریم” (وَ زَوَّجْنٰاهُمْ بِحُورٍ عِینٍ) (1) . (1) * اینها بخشی از نعمتهای“مادی”و“معنوی”بهشتیان است، ولی به این اکتفاء نمی کند، و بخش دیگری از مواهب معنوی و مادی را نیز بر آن می افزاید:
“کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان به پیروی از آنها ایمان اختیار کردند ما فرزندانشان را در بهشت به آنها ملحق می کنیم، بی آنکه از عمل آنها چیزی بکاهیم” (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ) .
این نیز خود یک نعمت بزرگ است که انسان، فرزندان با ایمان و مورد علاقه اش را در بهشت در کنار خود ببیند، و از انس با آنها لذت برد، بی آنکه
ص: 428
1- 1) “حور”جمع“حوراء”و“احور”به کسی گفته می شود که سیاهی چشمش کاملا مشکی و سفیدی آن کاملا شفاف باشد، و یا به طور کلی کنایه از جمال و زیبایی کامل است، چرا که زیبایی بیش از همه در چشمان تجلی می کند، و“عین”جمع“اعین”و“عیناء” به معنی درشت چشم است، و به این ترتیب کلمه“حور”و“عین”بر مذکر و مؤنث هر دو اطلاق می شود و مفهوم گسترده ای دارد که همه همسران بهشتی را شامل می شود، همسران زن برای مردان با ایمان و همسران مرد برای زنان مؤمن (دقت کنید) .
از اعمال او چیزی کاسته شود.
از تعبیرات آیه برمی آید که منظور، فرزندان بالغی است که در مسیر پدران گام برمی دارند، در ایمان از آنها پیروی می کنند، و از نظر مکتبی به آنها ملحق می شوند.
اینگونه افراد اگر از نظر عمل کوتاهی و تقصیراتی داشته باشند، خداوند به احترام پدران صالح، آنها را می بخشد و ترفیع مقام می دهد، و به درجه آنان می رساند، و این موهبتی است بزرگ برای پدران و فرزندان (1) .
(1)
ولی جمعی از مفسران“ذریه”را در اینجا به معنی اعم، تفسیر کرده اند به طوری که اطفال خردسال را نیز شامل می شود، اما این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا تبعیت در ایمان دلیل بر رسیدن به مرحله بلوغ یا نزدیک آن است.
مگر اینکه گفته شود اطفال خردسال در قیامت به مرحله بلوغ می رسند و آزمایش می شوند، هر گاه از این آزمایش پیروز درآیند ملحق به پدران می شوند، چنان که این معنی در حدیثی در کتاب کافی نقل شده است که از امام ع سؤال از اطفال مؤمنان کردند، در پاسخ فرمود: “روز قیامت که می شود خداوند آنها را جمع می کند، آتشی برمی افروزد و به آنها دستور می دهد خود را در آتش بیفکنند، آنها که این دستور را عملی کنند آتش برای آنها سرد و سالم می شود و سعادتمندند، و آنها که سر باز زنند از لطف خدا محروم
ص: 429
1- 1) ظاهر این است که جمله وَ الَّذِینَ آمَنُوا … جمله مستقلی است، و”واو“برای استیناف است، جمعی از مفسران (مانند علامه طباطبائی، مراغی و نویسنده فی ظلال) همین معنی را اختیار کرده اند، ولی عجب این است که”زمخشری“در”کشاف“آن را عطف بر”حور العین“می داند، در حالی که معنی مناسبی ندارد که با فصاحت و بلاغت قرآن بسازد.
می شوند (1) .
(1)
ولی این حدیث علاوه بر اینکه از نظر سند ضعیف است، اشکالات دیگری در متن آن وجود دارد که اینجا جای شرح آن نیست.
البته هیچ مانعی ندارد که فرزندان خردسال نیز به احترام پدران به بهشت روند و در کنار آنها قرار گیرند، سخن در این است که آیا آیه فوق ناظر به این مطلب می باشد یا نه؟ گفتیم تعبیر به پیروی از پدران در ایمان نشان می دهد که منظور بزرگسالان است.
به هر حال، از آنجا که ارتقاء این فرزندان به درجه پدران ممکن است این توهم را به وجود آورد که از اعمال پدران برمی دارند و به فرزندان می دهند به دنبال آن آمده است” وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَیْءٍ ““ما چیزی از اعمال آنها نمی کاهیم”.
“ابن عباس”از”پیغمبر گرامی اسلام ص نقل می کند که فرمود:
اذا دخل الرجل الجنه سال عن ابویه و زوجته و ولده، فیقال له انهم لم یبلغوا درجتک و عملک، فیقول رب قد عملت لی و لهم فیؤمر بالحاقهم به:
“هنگامی که انسان وارد بهشت می شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را می گیرد، به او می گویند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسیده اند، عرض می کند پروردگارا!من برای خودم و آنها عمل کردم، در اینجا دستور داده می شود که آنها را به او ملحق کنید” (2) (3) .
(2)
(3)
قابل توجه اینکه: در پایان آیه می افزاید: “هر کس در گرو و همراه اعمال خویش است” (کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ) .
ص: 430
1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 139 (با تلخیص) .
2- 2) تفسیر مراغی جلد 27 صفحه 26.
3- 3) “التناهم”از ماده“آلت” (بر وزن شرط) به معنی کم کردن است.
بنا بر این تعجب ندارد که از اعمال پرهیزکاران و پاداش آنها چیزی کاسته نشود، چرا که این اعمال همه جا با انسان است، و اگر خداوند لطف و تفضلی در باره فرزندان متقین می کند، و آنها را به پرهیزگاران در بهشت ملحق می سازد این به معنی آن نیست که از پاداش اعمال آنها چیزی کاسته شود.
بعضی از مفسران“رهین”را در اینجا به معنی مطلق“گروگان” گرفته اند، و معتقدند مفهوم آیه این است که هر انسانی در گرو اعمال خویش است، خواه نیک یا بد، و بر طبق آن، پاداش و کیفر می بیند.
ولی با توجه به اینکه: این تعبیر در مورد اعمال نیک، چندان تناسبی ندارد بعضی دیگر از مفسران“کل نفس”را در اینجا تنها اشاره به بدکاران دانسته اند و می گویند: هر انسانی در برابر اعمال خلاف و شرک آلود خود، گروگان است و در حقیقت اسیر و محبوس آن می باشد.
و گاه به آیه 38 و 39 سوره“مدثر”نیز استدلال کرده اند: کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ إِلاّٰ أَصْحٰابَ الْیَمِینِ: “هر کس در گرو اعمالی است که انجام داده مگر اصحاب یمین” (کسانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده می شود و اهل نجاتند) .
ولی این تفسیر نیز با توجه به اینکه آیات قبل و بعد همه در باره“متقین” و پرهیزگاران است، و سخنی از شرک و مشرکان و مجرمان در آن وجود ندارد مناسب به نظر نمی رسد.
در برابر این دو تفسیر که هر کدام از جهتی نامناسب است، تفسیر سومی است که با صدر آیه و آیات قبل و بعد کاملا سازگار است و آن اینکه: یکی از معانی“رهن”در لغت ملازمت و همراه بودن چیزی است، هر چند معنی معروف “رهن”همان“وثیقه”در مقابل وام است، ولی از کلمات اهل لغت چنین استفاده
ص: 431
می شود که یکی از معانی آن نیز دوام و ملازمت است (1) .
(1)
بلکه بعضی از آنها معنی اصلی آن را صریحا همین دوام و ثبوت می دانند، و رهن به معنی“وثیقه”را از اصطلاحات فقها شمرده اند، لذا هنگامی که گفته می شود“نعمه راهنه”به معنی نعمت پایدار و برقرار است (2) .
(2)
امیر مؤمنان علی ع در باره اقوام پیشین می فرماید“
ها هم رهائن القبور و مضامین اللحود”: “آنها ملازم قبرها و خفته در درون لحدها هستند” (3) .
(3)
به این ترتیب جمله“ کُلُّ امْرِئٍ بِمٰا کَسَبَ رَهِینٌ “مفهومش این است که اعمال هر کسی ملازم و همراه او است، و هرگز از او جدا نمی شود، خواه عمل نیک باشد یا بد؟ و به همین دلیل”متقین”در بهشت با اعمال خویشند، و اگر فرزندانشان در کنار آنها قرار می گیرند به این معنی نیست که از اعمال آنها کاسته شود.
در مورد آیه سوره“مدثر”که“اصحاب الیمین”را از این معنی استثناء کرده، ممکن است اشاره به این باشد که آنها مشمول الطافی هستند که بیحساب است، به گونه ای که اعمال آنها در برابر آن الطاف الهی نمودی ندارد (4) .
(4)
به هر حال این جمله تاکیدی است بر این واقعیت که اعمال انسان هرگز از او جدا نمی شود و پیوسته در تمام مراحل و مواقف همراه او است! ***
ص: 432
1- 1) “لسان العرب”ماده“رهن”.
2- 2) “مجمع البحرین”ماده رهن.
3- 3) “نهج البلاغه”نامه 45.
4- 4) در باره استثناء“اصحاب الیمین”در سوره“مدثر”تفسیرهای دیگری نیز هست که به خواست خدا در ذیل همان آیه خواهد آمد.
