[سوره الروم (30) : آیات 51 تا 54]
اشاره
وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ (51) فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ اَلْمَوْتیٰ وَ لاٰ تُسْمِعُ اَلصُّمَّ اَلدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (52) وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ اَلْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (53) اَللّٰهُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَهً یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ اَلْعَلِیمُ اَلْقَدِیرُ (54)
ترجمه:
51-و اگر ما بادی بفرستیم (داغ و سوزان) و بر اثر آن زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببینند، راه کفران پیش می گیرند.
52-تو نمی توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی می گردانند.
53-و (نیز) نمی توانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی، تو تنها سخنت را به گوش
ص: 473
کسانی می رسانی که ایمان به آیات ما می آورند و در برابر حق تسلیمند.
54-خدا همان کسی است که شما را آفرید در حالی که ضعیف بودید سپس بعد از این ضعف و ناتوانی قوت بخشید، و باز بعد از قوت ضعف و پیری قرار داد، او هر چه بخواهد می آفریند، و اوست عالم و قادر.
تفسیر:
مردگان و کران سخن تو را نمی شنوند!
از آنجا که در آیات گذشته، سخن از بادهای پر برکتی در میان بود که پیشقراولان بارانهای رحمت زا هستند، در نخستین آیه مورد بحث، اشاره به بادهای زیانبار کرده می گوید: “و اگر ما بادی بفرستیم (بادی داغ و سوزان یا سرد و خشک و یا توأم با سموم) و به دنبال آن، زراعت و باغ خود را زرد و پژمرده ببینند راه کفران را پیش می گیرند، و به این راه هم چنان ادامه می دهند” (وَ لَئِنْ أَرْسَلْنٰا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ) .
آنها افراد ضعیف و کم ظرفیتی هستند و آن چنانند که قبل از آمدن باران مایوس و بعد از نزول آن، بسیار شادند، و اگر روزی باد سمومی بوزد و زندگی آنان موقتا گرفتار مشکلاتی گردد، فریادشان بلند می شود و زبان به کفر می گشایند.
به عکس مؤمنان راستین که از نعمت خدا شادند و شکرگزار و در مصائب و مشکلات صبورند و شکیبا، دگرگونیهای زندگی مادی هرگز در ایمان آنها، کمترین خللی وارد نمی کند، و همچون کوردلان ضعیف الایمان با وزش یک باد مؤمن و با وزش باد دیگر کافر نمی شوند.
کلمه“مصفرا”از ماده“صفره” (بر وزن سفره) به معنی رنگ زرد است، و به اعتقاد اکثر مفسران، ضمیر“رأوه”به گیاهان و درختان بازمی گردد که بر اثر وزش بادهای مضر، زرد و پژمرده می شوند.
بعضی نیز احتمال داده اند که ضمیر به ابرها برگردد، زیرا ابرهای زرد
ص: 474
رنگ طبعا ابرهای نازکی هستند، معمولا باران ندارند بخلاف ابرهای سیاه و انبوه که مولد بارانند.
بعضی نیز مرجع ضمیر را“باد”می دانند، زیرا بادهای معمولی بی رنگند و بادهای سموم آتش زا که احیانا گرد و غبار بیابان را با خود حمل می کنند، زرد و تیره اند.
احتمال چهارمی نیز وجود دارد که“مصفر”به معنی خالی است، زیرا همانگونه که“راغب”در“مفردات”گفته است: ظرف خالی از محتوا و شکم خالی از غذا و یا رگهایی که از خون خالی شده است، صفر (بر وزن سفر) نامیده می شود، بنا بر این تعبیر فوق در اینجا اشاره به بادهایی است که از باران خالی است.
(در این صورت ضمیر“رأوه”به ریح بازمی گردد) (دقت کنید) .
ولی تفسیر اول از همه مشهورتر می باشد.
این نکته نیز قابل توجه است که در اینجا بادهای مفید و باران زا به صورت صیغه جمع آمده (ریاح) اما در مورد بادهای زیانبار صیغه مفرد (ریح) اشاره به اینکه اغلب بادها مفیدند و باد سموم، جنبه استثنایی دارد که گاه در یک ماه و یا یک سال، یک بار می وزد، اما وزشهای مفید در تمام روزها و شبها در جریانند.
یا اشاره به این است که بادهای مفید در صورتی اثر خود را می بخشند که پی در پی در آیند، در حالی که وزشهای زیانبار گاهی در یک مرتبه نیز، اثر سوء خود را می گذارند.
آخرین نکته ای که ذکر آن را در ذیل این آیه ضروری می دانیم تفاوت یستبشرون (خوشحال می شوند) که در مورد وزشهای مفید در آیات گذشته آمده با جمله لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ (بعد از آن به کفر خود ادامه می دهند) که در این آیه آمده می باشد.
ص: 475
این تفاوت نشان می دهد که آنان آن همه نعمتهای بزرگ و پی در پی خدا را می بینند و خوشحال می شوند، اما اگر برای یک بار و یک روز، مصیبتی فرا برسد، چنان داد و فریاد می کشند و به سوی کفر می روند که گویی از آن دست بردار نیستند.
درست همانند کسانی که یک عمر سالم هستند و زبان به شکر باز نمی کنند اما یک شب که در آتش تب می سوزند، آنچه کفر و ناسزا است می گویند. و چنین است حال افراد بی دانش و ضعیف الایمان.
در این زمینه در ذیل آیه 35 همین سوره، و آیه 9 و 10 سوره هود، و آیه 11 سوره حج بحثهای دیگری داشته ایم.
* در دو آیه بعد به تناسب بحثی که در آیه فوق آمد، مردم را به چهار گروه تقسیم می کند: گروه مردگان، یعنی آنها که هیچ حقیقتی را درک نمی کنند هر چند ظاهرا زنده اند. و گروه ناشنوایان که آمادگی برای شنیدن سخن حق ندارند. و گروهی که از دیدن چهره حق محرومند. و سرانجام گروه مؤمنان راستین که دلهایی دانا، و گوشهایی شنوا، و چشمهایی بینا دارند. نخست می گوید: “تو نمی توانی سخنان حق خود را به گوش مردگان برسانی”و اندرزهای تو در دل آنان که دلمرده اند اثر ندارد (فَإِنَّکَ لاٰ تُسْمِعُ الْمَوْتیٰ) . و نیز“تو نمی توانی سخنت را به گوش کران برسانی مخصوصا هنگامی که روی می گردانند و پشت می کنند” (وَ لاٰ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعٰاءَ إِذٰا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) . ص: 476 *و همچنین“تو نمی توانی نابینایان را از گمراهیشان هدایت کنی” (وَ مٰا أَنْتَ بِهٰادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلاٰلَتِهِمْ) .
“تنها سخنان حقت را می توانی به گوش کسانی برسانی که به آیات ما ایمان می آورند و در برابر حق تسلیمند” (إِنْ تُسْمِعُ إِلاّٰ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیٰاتِنٰا فَهُمْ مُسْلِمُونَ) .
همانگونه که قبلا هم گفته ایم قرآن غیر از“حیات”و“مرگ”مادی و جسمانی و همچنین“شنوایی”و“بینایی”ظاهری، نوع برتری از حیات و مرگ و دید و شنود، قائل است که ریشه اصلی سعادت یا بدبختی انسان در آن است.
ارزیابی آن از این مسائل، ارزیابی مادی و فیزیکی نیست، بلکه ارزیابی معنوی و انسانی است.
شرط اول برای درک حقیقت داشتن قلبی آماده و پذیرا، و چشمی بینا و گوشی شنوا است، و گرنه هر گاه تمام انبیاء و اولیاء جمع شوند و همه آیات الهی را به گوش کسی که حس تشخیص و درک حقیقت را بر اثر کثرت گناه و لجاجت و عناد از دست داده، بخوانند، در او اثر نخواهد کرد! و اگر در قرآن تنها اشاره به دو قسمت از حواس ظاهر، به اضافه درک باطن شده است، به خاطر آنست که اکثریت قریب به اتفاق معلومات انسان، یا از طریق این دو حاسه (چشم و گوش) و یا وجدانیات و تحلیل عقل به دست می آید.
و جالب اینکه سه مرحله ای که در آیات بالا آمده، سه مرحله مختلف از انحراف و عدم درک حقیقت می باشد که از شدید شروع شده و به خفیف پایان می یابد.
مرحله اول دلمردگی است که از آن تعبیر به“موتی” (مردگان) کرده
ص: 477
که هیچ راهی برای امکان نفوذ در آنها نیست.
مرحله دوم، مرحله ناشنوایی است، مخصوصا ناشنوایانی که پشت کرده و در حال فرار کردن هستند که حتی فریادهای شدیدی که به هنگام نزدیک بودن ممکن است در آنها اثر کند، در اینجا بی اثر می شود.
البته این گروه مانند مردگان نیستند، گاهی ممکن است با علامت و اشاره مطلبی را به آنها حالی کرد، ولی می دانیم بسیاری از حقایق را با ایماء و اشاره نمی توان تفهیم نمود، مخصوصا در آن هنگام که روی گردانند و دور شوند.
مرحله سوم نابینایی است، البته زندگی کردن با نابینا به مراتب آسانتر از زندگی با کران و یا مردگان است، اینها لا اقل گوش شنوا دارند و بسیاری از مفاهیم را می توان برای آنها بیان کرد، “ولی شنیدن کی بود مانند دیدن”.
از این گذشته تنها تبیین مسائل کافی نیست، به فرض که به نابینا گفته شود از سمت راست یا از سمت چپ حرکت کن، عمل کردن به این دستور کار آسانی نیست و گاه با مختصر اشتباه در اندازه گیری در پرتگاه سقوط می کند! در بحث مشروحی که ذیل آیات 80 و 81 سوره نمل داشتیم، ضمن تحلیلی در باره حقیقت حیات و مرگ در قرآن، ایراد سستی را از سوی جمعی از وهابیین مطرح کردیم که آنها برای نفی توسل به پیامبر و امامان، از آیات مورد بحث و مانند آن کمک می گیرند و می گویند: مردگان (حتی پیامبر!) مطلقا چیزی نمی فهمند.
ولی در آنجا ثابت کردیم که انسان-مخصوصا پیشوایان بزرگ و شهداء- بعد از مرگ یک نوع حیات برزخی دارند و مدارک زیادی از قرآن و احادیث به آن گواهی می دهد، و در این حیات برزخی درک و دیدی وسیعتر از حیات دنیوی دارند (برای توضیح بیشتر به جلد 15 ذیل آیاتی که در بالا اشاره کردیم مراجعه فرمائید) .
ص: 478
و در اینجا این جمله را باید بیفزائیم که همه مسلمانان همواره در نمازهای خود به هنگام تشهد پیامبر گرامی اسلام ص را مخاطب ساخته و با جمله السلام علیک ایها النبی و رحمه اللّٰه و برکاته بر او سلام می فرستند، و می دانیم تخاطب حقیقی-نه مجازی-حتما با کسی است که می شنود و درک می کند، بنا بر این سلام بر پیامبر به صورت خطاب از راه دور و نزدیک، دلیل بر آنست که روح مقدسش همه این سلامها را می شنود، و دلیلی ندارد که ما این خطابها را حمل بر مجاز کنیم.
*** در آخرین آیه مورد بحث به یکی دیگر از دلائل توحید که دلیل فقر و غنا است اشاره می کند و بحثهایی را که در سرتاسر این سوره، پیرامون توحید آمده تکمیل می نماید می گوید: “خداوند همان کسی است که شما را در حالی که ضعیف و ناتوان بودید آفرید، سپس بعد از این ضعف و ناتوانی، قوت و قدرت بخشید و دوران جوانی و شکوفایی نیروها آمد، و بعد از آن بار دیگر ضعف و پیری را جانشین قوت کرد” (اَللّٰهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَهً) .
آری“او است که هر چه را بخواهد می آفریند و او است عالم و قادر” (یَخْلُقُ مٰا یَشٰاءُ وَ هُوَ الْعَلِیمُ الْقَدِیرُ) .
در آغاز آن چنان ضعیف و ناتوان بودید که حتی قدرت نداشتید مگسی را از خود دور کنید یا آب دهان خویش را نگه دارید، این از نظر جسمانی، و از نظر فکری به مصداق لا تعلمون شیئا“هیچ چیز نمی دانستید”حتی پدر و مادر مهربانی را که دائما مراقب شما بودند نمی شناختید.
ولی کم کم دارای رشد و قدرت شدید، اندامی نیرومند و فکری قوی و عقلی توانا و درکی وسیع پیدا کردید.
و با این حال نمی توانستید این قدرت را نگاه دارید و درست همانند انسانی
ص: 479
که از دامنه کوه بلندی به فراز قله رسیده از طرف دیگر سراشیبی را شروع کردید، و باز به قعر دره ضعف و ناتوانی جسمی و روحی رسیدید.
این دگرگونی ها و فراز و نشیبها، بهترین دلیل برای این حقیقت است که نه آن قوت از شما بود، و نه آن ضعف، بلکه هر دو از ناحیه دیگری بود، و این خود نشانه آنست که چرخ وجود شما را دیگری می گرداند، و هر چه دارید عارضی است.
این همانست که امیر مؤمنان علی ع در گفتار نورانیش به آن اشاره کرده می فرماید:
عرفت اللّٰه سبحانه بفسخ الغرائم و حل العقود و نقض الهمم: “من خدا را در فسخ تصمیمهای محکم و گشودن گره ها و نقض اراده های قوی و ناکام ماندن آن شناختم” (1) من از این دگرگونیها فهمیدم که قدرت اصلی دست دیگری است، و ما از خود چیزی نداریم جز آنچه او به ما می بخشد.
(1)
جالب اینکه در مورد ضعف دوم که برای انسان پیش می آید، کلمه“شیبه” (پیری) را نیز اضافه می کند، ولی در ضعف اول، نامی از“کودکی”نمی برد.
این تعبیر ممکن است اشاره به آن باشد که ضعف پیری دردناکتر است، زیرا اولا رو به سوی مرگ و فنا دارد، بر عکس ضعف کودکی، و ثانیا توقعی که از پیران سالخورده و با تجربه دارند هرگز از کودکان نیست، در حالی که گاه ضعف و ناتوانی آنها یکسان است و این بسیار عبرت انگیز می باشد.
این مرحله است که قدرتمندان یاغی و سرکش را به زانو در می آورد و به ضعف و زبونی و بیچارگی می کشاند.
آخرین جمله آیه که اشاره به علم و قدرت خدا است، هم بشارت است و هم انذار که خدا از همه اعمال و نیات شما آگاه است و نیز توانایی بر پاداش و کیفر شما دارد.
ص: 480
1- 1) نهج البلاغه کلمات قصار جمله 250.
