User Tools

Site Tools


nemoone:حشر:آیات_21_تا_24

[سوره الحشر (59) : آیات 21 تا 24]

اشاره

لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا اَلْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اَللّٰهِ وَ تِلْکَ اَلْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (21) هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَهِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ (22) هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ (23) هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (24)

ترجمه:

21-اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم می دیدی که در برابر آن خشوع می کند و از خوف خدا می شکافد!و اینها مثالهایی است که برای مردم می زنیم تا در آن

ص: 548

بیندیشند.

22-او خدایی است که معبودی جز او نیست، از پنهان و آشکار آگاه است، و او رحمان و رحیم است.

23-او خدایی است که معبودی جز او نیست، حاکم و مالک اصلی او است، از هر عیب منزه است، به کسی ستم نمی کند، به مؤمنان امنیت می بخشد، و مراقب همه چیز است، او قدرتمندی است شکست ناپذیر که با اراده نافذ خود هر امری را اصلاح می کند، او شایسته بزرگی است. خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار می دهند.

24-او خداوندی است خالق، و آفریننده ای بی سابقه، و صورتگری است (بی نظیر) برای او نامهای نیک است، و آنچه در آسمانها و زمین است تسبیح او می گویند، و او عزیز و حکیم است.

تفسیر:

اشاره

اگر قرآن بر کوه ها نازل می شد از هم می شکافتند!

در تعقیب آیات گذشته که از طرق مختلف برای نفوذ در قلوب انسانها استفاده می کرد، و مسائل سرنوشت ساز انسانها را در زنده ترین صورتش بیان نمود در این آیات که آخرین آیات سوره حشر و ناظر به همه آیات قرآن مجید است پرده از روی این حقیقت بر می دارد که نفوذ قرآن به قدری عمیق است که اگر بر کوه ها نازل می شد آنها را تکان می داد، اما عجب از این انسان سنگدل که گاه می شنود و تکان نمی خورد! نخست می فرماید: “اگر این قرآن را بر کوهی نازل می کردیم مشاهده می کردی که در برابر آن خشوع می کند، و از خوف خدا می شکافد” (لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللّٰهِ) .

“و اینها مثالهایی است که برای مردم می زنیم تا در آن بیندیشند” (وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ) .

ص: 549

بسیاری از مفسران این آیه را به صورت تشبیه تفسیر کرده اند و گفته اند هدف این است که این کوه ها با همه صلابت و استحکامی که دارند اگر عقل و احساس می داشتند و این آیات بجای قلب انسانها بر آنها نازل می شد چنان به لرزه در می آمدند که از هم می شکافتند، اما گروهی از انسانهای قساوتمند و سنگدل می شنوند و کمتر تغییری در آنها رخ نمی دهد (جمله وَ تِلْکَ الْأَمْثٰالُ نَضْرِبُهٰا لِلنّٰاسِ را گواه بر این تفسیر گرفته اند) .

بعضی دیگر آن را بر ظاهرش حمل کرده اند و گفته اند: تمام موجودات این جهان، از جمله کوه ها، برای خود نوعی درک و شعور دارند و اگر این آیات بر آنها نازل می شد به راستی از هم متلاشی می شدند، گواه این معنی را آیه 74 سوره بقره می دانند که در توصیف گروهی از یهود می گوید: ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجٰارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجٰارَهِ لَمٰا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهٰارُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمٰاءُ وَ إِنَّ مِنْهٰا لَمٰا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللّٰهِ:

“سپس دلهای شما بعد از این ماجرا سخت شد، همچون سنگ!و یا سختتر! چرا که پاره ای از سنگها می شکافد و از آنها نهرها جاری می شود، و پاره ای از آنها شکاف بر می دارد و آب از آن تراوش می کند و پاره ای از خوف خدا به زیر می افتد”! تعبیر به“مثل”ممکن است به معنی“توصیف”باشد، چنان که این کلمه در قرآن مجید کرارا به این معنی آمده است، بنا بر این تعبیر مزبور منافاتی با این تفسیر ندارد.

قابل توجه اینکه نخست می گوید: کوه ها خاشع و خاضع در مقابل قرآن می گشتند، و سپس می افزاید: از هم شکافته می شدند، اشاره به اینکه قرآن تدریجا در آنها نفوذ می کرد، و هر زمان آثار تازه ای از تاثیر قرآن در آنها

ص: 550

نمایان می گشت، تا آنجا که تاب و توان را از دست می دادند، و همچون عاشق بیقراری واله و شیدا می شدند و سپس از هم می شکافتند (1) .

(1)

* در آیات بعد ذکر قسمت مهمی از اوصاف جمال و جلال خدا که توجه به هر یک در تربیت نفوس و تهذیب قلوب تاثیر عمیق دارد می پردازد، و ضمن سه آیه 15 صفت و به تعبیر دیگر 18 صفت از اوصاف عظیم او را ضمن سه آیه بر می شمرد و هر آیه با بیان توحید الهی و نام مقدس“اللّٰه”شروع می شود و انسان را به عالم نورانی اسماء و صفات حق رهنمون می گردد. می فرماید: “او خدایی است که معبودی جز او نیست، از غیب و شهود آگاه است و او رحمان و رحیم است” (هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَهِ هُوَ الرَّحْمٰنُ الرَّحِیمُ) . در اینجا قبل از هر چیز روی مساله توحید که خمیر مایه همه اوصاف جمال و جلال و ریشه اصلی معرفت الهی است تکیه می کند، و بعد از آن روی علم و دانش او نسبت به غیب و شهود. “شهادت”و“شهود”-چنان که راغب در مفردات می گوید-حضور توأم با مشاهده است، خواه با چشم ظاهر باشد یا با چشم دل. بنا بر این هر جا قلمرو احاطه حسی و علمی انسان است“عالم شهود”است، و آنچه از این قلمرو بیرون است“عالم غیب”محسوب می گردد، ولی همه اینها در برابر علم خدا یکسان است چرا که وجود بی پایان او همه جا حاضر و ناظر است، و بنا بر این جایی از قلمرو علم و حضور او بیرون نیست. ص: 551 1- 1) “متصدع”از ماده“صدع”به معنی شکافتن اشیاء سفت و محکم است، مانند آهن و شیشه، و اگر به سر درد“صداع”می گویند به خاطر این است که گویی می خواهد سر انسان را از هم بشکافد. و لذا در آیه 59 سوره انعام می خوانیم: وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ: “کلیدهای غیب تنها نزد او است و جز او کسی آن را نمی داند. توجه به این نام الهی سبب می شود که انسان او را همه جا حاضر و ناظر بداند و تقوای الهی پیشه کند. سپس روی رحمت عامه او که همه خلایق را شامل می شود (رحمن) و رحمت خاصه اش که ویژه مؤمنان است (رحیم) تکیه شده، تا به انسان امید بخشد. و او را در راه طولانی تکامل و سیر الی اللّٰه که در پیش دارد یاری دهد که قطع این مرحله بی همراهی لطف او نمی شود و ظلمات است و خطر گمراهی دارد. و به این ترتیب علاوه بر صفت توحید، سه وصف از اوصاف عظیمش در این آیه بیان شده که هر کدام به نوعی الهام بخش است. * در آیه بعد علاوه بر تاکید روی مساله توحید هشت وصف دیگر ذکر کرده، می فرماید: “او خدایی است که معبودی جز او نیست” (هُوَ اللّٰهُ الَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ) .

“حاکم و مالک اصلی او است” (اَلْمَلِکُ) .

“از هر عیب و نقص پاک و مبرا است” (اَلْقُدُّوسُ) .

“هیچگونه ظلم و ستم بر کسی روا نمی دارد، و همه از ناحیه او در سلامتند” (اَلسَّلاٰمُ) (1) .

(1)

ص: 552

1- 1) بعضی از مفسران”سلام“را در اینجا به معنی سلامت از هر گونه عیب و نقص و آفت معنی کرده اند ولی با توجه به اینکه این معنی در کلمه”قدوس“که قبلا آمده مندرج است و بعلاوه”سلام“در قرآن مجید معمولا به مساله سلامت بخشیدن به دیگران آمده و اصولا کلمه”سلام“که به هنگام ملاقات به دیگر گفته می شود و به معنی اظهار دوستی و بیان روابط سالم با طرف مقابل است آنچه در بالا ذکر کردیم مناسبتر به نظر می رسد (دقت کنید) .

اصولا دعوت او به سوی سلامت است” وَ اللّٰهُ یَدْعُوا إِلیٰ دٰارِ السَّلاٰمِ “ (یونس 25) و هدایت او نیز متوجه به سلامت می باشد: ” یَهْدِی بِهِ اللّٰهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوٰانَهُ سُبُلَ السَّلاٰمِ “ (مائده 16) و قرارگاهی را که برای مؤمنان فراهم ساخته نیز خانه سلامت است: ” لَهُمْ دٰارُ السَّلاٰمِ عِنْدَ رَبِّهِمْ “درود و تحیت بهشتیان نیز چیزی جز”سلام“نیست: ” إِلاّٰ قِیلاً سَلاٰماً سَلاٰماً “ (واقعه 26) .

سپس می افزاید: “او دوستانش را امنیت می بخشد، و ایمان مرحمت می کند” ” اَلْمُؤْمِنُ “ (1) .

(1)

“او حافظ و نگاهدارنده و مراقب همه چیز است” (اَلْمُهَیْمِنُ) (2) .

(2)

“او قدرتمندی است که هرگز مغلوب نمی شود (اَلْعَزِیزُ) .

“او با اراده نافذ خود به اصلاح هر امر می پردازد” (اَلْجَبّٰارُ) .

این واژه که از ماده”جبر”گرفته شده، گاه به معنی قهر و غلبه و نفوذ

ص: 553

1- 1) بعضی از مفسران“مؤمن”را در اینجا به معنی“صاحب ایمان”تفسیر کرده اند، اشاره به اینکه اولین کسی که به ذات پاک خدا و صفاتش و رسولانش ایمان دارد خود او است، ولی آنچه در بالا ذکر کردیم مناسبتر است.

2- 2) در اصل این واژه دو قول در میان مفسران و ارباب لغت وجود دارد بعضی آن را از ماده“هیمن”می دانند که به معنی مراقبت و حفظ و نگاهداری است، و بعضی آن را از ماده“ایمان”می دانند که همزه آن تبدیل به“ها”شده است به معنی آرامش بخشیدن، این واژه دو بار در قرآن مجید، یک بار در باره خود قرآن (مائده-48) و یک بار در توصیف خداوند در آیه مورد بحث به کار رفته و در هر دو مورد مناسب همان معنی اول است (لسان العرب، تفسیر فخر رازی و روح المعانی) . ابو الفتوح رازی ذیل آیه مورد بحث از“ابو عبیده”نقل می کند که در کلام عرب تنها پنج اسم است که بر این وزن آمده: (مهیمن) مسیطر (مسلط) و مبیطر (دام پزشک) و مبیقر (کسی که راه خود را می گشاید و پیش می رود) و مخیمر (نام کوهی است) .

اراده می آید، و گاه به معنی جبران و اصلاح، و راغب در مفردات هر دو معنی را به هم آمیخته، می گوید: اصل جبر اصلاح کردن چیزی است با غلبه و قدرت این واژه هنگامی که در مورد خداوند به کار رود بیانگر یکی از صفات بزرگ او است که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادی می پردازد، و هر گاه در مورد غیر او به کار رود معنی مذمت را دارد، و به گفته“راغب”به کسی گفته می شود که می خواهد نقصان و کمبود خود را با ادعای مقاماتی که شایسته آن نیست“جبران”کند، این واژه در قرآن مجید در ده مورد به کار رفته که نه مورد آن در باره افراد ظالم و گردنکش و مفسد است، و تنها یک مورد آن در باره خداوند قادر متعال (آیه مورد بحث) می باشد.

سپس می افزاید: “او شایسته بزرگی است و چیزی برتر و بالاتر از او نیست” (اَلْمُتَکَبِّرُ) .

“متکبر”از ماده“تکبر”به دو معنی آمده است: یکی ممدوح که در مورد خداوند به کار می رود، و آن دارا بودن بزرگی و کارهای نیک و صفات پسندیده فراوان است، و دیگری نکوهیده و مذموم که در مورد غیر خدا به کار می رود و آن این است که افراد کوچک و کم مقدار ادعای بزرگی کنند، و صفاتی را که ندارند به خود نسبت دهند، و از آنجا که عظمت و بزرگی تنها شایسته مقام خدا است این واژه به معنی ممدوحش تنها در باره او به کار می رود و هر گاه در غیر مورد او به کار رود به معنی مذموم است.

و در پایان آیه، بار دیگر روی مساله توحید که سخن با آن آغاز شده بود تکیه کرده، می فرماید: “خداوند منزه است از آنچه شریک برای او قرار می دهند” (سُبْحٰانَ اللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ) .

با توضیحی که داده شد روشن می شود که هیچ موجودی نمی تواند در صفاتی

ص: 554

که در اینجا آمده است شریک و شبیه و نظیر او باشد.

* و در آخرین آیه مورد بحث در تکمیل این صفات به شش وصف دیگر اشاره کرده چنین می فرماید: “او خداوندی است آفریننده” (هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ) . “خداوندی که مخلوقات را بی کم و کاست، و بدون شبیهی از قبل، ایجاد کرد” (اَلْبٰارِئُ) (1) . (1) “آفریدگاری که به هر موجودی صورت خاصی بخشید” (اَلْمُصَوِّرُ) . و سپس از آنجا که اوصاف خداوند منحصر به این اوصاف نیست، بلکه اوصافش همچون ذاتش بی پایان است، می افزاید: “برای او نامهای نیک است” (لَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ) . و به همین دلیل از هر گونه عیب و نقص، منزه و مبری است، “و تمام موجوداتی که در آسمان و زمین هستند برای او تسبیح می گویند”و او را از هر عیب و نقصی پاک می شمرند (یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . و سرانجام برای تاکید بیشتر، روی موضوع نظام آفرینش به دو وصف دیگر از اوصافش که یکی از آنها قبلا آمد، اشاره کرده، می فرماید: “او عزیز و حکیم است” (وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) . اولی نشانه کمال قدرت او بر همه چیز، و غلبه بر هر مانع است، و دومی اشاره به علم و آگاهی از نظام آفرینش و تنظیم برنامه دقیق در امر خلقت و تدبیر ص: 555 1- 1) بارئ از ماده برء (بر وزن قفل) در اصل به معنی بهبودی و رهایی از امور ناخوش آیند است، و لذا بارئ به کسی گفته می شود که چیزی را بدون کم و کاست و کاملا موزون ایجاد کند، بعضی نیز آن را از ماده بری (بر وزن نفی) به معنی تراشیدن چوب گرفته اند که آن نیز به منظور موزون ساختن آن انجام می گیرد. بعضی از ارباب لغت نیز تصریح کرده اند که بارئ کسی است که چیزی را بی سابقه و بدون نمونه قبلی، ابداء کند. است. و به این ترتیب در مجموع این آیات سه گانه علاوه بر مساله توحید که دو بار تکرار شده هفده وصف از اوصاف خدا آمده است به این ترتیب: 1-عالم الغیب و الشهاده. 2-رحمان. 3-رحیم. 4-ملک. 5-قدوس. 6-سلام. 7-مؤمن. 8-مهیمن. 9-عزیز. 10-جبار. 11-متکبر. 12-خالق. 13-بارئ. 14-مصور. 15-حکیم. 16-دارای اسماء الحسنی. 17-کسی که همه موجودات عالم تسبیح او می گویند. که با وصف توحید او، مجموعا هیجده صفت می شود (توجه داشته باشید، توحید دو بار و عزیز نیز دو مرتبه ذکر شده است) . در میان مجموع این صفات، یک نوع نظم بندی خاصی در سه آیه دیده می شود: در آیه نخست از عمومی ترین اوصاف ذات (علم) و عمومی ترین اوصاف ص: 556 فعل (رحمت) که ریشه همه افعال خداوندی است بحث می کند. در آیه دوم، سخن از حاکمیت او و شئون این حاکمیت است، و صفاتی همچون“قدوس”و“سلام”و“مؤمن”و“جبار”و“متکبر”، با توجه به معانی آنها که در بالا ذکر کردیم همه از ویژگیهای این حاکمیت مطلقه الهی است. و در آخرین آیه از مساله خلقت و آنچه مربوط به آن است، مانند نظم بندی و صورت بندی و قدرت و حکمت بحث می کند. و به این ترتیب، این آیات دست پویندگان راه معرفت اللّٰه را گرفته منزل به منزل پیش می برد، از ذات پاک او شروع می کند، و بعد به عالم خلقت می آورد، و باز در این سیر الی اللّٰه از مخلوق نیز به سوی خالق می برد، قلب را مطهر اسماء و صفات الهی و مرکز انواع ربانی می کند و در لابلای این معارف و انوار، او را می سازد و تربیت می نماید شکوفه های تقوا را بر شاخسار وجودش ظاهر ساخته و لایق قرب جوارش می کند، تا با تمام ذرات جهان همصدا شود، و تسبیح گویان نغمه سبوح و قدوسی سر دهد. لذا جای تعجب نیست که در روایات اسلامی اهمیت فوق العاده ای به این آیات داده شده که در نکات به خواست خدا به آن اشاره می شود. *

نکته ها:

اشاره

1-نفوذ فوق العاده قرآن

تاثیر قرآن، در قلوب و افکار، واقعیتی است انکار ناپذیر، و در طول تاریخ اسلام شواهد زیادی بر این معنی دیده می شود، و عملا ثابت شده که سختترین دلها با شنیدن آیاتی چند، آن چنان نرم می شد که یکباره خود را به اسلام می سپرد، تنها افراد لجوج و معاند از این معنی مستثنی بودند، آنهایی که هیچ جایی برای هدایت در وجودشان نبود.

ص: 557

لذا در آیات فوق خواندیم که می فرماید: اگر این قرآن بر کوه ها نازل می شد خاضع و از هم شکافته می گردید، و اینها همه نشانه جاذبه این کلام الهی است که ما نیز به هنگام تلاوت آن با حضور قلب این معنی را احساس می کنیم.

* 2-عظمت آیات آخر سوره حشر آیات آخر این سوره که مشتمل بر بخش مهمی از اسماء و صفات الهی است آیاتی است فوق العاده با عظمت و الهام بخش، و درس بزرگ تربیت است برای انسانها چرا که به آنها می گوید: اگر قرب خدا می طلبید و خواهان عظمت و کمال هستید شعله ای از این صفات را در وجود خود زنده کنید. در بعضی از روایات آمده است که اسم اعظم خدا، در آیات آخر سوره حشر است (1) . (1) و در حدیث دیگری از رسول خدا ص می خوانیم: من قرء آخر الحشر غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر: “هر کس آخر سوره حشر را بخواند، گناهان گذشته و آینده او بخشوده می شود”! (2) . (2) و باز در حدیث دیگری از آن حضرت آمده است: من قرء لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ -الی آخرها-فمات من لیلته مات شهیدا! “هر کس آیات لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ را تا آخر بخواند و در همان شب بمیرد، شهید مرده است”! (3) . (3) یکی از اصحاب می گوید: از رسول خدا ص در باره اسم اعظم خدا سؤال کردم، فرمود: علیک باخر الحشر و اکثر قراءتها: “بر تو باد که آخر سوره حشر را بخوانی و زیاد بخوان”!بار دیگر همین سؤال را تکرار کردم، حضرت همان پاسخ را تکرار فرمود“ (4) . (4) ص: 558 1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 267. 2- 2 و 3 و 4) “تفسیر نور الثقلین”جلد 5 صفحه 293. 3- 4- حتی در حدیثی آمده است: ” انها شفاء من کل داء الا السام، و السام الموت: “این آیات شفاء هر دردی است مگر مرگ! (1) . (1) خلاصه اینکه: “روایات در این زمینه در کتاب شیعه و اهل سنت، فراوان است که همگی بر عظمت این آیات، و لزوم تفکر و اندیشه در محتوای آن، دلالت دارد. قابل توجه اینکه: این سوره همانگونه که با تسبیح خداوند و نام”عزیز و حکیم”، آغاز می شود، با نام“عزیز و حکیم”نیز پایان می گیرد، چرا که هدف نهایی سوره شناخت خدا و تسبیح او و آشنایی با اسماء و صفات مقدس او است. در باره“اسماء حسنی”که در آیات فوق اشاره شده بحث مشروحی ذیل آیه 18 سوره اعراف گذشت (2) . (2) *خداوندا!به عظمت اسماء و صفات سوگند، که قلوب ما را در برابر قرآن مجید خاضع و خاشع بگردان.

پروردگارا!دام شیطان، سخت است، و اگر لطف تو یار نشود نجات از آن مشکل، ما را در پناه لطف از وسوسه های شیاطین، محفوظ دار.

بار الها!روح ایثار و تقوی و بر کناری از هر گونه بخل و کینه و حسد به ما مرحمت کن، و ما را از خود خواهی و خودپسندی بر کنار فرما.

آمین یا رب العالمین (پایان سوره حشر) (و پایان جلد 23) آخر شعبان 1406 20\2\1365 شمسی

ص: 559

1- 1) “در المنثور”جلد 6 صفحه 201.

2- 2) جلد 7 تفسیر نمونه صفحه 25 به بعد.

درباره مركز

nemoone/حشر/آیات_21_تا_24.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki