User Tools

Site Tools


nemoone:حدید:آیات_16_تا_18

[سوره الحدید (57) : آیات 16 تا 18]

اشاره

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اَللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ اَلْحَقِّ وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا اَلْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَیْهِمُ اَلْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ (16) اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ یُحْیِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ اَلْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (17) إِنَّ اَلْمُصَّدِّقِینَ وَ اَلْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اَللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ (18)

ترجمه:

16-آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد؟ و مانند کسانی نباشند که قبلا به آنها کتاب آسمانی داده شد، سپس زمانی طولانی بر آنها گذشت و قلبهای آنها قساوت پیدا کرد، و بسیاری از آنها گنهکارند.

17-بدانید خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می کند، ما آیات (خود) را برای شما بیان کردیم شاید اندیشه کنید.

18-مردان و زنان انفاق کننده و آنها که (از این طریق) به خدا قرض الحسنه دهند برای آنها مضاعف می شود و پاداش پر ارزشی دارند.

ص: 338

شان نزول:

برای نخستین آیه مورد بحث شان نزولهای متعددی نقل شده از جمله اینکه:

آیه مزبور یک سال بعد از هجرت در باره منافقان نازل شده است به خاطر اینکه روزی از سلمان فارسی پرسیدند از آنچه در تورات است برای ما سخن بگو!، چرا که در تورات مسائل شگفت انگیزی است (و به این وسیله می خواستند نسبت به قرآن بی اعتنایی کنند) در این هنگام آیات آغاز سوره یوسف نازل شد، سلمان به آنها گفت این قرآن“احسن القصص”و بهترین سرگذشتها است، و برای شما از غیر آن نافعتر است.

مدتی از تکرار سؤال خودداری کردند باز به سراغ سلمان آمدند و همان خواهش را تکرار کردند: در این هنگام آیه اَللّٰهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً مَثٰانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ … “خداوند بهترین سخن را نازل کرده کتابی که آیاتش (از نظر لطف و زیبایی و معنی) همانند یکدیگر است آیاتی مکرر دارد (اما تکراری شوق انگیز) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانی که در برابر پروردگارشان خاشعند می افتد… ”. (زمر-23) .

باز مدتی از تکرار این سؤال خودداری کردند و بار سوم به سراغ سلمان آمدند و همان درخواست را تکرار کردند: در این هنگام آیه مورد بحث نازل شد (و آنها را مؤاخذه کرد که آیا موقع آن نرسیده است که در برابر نام خدا خشوع کنید و از این سخنان دست بردارید) .

در شان نزول دیگری آمده است که یاران پیامبر ص در مکه در خشکسالی و زندگی سختی به سر می بردند هنگامی که مهاجرت کردند به فراوانی و نعمت رسیدند وضع آنها دگرگون شد و قساوت بر قلوب عده ای چیره گشت، در حالی

ص: 339

که لازم بود بر ایمان و یقین و اخلاص آنها به خاطر مصاحبت با قرآن افزوده شود (آیه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد) (1) .

(1)

پاره ای از شان نزولهای دیگر نیز در زمینه این آیه به چشم می خورد که چون حکایت از مکی بودن آیه می کند قابل اعتماد نیست، زیرا مشهور این است که تمام این سوره در مدینه نازل شده است.

* تفسیر: اشاره غفلت و بیخبری تا کی؟! بعد از ذکر آن همه انذارهای کوبنده و هشدارهای بیدارگر در آیات گذشته و بیان سرنوشت دردناک منافقان و کافران در قیامت در نخستین آیه مورد بحث به صورت یک نتیجه گیری می فرماید: “آیا وقت آن نرسیده است که دلهای افراد با ایمان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل شده است خاشع گردد. و همانند کسانی نباشند که در گذشته کتاب آسمانی به آنها داده شد (مانند یهود و نصاری) سپس در میان آنها و پیامبران فاصله افتاد، عمرهای طولانی یافتند و خدا را فراموش کردند و قلبهای آنها قساوت پیدا کرد، و بسیاری از آنها فاسق و گنهکار بودند” (أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ وَ مٰا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لاٰ یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتٰابَ مِنْ قَبْلُ فَطٰالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فٰاسِقُونَ) (2) . (2) ص: 340 1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 237-در تفسیر“در المنثور”نیز شان نزولهایی از جمله شان نزولی شبیه به شان نزول دوم آمده است (در المنثور جلد 6 صفحه 175) -بیضاوی نیز در تفسیر خود (انوار التنزیل) این شان نزول را آورده است. 2- 2) “یان”از ماده“أنی” (بر وزن امن) و از ماده“انا” (بر وزن ندا) و از ماده “أناء” (بر وزن جفاء) به معنی نزدیک شدن و حضور وقت چیزی است. “تخشع”از ماده“خشوع”به معنی حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر حقیقت مهم یا شخص بزرگی به انسان دست می دهد. روشن است یاد خداوند اگر در عمق جان قرار گیرد و همچنین شنیدن آیاتی که بر پیامبر ص نازل شده است هر گاه به درستی تدبر شود باید مایه خشوع گردد، ولی قرآن گروهی از مؤمنان را در اینجا سخت ملامت می کند که چرا در برابر این امور خاشع نمی شوند؟ ، و چرا همچون بسیاری از امتهای پیشین گرفتار غفلت و بیخبری شده اند؟ همان غفلتی که نتیجه آن قساوت دل و همان قساوتی که ثمره آن فسق و گناه است! آیا تنها به ادعای ایمان قناعت کردن و از کنار این مسائل مهم به سادگی گذشتن و تن به زندگی مرفه سپردن، در ناز و نعمت زیستن، و پیوسته مشغول عیش و نوش بودن با ایمان سازگار است؟! جمله“طال علیهم الامد” (زمان بر آنها طولانی شد) ممکن است اشاره به فاصله زمانی میان آنها و پیامبرانشان باشد، و یا طول عمر و درازی آرزوها، و یا عدم نزول عذاب الهی در زمان طولانی، و یا همه اینها چرا که هر یک می تواند عاملی برای غفلت و قساوت و آن هم سببی برای فسق و گناه گردد. در حدیثی از علی ع می خوانیم: لا تعاجلوا الامر قبل بلوغه فتندموا و لا یطولن علیکم الامد فتقسو قلوبکم: “در هیچکاری قبل از فرا رسیدن زمانش عجله نکنید که پشیمان می شوید، و فاصله میان شما و حق نباید طولانی گردد که قلوب شما قساوت می یابد” (1) . (1) در حدیث دیگری از زبان حضرت عیسی مسیح ع می خوانیم: لا تکثروا الکلام بغیر ذکر اللّٰه فتقسو قلوبکم، فان القلب القاسی بعید من اللّٰه، ص: 341 1- 1) “بحار الانوار”جلد 78 صفحه 83 حدیث 85. و لا تنظروا فی ذنوب العباد کانکم ارباب، و انظروا فی ذنوبکم کانکم عبید، و الناس رجلان: مبتلی، و معافی، فارحموا اهل البلاء، و احمدوا اللّٰه علی العافیه: “بدون ذکر خداوند زیاد سخن مگویید که موجب قساوت قلب است، و قلب قساوتمند از خدا دور است، و به گناهان بندگان همچون ارباب نسبت به بنده اش نگاه نکنید، بلکه به گناهان خویش بنگرید همچون بنده ای در برابر مولی، مردم دو دسته اند: گروهی مبتلا، و گروهی اهل عافیت، نسبت به مبتلایان ترحم کنید، و خدا را بر عافیت سپاس گوئید” (1) . (1) * و از آنجا که زنده شدن قلبهای مرده با ذکر الهی و پیدا کردن حیات معنوی در پرتو خشوع و خضوع در مقابل قرآن، شباهت زیادی به زنده شدن زمینهای مرده به برکت قطرات حیاتبخش باران دارد در آیه بعد می افزاید: “بدانید که خداوند زمین را بعد از مرگ آن زنده می کند” (اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا) .

“ما آیات خود را در صحنه آفرینش و نیز در صحنه وحی برای شما تبیین کردیم شاید اندیشه کنید” (قَدْ بَیَّنّٰا لَکُمُ الْآیٰاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ) .

در حقیقت این آیه هم اشاره ای است به زنده شدن زمینهای مرده به وسیله باران، و هم زنده شدن دلهای مرده به وسیله ذکر اللّٰه و قرآن مجید که از آسمان وحی بر قلب پاک محمد ص نازل شده است و هر دو شایسته تدبر و تعقل است.

و لذا در روایات اسلامی اشاره به هر دو شده است:

در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که در تفسیر این آیه فرمود:

العدل بعد الجور “منظور زنده شدن زمین به وسیله عدالت است بعد از آنکه

ص: 342

1- 1) “مجمع البیان”جلد 9 صفحه 238.

با جور مرده باشد” (1) .

(1)

و در حدیث دیگری از امام باقر ع می خوانیم که در تفسیر“ اِعْلَمُوا أَنَّ اللّٰهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا “فرمود:

یحیی اللّٰه تعالی بالقائم بعد موتها، یعنی بموتها کفر اهلها، و الکافر میت!: “خداوند زمین را به وسیله حضرت مهدی ع زنده می کند بعد از آنکه مرده باشد، و منظور از مردن زمین کفر اهل آن است و کافر مرده است”! (2) .

(2)

ناگفته پیدا است که این تفسیرها در حقیقت بیان مصداقهای روشن آیه است و هرگز مفهوم آیه را محدود نمی کند.

در حدیث دیگری از امام کاظم ع آمده است:

فان اللّٰه یحیی القلوب المیته بنور الحکمه کما یحیی الارض المیته بوابل المطر: “خداوند دلهای مرده را به نور حکمت زنده می کند همانگونه که زمینهای مرده را به بارانهای پربرکت” (3) .

(3)

* در آیه بعد بار دیگر به مساله انفاق که از میوه های شجره ایمان و خشوع است بازمی گردد، و همان تعبیری را که در آیات قبل خواندیم با اضافاتی تکرار می کند و می فرماید: “مردان و زنانی که در راه خدا انفاق کنند، و آنها که از این طریق به خداوند قرض الحسنه دهند، خداوند آن را مضاعف و چند برابر کرده و برای آنها پاداش پر ارزشی است” (إِنَّ الْمُصَّدِّقِینَ وَ الْمُصَّدِّقٰاتِ وَ أَقْرَضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً یُضٰاعَفُ لَهُمْ وَ لَهُمْ أَجْرٌ کَرِیمٌ) (4) . (4) ص: 343 1- 1) “روضه کافی مطابق نقل نور الثقلین جلد 5 صفحه 243. 2- 2) “کمال الدین”مطابق نقل نور الثقلین جلد 5 صفحه 242. 3- 3) “بحار الانوار”جلد 78 صفحه 308. 4- 4) “المصدقین و المصدقات”به معنی”المتصدقین و المتصدقات”است، و عطف”اقرضوا اللّٰه“که”جمله فعلیه“است بر”جمله اسمیه“قبل، به خاطر آن است که این جمله به معنی”الذین اقرضوا اللّٰه“می باشد. در اینکه چرا مساله”انفاق“به عنوان”قرض الحسنه“به خداوند مطرح شده، و همچنین پاداش مضاعف و اجر کریم برای چیست؟ ذیل آیه 11 همین سوره بحث کردیم. بعضی احتمال داده اند که منظور از”قرض الحسنه به خداوند“در این آیه و آیات مشابه آن (1) به معنی وام دادن به بندگان است، زیرا خدا نیازی به وام ندارد، این بندگان مؤمن هستند که نیاز به وام دارند، ولی با توجه به سیاق آیات چنین به نظر می رسد که منظور از”قرض الحسنه“در همه این آیات همان “انفاق فی سبیل اللّٰه”است، هر چند وام دادن به بندگان خدا نیز از افضل اعمال است و در آن حرفی نیست. (1) فاضل مقداد نیز در”کنز العرفان“اشاره به این معنی کرده، هر چند آن را به همه اعمال صالح تفسیر می کند (2) . (2) *

نکته:

افراد گنهکاری که با شنیدن این آیه توبه کردند

آیه أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا … از آیات تکان دهنده قرآن مجید است که قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار می دهد، پرده های غفلت را می درد و فریاد می زند آیا موقع آن نرسیده است که قلبهای با ایمان در برابر ذکر خدا و از آنچه از حق نازل شده خاشع گردد؟ و همانند کسانی نباشند که قبل از آنها

ص: 344

1- 1) بقره 245، حدید 11، تغابن 17، مزمل 20.

2- 2) کنز العرفان جلد 2 صفحه 58.

آیات کتاب آسمانی را دریافت داشتند اما بر اثر طول زمان قلبهای آنها به قساوت گرائید؟ لذا در طول تاریخ افراد بسیار آلوده ای را می بینیم که با شنیدن این آیه چنان تکان خوردند که در یک لحظه با تمام گناهان خود وداع گفتند، و حتی بعضا در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند، از جمله سرگذشت معروف فضیل بن عیاض است.

“فضیل”که در کتب رجال به عنوان یکی از راویان موثق از امام صادق ع و از زهاد معروف معرفی شده و در پایان عمر در جوار کعبه می زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت در آغاز کار راهزن خطرناکی بود که همه مردم از او وحشت داشتند.

از نزدیکی یک آبادی می گذشت دخترکی را دید و نسبت به او علاقه مند شد عشق سوزان دخترک فضیل را وادار کرد که شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتی که شده به وصال او نائل گردد، در این هنگام بود که در یکی از خانه های اطراف شخص بیداردلی مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسیده بود: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ … این آیه همچون تیری بر قلب آلوده فضیل نشست، درد و سوزی در درون دل احساس کرد، تکان عجیبی خورد، اندکی در فکر رفت این کیست که سخن می گوید؟ و به چه کسی این پیام را می دهد؟ به من می گوید: ای فضیل! “آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوی، از این راه خطا برگردی، از این آلودگی خود را بشویی، و دست به دامن توبه زنی؟!ناگهان صدای فضیل بلند شد و پیوسته می گفت: بلی و اللّٰه قد آن، بلی و اللّٰه قد آن!: به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است”! او تصمیم نهایی خودش را گرفته بود، و با یک جهش برق آسا از صف اشقیا

ص: 345

بیرون پرید، و در صفوف سعدا جای گرفت، به عقب برگشت و از دیوار بام فرود آمد، و به خرابه ای وارد شد که جمعی از کاروانیان آنجا بودند، و برای حرکت به سوی مقصدی با یکدیگر مشورت می کردند، می گفتند فضیل و دارودسته او در راهند، اگر برویم راه را بر ما می بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد! فضیل تکانی خورد و خود را سخت ملامت کرد، و گفت چه بد مردی هستم!این چه شقاوت است که به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده ام، و قومی مسلمان از بیم من به کنج این خرابه گریخته اند! روی به سوی آسمان کرد و با دلی توبه کار این سخنان را بر زبان جاری ساخت:

اللهم انی تبت الیک و جعلت توبتی الیک جوار بیتک الحرام!: “خداوندا من به سوی تو بازگشتم، و توبه خود را این قرار می دهم که پیوسته در جوار خانه تو باشم، خدایا از بدکاری خود در رنجم، و از ناکسی در فغانم، درد مرا درمان کن، ای درمان کننده همه دردها!و ای پاک و منزه از همه عیبها!ای بی نیاز از خدمت من!و ای بی نقصان از خیانت من!مرا به رحمتت ببخشای، و مرا که اسیر بند هوای خویشم از این بند رهایی بخش”! خداوند دعای او را مستجاب کرد، و به او عنایتها فرمود، و از آنجا بازگشت و به سوی”مکه“آمد، سالها در آنجا مجاور بود و از جمله اولیا گشت! گدای کوی تو از هشت خلد مستغنی است اسیر عشق تو از هر دو کون آزاد است! (1) بعضی از مفسران نقل کرده اند که یکی از رجال معروف بصره می گوید من از راهی می گذشتم ناگهان صیحه ای شنیدم به دنبال آن رفتم مردی را مشاهده کردم بیهوش بر زمین افتاده بود گفتم این چیست؟ گفتند: مردی است بیداردل،

(1)

ص: 346

1- 1) اقتباس از”سفینه البحار“ (جلد 2 صفحه 369) و”روح البیان“جلد 9 صفحه 365، و”تفسیر قرطبی“جلد 9 صفحه 6421.

آیه ای از قرآن را شنید و مدهوش شد، گفتم: کدام آیه؟ گفتند: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّٰهِ …

ناگهان آن مرد مدهوش که صدای ما را شنید به هوش آمد، و شروع به خواندن این اشعار سوزناک نمود: اما آن للهجران ان یتصرما و للغصن غصن البان ان یتبسما و للعاشق الصب الذی ذاب و انحنی ا لم یان ان یبکی علیه و یرحما کتبت بماء الشوق بین جوانحی کتابا حکی نقش الوشی المنمنما “آیا موقع آن نرسیده است که زمان هجران به سر آید؟! و شاخه بلند و خشبوی امید من خندان شود؟ و آیا زمان آن نیامده که برای عاشق بیقراری که آب شده و منحنی گشته، بر او بگریند و مورد ترحمش قرار دهند؟ آری با آب شوق در درون قلبم نوشتم:

نامه ای نوشتم که صفحه زیبا و رنگارنگ و جالبی را حکایت می کند”.

سپس گفت: مشکل است، مشکل است، مشکل!این را گفت و بار دیگر مدهوش بر زمین افتاد، او را حرکت دادیم ولی دیدیم جان به جان آفرین تسلیم کرده! (1) .

(1)

***

ص: 347

1- 1) تفسیر”روح المعانی“جلد 27 صفحه 156.

nemoone/حدید/آیات_16_تا_18.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki