User Tools

Site Tools


nemoone:طارق:آیات_1_تا_10

[سوره الطارق (86) : آیات 1 تا 10]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;وَ اَلسَّمٰاءِ وَ اَلطّٰارِقِ (1) وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا اَلطّٰارِقُ (2) اَلنَّجْمُ اَلثّٰاقِبُ (3) إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ (4) فَلْیَنْظُرِ اَلْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ (5) خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ (6) یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ اَلصُّلْبِ وَ اَلتَّرٰائِبِ (7) إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ (8) یَوْمَ تُبْلَی اَلسَّرٰائِرُ (9) فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّهٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ (10)

ص: 358

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان 1-سوگند به آسمان و کوبنده شب.

2-و تو نمی دانی کوبنده شب چیست؟! 3-همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیها.

4- (به این آیت بزرگ الهی سوگند) که هر کس مراقب و حافظی دارد.

5-انسان باید نگاه کند که از چه چیز آفریده شده؟! 6-از یک آب جهنده آفریده شده است.

7-آبی که خارج می شود از میان“پشت”و“سینه ها”.

8- (کسی که او را از چنین موجود ناچیزی آفرید) می تواند او را بازگرداند.

9-در آن روز که اسرار پنهان آشکار می شود.

10-و برای او هیچ نیرو و یاوری نیست.

تفسیر:

ای انسان بنگر از چه آفریده شده ای؟!

این سوره نیز همچون بسیاری دیگر از سوره های جزء آخر قرآن، با سوگندهای زیبا و اندیشه بر انگیزی آغاز می شود، سوگندهایی که مقدمه ای است برای بیان یک واقعیت بزرگ.

“سوگند به آسمان و کوبنده شب”! (وَ السَّمٰاءِ وَ الطّٰارِقِ) .

* “و تو نمی دانی کوبنده شب چیست”؟! (وَ مٰا أَدْرٰاکَ مَا الطّٰارِقُ) . *

ص: 359

“ستاره ای است بلند و درخشان و شکافنده تاریکها” (اَلنَّجْمُ الثّٰاقِبُ) .

طارق از ماده“طرق” (بر وزن برق) به معنی کوبیدن است، و راه را از این جهت“طریق”گویند که با پای رهروان کوبیده می شود، و“مطرقه”به معنی پتک و چکش است که برای کوبیدن فلزات و مانند آن به کار می رود.

و از آنجا که درهای خانه ها را به هنگام شب می بندند، و کسی شب وارد می شود ناچار است در را بکوبد، به اشخاصی که در شب وارد می شوند “طارق”گویند.

امیر مؤمنان علی ع در باره“اشعث بن قیس”منافق که شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلوای شیرینی با خود آورده بود که به پندار خام خویش قلب علی ع را به خود متوجه سازد تا در ماجرایی به نفع او حکم کند می فرماید:

و اعجب من ذلک طارق طرقنا بملفوفه فی وعائها: “و از این شگفت انگیزتر داستان کسی است که شب هنگام، در خانه را کوبید و بر ما وارد شد، در حالی که ظرف سرپوشیده پر از حلوای لذیذ با خود آورده بود” (1) .

(1)

اما قرآن خودش در اینجا“طارق”را تفسیر کرده، می گوید: “این مسافر شبانه، همان ستاره درخشانی است که بر آسمان ظاهر می شود و بقدری بلند است که گویی می خواهد سقف آسمان را سوراخ کند، و نورش بقدری خیره کننده است که تاریکیها را می شکافد و به درون چشم آدمی نفوذ می کند (توجه داشته باشید که”ثاقب“از ماده”ثقب“به معنی سوراخ کردن است) .

در اینکه آیا منظور ستاره معینی است مانند”ستاره ثریا“ (از نظر بلندی و دوری در آسمان) یا ستاره زحل، یا زهره یا شهب (از نظر روشنایی خیره کننده) یا اشاره به همه ستارگان آسمان است؟ تفسیرهای متعددی در اینجا گفته شده،

ص: 360

1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 224.

ولی با توجه به این که در آیات بعد آن را به”نجم ثاقب“ (ستاره نفوذ کننده) تفسیر کرده است معلوم می شود منظور هر ستاره ای نیست بلکه ستارگان درخشانی است که نور آنها پرده های ظلمت را می شکافد و در چشم آدمی نفوذ می کند.

در بعضی از روایات” اَلنَّجْمُ الثّٰاقِبُ “به ستاره”زحل“تفسیر شده است که از سیارات منظومه شمسی و بسیار پرفروغ و نورانی است.

