[سوره ص (38) : آیات 26 تا 29]
اشاره
یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَهً فِی اَلْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ اَلْحِسٰابِ (26) وَ مٰا خَلَقْنَا اَلسَّمٰاءَ وَ اَلْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ اَلنّٰارِ (27) أَمْ نَجْعَلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی اَلْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ اَلْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ (28) کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (29)
ترجمه:
26-ای داود ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم، در میان مردم به حق داوری کن، و از هوای نفس پیروی منما که تو را از راه خدا منحرف می سازد،
ص: 260
کسانی که از راه خدا گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.
27-ما آسمان و زمین و آنچه را در میان آنها است بیهوده نیافریدیم، این گمان کافران است وای بر کافران از آتش (دوزخ) .
28-آیا کسانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند همچون مفسدان در زمین قرار دهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟! 29-این کتابی است پر برکت که بر تو نازل کرده ایم تا در آیات آن تدبر کنند و صاحبان مغز (و اندیشه) متذکر شوند
تفسیر:
حکم به عدالت کن و از هوای نفس پیروی منما!
به دنبال داستان داود، و به عنوان آخرین سخن، وی را مخاطب ساخته و ضمن بیان مقام والای او وظائف و مسئولیتهای سنگین وی را با لحنی قاطع و تعبیراتی پر معنا شرح داده، می فرماید: “ای داود ما تو را خلیفه (و نماینده خود) در زمین قرار دادیم لذا در میان مردم به حق حکم کن، و از هوای نفس پیروی منما که تو را از راه خدا منحرف می سازد، کسانی که از راه خداوند گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند” (یٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ الْهَویٰ فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ) .
محتوای این آیه که از مقام والای داود و وظیفه مهم او سخن می گوید نشان می دهد که افسانه های دروغینی که در باره ازدواج او با همسر“اوریا”به هم بافته اند تا چه اندازه بی پایه است.
چگونه ممکن است خداوند به کسی که نسبت به نوامیس مؤمنان و یاران خود چشم خیانت دوخته و دستش به خون بی گناهان آلوده است خلافت روی زمین
ص: 261
دهد، و مقام قضاوت را به طور مطلق به او بسپارد؟! این آیه از پنج جمله که هر کدام حقیقتی را دنبال می کند تشکیل یافته:
نخست مقام خلافت داود در زمین است، آیا منظور جانشینی انبیای پیشین است یا خلافت الهی؟ معنی دوم مناسبتر به نظر می رسد، و با آیه 30 سوره بقره سازگارتر است“ وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَهِ إِنِّی جٰاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً ”:
“به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روی زمین خلیفه ای قرار دهم”.
البته خلافت به معنی واقعی کلمه در مورد خداوند معنی ندارد زیرا تنها در مورد کسانی که وفات یا غیبت دارند صحیح است، بلکه منظور از آن نمایندگی او است در میان بندگان، و اجرای اوامر و فرمانهای او در زمین.
این جمله نشان می دهد که حکومت در زمین باید از حکومت الهی نشات گیرد و هر حکومتی از غیر این طریق باشد حکومتی است ظالمانه و غاصبانه.
در جمله دوم دستور می دهد: اکنون که این موهبت بزرگ به تو داده شده وظیفه تو این است که در میان مردم به حق حکم کنی، در حقیقت نتیجه خلافت الهی حکومت حق است، و از این جمله می توان استفاده کرد که حکومت حق نیز تنها از خلافت الهی ناشی می شود و محصول مستقیم آن است.
در جمله سوم به مهمترین خطری که یک حاکم عادل را تهدید می کند اشاره کرده، می گوید: “هرگز از هوای نفس پیروی مکن”.
آری هوای نفس پرده ضخیمی بر چشمان حقیقت بین انسان می افکند، و میان او و عدالت جدایی می اندازد.
لذا در جمله چهارم می گوید: “اگر از هوای نفس پیروی کنی تو را از راه خدا که همان راه حق است بازمی دارد”.
ص: 262
بنا بر این هر جا گمراهی است پای هوای نفس در میان است، و هر جا هوای نفس است نتیجه آن گمراهی است.
حاکمی که پیرو هوای نفس باشد منافع و حقوق مردم را فدای مطامع خویش می کند، و به همین دلیل حکومتش ناپایدار و مواجه با شکست خواهد بود.
ممکن است هوای نفس در اینجا معنی وسیعی داشته باشد که هم هوای نفس خود انسان را شامل شود، و هم هوای نفس مردم را، و به این ترتیب قرآن قلم بطلان بر مکتبهایی که پیروی از افکار عمومی را-هر چه باشد-برای حکومتها لازم می شمرند می کشد، چرا که نتیجه هر دو گمراهی از طریق خدا و صراط حق است.
ما امروز شاهد آثار نکبت بار این طرز تفکر در دنیای به اصطلاح متمدن هستیم که گاهی شنیعترین اعمال زشت را به خاطر تمایلات مردم شکل قانونی داده، و رسوایی را به حد اعلی رسانده اند که قلم از شرح آن شرم دارد.
درست است که پایه های حکومت باید بر دوش مردم باشد، و با مشارکت عموم تحقق یابد، اما این به آن معنی نیست که معیار حق و باطل در همه چیز و در همه جا تمایلات اکثریت باشد.
حکومت باید چهارچوبه ای از حق داشته باشد اما در پیاده کردن این چهارچوب از نیروی جامعه کمک گیرد. و معنی جمهوری اسلامی که ما خواهان آن هستیم و از دو کلمه“جمهوری”و“اسلامی”ترکیب یافته نیز همین است و به تعبیر دیگر اصول از مکتب گرفته می شود و اجرا با مشارکت مردم (دقت کنید) .
بالآخره در پنجمین جمله به این حقیقت اشاره می کند که گمراهی از طریق حق از فراموشی“یوم الحساب”سرچشمه می گیرد و نتیجه اش عذاب شدید الهی است.
ص: 263
اصولا فراموشی روز قیامت همیشه سرچشمه گمراهیها است، و هر گمراهی آمیخته با این فراموشکاری است و این اصل تاثیر تربیتی توجه به معاد را در زندگی انسانها روشن می سازد.
روایاتی که در این زمینه در منابع اسلامی وارد شده بسیار قابل دقت است، از جمله حدیث معروفی است که از پیغمبر گرامی اسلام ص و هم از امیر مؤمنان علی ع نقل شده که فرمودند
ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع، الهوی و طول الامل فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الآخره:
“ای مردم!وحشتناکترین چیزی که از ناحیه آن بر شما می ترسم دو چیز است: پیروی از هوا و آرزوهای دور و دراز است، اما پیروی هوا شما را از حق باز می دارد، و آرزوهای دور و دراز قیامت را به دست فراموشی می سپارد” (1) .
(1)
سزاوار است این جمله با آب طلا نوشته شود و در برابر دیدگان همه مخصوصا حکمرانان و قضات و مسئولین امور قرار گیرد.
در روایت دیگری از امام باقر ع می خوانیم:
ثلاث موبقات: شح مطاع و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه: “سه چیز است که آدمی را هلاک می کند:
بخلی که مورد اطاعت باشد، و هوای نفسی که از آن پیروی نماید، و راضی بودن انسان از خویشتن”! (2) .
(2)
* سپس به دنبال بحث از سرگذشت داود و خلافت الهی او در زمین، سخن از هدفدار بودن جهان هستی به میان می آورد تا جهت حکومت بر زمین که جزئی از آن است مشخص گردد، می فرماید: ما آسمان و زمین و آنچه را در میان این ص: 264 1- 1) نهج البلاغه خطبه 42. 2- 2) کتاب خصال مطابق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 453. دو است باطل و بیهوده نیافریده ایم، این گمان کافران است، وای بر کافران از آتش دوزخ“! (وَ مٰا خَلَقْنَا السَّمٰاءَ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا بٰاطِلاً ذٰلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النّٰارِ) . مساله مهمی که تمام حقوق از آن سرچشمه می گیرد هدفدار بودن خلقت است، هنگامی که در جهان بینی خود این مطلب را پذیرفتیم که این عالم وسیع از ناحیه خداوند بزرگ بیهوده آفریده نشده، بلافاصله به دنبال هدف آن می رویم، هدفی که در کلمه های کوتاه و پر محتوای”تکامل“و”تعلیم“و”تربیت“ خلاصه می شود، و از آنجا نتیجه می گیریم که حکومتها نیز باید در همین خط گام بردارند، پایه های تعلیم و تربیت را محکم کنند و مایه تکامل معنوی انسانها شوند. به تعبیر دیگر عالم هستی بر پایه حق و عدالت است، و حکومتها نیز باید هماهنگ با مجموعه عالم یعنی منطبق بر موازین حق و عدالت باشند. ضمنا آخرین جمله آیه گذشته که سخن از فراموشی روز جزا می گفت نیز با محتوای آیه مورد بحث کاملا هماهنگ است چرا که هدف آفرینش جهان ایجاب می کند که روز جزائی در کار باشد، و چنان که در بحثهای معاد (در پایان سوره یس) گفته ایم اگر روز حسابی در کار نبود آفرینش این جهان بیهوده و بی معنی و بی محتوا و نامفهوم بود. جالب اینکه پایان این آیه به یکی از خطوط روشنی که مکتب ایمان را از کفر جدا می سازد اشاره می کند، و آن اعتقاد به پوچی عالم در مکتبهای الحادی است که ما امروز نیز گرفتار نمونه های آن هستیم. آنها با صراحت اعلام می کنند که این جهان پوچ و بیهدف است، با این طرز جهان بینی چگونه می توانند در حکومتهای خود مجری حق و عدالت باشند؟! تنها حکومتی می تواند حق و عدالت را اجراء کند که از جهان بینی الهی ص: 265 نشات گیرد که برای عالم هدفی قائل است، و نظامی حساب شده که حکومت نیز باید در مسیر آن باشد. و اگر دنیای الحادی امروز در حکومتش، در جنگ و صلحش، و در اقتصاد و فرهنگش، به بن بست رسیده، ریشه اصلی آن را در همین امر باید جستجو کرد، و نیز به همین دلیل است آنها پایه فعالیتهای خود را بر”زور و سلطه“قرار می دهند، و برای هر کس همان قائلند که می تواند با زور و ستم به دست آورد، و چه وحشتناک است دنیایی که بر این طرز فکر پی ریزی و اداره شود. به هر حال خداوند حکیم است و ممکن نیست این عالم بزرگ را بدون هدف بیافریند، این هدف در صورتی تامین خواهد شد که این عالم مقدمه ای باشد برای جهانی وسیعتر و گسترده تر، جهانی که به ابدیت به پیوندد، و مشروعیت عالم دنیا را توجیه کند. * در آیه بعد اضافه می کند: “آیا ممکن است کسانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند همچون مفسدان در زمین قرار دهیم”؟! (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ) (1) .
(1)
“و آیا امکان دارد پرهیزکاران را همچون فاجران قرار دهیم” (أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ) .
نه بی هدفی در خلقت ممکن است، و نه مساوات صالحان و طالحان، چرا که گروه اول در مسیر اهداف آفرینش گام برمی دارند و به سوی مقصد پیش می روند، اما گروه دوم در جهت مخالف قرار گرفته اند.
ص: 266
1- 1) بعضی از مفسران تصریح کرده اند که”ام“در اینجا به معنی”بل“برای اضراب است، ولی این احتمال نیز وجود دارد که”ام“برای عطف بر استفهام محذوفی بوده باشد، و در تقدیر چنین است: “أ خلقنا السماوات و الارض باطلا ام نجعل المتقین کالفجار”.
در حقیقت بحث معاد با تمام شؤونش در این آیه و آیه قبل به طور مستدل بیان شده است:
از یک سو می گوید: حکمت آفریدگار ایجاب می کند که آفرینش جهان هدفی داشته باشد (و این هدف بدون جهان دیگر حاصل نمی گردد چرا که چند روزه زندگی دنیا بی ارزش تر از آن است که بتواند هدف این آفرینش بزرگ باشد) .
از سوی دیگر حکمت و عدل او ایجاب می کند که نیکان و بدان و عادلان و ظالمان یکسان نباشند، و این است مجموعه رستاخیز و پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ.
از این گذشته هنگامی که به صحنه جامعه انسانی در این دنیا می نگریم فاجران همردیف مؤمنان و بدان را در کنار نیکان می بینیم، بلکه در بسیاری از موارد مفسدان بدکار را در تنعم و رفاه بیشتری می یابیم، اگر بعد از این جهان عالم دیگری نباشد که عدالت در آن اجرا شود وضع این جهان هم مخالف”حکمت“ است و هم بر خلاف”عدل“و این خود دلیل دیگری بر مساله معاد محسوب می شود.
به تعبیر دیگر: برای اثبات معاد گاهی از طریق برهان”حکمت“استدلال می شود و گاه از طریق برهان”عدالت“آیه قبل به استدلال اول نظر دارد و آیه بعد به استدلال دوم.
* در آخرین آیه مورد بحث به مطلبی اشاره می کند که در حقیقت تامین کننده هدف آفرینش است، می فرماید: “این کتابی پر برکت است که بر تو نازل کرده ایم، تا آیات آن را تدبر کنند، و صاحبان مغز و اندیشه متذکر شوند” (کِتٰابٌ أَنْزَلْنٰاهُ إِلَیْکَ مُبٰارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیٰاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبٰابِ) . ص: 267 تعلیماتش جاویدان، و دستوراتش عمیق و ریشه دار، و برنامه هایش حیاتبخش و راهبر انسان در طریق هدف آفرینش است. “هدف”از نزول این کتاب بزرگ این نبوده که تنها به تلاوت و لقلقه زبان قناعت کنند بلکه هدف این بوده که آیاتش سرچشمه فکر و اندیشه، و مایه بیداری وجدانها گردد و آن نیز به نوبه خود حرکتی در مسیر عمل بیافریند. تعبیر به”مبارک“چنان که می دانیم به معنی چیزی است که دارای خیر مستمر و مداوم باشد، و این تعبیر در مورد قرآن اشاره به دوام استفاده جامعه انسانی از تعلیمات آن است، و چون این کلمه به صورت مطلق به کار رفته هر گونه خیر و سعادت دنیا و آخرت را شامل می شود. خلاصه هر خیر و برکتی بخواهید در آن است، به شرط اینکه در آن تدبر کنید و از آن الهام بگیرید و به حرکت درآئید. *
نکته ها:
اشاره
1-تقوا و فجور در برابر هم
در آیات فوق”فساد در ارض“در مقابل”ایمان و عمل صالح“قرار گرفته، و”فجور“ (شکافتن پرده دین) و تقوا در برابر پرهیزکاری.
آیا این دو، بیان یک واقعیت است به دو عبارت، یا بیان دو مطلب؟ بعید نیست هر دو تاکید یک معنی بوده باشد، چرا که”متقین“همان مؤمنان صالح العملند و”فجار“همان”مفسدان فی الارض“.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله اول اشاره به جنبه های اعتقادی و عملی هر دو باشد و صاحبان عقیده درست و عمل صالح را با آنها که فاسد العقیده و فاسد العملند مقایسه می کند، در حالی که جمله دوم تنها به جنبه های عملی اشاره دارد.
این تفاوت نیز ممکن است که”تقوا و فجور“ناظر به کمال و نقصان شخص
ص: 268
باشد، و عمل صالح و فساد در ارض ناظر به جنبه های اجتماعی.
ولی تاکید مناسبتر به نظر می رسد.
* 2-این آیات ناظر به کیست؟ در روایتی در تفسیر این آیات می خوانیم: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ: به امیر مؤمنان علی ع و یارانش اشاره می کند، در حالی که: ” کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ: “اشاره به مخالفان آنها است (1) . (1) در حدیث دیگری که”ابن عساکر“از”ابن عباس“نقل کرده، آمده است که منظور از” اَلَّذِینَ آمَنُوا ““علی” ع و”حمزه“و”عبیده“هستند که در میدان بدر در مقابل”عتبه“و”ولید“و”شیبه“از سپاه شرک قرار گرفتند (و با آنها پیکار تن به تن کردند و بر آنها غالب شدند) و منظور از ” کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ “سه نفر نامبرده که از لشکر کفر و شرک است که در برابر آنها قرار گرفته اند (2) . (2) روشن است که معنی این روایات انحصار مفهوم آیه در افراد خاصی نیست، بلکه بیان شان نزول یا مصداقهای روشن و بارز این آیه است. * ***
ص: 269
1- 1) تفسیر”نور الثقلین“جلد 4 صفحه 453 (حدیث 37) .
2- 2) تفسیر”روح المعانی“جلد 23 صفحه 171.
