[سوره الحدید (57) : آیات 1 تا 3]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ. سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ (1) لَهُ مُلْکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (2) هُوَ اَلْأَوَّلُ وَ اَلْآخِرُ وَ اَلظّٰاهِرُ وَ اَلْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (3)
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-آنچه در آسمانها و زمین است برای خدا تسبیح می گویند، و او عزیز و حکیم است.
2-مالکیت (و حاکمیت) آسمانها و زمین از آن او است، زنده می کند و می میراند، و او بر هر چیز قادر است.
3-اول و آخر و ظاهر و باطن او است، از هر چیز آگاه است.
تفسیر:
آیات ژرف اندیشان!
گفتیم این سوره با یک بخش توحیدی که جامع حدود“بیست وصف”از
ص: 294
اوصاف الهی است آغاز می شود، اوصافی که شناخت آنها سطح معرفت انسانی را بالا می برد و به ذات مقدس او آشنا می کند، اوصافی که هر کدام به گوشه ای از صفات جلال و جمال او اشاره دارد، و هر قدر اندیشمندان بیشتر در آن بیندیشند به حقایق تازه ای دست می یابند.
چنان که در حدیثی از امام علی بن الحسین ع می خوانیم: “وقتی در باره توحید از حضرتش سؤال کردند در پاسخ فرمود:
ان اللّٰه عز و جل علم انه یکون فی آخر الزمان اقوام متعمقون فانزل اللّٰه تعالی: ” قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ “و الآیات من سوره الحدید، الی قوله: “علیم بذات الصدور”، فمن رام وراء ذلک فقد هلک: “خداوند متعال می دانست که در آخر زمان اقوامی می آیند که در مسائل تعمق و دقت می کنند، لذا سوره قل هو اللّٰه احد و آیات آغاز سوره حدید، تا علیم بذات الصدور، را نازل فرمود، پس هر کس ما ورای آن را طالب باشد هلاک می شود” (1) .
(1)
از این حدیث استفاده می شود که این آیات حد اکثر معرفت ممکن را به تشنه کامان می دهد.
به هر حال، نخستین آیه این سوره از تسبیح و تنزیه خدا شروع کرده می فرماید: “آنچه در آسمانها و زمین است همواره برای خدا تسبیح می گوید، و او است قادری شکست ناپذیر و حکیم علی الاطلاق” (سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) .
سوره گذشته با امر به تسبیح پایان گرفت، و این سوره با تسبیح الهی شروع می شود، و قابل توجه اینکه در سوره های”مسبحات“که با تسبیح الهی آغاز می شود در سه مورد تسبیح به صورت صیغه ماضی (سبح) آمده است (حدید و حشر و صف) و در دو مورد به صورت صیغه مضارع یعنی یسبح (جمعه و تغابن) ، این
ص: 295
1- 1) اصول کافی طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 5 صفحه 231.
تفاوت تعبیر شاید اشاره به این نکته باشد که در گذشته و آینده و همیشه موجودات این جهان تسبیح ذات اقدس او گفته و می گویند.
حقیقت تسبیح عبارت است از نفی هر گونه عیب و نقص (1) و گواهی همه موجودات جهان به پاکی ذات مقدس او از هر گونه عیب و نقص یا به خاطر این است که آن چنان نظم و حساب و حکمت و عجائب و شگفتیها در نظام همه آنها به کار رفته که جملگی با زبان حال ذکر حق می گویند و تسبیح و ثنای او می خوانند و فریاد می کشند که آفریدگار ما قدرتش بی انتها و حکمتش بی پایان است.
(1)
و لذا در پایان آیه جمله”و هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ “آمده است یا اینکه تمامی ذرات جهان از نوعی درک و شعور برخوردارند به گونه ای که در عالم خود تسبیح و حمد خدا می گویند هر چند ما بر اثر محدودی اطلاعات از آن بیخبریم.
شرح بیشتر در باره حمد و تسبیح عمومی موجودات جهان را ذیل آیه 44 سوره اسراء (جلد 12 صفحه 133 تا 136) مطالعه فرمائید.
این نکته نیز لازم به یادآوری است که”ما“در جمله” سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ “معنی وسیع و گسترده ای دارد که همه موجودات جهان را اعم از صاحبان عقل و ذی روح و بی روح را شامل می شود (2) .
(2)
* بعد از ذکر دو وصف از صفات ذات پاک خداوند یعنی”عزت“و”حکمت“ به”مالکیت و تدبیر و تصرفش در عالم هستی“که لازمه قدرت و حکمت است ص: 296 1- 1) “تسبیح”در اصل از ماده”سبح“ (بر وزن مسح) به معنی حرکت سریع در آب و هوا است، تسبیح نیز حرکت سریع در مسیر عبادت پروردگار است (راغب در مفردات) . 2- 2) با اینکه”تسبیح“بدون حرف جر متعدی می شود، مثلا گفته می شود”سبحوه“ ولی در اینجا با”لام“ذکر شده، و این ممکن است برای تاکید باشد. پرداخته، می افزاید: “برای خدا است مالکیت و حاکمیت آسمانها و زمین” (لَهُ مُلْکُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . او است که زنده می کند و می میراند” (یُحْیِی وَ یُمِیتُ) . “و بر هر کار توانا است” (وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ) . مالکیت خداوند نسبت به عالم هستی مالکیت اعتباری و تشریعی نیست، بلکه مالکیت حقیقی و تکوینی است، یعنی او به همه چیز احاطه دارد و همه جهان در قبضه قدرت او، و تحت اراده و فرمان او است، لذا به دنبال آن سخن از زنده کردن و میراندن و توانایی بر هر چیز به میان آمده است. و به این ترتیب تا به اینجا شش وصف از اوصاف او در این دو آیه بیان شده است. تفاوت“عزت”و“قدرت”در این است که عزت بیشتر توجه به درهم شکستن مدافع دارد، و قدرت توجه به ایجاد اسباب، بنا بر این دو وصف مختلف محسوب می شوند، هر چند در ریشه توانایی با هم مشترکند (دقت کنید) . مساله زنده کردن و میراندن (احیاء و اماته) در بسیاری از آیات قرآن مطرح شده است، و در حقیقت این دو موضوع از موضوعاتی است که اسرار پیچیده آن بر هیچکس روشن نیست، نه کسی به درستی از حقیقت حیات با خبر است؟ و نه حقیقت مرگ را کسی می داند بلکه آنچه از این دو می دانیم آثار آنها است، و عجب اینکه از همه چیز نزدیکتر به ما حیات و زندگی ما است، در عین حال حقیقت و اسرار آن از همه چیز مخفی تر است! قابل توجه اینکه جمله“یحیی و یمیت”به صورت فعل مضارع دلیل بر استمرار مساله حیات و مرگ در طول همه زمانها است، و اطلاق این دو نه تنها شامل حیات و مرگ انسان در این جهان می شود که شامل هر گونه حیات و مرگ، از عالم فرشتگان گرفته تا موجودات زنده دیگر و حیوانات و گیاهان، ص: 297 نه تنها حیات دنیا که حیات برزخی و رستاخیز را نیز دربر می گیرد، آری حیات و مرگ در تمام اشکالش به دست قدرت او است. * سپس به بیان پنج وصف دیگر پرداخته می فرماید: “او اول است، و آخر است، و ظاهر است، و باطن است، و از همه چیز آگاه است” (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ الْبٰاطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) .
توصیف به اول و آخر بودن تعبیر لطیفی است از ازلیت و ابدیت او، زیرا می دانیم او وجودی است بی انتها و واجب الوجود، یعنی هستیش از درون ذات او است نه از بیرون، تا پایان گیرد یا آغازی داشته باشد، و بنا بر این از ازل بوده و تا ابد خواهد بود.
او سرآغاز و ابتدای عالم هستی است، و او است که بعد از فنای جهان نیز خواهد بود.
بنا بر این تعبیر به اول و آخر هرگز زمان خاصی را دربر ندارد و اشاره به مدت معینی نیست.
توصیف به ظاهر و باطن نیز تعبیر دیگری از احاطه وجودی او نسبت به همه چیز است، از همه چیز ظاهرتر است چرا که آثارش همه جا را گرفته، و از همه چیز مخفی تر است چون که ذاتش بر کسی روشن نیست.
بعضی از مفسران در اینجا چنین تعبیر کرده اند: الاول بلا ابتداء، و الآخر بلا انتهاء، و الظاهر بلا اقتراب، و الباطن بلا احتجاب: “اولی است که آغاز ندارد، و آخری است که پایان ندارد، ظاهری است که نزدیک نیست، باطنی است که پوشیده نمی باشد”.
و بعضی دیگر تعبیر لطیف دیگری دارند: الاول ببره، و الآخر بعفوه،
ص: 298
و الظاهر باحسانه، و توفیقه اذا اطعته، و الباطن بستره اذا عصیته:
“او آغازگری است در نیکیها، و پایان گری است به عفو و بخشش، هنگامی که اطاعتش کنی با احسان و توفیقش بر تو ظاهر می شود، و هنگامی که معصیتش کنی با ستر و پوشش پنهان می گردد”.
کوتاه سخن اینکه او به همه چیز احاطه دارد و آغاز و انجام و ظاهر و باطن جهان هستی او است.
بعضی از مفسران“ظاهر”را در اینجا به معنی“غالب”تفسیر کرده اند (از ظهور به معنی غلبه) و در بعضی از خطب“نهج البلاغه”نیز قرینه ای بر این معنی دیده می شود آنجا که در باره آفرینش زمین می فرماید: هو الظاهر علیها بسلطانه و عظمته، و هو الباطن لها بعلمه و معرفته“او با سلطه و عظمتش بر آن غلبه دارد، و با علم و معرفتش در باطن آن راه دارد” (1) جمع میان دو تفسیر نیز بی مانع است.
(1)
و به هر حال یکی از نتائج این امور همان است که در پایان آیه آمده:
“ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ “زیرا کسی که از آغاز بوده و تا پایان باقی است و در ظاهر و باطن جهان است چنین کسی قطعا از همه چیز آگاه می باشد.
* نکته: جمع اضداد در صفات خدا بسیاری از صفات است که در ما انسانها و موجودات دیگر غیر قابل جمع است، و به صورت صفات متضاد جلوه می کند، مثلا اگر من اولین نفر در میان یک جمعیت باشم قطعا آخرین نفر نخواهم بود، اگر ظاهر باشم پنهان نیستم، ص: 299 1- 1) نهج البلاغه خطبه 186. و اگر پنهان باشم ظاهر نخواهم بود، همه اینها به خاطر آن است که وجود ما محدود است، و یک وجود محدود جز این نمی تواند باشد، اما هنگامی که سخن به صفات خدا می رسد، اوصاف دگرگون می شوند و تغییر شکل می دهند، در آنجا ظاهر و باطن با هم جمع می شود، و همچنین آغاز و انجام، و با توجه به لا یتناهی بودن ذات مقدسش جای تعجب نیست. در احادیثی که از شخص پیغمبر گرامی اسلام ص و ائمه اهل بیت ع در این زمینه رسیده توضیحات جالبی دیده می شود که به تفسیر این آیات پر محتوی کمک می کند. از جمله در حدیثی در”صحیح مسلم”آمده است که پیامبر ص فرمود: اللهم انت الاول فلیس قبلک شیء، و انت الآخر فلیس بعدک شیء، و انت الظاهر فلیس فوقک شیء، و انت الباطن فلیس دونک شیء: “خداوندا!تو اولی هستی که قبل از تو چیزی نیست، و آخری هستی که بعد از تو چیزی نمی باشد آن چنان ظاهر و غالبی که برتر از تو وجود ندارد، و آن چنان باطن و پنهانی که ما ورای تو چیزی تصور نمی شود” (1) . (1) امیر مؤمنان علی ع می فرماید: لیس لاولیته ابتداء، و لا لازلیته انقضاء هو الاول لم یزل، و الباقی بلا اجل… الظاهر لا یقال مم؟ و الباطن لا یقال فیم؟ : “برای اولیت او آغازی نیست، و برای ازلیت او پایانی نخواهد بود، نخستینی است که همواره بوده، و جاویدی است که سرآمدی ندارد، آشکاری است که در باره اش نتوان گفت از چه چیز پیدا شده؟ و پنهانی است که نتوان گفت در کجاست”؟ (2) . (2) امام حسن مجتبی ع نیز در خطبه ای می فرماید: الحمد للّٰه الذی لم ص: 300 1- 1) “تفسیر قرطبی”جلد 9 صفحه 6406. 2- 2) “نهج البلاغه”خطبه 163. یکن فیه اول معلوم، و لا آخر متناه، … فلا تدرک العقول و اوهامها و لا الفکر و خطراتها، و لا الالباب و اذهانها صفته، فتقول متی؟ و لا بدع مما؟ و لا ظاهر علی ما؟ و لا باطن فیما؟ : “حمد برای خدایی است که نه سرآغاز معلومی دارد، و نه پایان محدودی، عقلها و اندیشه ها، افکار و خردها هرگز صفات او را درک نمی کند، هرگز نمی تواند بگوید از چه زمان بوده؟ و از چه چیز آغاز شده؟ و بر چه چیز ظاهر است؟ و در چه پنهان است”؟ (1) . به عقل نازی حکیم تا کی؟ به عقل این ره نمی شود طی به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا! بلکه می توان گفت: خرد به ذاتش نمی برد پی و گر رسد خس به قعر دریا! *
(1)
ص: 301
1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد 5 صفحه 236.