این معنی از حدیثی که از امام صادق ع نقل شده استفاده می شود، در آنجا که منجمی از آن حضرت سؤال کرد که منظور از”ثاقب“در کلام خدا “النجم الثاقب”چیست؟ فرمود: ستاره”زحل“است که طلوعش در آسمان هفتمین است، و نورش آسمانها را می شکافد، و به آسمان پائین می رسد، لذا خداوند آن را”نجم ثاقب“ نامیده است (1) .

(1)

قابل توجه اینکه زحل آخرین و دورترین ستاره منظومه شمسی است که با چشم غیر مسلح دیده می شود، و از آنجا که از نظر ترتیب بندی کواکب منظومه شمسی نسبت به خورشید در هفتمین مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه) امام ع در این حدیث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است.

این ستاره ویژگیهایی دارد که آن را شایسته سوگند می کند، از یک سو دورترین ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسی است، و به همین جهت در ادبیات عرب هر چیز بلند را بدان مثال می زنند، و گاه آن را”شیخ النجوم“ گفته اند (2) .

(2)

ستاره زحل که نام فارسی اش”کیوان“است دارای حلقه های نورانی متعددی است که آن را احاطه کرده، و هشت”قمر“دارد، حلقه های نورانی

ص: 361

1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 550 (حدیث 4) .

2- 2) “دائره المعارف دهخدا”ماده”زحل“.

زحل که گرداگرد آن را گرفته از عجیب ترین پدیده های آسمانی است که دانشمندان فلکی در باره آن نظرات گوناگونی دارند، و هنوز هم پدیده ای اسرارآمیز است.

بعضی معتقدند”زحل“ده قمر دارد که هشت عدد آن را می توان با دوربینهای معمولی نجومی مشاهده کرد، و دو عدد دیگر تنها با دوربین های بسیار عظیم قابل رؤیت است (1) .

(1)

البته این اسرار در آن روز که قرآن نازل شد بر کسی روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشکار گشت.

اما به هر حال تفسیر نجم ثاقب به خصوص ستاره”زحل“ممکن است از قبیل بیان یک مصداق روشن باشد، و منافاتی با تفسیر آن به دیگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد، ولی می دانیم تفسیر مصداقی در روایات ما بسیار است.

در آیه 10 سوره صافات می خوانیم! إِلاّٰ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَهَ فَأَتْبَعَهُ شِهٰابٌ ثٰاقِبٌ: “مگر کسی که در لحظه ای کوتاه برای استراق سمع به آسمان نزدیک شود که”شهاب ثاقب”او را تعقیب می کند“در این آیه”شهاب“توصیف به “ثاقب”شده است، و از آنجا که این پدیده آسمانی از عجائب عالم آفرینش است ممکن است یکی از تفسیرهای آیه مورد بحث باشد.

شان نزولی که در بعضی از کتب تفسیر برای آیه فوق آمده نیز این معنی را تایید می کند (2) .

(2)

* اکنون ببینیم این سوگندها برای چیست؟ در آیه بعد می فرماید: “مسلما ص: 362 1- 1) همان مدرک. 2- 2) “روح البیان”جلد 10 صفحه 397. هر کس مراقب و حافظی دارد” (إِنْ کُلُّ نَفْسٍ لَمّٰا عَلَیْهٰا حٰافِظٌ) (1) ! که اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ می کند، و برای حساب و جزا نگهداری می نماید. (1) همانگونه که در آیه 10 و 11 و 12 سوره انفطار می خوانیم: وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحٰافِظِینَ کِرٰاماً کٰاتِبِینَ یَعْلَمُونَ مٰا تَفْعَلُونَ و بر شما مراقبانی گمارده شده نویسنده و بزرگوار که پیوسته اعمال شما را می نویسند، و آنچه را انجام می دهید می دانند”. به این ترتیب شما هرگز تنها نیستید، و هر که باشید، و هر کجا باشید، تحت مراقبت فرشتگان الهی و ماموران پروردگار خواهید بود، این مطلبی است که توجه به آن در اصلاح و تربیت انسان فوق العاده مؤثر است. قابل توجه اینکه: در آیه تبیین نشده است که این“حافظ”چه کسی است؟ و چه اموری را حفظ می کند؟ ولی آیات دیگر قرآن به خوبی گواهی می دهد که حافظان ملائکه اند، و آنچه را حفظ می کنند اعمال آدمی اعم از طاعات و معاصی است. این احتمال نیز داده شده که منظور حفظ انسان از حوادث و مهالک است که به راستی اگر مراقبت الهی از انسانها به عمل نیاید کمتر کسی به مرگ طبیعی از دنیا می رود، چرا که حجم حوادث آن قدر زیاد است که احدی از آن سالم به در نمی رود، مخصوصا کودکان در سنین پائین. و یا اینکه منظور حفظ انسان در برابر وسوسه های شیاطین است که اگر این محافظت الهی نیز نباشد وساوس شیاطین جن و انسان آن قدر زیاد است که هیچکس از آن سالم نمی ماند. ص: 363 1- 1) “ان”در این آیه ان نافیه است و“لما”به معنی (الا) می باشد. ولی با توجه به اینکه آیات بعد سخن از مساله معاد و حساب اعمال می گوید تفسیر اول از همه مناسبتر است، هر چند جمع میان هر سه تفسیر در آیه شریفه نیز بعید به نظر نمی رسد. جالب اینکه: میان سوگندهایی که قبلا یاد شده با مساله مراقبت فرشتگان از اعمال آدمی که جواب قسم محسوب می شود رابطه زنده ای است، چرا که آسمان بلند و ستارگانی که مسیرهای منظم خود را همواره می پیمایند دلیلی بر وجود نظم و حساب در این عالم بزرگند، پس چگونه ممکن است اعمال انسانها بی حساب و کتاب باشد، و مراقبین الهی بر آن نظارت نکنند. * سپس به عنوان یک استدلال بر مساله معاد در برابر کسانی که آن را غیر ممکن می شمردند می فرماید: “انسان باید نگاه کند از چه چیز آفریده شده است”؟! (فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسٰانُ مِمَّ خُلِقَ) .

و به این ترتیب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستین باز می گرداند، و با یک جمله استفهامیه از آنها می پرسد“آفرینش شما از چه بوده است”.

* و بی آنکه منتظر پاسخ آنها باشد جواب این سؤال را که روشن است خودش می دهد، و می افزاید: “او از یک آب جهنده آفریده شد”! (خُلِقَ مِنْ مٰاءٍ دٰافِقٍ) که این توصیفی است برای نطفه مرد که در آب منی شناور است، و به هنگام بیرون آمدن جهش دارد. * و بعد در توصیف دیگری از این آب می گوید: “خارج می شود از میان صلب

ص: 364

و ترائب” (یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرٰائِبِ) .

“صلب”به معنی پشت است و اما“ترائب”جمع“تریبه”بنا بر مشهور میان علمای لغت استخوانهای بالای سینه است، همانجا که گردن بند روی آن قرار می گیرد، چنان که این منظور در لسان العرب می گوید: قال اهل اللغه اجمعون موضع القلاده من الصدر.

در عین حال معانی متعدد دیگری نیز برای آن ذکر کرده است، از جمله اینکه“ترائب”به معنی قسمت پیش روی انسان است (در مقابل صلب که پشت انسان است) یا اینکه“ترائب”به معنی دستها و پاها و چشمها است، یا اینکه مجموعه استخوانهای سینه، و یا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است.

به هر حال در اینکه منظور از“صلب”و“ترائب”در این آیه شریفه چیست؟ در میان مفسران گفتگوی بسیار است و تفسیرهای فراوانی برای آن گفته اند از جمله:

1-“صلب”اشاره به خود مردان و“ترائب”اشاره به زنان است چرا که مردان مظهر صلابت، و زنان مظهر لطافت و زینتند، بنا بر این آیه اشاره به ترکیب نطفه انسان از نطفه مرد و زن می کند در اصطلاح امروز“اسپر”و “اوول”نامیده می شود.

2-“صلب”اشاره به پشت مرد، و“ترائب”اشاره به سینه و قسمتهای جلو بدن او است، بنا بر این منظور نطفه مرد است که از قسمتهای درون شکم که در میان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج می شود.

3-منظور خروج جنین است از رحم زن که میان پشت و قسمتهای جلو بدن او قرار گرفته است.

4-بعضی گفته اند این آیه اشاره به یک نکته دقیق علمی است که اکتشافات

ص: 365

اخیر از روی آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اینکه: نطفه از“بیضه”مرد و“تخمدان”زن گرفته می شود، و مطالعات دانشمندان جنین شناسی نشان می دهد که این دو در ابتدای امر که در جنین ظاهر می شوند در مجاورت کلیه ها قرار دارد، و تقریبا مقابل وسط ستون فقرات در میان صلب (پشت) و ترائب (پائین ترین دنده های انسان) قرار گرفته، سپس با گذشت زمان و نمو این دو عضو تدریجا از آن محل پائین می آیند، و هر کدام در موضع فعلی خود جای می گیرد، و از آنجا که پیدایش انسان از ترکیب نطفه زن و مرد است، و محل اصلی این دو در آغاز در میان“صلب”و“ترائب” قرار دارد، قرآن چنین تعبیری را انتخاب کرده، تعبیری که در آن روز برای هیچکس شناخته شده نبود، و علم جنین شناسی جدید پرده از روی آن برداشته است (1) . به تعبیر روشنتر بیضه مرد و تخمدان زن در آغاز پیدایش یعنی در آن هنگام که مرد و زن خود در عالم جنین بودند در پشت آنها قرار داشت تقریبا محاذی وسط ستون فقرات بود، به طوری که می توان گفت دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه نطفه ساز زن هر دو بین صلب و ترائب بودند، ولی تدریجا که خلقت مرد و زن در شکم مادر کامل می شود از آنجا جدا شده و تدریجا به پائین می آیند، به طوری که هنگام تولد بیضه مرد به خارج از شکم و در کنار آلت تناسلی قرار می گیرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم.

(1)

ولی اشکال مهم این تفسیر این است که قرآن می گوید آن آب جهنده از میان صلب و ترائب خارج می شود، یعنی به هنگام خروج آب از میان این دو می گذرد، در حالی که طبق این تفسیر در حال خروج آب نطفه چنین نیست، بلکه دستگاه نطفه ساز در آن موقعی که خود در شکم مادر بود میان صلب

ص: 366

1- 1) “تفسیر مراغی”ج 30 صفحه 113.

و ترائب قرار داشت، از این گذشته تفسیر ترائب به آخرین دنده پائین خود خالی از بحث و گفتگو نیست.

5-منظور از این جمله این است که منی در حقیقت از تمام اجزای بدن انسان گرفته می شود، و لذا به هنگام خروج توأم با هیجان کلی بدن، و بعد از آن همراه با سستی تمام بدن است، بنا بر این“صلب”و“ترائب”اشاره به تمام پشت و تمام پیش روی انسان می باشد.

6-بعضی نیز گفته اند عمده ترین عامل پیدایش منی“نخاع شوکی”است که در پشت مرد و سپس قلب و کبد است که یکی زیر استخوانهای سینه و دیگری در میان این دو قرار دارد، و همین سبب شده که تعبیر ما بین“صلب”و“ترائب” برای آن انتخاب گردد.

ولی قبل از هر چیز باید به این نکته مهم برای حل مشکل توجه داشت که در آیات فوق تنها سخن از نطفه مرد در میان است، زیرا تعبیر به“ مٰاءٍ دٰافِقٍ ” (آب جهنده) در باره نطفه مرد صادق است نه زن، و همان است که ضمیر “یخرج”در آیه بعد به آن باز می گردد، و می گوید: “این آب جهنده از میان صلب و ترائب بیرون می آید”.

روی این حساب شرکت دادن زن در این بحث قرآنی مناسب به نظر نمی رسد، بلکه مناسبترین تعبیر همان است که گفته شود قرآن به یکی از دو جزء اصلی نطفه که همان نطفه مرد است، و برای همه محسوس می باشد، اشاره کرده، و منظور از“صلب”و“ترائب”قسمت پشت و پیش روی انسان است، چرا که آب نطفه مرد از میان این دو خارج می شود (1) .

(1)

ص: 367

1- 1) در آیات دیگر قرآن نیز هنگامی که سخن از آفرینش انسان از نطفه به میان می آید بیشتر روی نطفه مرد که امری محسوس است تکیه شده (به آیات 46 نجم و 37 قیامت مراجعه شود) .

این تفسیری است روشن و خالی از هر گونه پیچیدگی و هماهنگ با آنچه در کتب لغت در معنی این دو واژه آمده است، در عین حال ممکن است حقیقت مهمتری در این آیه نیز نهفته باشد که در حد علم امروز برای ما کشف نشده و اکتشافات دانشمندان در آینده پرده از روی آن برخواهد داشت.

* سپس از این بیان نتیجه گیری کرده می گوید: “کسی که انسان را در آغاز از آب نطفه آفرید قادر است که او را بار دیگر به زندگی بازگرداند” (إِنَّهُ عَلیٰ رَجْعِهِ لَقٰادِرٌ) . در آغاز خاک بود، و سپس بعد از طی مراحلی به صورت نطفه درآمد، و نطفه نیز بعد از طی مراحل پیچیده و شگفت انگیزی، تبدیل به انسان کاملی شد، بنا بر این بازگشت او به حیات و زندگی مجدد هیچ مشکلی ایجاد نمی کند. نظیر این بیان در آیات دیگر قرآن نیز دیده می شود، از جمله در آیه 5 سوره حج می فرماید: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ تُرٰابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ: “ای مردم!اگر در رستاخیز تردید دارید ما شما را از خاک آفریدیم و سپس از نطفه”. و نیز در آیه 14 سوره ق می خوانیم: أَ وَ لاٰ یَذْکُرُ الْإِنْسٰانُ أَنّٰا خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً: “آیا انسان به خاطر نمی آورد که ما قبلا او را آفریدیم و چیزی نبود”؟! * در آیه بعد به توصیف آن روز بزرگ پرداخته، می فرماید: “این بازگشت روزی تحقق می یابد که اسرار پنهان، آشکار می شود” (یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ) (1)

(1)

ص: 368

1- 1) “یوم”در اینجا“ظرف”است و متعلق است به“رجع”که در آیه قبل آمده، و فاصله میان مصدر و معمولش در اینگونه موارد ضرری ندارد، چرا که فاصله به اجنبی نیست.

“تبلی”از ماده“بلوی”به معنی آزمایش و امتحان است، و از آنجا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار می شود این ماده در اینجا به معنی ظهور و بروز آمده است.

“سرائر”جمع“سریره”به معنی حالات و صفات و نیات درونی و پنهانی است.

آری در آن روز که“یوم البروز”و“یوم الظهور”است اسرار درون آشکار می شود، اعم از ایمان و کفر و نفاق، یا نیت خیر و شر، یا ریا و اخلاص، و این ظهور و بروز برای مؤمنان مایه افتخار و مزید بر نعمت است، و برای مجرمان مایه سرافکندگی و منشا خواری و خفت، و چه دردناک است که انسان عمری زشتیهای درونی خود را از خلق خدا مخفی کرده باشد، و با آبرو در میان مردم زندگی کند ولی در آن روز که همه اسرار نهانی آشکار می گردد در برابر همه خلایق شرمسار و سرافکنده شود که گاه درد و رنج این عذاب از آتش دوزخ دردناکتر است.

در آیه 41 الرحمن نیز آمده است: یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمٰاهُمْ:

“در قیامت گنهکاران از چهره هایشان شناخته می شوند”و نیز در آیات دیگر آمده است که در قیامت“گروهی چهره های سفید و روشن دارند و گروهی چهره هایشان تاریک و غبارآلود است” (عبس 38-41) .

آری همانگونه که طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر می شوند، و از خفا و پنهانی بیرون می آیند، حافظان و مراقبانی که مامور حفظ و ضبط اعمال آدمی هستند نیز در آنجا همه را آشکار می سازند.

در روایتی از“معاذ بن جبل”نقل شده است که می گوید: از رسول خدا تفسیر“سرائر”را در این آیه شریفه سؤال کردم، و گفتم: چه اسرار نهانی است که خداوند بندگان را در آخرت با آن می آزماید؟ فرمود:

سرائرکم

ص: 369

هی اعمالکم من الصلاه و الصیام و الزکاه و الوضوء و الغسل من الجنابه و کل مفروض، لان الاعمال کلها سرائر خفیه، فان شاء الرجل قال صلیت و لم یصل، و ان شاء قال توضأت و لم یتوضأ، فذلک قوله یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ:

“سرائر شما همان اعمال شما است، همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غسل جنابت و هر عمل واجبی، زیرا همه اعمال در حقیقت پنهان است، اگر انسان بخواهد می گوید: نماز خوانده ام، در حالی که نخوانده، و می گوید: وضو گرفته ام در حالی که وضو نگرفته، و این است تفسیر کلام خداوند یَوْمَ تُبْلَی السَّرٰائِرُ ” (1) .

(1)

* اما مشکل مهم در آن روز اینجا است که“برای انسان هیچ نیرویی از درون، و یاوری از برون وجود ندارد” (فَمٰا لَهُ مِنْ قُوَّهٍ وَ لاٰ نٰاصِرٍ) : نیرویی که بر زشتیهای اعمال و نیات او پرده بیفکند، و یاوری که او را از عذاب الهی رهایی بخشد. این معنی در بسیاری از آیات قرآن آمده است که در آن روز نه یار و یاوری وجود دارد، نه فدیه و فدایی پذیرفته می شود، نه راه فرار و بازگشتی در برابر انسان قرار دارد، و نه طریقی برای فرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسیله نجات ایمان و عمل صالح است، آری مایه نجات فقط همین است. *

ص: 370

1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 472، شبیه این معنی در تفسیر“در المنثور” جلد 6 صفحه 336 نیز آمده است.

nemoone/طارق/آیات_1_تا_10.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki