[سوره الرعد (13) : آیات 19 تا 24]
اشاره
أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ اَلْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (19) اَلَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اَللّٰهِ وَ لاٰ یَنْقُضُونَ اَلْمِیثٰاقَ (20) وَ اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اَللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ اَلْحِسٰابِ (21) وَ اَلَّذِینَ صَبَرُوا اِبْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقٰامُوا اَلصَّلاٰهَ وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ اَلسَّیِّئَهَ أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی اَلدّٰارِ (22) جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ (23) سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی اَلدّٰارِ (24)
ترجمه:
19-آیا کسی که می داند آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده حق است همانند کسی است که نابیناست؟!تنها صاحبان اندیشه متذکر می شوند! 20-آنها که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند.
21-و آنها که پیوندهایی را که خدا به آن امر کرده است برقرار می دارند، و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب (روز قیامت) بیم دارند.
22-و آنها که بخاطر ذات (پاک) پروردگارشان شکیبایی می کنند، و نماز را بر پا می دارند، و از آنچه به آنها روزی داده ایم، در پنهان و آشکار، انفاق می کنند، و با حسنات، سیئات را از میان می برند، پایان نیک سرای دیگر از آن آنهاست.
23-باغهای جاویدان بهشت که وارد آن می شوند و همچنین پدران و همسران و فرزندان صالح آنها، و فرشتگان از هر دری بر آنان وارد می گردند.
ص: 182
24- (و به آنها می گویند) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان چه پایان خوب این سرا نصیبتان شد!.
تفسیر:
درهای هشتگانه بهشت و برنامه اولوا الالباب.
در آیات مورد بحث، ترسیم و تجسمی از جزئیات برنامه های سازنده طرفداران حق به چشم می خورد که بحث آیات گذشته را تکمیل می نماید.
در اولین آیه مورد بحث به صورت یک استفهام انکاری می فرماید: “آیا کسی که می داند آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده حق است، همانند کسی است که نابینا است”؟ (أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمیٰ) .
چه تعبیر جالبی؟ نمی گوید: آیا کسی که می داند که این قرآن بر حق است مانند کسی است که نمی داند، بلکه می گوید آیا کسی که این را می داند همانند اعمی است؟ این تعبیر اشاره لطیفی است به اینکه ندانستن این واقعیت به هیچوجه امکان پذیر نیست مگر اینکه چشم دل انسان به کلی از کار افتاده باشد، و گر نه چگونه ممکن است دارنده چشم بینا و سالم چهره آفتاب را نبیند و عظمت این قرآن درست همانند نور آفتاب است.
و لذا در پایان آیه اضافه می کند: ، “تنها کسانی متذکر می شوند که اولوا الالباب و صاحبان مغز و اندیشه اند”. (إِنَّمٰا یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبٰابِ) .
“الباب”جمع“لب”به معنی“مغز”هر چیز است، بنا بر این نقطه مقابل“اولوا الباب افراد بی مغز و پوک و میان تهی و بی محتوا هستند.
این آیه به گفته بعضی از مفسران بزرگ با تاکید هر چه بیشتر، مردم را دعوت به فراگیری علم و مبارزه با جهل می کند، چرا که افراد فاقد علم را نابینا و اعمی شمرده است.
* ص: 183 سپس به عنوان تفسیر”اولوا الالباب“ریز برنامه های طرفداران حق را بیان کرده و قبل از هر چیز انگشت روی مساله وفای به عهد و ترک پیمان شکنی گذارده، می گوید: “آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند” (اَلَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّٰهِ وَ لاٰ یَنْقُضُونَ الْمِیثٰاقَ) . شک نیست که عهد اللّٰه (عهد الهی) معنی وسیعی دارد: هم شامل عهدهای فطری و پیمانهایی که خدا به مقتضای فطرت از انسان گرفته می شود (همانند فطرت توحید و عشق به حق و عدالت و هم پیمانهای عقلی یعنی آنچه را که انسان با نیروی تفکر و اندیشه و عقل از حقایق عالم هستی و مبدء و معاد درک می کند، هم پیمانهای شرعی یعنی آنچه را که پیامبر ص از مؤمنان در رابطه با اطاعت فرمانهای خداوند و ترک معصیت و گناه پیمان گرفته همه را شامل می گردد. و طبیعی است که وفا به پیمانهایی که انسان با دیگر انسانها می بندد، نیز در این مجموعه وارد است، چرا که خدا فرمان داده که این پیمانها نیز محترم شمرده شود، بلکه هم در پیمانهای تشریعی داخل است و هم در پیمانهای عقلی. * دومین ماده برنامه آنها، حفظ پیوندها و پاسداری از آنهاست، چنان که می فرماید: “آنها کسانی هستند که پیوندهایی را که خداوند امر به حفظ آن کرده برقرار می دارند” (وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ) .
تعبیری از این وسیعتر در این زمینه نمی توان پیدا کرد، چرا که انسان ارتباطی با خدا، ارتباطی با پیامبران و رهبران، ارتباطی با سایر انسانها اعم از دوست و همسایه و خویشاوند و برادران دینی و همنوعان دارد، و ارتباطی نیز با خودش، دستور فوق می گوید باید همه این پیوندها را محترم شمرد، حق همه را ادا کرد، و کاری که منجر به قطع یکی از این پیوندها می شود انجام نداد.
در حقیقت انسان یک موجود منزوی و جدا و بریده از عالم هستی نیست بلکه
ص: 184
سر تا پای وجود او را پیوندها و علاقه ها و ارتباطها تشکیل می دهد.
از یک سو با آفریننده این دستگاه پیوند دارد که اگر ارتباطش را از او قطع کند نابود می شود همانگونه که نور یک چراغ با قطع شدن خط ارتباطی آن با مبدء مولد برق.
بنا بر این همان طوری که از نظر تکوینی پیوند با این مبدء بزرگ دارد از نظر اطاعت فرمان و تشریع نیز باید پیوند خود را بر قرار کند.
از سویی دیگر پیوندی با پیامبر و امام به عنوان رهبر و پیشوا دارد، که قطع آن او را در بیراهه ها سرگردان می کند.
از سوی سوم پیوندی با تمام جامعه انسانیت و بخصوص با آنها که حق بیشتری بر او دارند همانند پدر و مادر و خویشاوندان و دوستان و استاد و مربی.
و از سوی چهارم پیوندی با نفس خویش دارد، از نظر اینکه مامور به حفظ مصالح خویشتن و ترقی و تکامل آن شده است.
بر قرار ساختن هر یک از این پیوندها در واقع مصداق” یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ “است و قطع هر یک از این پیوندها، قطع” مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ “ است، چرا که خدا دستور وصل همه این پیوندها را داده است.
از آنچه گفتیم ضمنا تفسیر احادیثی که در رابطه با این آیه وارد شده است روشن می شود که گاهی آن را به اقوام و بستگان تفسیر فرموده اند و گاهی به امام و پیشوای دین و گاهی به آل محمد و زمانی به همه افراد با ایمان! مثلا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که از آن حضرت درباره تفسیر ” اَلَّذِینَ یَصِلُونَ مٰا أَمَرَ اللّٰهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ “سؤال شد فقال قرابتک”فرمود:
منظور خویشاوندان تو است“ (1) .
(1)
و نیز در حدیث دیگری از همان امام ع می خوانیم که فرمود:
نزلت
ص: 185
1- 1) نور الثقلین جلد 2 صفحه 494.
فی رحم آل محمد و قد یکون فی قرابتک: “این جمله در باره پیوند با آل محمد صادر شده است و گاهی در خویشاوندان و بستگان تو نیز هست”.
جالب اینکه در پایان این حدیث می خوانیم که امام فرمود:
فلا تکونن ممن یقول للشیء انه فی شیء واحد: “از کسانی مباش که معنی آیات را منحصر به مصداق معینی بدانی” (1) .
(1)
این جمله اشاره روشنی به وسعت معانی آیات قرآن است که مکرر خاطر- نشان کرده ایم باز در حدیث سومی از همان پیشوای بزرگ می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:
هو صله الامام فی کل سنه بما قل او کثر ثم قال و ما ارید بذلک الا تذکیتکم: “منظور برقرار ساختن پیوند با امام و پیشوای مسلمین در هر سال از طریق کمک مالی است، کم باشد یا زیاد، سپس فرمود: منظور من با این کار فقط این است که شما را پاک و پاکیزه کنم” (2) .
(2)
سومین و چهارمین برنامه طرفداران حق آنست که”آنها از پروردگارشان، خشیت دارند و از بدی حساب در دادگاه قیامت می ترسند“ (وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ) .
در اینکه میان”خشیت“و”خوف“چه تفاوتی وجود دارد، با اینکه هر دو نزدیک به یکدیگر است بعضی گفته اند: خشیت، خوف است که توام با احترام طرف و توام با علم و یقین باشد، و لذا در قرآن این حالت مخصوص دانشمندان شمرده شده است،، إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ:
“از میان بندگان خداوند، تنها علما و دانشمندان از او خشیت دارند” (فاطر-28) .
ولی با توجه به موارد استعمال کلمه خشیت در قرآن که در آیات بسیاری
ص: 186
1- 1) نور الثقلین جلد 2 صفحه 494.
2- 2) نور الثقلین جلد 2 صفحه 495.
به کار رفته است روشن می شود که درست به همان معنی خوف به کار رفته و بصورت مرادف با آن استعمال شده است.
در اینجا یک سؤال پیش می آید و آن اینکه آیا ترس از پروردگار چیزی جز ترس از حساب و مجازات او هست، با اینحال چه تفاوتی میان” یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ “ و” یَخٰافُونَ سُوءَ الْحِسٰابِ “وجود دارد؟ پاسخ این است که ترس از خداوند الزاما همیشه به معنی ترس از مجازات و حساب او نیست، بلکه عظمت مقام او و احساس سنگین بودن وظیفه بندگی (حتی بدون توجه به مجازات و کیفر) در دلهای افراد با ایمان خود بخود ایجاد یک نوع حالت ترس و وحشت می کند، ترسی زائیده ایمان و آگاهی از عظمت خدا و احساس مسئولیت در برابر او (آیه 28 فاطر ممکن است اشاره به همین معنی باشد) .
سؤال دیگری که در اینجا پیش می آید در رابطه با سوء الحساب است، آیا براستی در قیامت به هنگام محاسبه اعمال افراد، “بد حسابی”وجود دارد؟! پاسخ این سؤال را در چند آیه قبل که عین این کلمه به کار رفته بود، بیان کردیم و گفتیم: منظور از آن رسیدگی دقیق و بدون گذشت و حساب کردن تمام جزئیات و به اصطلاح مو را از ماست کشیدن می باشد، و حدیث جالبی نیز در همین زمینه وارد شده بود که در آنجا بیان شد.
و همانگونه که در آنجا گفتیم این احتمال نیز وجود دارد که منظور از ” سُوءَ الْحِسٰابِ “، محاسبه توام با سرزنش و توبیخ باشد، و بعضی سوء الحساب را به معنی سوء الجزاء یعنی پاداش بد تفسیر کرده اند همانگونه که می گوئیم حساب فلان کس را کف دستش بگذار یعنی مجازاتش کن.
این احتمال را نیز دادیم که سوء الحساب، یک مفهوم جامع داشته باشد و همه این معانی را شامل شود.
* ص: 187 “پنجمین”برنامه آنها استقامت است، در برابر تمام مشکلاتی که در مسیر اطاعت و ترک گناه و جهاد با دشمن و مبارزه با ظلم و فساد وجود دارد (1) آنهم صبر و استقامتی برای جلب خشنودی پروردگار، و لذا می فرماید: آنها کسانی هستند که بخاطر جلب رضایت پروردگارشان صبر و استقامت به خرج دادند، (وَ الَّذِینَ صَبَرُوا ابْتِغٰاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ) . (1) کرارا مفهوم”صبر“را که”استقامت به معنی وسیع کلمه“است، یادآور شده ایم و اما تعبیر به” وَجْهِ رَبِّهِمْ “یکی از دو معنی را میرساند: نخست اینکه وجه در این گونه موارد به معنی”عظمت“است، همانگونه که به”نظر“و”رأی“مهم گفته می شود هذا وجه الرأی: “یعنی این رأی مهمی است” و این شاید به خاطر آنست که”وجه“در اصل به معنی صورت است و صورت انسان مهمترین قسمت ظاهری بدن او است، زیرا اعضای مهم گویایی و بینایی و شنوایی در آن قرار گرفته است. دیگر اینکه”وجه رب“در اینجا به معنی”رضایت و خشنودی پروردگار“ است، یعنی آنها به خاطر جلب رضای حق در برابر همه مشکلات صبر و استقامت بخرج می دهند، استعمال وجه در این معنی، به خاطر آن است که انسان هنگامی که می خواهد جلب رضایت کسی را کند صورت او را به خود متوجه می سازد، (بنا بر این وجه در اینجا جنبه کنایی دارد) . در هر صورت این جمله دلیل روشنی است بر اینکه صبر و شکیبایی و بطور کلی هر گونه عمل خیر در صورتی ارزش دارد که”ابتغاء وجه اللّٰه“و برای خدا باشد، و اگر انگیزه های دیگری از قبیل ریاکاری و جلب توجه مردم که او آدم با استقامت و نیکوکاری است، و یا حتی برای ارضای غرور خود، کاری را انجام دهد ص: 188 1- 1) صبر نه تنها در برابر”اطاعت“و”معصیت“و”مصیبت“لازم است، بلکه در برابر نعمت هم نیز صبر باید کرد یعنی آن چنان که انسان را به غرور و مستی و بی بندباری نکشد. بی ارزش است. و به گفته بعضی از مفسران گاهی انسان در برابر حوادث ناگوار صبر می کند تا مردم بگویند چقدر با استقامت است؟ و گاهی از ترس اینکه نگویند چه آدم کم ظرفیتی است؟ و گاهی به خاطر اینکه دشمنان شماتتش نکنند، و گاهی به خاطر اینکه می داند بیتابی و جزع بیهوده است، و گاهی به خاطر اینکه چهره مظلومیت به خود بگیرد، و بیاری او برخیزند، هیچیک از این امور دلیل بر کمال نفس انسانی نیست. اما هنگامی که به خاطر اطاعت فرمان خدا و اینکه هر حادثه ای در زندگی رخ می دهد دلیل و حکمتی دارد صبر و استقامت به خرج می دهد آن چنان که عظمت حادثه را در هم می شکند، و از گشودن زبان به کفران و آنچه دلیل به جزع است خودداری می کند، این همان صبری است که در آیه فوق به آن اشاره شده و”ابتغاء وجه اللّٰه“محسوب می شود. “ششمین”برنامه آنها این است که”آنها نماز را بر پا می دارند“ (وَ أَقٰامُوا الصَّلاٰهَ) . گر چه اقامه نماز یکی از مصادیق وفاء بعهد اللّٰه، و حتی مصداق زنده ای برای حفظ پیوندهای الهی و از یک نظر از مصادیق صبر و استقامت است، ولی از آنجا که این مفاهیم کلی پاره ای از مصداقهای بسیار مهم دارد که در سرنوشت انسان فوق العاده مؤثر است، در این جمله و جمله های بعد روی آنها انگشت گذارده شده. چه چیز مهمتر از این است که انسان هر صبح و شام رابطه و پیوند خود را با خدا تجدید کند، با او به راز و نیاز بر خیزد و بیاد عظمت او و مسئولیتهای خویش بیفتد، و در پرتو این کار، گرد و غبار و زنگار گناه را از دل و جان بشوید، و با پیوستن قطره وجود خود به اقیانوس بیکران هستی حق، مایه بگیرد، آری نماز همه این برکات و آثار را دارد. ص: 189 و به دنبال آن”هفتمین“برنامه حقجویان را با این عبارت بیان می کند “آنها کسانی هستند که از آنچه به آنان روزی داده ایم در پنهان و آشکار انفاق می کنند” (وَ أَنْفَقُوا مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ سِرًّا وَ عَلاٰنِیَهً) . تنها در این آیه نیست که مساله انفاق یا زکات، به دنبال نماز قرار می گیرد، در بسیاری از آیات قرآن این ترادف به چشم می خورد، چرا که یکی پیوند انسان را با”خدا“و دیگری پیوند او را با”خلق“محکم می کند. در اینجا توجه به جمله” مِمّٰا رَزَقْنٰاهُمْ “که هر گونه موهبتی را اعم از مال، علم، قدرت، موقعیت و نفوذ اجتماعی و غیر آن را شامل می شود لازم است، چرا که انفاق نباید یک بعدی باشد بلکه در تمام ابعاد و همه مواهب انجام گیرد. تعبیر به” سِرًّا وَ عَلاٰنِیَهً “ (پنهان و آشکار) اشاره دیگری به این واقعیت است که آنها در انفاقهای خود به کیفیتهای آن نیز نظر دارند، چرا که گاهی اگر انفاق پنهانی صورت گیرد بسیار مؤثرتر است، و این در مواردی است که حفظ حیثیت طرف چنین ایجاب می کند و یا نسبت به انفاق کننده که مصون از ریا و نشان دادن عمل بدیگران باشد و گاه اگر آشکار انجام گیرد اثرش وسیعتر و بیشتر خواهد بود، و این در مواردی است که باعث تشویق دیگران به این کار خیر و تاسی و اقتدا به او شود و یک عمل خیر او سبب دهها یا صدها یا هزاران کار خیر مشابه گردد. و از اینجا روشن می شود که قرآن در انجام یک عمل مثبت آن چنان باریک بین است که تنها به اصل کار توجه نمی کند، بلکه تاکید دارد که هم اصل عمل خیر باشد و هم کیفیت انجام آن (در مواردی که یک کار ممکن است با کیفیات مختلفی انجام گیرد) . بالآخره”هشتمین“و آخرین برنامه آنها این است که”آنها بوسیله “حسنات”، “سیئات”خود را از میان می برند“ (وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ) . به این معنی که به هنگام ارتکاب یک گناه و لغزش، تنها به پشیمان شدن ص: 190 و ندامت و استغفار قناعت نمی کنند، بلکه عملا در مقام جبران بر می آیند، و هر اندازه گناه و لغزش آنها بزرگتر باشد به همان اندازه حسنات بیشتری انجام می دهند، تا وجود خود و جامعه را از لوث گناه با آب حسنات بشویند. “یدرءون”از ماده”درأ“ (بر وزن زرع) به معنی دفع کردن است. این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که آنها بدی را با بدی تلافی نمیکنند، بلکه سعی دارند اگر از کسی نسبت به آنها بدی برسد، با انجام نیکی در حق وی، او را شرمنده و وادار به تجدید نظر کنند، همانگونه که در آیه 35 سوره فصلت می خوانیم: اِدْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدٰاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ: “بدی را به آنچه نکوتر است از خود دور ساز که در این هنگام کسی که میان تو و او دشمنی و عداوت است تغییر چهره می دهد گویی دوست صمیمی تو است”!. در عین حال هیچ مانعی ندارد که آیه مورد بحث در صدد بیان هر دو معنی باشد. در احادیث اسلامی نیز احادیثی به مضمون هر دو تفسیر وارد شده است. در حدیثی از پیامبر ص می خوانیم که به معاذ بن جبل فرمود: اذا عملت سیئه فاعمل بجنبها حسنه تمحها: “هنگامی که کار بدی کردی در کنار آن کار خوبی انجام ده که آن را محو کند” (1) . (1) و در نهج البلاغه می خوانیم که امیر مؤمنان علی ع فرمود: عاتب اخاک بالاحسان الیه و اردد شره بالانعام علیه: “برادرت را در برابر کار خلافی که انجام داده است بوسیله نیکی سرزنش کن، و شر او را از طریق انعام و احسان به او برگردان” (2) . (2) ص: 191 1- 1) مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث. 2- 2) کلمات قصار نهج البلاغه جمله 158. البته باید توجه داشت این یک حکم اخلاقی و مخصوص به مواردی است که این گونه برنامه ها مؤثر واقع می شود، و گر نه اجرای حدود و کیفر بدکاران که به عنوان یک قانون در قوانین اسلامی آمده است، در همه کسانی که مشمول آن هستند یکسان اجرا می شود. و در پایان آیه پس از ذکر برنامه های مختلف گذشته، اشاره به عاقبت کار”اولوا الالباب“و اندیشمندان و طرفداران حق و عاملان به این برنامه ها کرده می فرماید: “عاقبت نیک سرای دیگر از آن آنهاست” (أُولٰئِکَ لَهُمْ عُقْبَی الدّٰارِ) (1) : (1) * آیه بعد توضیحی است برای این سرانجام نیک و عاقبت خیر می گوید:
“سرانجام کار آنها باغهای جاویدان بهشت است که هم خودشان وارد آن می شوند و هم پدران و همسران و فرزندان صالح آنها” (جَنّٰاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَهٰا وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبٰائِهِمْ وَ أَزْوٰاجِهِمْ وَ ذُرِّیّٰاتِهِمْ) .
و چیزی که این نعمتهای بزرگ و بی پایان را تکمیل می سازد، این است که”فرشتگان از هر دری بر آنها وارد می شوند“ (وَ الْمَلاٰئِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بٰابٍ) .
*** و به آنها می گویند: “سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان” (سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ) .
آن صبرها و استقامتهای شما در راه انجام وظائف و مسئولیتها و تحمل شدائد و مصائب بود که این سلامت را به وجود آورد، در اینجا در نهایت امنیت و آرامش خواهید بود، نه جنگ و نزاعی، و نه خشونت و دعوایی، همه جا امن و امان است،
ص: 192
1- 1) “عقبی”به معنی عاقبت و پایان کار است خواه خیر باشد یا شر ولی با توجه به قرینه حال و مقال منظور در آیه فوق عاقبت خیر است.
و همه چیز به روی شما لبخند می زند و آرامش خالی از هر گونه پریشانی خاطر اینجاست!.
و در پایان می فرماید: “چه پایان نیک و چه عاقبت خوبی”؟ (فَنِعْمَ عُقْبَی الدّٰارِ) .
نکته ها:
اشاره
1-چرا تنها صبر ذکر شده است؟
جمله” سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ “می گوید درود فرشتگان به بهشتیان به این گونه است که می گویند سلام بر شما باد به خاطر صبر و استقامتتان، در حالی که در آیات فوق به هشت قسمت از کارهای نیک و برنامه های مهم آنها اشاره شده ولی در این جمله تنها انگشت روی یکی از آن هشت برنامه گذارده و آن صبر است.
نکته این موضوع را از بیان زنده و پر مغز علی ع می توان دریافت:
ان الصبر من الایمان کالرأس من الجسد و لا خیر فی جسد لا رأس معه و لا فی ایمان لا صبر معه: “صبر نسبت به ایمان مانند سر است در مقابل تن، تن بی سر بقایی ندارد و ایمان بدون صبر نیز، ارزشی نخواهد داشت” (1) .
(1)
در حقیقت پشتوانه همه برنامه های سازنده فردی و اجتماعی، همان شکیبایی و استقامت است و اگر آن نباشد هیچکدام از آنها به سامانی نمی رسد، چرا که در مسیر هر کار مثبتی مشکلات و موانعی است که جز با نیروی استقامت نمی توان بر آنها پیروز شد، نه وفای عهد بدون استقامت و صبر میسر است، و نه حفظ پیوندهای الهی، و نه ترس از خدا و دادگاه قیامت، و نه اقامه صلاه و انفاق از مواهب الهی، و نه جبران خطاها بوسیله حسنات!
ص: 193
1- 1) نهج البلاغه کلمات قصار جمله 82.
2-درهای بهشت.
هم از آیات قرآن و هم از روایات به خوبی استفاده می شود که بهشت درهایی دارد، ولی این تعدد درها نه به خاطر آن است که عده وارد شوندگان به بهشت آن گونه اند که اگر بخواهند از یک در وارد شوند تولید زحمت می کند، و نه از جهت آن است که یک نوع تفاوت گروهی و طبقاتی وجود دارد، که هر گروهی موظفند از یک در وارد شوند، و نه برای نزدیکی و دوری راه است، و نه به خاطر زیبایی و تنوع به خاطر کثرت درها!اصولا درهای بهشت همانند درهای دنیا که در مدخل باغها و قصرها و خانه ها می گذارند نیست.
بلکه این درها اشاره به اعمال و کارهایی است که سبب ورود به بهشت می شوند، و لذا در پاره ای از اخبار می خوانیم که”بهشت درهایی به نامهای مختلف دارد، از جمله: دری دارد که به عنوان باب المجاهدین! (در مجاهدان) نامیده می شود، و مجاهدان مسلح به همان سلاحی که با آن جهاد کردند از آن در وارد بهشت می شوند و فرشتگان به آنها خوش آمد می گویند“! (1) .
(1)
از امام باقر ع در حدیثی می خوانیم:
و اعلموا ان للجنه ثمانیه ابواب عرض کل باب منها مسیره اربعین سنه: “بدانید که بهشت هشت در دارد که عرض هر دری از آنها به اندازه چهل سال راه است”! (2) .
(2)
این خود نشان می دهد که”در“در این گونه موارد، مفهومی وسیعتر از آنچه در تعبیرات روزانه گفته می شود دارد.
و جالب اینکه در قرآن می خوانیم که جهنم”هفت“در دارد (لَهٰا سَبْعَهُ أَبْوٰابٍ) (حجر-44) و طبق روایات بهشت دارای”هشت“در است، اشاره به اینکه طرق وصول به سعادت و بهشت جاویدان از طرق وصول به جهنم بیشتر است،
ص: 194
1- 1) منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه جلد 3 ص 995.
2- 2) خصال صدوق-ابواب الثمانیه.
و رحمت خدا بر غضب او پیشی می گیرد”یا من سبقت رحمته غضبه“ (جوشن کبیر) .
و جالبتر اینکه در مورد برنامه های”اولوا الالباب“در آیات فوق نیز اشاره به هشت برنامه شده بود که هر کدام از آنها در واقع دری از درهای بهشت و طریقی برای وصول به سعادت جاودان است.
3-بستگان بهشتیان به آنها ملحق می شوند.
نه تنها آیه فوق که بعضی دیگر از آیات قرآن نیز صریحا این مطلب را بیان می کند که در جمع بهشتیان، پدران و همسران و فرزندان آنها که صالح بوده اند وارد می شوند، و این در حقیقت برای تکمیل نعمتهای الهی بر آنان است، تا هیچ کمبودی حتی از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند، و از آنجا که در آن سرا که سرای نوین و متکاملی است همه چیز تازه و نو می شود آنها نیز با چهره های تازه و نو و محبت و صمیمیتی داغتر و گرمتر وارد می شوند، محبتی که ارزش نعمتهای بهشتی را چند برابر می کند.
گر چه در آیه فوق تنها پدران و فرزندان و همسران ذکر شده اند، ولی در واقع همه بستگان در این جمع، جمعند، چرا که حضور فرزندان و پدران بدون حضور برادران و خواهران و حتی سایر بستگان ممکن نیست، و این مطلب با کمی دقت روشن می شود، زیرا هر گاه کسی بهشتی باشد پدر صالح او نیز به او ملحق می شود، و از آنجا که پدر صالح بهشتی است، همه فرزندانش به او می پیوندند و به این ترتیب برادران به هم ملحق می شوند. و با همین محاسبه سایر بستگان نیز در آن جمع حضور خواهند داشت (دقت کنید) .
4-جنات عدن چیست؟
“جنات”به معنی باغها و”عدن“به معنی”توقف طولانی“است و در اینجا به معنی ابدیت است، و اینکه به”معدن“، معدن می گویند به خاطر توقف
ص: 195
طولانی موادی در آن مکان است.
از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که بهشت برای بهشتیان سرای ابدی و جاویدان است، ولی همانگونه که در ذیل آیه 72 سوره توبه گفتیم از پاره ای از آیات قرآن بر می آید که جنات عدن محل خاصی است از بهشت. که بر سایر باغهای بهشت امتیاز دارد، و تنها سه گروه در آنجا ساکن می شوند: “پیامبران” و”صدیقان“یعنی یاران خاص آنها، و”شهداء“ (1) .
(1)
5-شستن آثار گناه.
در اینکه”حسنات“و”سیئات“اجمالا روی یکدیگر اثر متقابل دارند شکی نیست، و ما حتی نمونه های این موضوع را در زندگی روزمره خود می یابیم، گاه می شود که انسان سالیان دراز زحمت می کشد، و با تحمل مشقت فراوان سرمایه ای می اندوزد، اما با یک ندانم کاری یا هوسبازی، یا بی مبالاتی آن را از دست می دهد، این چیزی جز نابود کردن حسنات مادی سابق نیست که در قرآن از آن تعبیر به”حبط“شده است.
و گاه به عکس، انسان مرتکب اشتباهات فراوانی می شود، و بار خسارتهای سنگینی را بر اثر آنها بدوش می کشد، اما با یک عمل عاقلانه و حساب شده، و یا مجاهده شجاعانه، همه آنها را جبران می نماید، چنان که مثلا در مسیر همین انقلاب اسلامی که در عصر و زمان خود با آن مواجه بودیم کسانی را دیدیم که مرتکب گناهان فراوانی در نظام ظالم و جبار سابق شده بودند و به همین عنوان نیز در زندان بودند، اما به هنگام بروز جنگ با دشمنان مملکت، آنها را بخاطر تخصص های نظامی شان به میدان دعوت کردند، آنها نیز با شجاعت و فداکاری بی نظیری ضربات مهلکی بر پیکر دشمن وارد ساختند، و در این میان بعضی شهید شدند، و بعضی
ص: 196
1- 1) برای توضیح بیشتر به جلد 8 صفحه 38 مراجعه شود.
ماندند و در هر دو صورت گذشته خود را جبران نمودند.
در آیات مورد بحث که می فرماید: وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ (اندیشمندان با ایمان، سیئات خود را با حسنات دفع می کنند) نیز به همین مطلب اشاره شده است.
چرا که انسان غیر معصوم، خواه ناخواه گرفتار لغزشهایی می شود اما، مهم آنست که بعد از آن به فکر جبران باشد، نه تنها آثار اجتماعی گناه را با اعمال خیرش بشوید بلکه آن تاریکی و ظلمتی که از گناه بر قلب و روان آدمی می نشیند آن را نیز با”حسنات“پاک کند، و به نورانیت و صفای فطری بازگرداند.
این کار در لسان قرآن به عنوان”تکفیر“ (پوشاندن) و پاک کردن نامیده می شود (در جلد دوم تفسیر نمونه صفحه 69 به بعد توضیحات دیگری نیز در این زمینه داده ایم) .
البته همانگونه که در تفسیر آیات فوق گفتیم جمله و یدرءون بالحسنه ممکن است اشاره به یک فضیلت اخلاقی مهم دیگر باشد و آن اینکه اولوا الالباب، بدی دیگران را با بدی پاسخ نمی دهند، و بجای انتقام، گرفتن، نیکی می کنند، تا طرف، خود شرمنده و شرمسار گردد و به سوی پاکی باز گردد و خویش را اصلاح کند.
ص: 197
