User Tools

Site Tools


nemoone:حدید:آیات_26_تا_27

[سوره الحدید (57) : آیات 26 تا 27]

اشاره

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا اَلنُّبُوَّهَ وَ اَلْکِتٰابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (26) ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی اِبْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْنٰاهُ اَلْإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً وَ رَهْبٰانِیَّهً اِبْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اَللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (27)

ترجمه:

26-ما نوح و ابراهیم را فرستادیم و در دودمان آنها نبوت و کتاب قرار دادیم بعضی از آنها هدایت یافته اند، و بسیاری از آنها گنهکارند.

27-سپس به دنبال آنها رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنها عیسی بن مریم را مبعوث کردیم، و به او انجیل عطا کردیم، در دل کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت قرار دادیم، و رهبانیتی را که ابداع کرده بودند، و ما بر آنها مقرر نداشته بودیم، گرچه هدفشان جلب خشنودی خدا بود، ولی حق آن را

ص: 378

رعایت نکردند، لذا ما به آنها که ایمان آوردند پاداش دادیم، و بسیاری از آنها فاسقند.

تفسیر:

پیامبران را یکی بعد از دیگری فرستادیم

چنان که می دانیم شیوه قرآن این است که بعد از بیان یک سلسله اصول کلی تعلیمات خود اشاره به سرنوشت اقوام پیشین می کند تا شاهد گویایی برای آن باشد، در اینجا نیز بعد از ذکر مسائل پیشین در باره ارسال رسولان همراه بینات و کتاب و میزان، و همچنین لزوم سبقت مردم بر یکدیگر در وصول به غفران پروردگار و سعادت جاویدان، از بعضی از اقوام و پیامبران پیشین نام می برد و این اصول کلی را در زندگی آنها مجسم می سازد.

نخست از“نوح”و“ابراهیم”که شیخ الانبیا و سر سلسله رسولان حق بودند شروع کرده، می فرماید: “ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آنها نبوت و کتاب آسمانی قرار دادیم” (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنٰا نُوحاً وَ إِبْرٰاهِیمَ وَ جَعَلْنٰا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْکِتٰابَ) .

اما همگی از این میراث بزرگ و مواهب عظیم خداوند بهره نگرفتند، “گروهی در پرتو آن هدایت یافتند، و بسیاری از آنها فاسق و گنهکار و بی ایمانند” (فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ) .

آری نبوت توام با شریعت و آئین از نوح ع شروع شد، و بعد از او ابراهیم ع پیامبر اولو العزم دیگر، این خط را تداوم بخشید، و هم چنان در طول اعصار و قرون در فرزندان و دودمان آنها ادامه یافت، اما همیشه اقلیتی از این نور هدایت بهره گرفتند در حالی که اکثریت راه خطا پوییدند! * ص: 379 سپس اشاره سربسته ای به سلسله انبیای دیگر، و آخرین آنها قبل از پیامبر اسلام ص کرده می افزاید: “سپس به دنبال آنها رسولان دیگر خود را آوردیم” (ثُمَّ قَفَّیْنٰا عَلیٰ آثٰارِهِمْ بِرُسُلِنٰا.) یکی بعد از دیگری قیام کردند و چراغ هدایت را فرا راه مردم قرار دادند تا نوبت به حضرت مسیح ع رسید. “ما بعد از آنها عیسی بن مریم را آوردیم” (وَ قَفَّیْنٰا بِعِیسَی ابْنِ مَرْیَمَ) . “قفینا”از ماده“قفا”به معنی پشت است، و قافیه را از این رو قافیه می گویند که قسمتهای آخر شعر“مشابه یکدیگر و پشت سر هم قرار می گیرد، و در جمله فوق منظور این است که پیامبران با آهنگی یکسان و یک نواخت، و اهدافی هماهنگ، یکی بعد از دیگری قدم به عرصه وجود گذاشتند، و تعلیمات یکدیگر را تایید و تکمیل کردند، و در حقیقت این تعبیر اشاره زیبایی به”توحید نبوت“است. سپس به کتاب آسمانی مسیح ع اشاره کرده، می افزاید: “ما به او انجیل عطا کردیم” (وَ آتَیْنٰاهُ الْإِنْجِیلَ) . بعد از ویژگیهای پیروان او سخن می گوید و می فرماید: “ما در قلوب کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت قرار دادیم” (وَ جَعَلْنٰا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَ رَحْمَهً.) بعضی از مفسران این دو واژه (رافت و رحمت) به یک معنی دانسته اند، ولی جمعی از میان این دو تفاوتی قائلند و آن اینکه: “رافت”به معنی محبت در زمینه دفع ضررها است، و”رحمت“به معنی محبت برای جلب منافع است، و لذا غالبا رافت قبل از رحمت ذکر می شود چرا که نخست باید دفع ضرر کرد و سپس به فکر جلب منفعت افتاد، و نیز به همین دلیل در آیه مجازات زناکاران ص: 380 می فرماید: وَ لاٰ تَأْخُذْکُمْ بِهِمٰا رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللّٰهِ “مبادا در اجرای حد و انجام فرمان خدا در مورد آنها گرفتار رافت شوید، و حکم خدا را به دست فراموشی بسپارید” (نور-2) . مساله رافت و رحمت پیروان راستین مسیح چیزی نیست که تنها در این آیه به آن اشاره شده باشد، بلکه در آیه 82 مائده نیز می خوانیم: وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰاریٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ “نزدیک ترین دوستان را به مؤمنان (از غیر مسلمانان) کسانی می یابی که می گویند مسیحی هستیم، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادی عالم، و تارک دنیا، هستند، و آنها (در برابر حق) تکبر نمی ورزند”. گرچه این آیه بیشتر ناظر به مسیحیان حبشه و شخص”نجاشی“است که به مسلمانان پناه دادند، و با مهر و محبت خاصی به آنها رفتار کردند، ولی به طور کلی اشاره ای به رافت و رحمت و عواطف مثبت به مسیحیان راستین دارد، البته نه آن گرگان خونخوار و دیوان آدم نمایی که در عصر ما نام مسیحیت را بر خود گذارده، و دنیا را به خاک و خون و غارت و چپاول کشیده اند! سپس می افزاید: “در قلوب آنها علاقه به رهبانیتی افکندیم که آن را ابداع کرده بودند و ما آن را بر آنها مقرر نداشته بودیم، هدفشان جلب خشنودی خدا بود ولی حق آن را رعایت نکردند، لذا ما به کسانی از آنها که ایمان آوردند پاداش دادیم، ولی بسیاری از آنها فاسق و گنهکارند” (وَ رَهْبٰانِیَّهً ابْتَدَعُوهٰا مٰا کَتَبْنٰاهٰا عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ فَمٰا رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ) (1) . (1) ص: 381 1- 1) در ترکیب این آیه و معنی آن گفتگوی زیادی میان مفسران است، بعضی آن را عطف بر”رافت و رحمت“دانسته اند، و کلمه”حب“را قبل از”رهبانیت“در تقدیر گرفته اند، چرا که رهبانیت چیزی نیست که در قلب باشد بلکه حب و علاقه آن در قلب است، و جمعی آن را منصوب به فعل مضمری دانسته اند که”ابتدعوها“آن را تفسیر می کند، و در تقدیر چنین است: “ابتدعوها رهبانیه ابتدعوها”و در مورد”الا ابتغاء رضوان اللّٰه“نیز دو نظر است نخست اینکه استثناء منقطع باشد و مفهومش این است “و لکنهم ابتدعوها ابتغاء رضوان اللّٰه”دیگر اینکه استثنای متصل بوده باشد و مفهومش این است که ما نوعی از رهبانیت را بر آنها مقرر داشته بودیم که هدف در آن جلب رضای خدا بود اما آنها رهبانیت را به نوع دیگری تحریف کردند که بر خلاف رضای حق بود، به نظر می رسد که تفسیر اول در هر دو مورد مناسبتر است (دقت کنید) . به این ترتیب آنها نه تنها آئین توحیدی مسیح را رعایت نکردند و آن را با انواع شرک آلودند، بلکه حق آن رهبانیتی را که خودشان ابداع کرده بودند نیز رعایت ننمودند، و به نام زهد و رهبانیت دامها بر سر راه خلق خدا گستردند، و دیرها را مرکز انواع فساد نمودند، و ناهنجاریهایی را در آئین مسیح ع به وجود آوردند. مطابق این تفسیر”رهبانیت“جزء آئین مسیح نبود، بلکه پیروانش بعد از او آن را ابداع کردند، و در آغاز چهره معتدل و ملایمی داشت، اما بعدا به انحراف گرائید و سر از مفاسد بسیاری در آورد. اما طبق تفسیر دیگری نوعی رهبانیت و زهد در آئین مسیح بود، آنچه پیروان مسیح بعد از او بدعت گذاردند نوع دیگری از رهبانیت بود که هرگز خداوند برای آنها مقرر نداشته بود (1) . (1) ص: 382 1- 1) تفسیر اول طبق منقطع بودن استثناء است و تفسیر دوم بر طبق متصل بودن آن (دقت کنید) این نکته نیز قابل توجه است که اگر رهبانیت عطف بر رافت و رحمت باشد آن چنان که در متن برگزیده ایم منظور از جعل آن در قلوب همان تمایل قلبی آنان به این مساله است در حالی که منظور از”ما کتبناها“این است که مساله رهبانیت به صورت یک حکم الهی در آئین مسیح نبود هر چند علاقه به آن را خداوند در دل آنها افکنده بود بنا بر این منافاتی با جمله”ابتدعوها“ندارد. ولی تفسیر اول مشهورتر و از بعضی جهات مناسبتر است. به هر حال از آیه فوق در مجموع چنین استفاده می شود که رهبانیت در آئین مسیح نبوده و پیروانش آن را بعد از او ابداع کردند، ولی در آغاز نوعی زهدگرایی و از ابداعات نیک محسوب می شد، مانند بسیاری از مراسم و سنتهای حسنه ای که هم اکنون در میان مردم رائج است، و کسی نیز روی آن به عنوان تشریع و دستور خاص شرع تکیه نمی کند، ولی این سنت بعدا به انحراف گرائید و آلوده با اموری مخالف فرمان الهی و حتی گناهان زشتی شد، تعبیر قرآن به جمله فما رَعَوْهٰا حَقَّ رِعٰایَتِهٰا “حق آن را رعایت نکردند” دلیل بر این است که اگر حق آن ادا می شد سنت خوبی بود، و تعبیر آیه 82 مائده که از”رهبانها“و”عالمان“مسیحیان راستین با نظر موافق و مثبت یاد می کند نیز شاهد این مدعا است (دقت کنید) . و هر گاه کلمه”رهبانیت“را”رافت و رحمت“بدانیم نیز شاهد دیگری برای این مدعی پیدا می شود، چرا که همردیف رافت و رحمتی می شود که خداوند آن را به عنوان یک صفت پسندیده در قلوب آنها افکنده است. کوتاه سخن اینکه اگر سنت حسنه ای در میان مردم رائج شود که اصول کلی آن (مانند دستور زهد) در آئین حق باشد، و مردم آن سنت را به طور خاص به دستور الهی نسبت ندهند، بلکه آن را مصداقی از مصادیق دستورات کلی بدانند، و حق آن را ادا نمایند کار بدی نیست، بدبختی آنجا شروع می شود که افراطها و تفریطها پیش آید و آن را به سنت سیئه ای تبدیل کند. مثلا هم اکنون در میان ما مراسمی برای عزاداری و سوگواری و اعیاد و وفاتهای پیشوایان بزرگ دین، و همچنین بزرگداشت شهیدان و عزیزانی که از دست می روند در روز شهادت و یا هفتمین و چهلمین و سالگرد آنها معمول است که مصداقی است از دستورات کلی اسلام در مورد تعظیم شعائر، و بزرگداشت ص: 383 پیشوایان دین و شهیدان و عموم مسلمین، و همچنین مصداقی است از اصل کلی “سوگواری بر شهدای کربلا”و مانند آنها، بی آنکه جزئیات و تفاصیل این مراسم یک دستور خاص شرع تلقی شود، بلکه صرفا به عنوان یک مصداق از آن اصل کلی انجام می شود. هر گاه در این مراسم از حدود شرع تجاوز نشود و آلوده با گناه و خرافه ای نگردد مسلما مصداق” اِبْتِغٰاءَ رِضْوٰانِ اللّٰهِ “و مصداق سنت حسنه است، در غیر این صورت بدعت شوم و سنت سیئه ای خواهد بود. به نظر می رسد”رهبانیت“که از ماده”رهبه“به معنی ترس از خدا گرفته شده در آغاز مصداقی از زهد و بی اعتنایی نسبت به دنیا بود، ولی بعدا به تحریفهای گسترده ای کشیده شد و اگر می بینیم اسلام به شدت با این رهبانیت مبارزه می کند نیز به خاطر همین چهره نهایی آن است، چنان که در نکته ها شرح بیشتری به خواست خدا پیرامون آن خواهیم داد. *

نکته ها:

اشاره

1-اسلام و رهبانیت

چنان که گفتیم”رهبانیت“از ماده”رهبه“به معنی خوف و ترس است که در اینجا خوف و ترس از خدا منظور است، و به گفته راغب در مفردات ترسی است که آمیخته با پرهیز و اضطراب باشد و”ترهب“به معنی”تعبد“و عبادت کردن و”رهبانیت“به معنی شدت تعبد است.

آیه فوق را هر گونه تفسیر کنیم نشان می دهد که نوعی رهبانیت مطلوب در میان مسیحیان وجود داشت، هر چند در آئین مسیح چنین دستور الزامی به آنها داده نشده بود، ولی پیروان مسیح آن رهبانیت را از حد و مرز آن بیرون برده

ص: 384

و به انحراف و تحریف کشاندند.

به همین دلیل اسلام به شدت آن را محکوم کرده، و حدیث معروف لا رهبانیه فی الاسلام: “در اسلام رهبانیت وجود ندارد”در بسیاری از منابع اسلامی دیده می شود (1) .

(1)

از جمله بدعتهای زشت مسیحیان در زمینه رهبانیت”تحریم ازدواج“ برای مردان و زنان تارک دنیا بود، و دیگر”انزوای اجتماعی“و پشت پا زدن به وظائف انسان در اجتماع، و انتخاب صومعه ها و دیرهای دورافتاده برای عبادت و زندگی در محیطی دور از اجتماع بود، سپس مفاسد زیادی در دیرها و مراکز زندگی رهبانها به وجود آمد که بعدا به گوشه ای از آن برای تکمیل این بحث به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.

درست است که زنان و مردان تارک دنیا (راهبها و راهبه ها) خدمات مثبتی نیز انجام می دادند، از جمله پرستاری بیماران صعب العلاج و خطرناک، همچون جذامیان، و تبلیغ در نقاط بسیار دوردست و در میان اقوام وحشی، و مانند اینها، و همچنین برنامه های مطالعاتی و تحقیقاتی، ولی این امور در برابر کل این برنامه مساله ناچیز و کم اهمیتی بود، و در مجموع مفاسد آن به مراتب برتری داشت.

اصولا انسان موجودی است که برای زندگی در اجتماع ساخته شده، و تکامل معنوی و مادی او نیز در همین است که زندگی جمعی داشته باشد، و لذا هیچیک از مذاهب آسمانی این معنی را از انسان نفی نمی کند، بلکه پایه های آن را محکمتر می سازد.

خداوند در انسان”غریزه جنسی“برای حفظ نسل آفریده، هر چیزی

ص: 385

1- 1) در”مجمع البحرین“در ماده رهب این حدیث آمده است، و در نهایه ابن اثیر ذکر شده.

که آن را به طور مطلق نفی کند مسلما باطل است.

زهد اسلامی که به معنی سادگی زندگی و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است هیچ ارتباطی به مساله رهبانیت ندارد، زیرا رهبانیت معنی جدایی و بیگانگی از اجتماع است، و زهد به معنی آزادگی و وارستگی به خاطر اجتماعی تر زیستن است.

در حدیث معروفی می خوانیم”عثمان بن مظعون“فرزندش از دنیا رفته بود، بسیار غمگین شد، تا آنجا که خانه اش را مسجد قرار داد و مشغول عبادت شد (و هر کار را جز عبادت ترک گفت) این خبر به رسول خدا ص رسید، او را احضار کرده، فرمود:

یا عثمان!ان اللّٰه تبارک و تعالی لم یکتب علینا الرهبانیه، انما رهبانیه امتی الجهاد فی سبیل اللّٰه! “ای عثمان! خداوند متعال رهبانیت را برای امت من مقرر نداشته، رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است” (1) .

(1)

اشاره به اینکه اگر می خواهی پشت پا به زندگی مادی بزنی این عمل را به صورت منفی و انزوای اجتماعی انجام مده، بلکه در یک مسیر مثبت، یعنی جهاد در راه خدا، آن را جستجو کن.

سپس پیامبر ص بحث مشروحی در باره فضیلت نماز جماعت برای او بیان فرمود که تاییدی است بر نفی رهبانیت و انزوا.

در حدیث دیگری از امام موسی بن جعفر ع می خوانیم: که برادرش “علی بن جعفر”از محضرش پرسید

الرجل المسلم هل یصلح ان یسیح فی الارض او یترهب فی بیت لا یخرج منه؟ قال (ع) لا: “آیا برای مرد مسلمان سزاوار است دست به سیاحت بزند، یا رهبانیت اختیار کند، و در خانه ای بنشیند

ص: 386

1- 1) بحار الانوار جلد 70 صفحه 114 (باب نهی از رهبانیت حدیث 1) .

و از آن خارج نگردد؟ امام ع در پاسخ فرمود: نه”. (1)

(1)

توضیح اینکه: سیاحتی که در این روایت از آن نهی شده چیزی همردیف رهبانیت یعنی یک نوع رهبانیت سیار بوده است، به این معنی که بعضی از افراد بی آنکه خانه و زندگی برای خود تهیه کنند، یا کسب و کاری داشته باشند، به صورت جهانگردی بدون زاد و توشه، دائما از نقطه ای به نقطه دیگر می رفتند، و با گرفتن کمک از مردم و گدایی زندگی می کردند، و آن را یک نوع زهد و ترک دنیا می پنداشتند، ولی اسلام هم رهبانیت ثابت را نفی کرده است و هم رهبانیت سیار را، آری از نظر تعلیمات اسلام مهم آن است که انسان در دل اجتماع وارسته و زاهد باشد نه در انزوا و بیگانگی از اجتماع! * 2-سرچشمه تاریخی رهبانیت تواریخ موجود مسیحیت نشان می دهد که رهبانیت به صورت فعلی در قرون اول مسیحیت وجود نداشته، و پیدایش آن را بعد از قرن سوم میلادی، هنگام ظهور امپراطوری رومی به نام”دیسیوس“و مبارزه شدید او با پیروان مسیح ع می دانند، آنها بر اثر شکست از این امپراطور (خونخوار) به کوه ها و بیابانها پناه بردند” (2) . (2) در روایات اسلامی نیز همین معنی به صورت دقیقتری از پیغمبر گرامی اسلام ع نقل شده که روزی آن حضرت ص به“ابن مسعود”فرمود: “می دانی رهبانیت از کجا پیدا شد”؟ عرض کرد: خدا و پیامبرش آگاهترند، فرمود: بعد از عیسی ع جمعی از جباران ظهور کردند و مؤمنان سه مرتبه با آنها پیکار ص: 387 1- 1) بحار الانوار جلد 70 صفحه 119 حدیث 10. 2- 2) “دائره المعارف قرن بیستم”ماده“رهب”. نموده و شکست خوردند، لذا به بیابانها متواری شدند، و به انتظار ظهور پیامبر موعود عیسی (حضرت محمد ص) در غارهای کوه ها به عبادت مشغول گشتند، بعضی از آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی راه کفر پیش گرفتند. سپس افزود آیا می دانی رهبانیت امت من چیست؟ عرض کرد: خدا و رسولش آگاهترند، فرمود: الهجره، و الجهاد، و الصلاه، و الصوم، و الحج، و العمره: “رهبانیت امت من هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است” (1) . (1) مورخ مشهور مسیحی“ویل دورانت”در تاریخ معروف خود در جلد 13 بحث مشروحی راجع به رهبانان نقل می کند، او معتقد است پیوستن“راهبه ها” (زنان تارک دنیا) به“راهبان”از قرن چهارم میلادی شروع شد و روز به روز کار رهبانیت بالا گرفت تا در قرن دهم میلادی به اوج خود رسید (2) . (2) بدون شک این پدیده اجتماعی، مانند هر پدیده دیگر، علاوه بر ریشه های تاریخی ریشه های روانی نیز دارد که از جمله می توان به این واقعیت اشاره کرد که اصولا عکس العمل روانی افراد و اقوام مختلف در برابر شکستها و ناکامیها کاملا متفاوت است، بعضی تمایل به انزوا و درون گرایی پیدا می کنند و خود را کاملا از اجتماع و فعالیتهای اجتماعی دور می کشند، در حالی که گروه دیگر از شکست درس استقامت می آموزند و صلابت و مقاومت بیشتری پیدا می کنند، گروه اول به رهبانیت یا چیزی شبیه به آن رو می آورند و گروه دوم به عکس اجتماعی تر می شوند. *

ص: 388

1- 1) تفسیر“مجمع البیان”جلد 9 صفحه 243 (با کمی تلخیص) در تفسیر“در المنثور”حدیث دیگری شبیه آن نقل شده (جلد 6 صفحه 177) .

2- 2) تاریخ“ویل دورانت”جلد 13 صفحه 443.

3-مفاسد اخلاقی و اجتماعی ناشی از رهبانیت

انحراف از قوانین آفرینش همیشه واکنشهای منفی به دنبال دارد، بنا بر این جای تعجب نیست که وقتی انسان از زندگی اجتماعی که در نهاد و فطرت او است فاصله بگیرد گرفتار عکس العملهای منفی شدید می شود، لذا رهبانیت به حکم اینکه بر خلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است مفاسد زیادی به بار می آورد از جمله:

1-رهبانیت با روح مدنی بالطبع بودن آدمی می جنگد و جوامع انسانی را به انحطاط و عقب گرد می کشاند.

2-رهبانیت نه تنها سبب کمال نفس و تهذیب روح و اخلاق نیست. بلکه منجر به انحرافات اخلاقی، تنبلی، بدبینی، غرور، عجب و خود برتربینی و مانند آن می شود، و به فرض که انسان بتواند در حال انزوا به فضیلت اخلاقی برسد فضیلت محسوب نمی شود، فضیلت آن است که انسان در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگیهای اخلاقی برهاند.

3-ترک ازدواج که از اصول رهبانیت است نه فقط کمالی نمی آفریند بلکه موجب پیدایش عقده ها و بیماریهای روانی می گردد.

در دائره المعارف قرن بیستم می خوانیم: “بعضی از رهبانها تا آن اندازه توجه به جنس زن را عمل شیطانی می دانستند که حاضر نبودند حیوان ماده ای را به خانه ببرند!مبادا روح شیطانی آن به روحانیت آنها صدمه بزند”!! اما با اینحال تاریخ فجایع زیادی را از دیرها به خاطر دارد، تا آنجا که به گفته“ویل دورانت”پاپ انیوسان“سوم یکی از دیرها را به عنوان فاحشه خانه توصیف کرد! (1) .

(1)

ص: 389

1- 1) ویل دورانت جلد 13 صفحه 443.

و بعضی از آنان مرکزی برای اجتماع شکم پرستان و دنیاطلبان و خوشگذرانها شده بود تا آنجا که بهترین شرابها در دیرها پیدا می شد.

البته طبق گواهی تاریخ، حضرت مسیح هرگز ازدواج نکرد، اما این هرگز به خاطر مخالفت او با این امر نبود، بلکه عمر کوتاه مسیح به اضافه اشتغال مداوم او به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد.

بحث در باره رهبانیت درخور کتاب مستقلی است که اگر بخواهیم به آن بپردازیم از بحث تفسیری بیرون می رویم.

این بحث را با حدیثی از علی ع پایان می دهیم: در حدیثی در ذیل آیه قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمٰالاً اَلَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً: “بگو آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم کیانند؟ آنها هستند که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم شده با این حال گمان می کنند کار نیک انجام می دهند” (1) .

(1)

علی ع در تفسیر آن فرمود: هم الرهبان الذین حبسوا انفسهم فی السواری: “یکی از مصادیق بارز آن رهبانها هستند که خود را در ارتفاعات کوه ها و بیابانها محبوس داشتند و گمان کردند کار خوبی انجام می دهد” (2) .

(2)

* 4-“انجیل”یا”اناجیل“ “انجیل”در اصل یک واژه یونانی به معنی”بشارت“یا”آموزش جدید“ است، و نام کتابی است که بر حضرت مسیح نازل گردیده. ص: 390 1- 1) سوره کهف آیه 103 و 104. 2- 2) “کنز العمال”جلد 2 حدیث 4496. این واژه 12 بار در قرآن مجید به همین معنی استعمال شده است، و همه جا به صورت مفرد است، ولی قابل توجه اینکه آنچه به نام انجیل امروز معروف است کتابهای زیادی است که از آنها به”اناجیل“تعبیر می شود و معروف از میان آنها انجیلهای چهارگانه”لوقا“و”مرقس“و”متی“و”یوحنا“است و مسیحیان معتقدند که این چهار انجیل به وسیله این چهار تن از یاران مسیح ع یا شاگردان آنها نگاشته شده، و تاریخ تالیف آنها به 38 سال بعد از حضرت مسیح تا حدود یک قرن بعد از او می رسد، و بنا بر این کتاب اصلی مسیح به عنوان یک کتاب آسمانی مستقل به دست فراموشی سپرده شده، و تنها بخشهایی از آن که در حافظه این چهار تن بوده است آمیخته با افکار خودشان در این چهار انجیل تحریر یافته است. بحث مشروحتری در این زمینه در ذیل آیه 3 آل عمران داشتیم (1) . (1) *

ص: 391

1- 1) تفسیر نمونه جلد 2 صفحه 311.

nemoone/حدید/آیات_26_تا_27.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki