[سوره الصافات (37) : آیات 95 تا 100]
اشاره
قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ (95) وَ اَللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ (96) قٰالُوا اِبْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی اَلْجَحِیمِ (97) فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ اَلْأَسْفَلِینَ (98) وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ (99) رَبِّ هَبْ لِی مِنَ اَلصّٰالِحِینَ (100)
ترجمه:
95-او (ابراهیم) گفت: آیا چیزی را می پرستید که با دست خود می تراشید؟ 96-با اینکه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایی را که می سازید! 97-آنها گفتند بنای مرتفعی برای او بسازید، و او را در جهنمی از آتش بیفکنید! 98-آنها طرحی برای نابودی ابراهیم ریخته بودند ولی ما آنها را پست و مغلوب ساختیم.
99- (او از این مهلکه به سلامت بیرون آمد) و گفت: من به سوی پروردگارم می روم او مرا هدایت خواهد کرد.
100-پروردگارا!به من از (فرزندان) صالح ببخش.
ص: 99
تفسیر:
اشاره
نقشه های مشرکان شکست می خورد
سرانجام بعد از ماجرای بت شکنی، ابراهیم را به همین اتهام به دادگاه کشاندند.
او را مورد سؤال قرار داده و از او خواستند توضیح دهد که حادثه وحشتناک بتخانه به دست چه کسی انجام یافته؟ قرآن شرح این ماجرا را در سوره انبیاء بیان کرده و در آیات مورد بحث تنها به یک فراز حساس آن قناعت می کند و آن آخرین سخن ابراهیم با آنان در زمینه باطل بودن بت پرستی است می گوید:
“ابراهیم گفت آیا چیزی را پرستش می کنید که با دست خود می تراشید”؟! (قٰالَ أَ تَعْبُدُونَ مٰا تَنْحِتُونَ) .
هیچ آدم عاقلی مصنوع خود را پرستش می کند؟ هیچ ذی شعوری در برابر مخلوق خود زانو به زمین می زند؟ کدام عقل و منطق به شما چنین اجازه ای داده است؟! * معبود باید خالق انسان باشد نه مخلوق او، اکنون درست بنگرید و معبود حقیقی را پیدا کنید: “خداوند هم شما را آفریده، و هم بتهایی را که می سازید” (وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ) . آسمان و زمین همه مخلوق اویند و زمان و مکان همه از او است، باید سر بر آستان چنین خالقی نهاد و او را پرستش و نیایش کرد. این دلیلی است بسیار قوی و دندان شکن که هیچ پاسخی در مقابل آن نداشتند. “ما”در جمله“ما تعملون”به اصطلاح“ما موصوله”است (نه ما مصدریه) می خواهد بگوید خدا هم شما را آفریده، و هم مصنوعاتتان را، اگر بر بتها کلمه ص: 100 “مصنوع”انسان یا“معمول”انسان اطلاق شود به خاطر شکلی است که انسان به آن می دهد، و گر نه ماده آن را هم خدا آفریده است، این درست به این می ماند که می گویند این فرش، آن خانه، و آن اتومبیل ساخته انسان است. مسلما منظور این نیست که انسان مواد آنها را ساخته بلکه صورت آنها به دست انسان شکل می گیرد. اما اگر“ما”را مصدریه بگیریم مفهومش این است که خداوند هم شما را آفریده و هم اعمال شما را، البته این معنی غلط نیست و بر خلاف پندار بعضی سر از جبر در نمی آورد، چرا که اعمال ما هر چند به اراده ما انجام می گیرد اما اراده و قدرت بر تصمیم گیری و نیروهای دیگری را که افعال خود را با آن انجام می دهیم همه از ناحیه خدا است، ولی با اینحال آیه ناظر به این معنی نیست، بلکه ناظر به بتها است می گوید“خدا هم خالق شما است و هم بتهایی که ساخته و پرداخته اید” و لطف سخن نیز در همین است، چرا که بحث از بتها بوده نه از اعمال آدمی. در حقیقت این آیه شبیه مطلبی است که در داستان موسی و ساحران آمده که می گوید: فَإِذٰا هِیَ تَلْقَفُ مٰا یَأْفِکُونَ: “موسی عصا را رها کرد مار عظیمی شد و آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید (منظور مارهای ساختگی ساحران است) (اعراف-117) . * ولی می دانیم زورگویان و قلدران هرگز با منطق و استدلال آشنا نبوده اند، به همین دلیل این برهان گویا و نیرومند ابراهیم ع در قلب سردمداران نظام جبار بابل اثر نگذاشت، هر چند گروهی از توده مردم مستضعف را بیدار کرد، اما مستکبران که پیشرفت این منطق توحیدی را مزاحم منافع خویش می دیدند با منطق زور و سرنیزه و آتش به میدان آمدند، منطقی که هرگز جز آن را نمی فهمند، تکیه بر قدرت خویش کردند”و فریاد زدند برای او بنای مرتفعی بسازید و در میان آن
ص: 101
آتش بیفروزید و او را در جهنمی سوزان بیفکنید“! (قٰالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیٰاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ) .
از این تعبیر استفاده می شود که قبلا دستور داده شد چهار دیواری بزرگی ساختند، سپس در درون آن آتش افروختند، شاید به این منظور که هم آتش را از پراکنده شدن و خطرات احتمالی مهار کنند، و هم دوزخی را که ابراهیم، بت پرستان را با آن تهدید می کرد عملا به وجود آورند! درست است که برای سوزاندن انسانی همچون ابراهیم یک بار کوچک هیزم کافی بود، ولی برای اینکه سوز دل خود را از شکستن بتها فرو بنشانند، و به اصطلاح انتقام خویش را به حد اعلی بگیرند، و در ضمن شکوه و عظمتی به بتها بخشند که آبروی بر باد رفته آنها شاید برگردد، و نیز زهر چشمی از همه مخالفان خود بگیرند که این حادثه دیگر در تاریخ بابل تکرار نگردد، این دریای آتش را به وجود آوردند (توجه داشته باشید”جحیم“در لغت به معنی آتشهایی است که روی هم متراکم شده است) .
بعضی”بنیان“را در اینجا به”منجنیق“تفسیر کرده اند که وسیله پرتاب اشیاء سنگین از فاصله های دور بود، ولی غالب مفسران همان تفسیر اول را برگزیده اند که”بنیان“همان ساختمان و چهار دیواری بزرگ است.
* در اینجا قرآن به ریزه کاریها و جزئیات این مساله که در سوره انبیاء آمده است اشاره نمی کند، تنها در یک جمع بندی فشرده و جالب پایان این ماجرا را چنین بیان می کند: “آنها برای نابودی ابراهیم نقشه دقیقی طرح کرده بودند، ولی ما آنها را پست و مغلوب ساختیم” (فَأَرٰادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْنٰاهُمُ الْأَسْفَلِینَ) . “کید”در اصل به معنی هر گونه”چاره اندیشی“است، خواه در طریق صحیح باشد یا غلط، هر چند غالبا در موارد مذموم استعمال می شود، و با توجه ص: 102 به اینکه در اینجا به صورت”نکره“آمده، نکره ای که دلالت بر عظمت و اهمیت می کند، اشاره به نقشه وسیع و گسترده ای است که آنها برای نابود ساختن ابراهیم و برچیدن اثرات تبلیغ قولی و عملی او طرح کرده بودند. آری خداوند آنها را”اسفل“و پائین قرار داد، و ابراهیم را در”مرتبه اعلی“همانگونه که منطقش برتری داشت در حادثه آتش سوزی نیز خدا او را برتر قرار داد، و دشمنان نیرومندش را به سقوط کشانید، آتش را بر او سرد و سالم ساخت و بی آنکه حتی یک تار موی او بسوزد از آن دریای آتش سالم به درآمد! یک روز نوح را از”غرق“نجات می دهد، و روز دیگر ابراهیم را از “حرق”تا روشن کند”آب“و”آتش“سر بر فرمان او دارند و”آنچه می گوید خدا آن می کنند“. * ابراهیم ع از این حادثه هولناک و توطئه خطرناکی که دشمن برای او چیده بود سالم و سربلند بیرون آمد، و چون رسالت خود را در بابل پایان یافته می دید تصمیم بر مهاجرت به اراضی مقدس”شام“گرفت”و گفت من به سوی پروردگارم می روم، او مرا هدایت خواهد کرد“ (وَ قٰالَ إِنِّی ذٰاهِبٌ إِلیٰ رَبِّی سَیَهْدِینِ) .
بدیهی است خداوند مکانی ندارد اما مهاجرت از محیط آلوده به محیط پاک مهاجرت به سوی خدا است.
مهاجرت به سرزمین انبیاء و اولیا و کانونهای وحی الهی مهاجرت به سوی خدا است همانگونه که سفر به مکه”سفر الی اللّٰه“نامیده می شود.
بعلاوه مهاجرت برای انجام وظیفه و رسالت الهی سفر به سوی دوست محسوب می گردد، و در این سفر، هادی و راهنما در همه جا خدا است.
* ص: 103 و در اینجا نخستین تقاضایش از خدا که در آیات فوق منعکس است تقاضای فرزند صالح بود، فرزندی که بتواند خط رسالت او را تداوم بخشد، و برنامه های نیمه تمامش را به پایان برساند، اینجا بود که عرض کرد: “پروردگارا!به من از فرزندان صالح ببخش” (رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصّٰالِحِینَ) . چه تعبیر جالبی”فرزند صالح و شایسته“، شایسته از نظر اعتقاد و ایمان، شایسته از نظر گفتار و عمل، و شایسته از تمام جهات. قابل توجه اینکه یک جا ابراهیم خودش تقاضا می کند که در زمره صالحان باشد، چنان که قرآن از قول او نقل می کند: رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ: “پروردگارا!به من علم و دانش مرحمت فرما، و مرا به صالحان ملحق کن” (شعراء-83) . و در اینجا تقاضا می کند که فرزندان صالح به من مرحمت فرما، چرا که صالح وصفی است جامع که تمام شایستگی های یک انسان کامل در آن جمع است. خداوند نیز این دعا را مستجاب کرد، و فرزندان صالحی همچون”اسماعیل“ و”اسحاق“به او مرحمت فرمود، چنان که در آیات بعد همین سوره می خوانیم وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ الصّٰالِحِینَ “ما او را بشارت دادیم به تولد اسحاق پیامبری از صالحان”. و در مورد اسماعیل می گوید: وَ إِسْمٰاعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصّٰابِرِینَ وَ أَدْخَلْنٰاهُمْ فِی رَحْمَتِنٰا إِنَّهُمْ مِنَ الصّٰالِحِینَ: “و اسماعیل و ادریس و ذا الکفل را به یاد آور که همه از صابران بودند، و ما آنها را در رحمت خود وارد کردیم چرا که از صالحان بودند (انبیاء-86 و 85) . *
ص: 104
نکته ها:
اشاره
1-خالق همه چیز او است
در آیات مورد بحث خواندیم وَ اللّٰهُ خَلَقَکُمْ وَ مٰا تَعْمَلُونَ: ابراهیم به بت پرستان می گوید”هم خودتان مخلوق خدا هستید و هم بتهای ساختگی شما”.
بعضی آیه فوق را توجیهی برای مذهب فاسد جبر پنداشته اند (به این ترتیب که“ما”در جمله“ما تعملون”را“ما مصدریه”گرفته اند و گفته اند: مفهوم جمله این می شود که خداوند شما و اعمالتان را آفریده است، و هنگامی که اعمال ما مخلوق خدا است پس ما از خودمان اختیاری نداریم.
این سخن از چند جهت بی اساس است:
اولا چنان که گفتیم منظور از“ما تعملون”در اینجا بتهایی است که با دست خود می ساختند، نه اعمال انسانها، و بدون شک آنها این مواد را از عالم خلقت می گرفتند ولی به آن شکل می دادند (بنا بر این“ما”ما موصوله است) .
ثانیا اگر مفهوم آیه آن باشد که آنها پنداشته اند دلیلی می شد به نفع بت پرستان، نه بر ضد آنها، چرا که آنها می توانستند بگویند چون عمل بت سازی و بت پرستی ما را خدا آفریده پس ما در این میان بی تقصیر هستیم!.
ثالثا به فرض اینکه معنی آیه چنین باشد باز دلیل بر جبر نیست، زیرا در عین آزادی اراده و اختیار باز هم به یک معنی خداوند خالق اعمال ما است، چرا که این آزادی اراده و قدرت بر تصمیم گیری و نیروهای جسمی و فکری و مادی و معنوی را چه کسی به ما داده است جز خدا؟ پس خالق او است در عین اینکه فعل، فعل اختیاری ما است.
* ص: 105 2-هجرت ابراهیم (ع) بسیاری از پیامبران در طول عمر خود برای ادای رسالت خویش اقدام به هجرت کردند که از جمله آنها ابراهیم بود که در آیات مختلف قرآن روی مساله هجرت او تکیه شده است. از جمله در سوره عنکبوت آیه 26 می خوانیم: وَ قٰالَ إِنِّی مُهٰاجِرٌ إِلیٰ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ: “گفت من به سوی پروردگارم هجرت می کنم که او عزیز و حکیم است”و قرآن این سخن را بعد از مساله آتش سوزی ابراهیم در آنجا آورده است. حقیقت این است که رهبران الهی هنگامی که رسالت خویش را در یک نقطه به اتمام می رساندند، و یا محیط را آماده برای گسترش دعوت خویش نمی دیدند، برای اینکه رسالت آنها متوقف نگردد دست به مهاجرت می زدند، و این مهاجرتها سرچشمه برکات فراوانی در طول تاریخ ادیان شد، تا آنجا که تاریخ اسلام از نظر ظاهر و معنا بر محور هجرت پیامبر ص دور می زند، و اگر هجرت نبود اسلام در باتلاق بت پرستان مکه برای همیشه فرو رفته بود. هجرت بود که به اسلام و مسلمین جان تازه داد، و همه چیز را به نفع آنها دگرگون ساخت، و بشریت را در مسیر جدیدی قرار داد. بلکه به یک معنی هجرت یک برنامه عمومی برای فرد فرد مؤمنان است که هر وقت در طول زندگی آنها محیط را نامناسب برای اهداف مقدس خود دیدند و آن را به صورت باتلاق عفن یافتند که همه چیز در آن می پوسد موظف به هجرتند باید رخت سفر بربندند و به سرزمین آماده تری کوچ کنند که ملک خدا محدود نیست. اما هجرت پیش از آنکه جنبه برون ذاتی داشته باشد جنبه درون ذاتی دارد، نخست در درون دل و جان“هجرتی باید کرد”، هجرت از“آلودگیها” به سوی“پاکیها”، هجرت از“شرک”به“ایمان”و هجرت از“گناه”به طاعت ص: 106 پروردگار بزرگ. این هجرت درونی سرآغازی خواهد بود برای تحول فرد و جامعه، و مقدمه ای برای هجرت برونی در جلد چهارم تفسیر نمونه بحث مشروحی پیرامون“اسلام و مهاجرت”ذیل آیه 100 سوره نساء صفحه 89 به بعد آورده ایم. *
ص: 107
