[سوره الزخرف (43) : آیات 81 تا 85]
اشاره
قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ اَلْعٰابِدِینَ (81) سُبْحٰانَ رَبِّ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ رَبِّ اَلْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ (82) فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ اَلَّذِی یُوعَدُونَ (83) وَ هُوَ اَلَّذِی فِی اَلسَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی اَلْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ اَلْحَکِیمُ اَلْعَلِیمُ (84) وَ تَبٰارَکَ اَلَّذِی لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلسّٰاعَهِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (85)
ترجمه:
81-بگو اگر برای خداوند فرزندی بود من نخستین مطیع او بودم.
82-منزه است پروردگار آسمانها و زمین، پروردگار عرش، از توصیفی که آنها می کنند.
83-آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه ور باشند، و سرگرم بازی، تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند (و نتیجه کار خود را ببینند) .
84-او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود و او حکیم و علیم است.
ص: 126
85-پر برکت و زوال ناپذیر است کسی که مالک و حاکم آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است می باشد، و آگاهی از قیام قیامت فقط نزد او است و به سوی او باز می گردید.
تفسیر:
بگذار در باطل خود غوطه ور باشند
از آنجا که در آیات گذشته، مخصوصا در آغاز سوره، گفتگو از مشرکان عرب و اعتقادشان به وجود فرزند برای خدا در میان بود، و فرشتگان را دختران خدا می پنداشتند، و نیز در چند آیه قبل از مسیح ع و دعوت او به توحید خالص و عبودیت پروردگار، سخن به میان آمد، در آیات مورد بحث از طریق دیگری برای نفی این عقاید باطل وارد شده می فرماید: “به آنها که دم از وجود فرزندی برای خدا می زنند بگو اگر برای خداوند رحمن فرزندی باشد من نخستین کسی بودم که به او احترام می گذاردم و از وی اطاعت می کردم” (قُلْ إِنْ کٰانَ لِلرَّحْمٰنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعٰابِدِینَ) .
زیرا از همه شما ایمان و اعتقادم به خدا بیشتر و معرفت و آگاهیم فزونتر است، و من قبل از شما به فرزند او احترام می گذارم و از وی اطاعت می کنم.
اگر چه مضمون این آیه برای گروهی از مفسران پیچیده آمده و به توجیهات مختلفی پرداخته اند که بعضی بسیار عجیب به نظر می رسد (1) ولی محتوای آیه
(1)
ص: 127
1- 1) مثل اینکه بعضی از مفسرین“ان”را به معنی نفی و انا اول العابدین را به معنی نخستین عبادت کننده خدا گرفته اند که طبق این تفسیر معنی آیه چنین می شود: “برای خداوند هرگز فرزندی نیست و من نخستین عبادت کننده خدا هستم”!بعضی دیگر “عابدین”را به معنی ابا کننده از عبادت گرفته اند که معنی چنین می شود: “اگر خدا فرزندی داشته باشد من هرگز پرستش چنین خدایی نخواهم کرد چرا که با داشتن فرزند نمی تواند خدا باشد”واضح است که اینگونه تفسیرها به هیچوجه با ظاهر آیه سازگار نیست.
هیچگونه پیچیدگی ندارد، و این روش جالبی است که در برابر افراد لجوج به کار می رود، مثل اینکه به شخصی که از روی اشتباه می گوید فلان کس از همه اعلم است در حالی که هیچ علم و دانشی ندارد می گوئیم: اگر او اعلم باشد اولین کسی که از وی پیروی می کند ما هستیم، تا او در اندیشه فرو رود و به فکر یافتن استدلالی بر مدعای خویش بیفتد و بعدا که سرش به سنگ خورد از خواب غفلت بیدار شود.
منتها در اینجا به دو نکته باید توجه داشت:
نخست اینکه: عبادت همه جا به معنی پرستش نیست، گاه نیز به معنی اطاعت و تعظیم و احترام می آید، و در اینجا به همین معنی است، زیرا به فرض محال که خدا فرزندی داشته باشد دلیلی بر پرستش آن فرزند وجود ندارد، ولی چون به هر حال طبق این فرض محال فرزند خدا است باید مورد احترام و اطاعت قرار گیرد.
دیگر اینکه از نظر ادبیات عرب در اینگونه موارد معمولا کلمه“لو”به جای“ان”به کار می رود که دلیل بر محال بودن است اگر در آیه مورد بحث چنین کاری نشده تنها به خاطر مماشات و هماهنگی در سخن با طرف مقابل است.
به این ترتیب پیغمبر اکرم ص برای اینکه آنها را مطمئن کند که محال است خدا فرزندی داشته باشد می گوید اگر او فرزندی داشت من قبل از شما او را محترم می شمردم.
* بعد از این سخن به دلیل روشنی بر نفی این ادعاهای واهی پرداخته، می فرماید: “منزه است پروردگار آسمانها و زمین، پروردگار عرش از توصیفی که آنها می کنند” (سُبْحٰانَ رَبِّ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّٰا یَصِفُونَ) . کسی که مالک و مدبر آسمانها و زمین است، و پروردگار عرش عظیم می باشد، ص: 128 چه نیازی به فرزند دارد؟ او وجودی است بی انتها و محیط بر تمام عالم هستی، و مربی همه عالم آفرینش، فرزند برای کسی لازم است که می میرد و ادامه نسل او از طریق فرزند است. فرزند برای کسی لازم است که نیاز به کمک و انس برای موقع ناتوانی و تنهایی دارد. بالآخره وجود فرزند دلیل بر جسم بودن و قرار گرفتن در محدوده زمان و مکان است. پروردگار عرش و آسمان و زمین که از همه اینها منزه و پاک است، نیازی به فرزند ندارد. تعبیر به“رب العرش”بعد از“رب السماوات و الارض”در حقیقت از قبیل ذکر عام بعد از خاص می باشد، زیرا“عرش”چنان که قبلا هم گفته ایم به مجموعه عالم هستی که تخت حکومت خداوند بزرگ است گفته می شود. این احتمال نیز وجود دارد که“عرش”اشاره به عالم ما وراء طبیعت باشد در مقابل“سماوات و ارض”که اشاره به عالم ماده است. (برای توضیح بیشتر در باره معنی عرش به جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 200 ذیل آیه 255 و از آن گسترده تر در جلد بیستم ذیل آیه 7 سوره مؤمن مراجعه فرمائید) . * سپس به عنوان بی اعتنایی و تهدید این لجوجان که خود نوعی دیگر از روش بحث با این قماش افراد است می افزاید: “اکنون که چنین است آنها را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه ور باشند، و سرگرم بازی!تا روزی را که به آنها وعده داده شده است ملاقات کنند” (و میوه های تلخ اعمال و افکار زشت
ص: 129
و ننگین خود را بچینند) (فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتّٰی یُلاٰقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ) .
روشن است که منظور از این روز موعود همان روز قیامت است، و اینکه بعضی احتمال داده اند منظور لحظه مرگ است بسیار بعید به نظر می رسد، چرا که مجازات اعمال در قیامت است نه در لحظه مرگ.
این همان یوم موعودی است که در سوره بروج آیه 2 به آن سوگند یاد شده است وَ الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ “سوگند به روز موعود” (روز رستاخیز) .
* دو آیه بعد ادامه سخن پیرامون مساله توحید است که از یک نظر نتیجه ای است برای آیات قبل و از یک نظر دلیلی برای تحکیم و تکمیل آن است، و در آن هفت توصیف برای خداوند آمده است که همه در تحکیم مبانی توحید مؤثر است. نخست در مقابل مشرکان که برای آسمان و زمین اله و معبود جداگانه قائل بودند، و حتی خدای دریا، و خدای صحرا، خدای جنگ، و خدای صلح، و خدایان مختلفی مطابق انواع موجودات در پندار خود ساخته بودند می فرماید: “او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین معبود” (وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ) . چرا که با قبول ربوبیت او در آسمانها و زمین که در آیات قبل آمده مساله الوهیت نیز ثابت می شود، زیرا معبود واقعی کسی است که رب و مدیر و مدبر عالم است. نه ارباب انواع، نه فرشتگان، نه حضرت مسیح ع، و نه بتها هیچکدام شایسته پرستش و عبودیت نیستند، چرا که مقام ربوبیت ندارند، آنها به نوبه خود مخلوق و مربوب و روزی خوار خوان اویند، آنها نیز او را پرستش می کنند. ص: 130 سپس در توصیف دوم و سوم می افزاید“او حکیم و علیم است” (وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ) . تمام کارهایش روی حساب و حکمت است، و از همه چیز آگاه و با خبر، و به این ترتیب اعمال بندگان را به خوبی می داند و بر طبق حکمتش آنها را پاداش و کیفر می دهد. * در چهارمین و پنجمین توصیف از برکات فراوان و دائم وجود او و مالکیتش نسبت به آسمان و زمین سخن می گوید و می فرماید: “پر برکت و زوال ناپذیر است کسی که مالک آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است می باشد” (وَ تَبٰارَکَ الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَیْنَهُمٰا) .
“تبارک”از ماده“برکت”به معنی داشتن خیر فراوان، و یا ثبات و بقاء، و یا هر دو است و در مورد خداوند هر دو صادق است چرا که هم وجودش جاودانی و برقرار، و هم سرچشمه خیرات فراوان است.
اصولا خیر فراوان بدون ثبات مفهوم کاملی ندارد چرا که خیرات و نیکیها هر قدر فراوان باشد اما موقت و زودگذر فراوان است.
و بالآخره در ششمین و هفتمین توصیف می افزاید: “آگاهی از قیام قیامت مخصوص ذات او است، و همگی به سوی او بازمی گردید” (وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَهِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) .
بنا بر این اگر خیر و برکتی می خواهید از او بخواهید، نه از بتها و سرنوشت شما در قیامت به دست او است، و مرجع شما در آن روز تنها خدا است، و بتها و معبودان دیگر هیچ نقشی در این امور ندارند.
* ص: 131 نکته ها: 1-در این آیات سماوات و ارض (آسمانها و زمین) سه بار تکرار شده است یک بار به عنوان بیان ربوبیت پروردگار و تدبیر و تصرف او، و یک بار به عنوان الوهیت پروردگار، و یک بار هم مالکیت و حاکمیت او، و این هر سه با هم مربوط و در حقیقت علت و معلول یکدیگرند، او“مالک”است و به همین دلیل“رب”است، و در نتیجه“اله”است و توصیف او به“حکیم”و“علیم”نیز تکمیلی است برای همین معانی. *2-از بعضی از روایات اسلامی استفاده می شود که تعبیر آیات فوق هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ دستاویزی برای بعضی از زنادقه و مشرکان شده بوده است، و با سفسطه آن را چنین تفسیر می کردند که در آسمان معبودی است و در زمین معبود دیگری، در حالی که آیه فوق عکس آن را می گوید: او کسی است که هم در آسمان معبود است و هم در زمین یعنی همه جا معبود او است.
با اینحال هنگامی که این مطلب را به عنوان یک سؤال در برابر امامان معصوم طرح می کردند آنها با جوابهای نقضی و حلی به آنها پاسخ می گفتند.
از جمله در کتاب کافی از“هشام بن حکم”نقل شده است که“ابو شاکر دیصانی” (1) به من گفت در قرآن آیه ای است که سخن ما را می گوید!گفتم:
(1)
کدام آیه؟ گفت همین آیه هُوَ الَّذِی فِی السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلٰهٌ و من ندانستم چگونه به او پاسخ بگویم.
ص: 132
1- 1) “ابو شاکر دیصانی”یکی از علمای فرقه دیصانیه بود که عقیده دوگانه پرستی داشتند و قائل به خدای نور و خدای ظلمت بودند (دائره المعارف دهخدا ماده (دیصان) .
در آن سال به زیارت خانه خدا مشرف شدم و نزد امام صادق ع آمدم، و ماجرا را عرض کردم، فرمود: این کلام ملحد خبیثی است، هنگامی که بازگشتی از او بپرس نام تو در کوفه چیست؟ می گوید: فلان، بگو نام تو در بصره چیست؟ می گوید: فلان، سپس بگو: پروردگار ما نیز همین گونه است در آسمان اله، و معبود، او است، و در زمین هم اله و معبود او است، و همچنین در دریاها و در صحراها و در هر مکانی اله و معبود او است.
هشام می گوید هنگامی که بازگشتم به سراغ“ابو شاکر”رفتم، و این پاسخ را به او دادم، گفت: این سخن از تو نیست این را از حجاز آورده ای“! (1) .
(1)
مفسر بزرگ”طبرسی“در مورد تکرار لفظ”اله“در آیه مورد بحث دو علت ذکر کرده یکی مساله تاکید بر الوهیت پروردگار در همه جا، و دیگر اشاره به اینکه فرشتگان آسمان او را عبادت می کنند، و انسانهای روی زمین نیز او را می پرستند، بنا بر این او معبود فرشتگان و انسانها و همه موجودات در زمین و آسمانها است.
***
ص: 133
1- 1) “اصول کافی”جلد اول کتاب التوحید”باب الحرکه و الانتقال“حدیث 10.
