User Tools

Site Tools


nemoone:حجر:آیات_92_تا_99

[سوره الحجر (15) : آیات 92 تا 99]

اشاره

فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (92) عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ (93) فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ اَلْمُشْرِکِینَ (94) إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ اَلْمُسْتَهْزِئِینَ (95) اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (96) وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ (97) فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (98) وَ اُعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ اَلْیَقِینُ (99)

ترجمه:

92-به پروردگارت سوگند از همه آنها سؤال خواهیم کرد…

93-از آنچه عمل می کردند! 94-آشکار آنچه را ماموریت داری بیان کن و از مشرکان روی گردان (و به آنها اعتنا نکن) 95-ما شر استهزا کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.

96-آنها که با خدا معبود دیگری قرار دادند اما به زودی می فهمند.

97-ما می دانیم سینه تو از آنچه آنها می گویند تنگ می شود (و تو را سخت ناراحت می کنند) .

ص: 138

98- (برای دفع ناراحتی آنان) پروردگارت را تسبیح و حمد گو، و از سجده کنندگان باش.

99-و پروردگارت را عبادت کن تا یقین (مرگ) فرا رسد.

تفسیر:

مکتبت را آشکارا بگو!

در این آیات که آخرین آیات سوره“حجر”است نخست به سرنوشت “مقتسمین” (تجزیه گران) که در آیات قبل از آنها سخن به میان آمده بود می پردازد و می گوید: “سوگند به پروردگارت که ما بطور قطع از همه آنها سؤال خواهیم کرد” (فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ…) * “از تمام کارهایی که انجام می دادند” (عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ) . روشن است که سؤال خداوند برای کشف مطلب پنهان و پوشیده ای نیست، چرا که او از اسرار درون و برون آگاه است، و ذره ای در آسمان و زمین از علم بی پایان او مخفی نیست، بنا بر این سؤال مزبور به خاطر تفهیم به خود طرف است تا به زشتی اعمالش پی ببرد، و یا به عنوان یک نوع مجازات روانی است، چرا که بازجویی از کارهای خلاف، آنهم توام با سرزنش و ملامت، آنهم در جهانی که انسان به حقایق نزدیکتر و آگاهتر می شود، دردناک و زجرآور است، بنا بر این، در حقیقت این پرسشها بخشی از مجازات آنهاست. ضمنا عمومیت“ عَمّٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ “نشان می دهد که از همه اعمال آدمی بدون استثناء سؤال خواهد شد و این خود درسی است برای همه انسانها که لحظه ای از اعمال خود غافل نمانند، و اینکه بعضی از مفسران این سؤال را محدود مساله توحید و ایمان به انبیاء و یا مربوط به معبودهای مشرکان دانسته اند سخنی است بی دلیل بلکه مفهوم آیه کاملا تعمیم دارد. ص: 139 و اما این سؤال که چگونه در آیه فوق خداوند تاکید بر مساله سؤال می کند در حالی که در سوره الرحمن آیه 39 می خوانیم فَیَوْمَئِذٍ لاٰ یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لاٰ جَانٌّ: “در آن روز از هیچکس نه انسان و نه جن سؤالی نمی شود” پاسخش را سابقا گفته ایم که خلاصه آن این است: در قیامت مراحلی است، در بعضی از مراحل، از مردم سؤال می شود، و در بعضی از مراحل سؤال و جوابی در کار نیست، و مسائل خود بخود روشن است، و یا اینکه سؤال زبانی وجود ندارد، چرا که طبق آیه 65 سوره یس بر دهانها مهر گذارده می شود، و تنها سؤال از اعضای پیکر و حتی پوست بدن می شود (1) . (1) * سپس فرمان قاطعی به پیامبر ص می دهد و می گوید: در برابر هیاهوی مشرکان و مجرمان نه تنها ضعف و ترس و سستی به خود راه مده و ساکت مباش، بلکه”آشکار آنچه را ماموریت داری بیان کن”و حقایق دین را با صراحت برملا ساز (فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ) .

“و از مشرکان، روی گردان و نسبت به آنها بی اعتنایی کن” (وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ) .

“فاصدع”از ماده“صدع”در لغت به معنی شکافتن به طور مطلق، و یا شکافتن اجسام محکم است، و از آنجا که با شکافتن چیزی درونش آشکار می شود، این کلمه به معنی اظهار و افشا و آشکار کردن آمده است، و به درد سر شدید هم “صداع”می گویند، به خاطر اینکه گویی می خواهد سر را از هم بشکافد!.

به هر حال اعراض از مشرکان در اینجا یا به معنی بی اعتنایی است، و با ترک مبارزه و پیکار با آنها، زیرا در آن زمان هنوز قدرت مسلمانان به مرحله ای نرسیده بود که در مقابل خشونت دشمن دست به مبارزه مسلحانه بزنند.

* ص: 140 1- 1) برای توضیح بیشتر به جلد 6 صفحه 88 تفسیر نمونه مراجعه فرمائید. سپس خداوند برای تقویت قلب پیامبر ص به او اطمینان می دهد که در برابر استهزاء کنندگان از وی حمایت می کند، می فرماید. “ما شر استهزاء کنندگان را از تو دفع کردیم” (إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ) . ذکر این جمله بصورت“فعل ماضی”با اینکه مربوط به آینده است ظاهرا اشاره بر حتمی بودن این حمایت است، یعنی بطور مسلم ما شر آنها را از تو دفع خواهیم کرد، و این مساله ای است حتمی و تمام شده. البته بعضی از مفسران، حدیثی نقل کرده اند، که شش گروه (یا کمتر) هر کدام به نوعی پیامبر ص را به باد استهزاء می گرفتند و هر گاه او به دعوت برمی خاست، با سخنان خود تلاش می کردند که مردم از اطراف وی متفرق شوند، ولی خداوند هر یک از آنها را به بلائی مبتلا ساخت و آن چنان در خود فرو رفتند که پیامبر را فراموش کردند (شرح ابتلای آنها در بعضی از تفاسیر آمده است) . * سپس“مستهزءین”را چنین توصیف می کند: “آنها کسانی هستند که با خدا معبود دیگری قرار می دهند، ولی به زودی از نتیجه شوم کار خود آگاه خواهند شد” (اَلَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ) .

ممکن است این تعبیر اشاره به آن باشد که اینها کسانی هستند که افکار و اعمالشان خود مسخره است، چرا که آن قدر نادانند که در برابر خداوندی که آفریننده جهان هستی است معبودی از سنگ و چوب تراشیده اند، با این حال می خواهند تو را استهزاء کنند! * بار دیگر به عنوان دلداری و تقویت هر چه بیشتر روحیه پیامبر ص اضافه می کند: “ما می دانیم که سخنان آنها سینه تو را تنگ و ناراحت می سازد” ص: 141 (وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمٰا یَقُولُونَ) . روح لطیف تو و قلب حساست، نمی تواند اینهمه بدگویی و سخنان کفر و شرک آمیز را تحمل کند و به همین دلیل ناراحت می شوی. * ولی ناراحت مباش برای زدودن آثار سخنان زشت و ناهنجارشان“به تسبیح پروردگارت بپرداز و در برابر ذات پاکش سجده کن” (فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ) ! چرا که این تسبیح خداوند اولا اثرات بد گفتار آنها را از دلهای مشتاقان اللّٰه می زداید، و از آن گذشته به تو نیرو و توان می بخشد، نور و صفا می دهد، روشنایی و جلا می آفریند، پیوندت را با خدا محکم می کند، اراده ات را نیرومند می سازد، و به تو قدرت تحمل بیشتر و جهاد پی گیرتر و قدم را سختر می بخشد.

لذا در روایات از ابن عباس می خوانیم: هنگامی که پیامبر (ص) غمگین می شد به نماز برمی خاست و“آثار این حزن و اندوه را در نماز از دل می شست” * و سرانجام آخرین دستور را در این زمینه به او می دهد که دست از عبادت پروردگارت در تمام عمر بر مدار“و همواره او را بندگی کن تا یقین فرا رسد” (وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتّٰی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ) . معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از“یقین”در اینجا همان مرگ است و به این جهت مرگ، یقین نامیده شده که یک امر مسلم است، و انسان در هر چیز شک کند در مرگ نمی تواند تردید به خود راه دهد. و یا اینکه به هنگام مرگ پرده ها کنار می رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکار می شود، و حالت یقین برای او پیدا می گردد. در سوره مدثر آیه 46 و 47 از قول دوزخیان می خوانیم: وَ کُنّٰا نُکَذِّبُ ص: 142 بِیَوْمِ الدِّینِ حَتّٰی أَتٰانَا الْیَقِینُ “ما همواره روز رستاخیز را تکذیب می کردیم تا اینکه یقین (مرگ ما) فرا رسید”. از اینجا روشن می شود که آنچه از بعضی از صوفیه نقل شده که آیه فوق را دستاویزی برای ترک عبادت قرار داده اند و گفته اند“آیه می گوید: عبادت کن تا زمانی که یقین فرا رسد، بنا بر این بعد از حصول یقین نیازی به عبادت نیست”! گفتار بی اساس و بی پایه ای است، چرا که اولا: به شهادت بعضی از آیات قرآن که در بالا اشاره کردیم یقین به معنی مرگ است، که هم برای مؤمنان و هم برای دوزخیان، برای همه خواهد بود. ثانیا: مخاطب به این سخن، پیامبر ص است، و مقام یقین پیامبر بر همه محرز است آیا کسی می تواند ادعا کند که دارای مقام یقین از نظر ایمان نبوده است. و ثالثا: تواریخ متواتر نشان می دهد که پیامبر ص تا آخر ساعات عمرش عبادت را ترک نگفت و علی ع در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر امامان. *

نکته ها:

اشاره

1-آغاز دعوت علنی اسلام

به طوری که از بعضی از روایات استفاده می شود آیات“ فَاصْدَعْ بِمٰا تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ إِنّٰا کَفَیْنٰاکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ “در مکه نازل شد، بعد از آن که پیامبر اسلام سه سال مخفیانه دعوت کرد و عده قلیلی از نزدیکان پیامبر ص به او ایمان آوردند که نخستین آنها، از زنان خدیجه. و از مردان علی ع بود.

ص: 143

بدیهی است دعوت به توحید خالص و در هم ریختن نظام شرک و بت پرستی در آن زمان و در آن محیط کار عجیب و وحشتناکی بود و به همین جهت از همان آغاز این مساله نمایان بود که گروهی به استهزاء برمی خیزند به همین جهت خداوند به پیامبرش قوت قلب می دهد که از انبوه دشمنان و استهزاء کنندگان نهراسد و دعوت خود را آشکارا و علنی سازد، و به یک مبارزه پی گیر منطقی در این راه دست بزند (1) .

(1)

* 2-تاثیر توجه به خدا در قدرت روح در زندگی انسان همیشه مشکلاتی بوده و هست و این طبیعت زندگی دنیا است، و هر قدر انسان بزرگتر باشد این مشکلات بزرگتر است، و از این رو می توان به عظمت مشکلاتی که پیامبر در آن دعوت بزرگش با آن روبرو بود پی برد. ولی می بینیم خداوند به پیامبرش دستور می دهد که برای کسب نیرو و سعه صدر بیشتر در برابر انبوه این مشکلات، به تسبیح پروردگار و نیایش و سجده بر آستانش روی آورد، این نشان می دهد که عبادت اثر عمیقی در تقویت روح و ایمان و اراده آدمی دارد. از روایات مختلف نیز استفاده می شود که پیشوایان بزرگ هنگامی که با بحرانها و مشکلات عظیم روبرو می شدند به در خانه خدا می رفتند و در پرتو عبادتش آرامش و نیرو می یافتند. *

3-عبادت و تکامل

می دانیم انسان موجودی است که بالاترین استعداد تکامل را دارد، از نقطه عدم آغاز به حرکت کرده، و به سوی بی نهایت هم چنان پیش می رود و هرگز

ص: 144

1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 32.

چرخ تکامل او (هر گاه در مسیر باشد) متوقف نخواهد شد.

از طرفی می دانیم عبادت مکتب عالی تربیت است، اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بی نهایت می سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان می شوید، صفات عالی انسانی را در وجود او پرورش میدهد، روح ایمان را تقویت و آگاهی و مسئولیت به انسان می بخشد.

و به همین دلیل ممکن نیست انسان لحظه ای در زندگی از این مکتب بزرگ تربیتی بی نیاز گردد، و آنها که فکر می کنند، انسان ممکن است به جایی برسد که نیازی به عبادت نداشته باشد یا تکامل انسان را محدود پنداشته اند، و یا مفهوم عبادت را درک نکرده اند.

علامه طباطبائی در تفسیر”المیزان”در این زمینه بیانی دارد که فشرده و خلاصه آن را ذیلا می آوریم: “همه موجودات این جهان به سوی تکامل می روند، و نوع انسان تکاملش در دل اجتماع صورت می گیرد، به همین دلیل ذاتا اجتماعی آفریده شده است.

از طرفی اجتماع در صورتی می تواند پرورش و تکامل انسان را تضمین کند که دارای احکام و قوانین منظمی باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانین، امور خود را سامان دهند و از تصادمها پیشگیری کنند و حدود مسئولیتها را مشخص نمایند.

و به تعبیر دیگر اگر جامعه انسانی صالح گردد، افراد می توانند به هدف نهایی خویش در آن برسند و اگر فاسد شود افراد از این تکامل باز میمانند.

این احکام و قوانین، اعم از قوانین اجتماعی و یا عبادی، در صورتی مؤثر خواهد بود که از طریق نبوت و وحی آسمانی گرفته شود.

این را نیز می دانیم که احکام عبادی بخشی از این تکامل فردی و اجتماعی را تشکیل می دهد:

ص: 145

و از اینجا روشن می شود، تا جامعه انسانی بر پا است و زندگی او در این جهان ادامه دارد تکالیف الهی هم ادامه خواهد داشت، و بر چیده شدن بساط تکلیف از انسان مفهومش فراموش کردن احکام و قوانین و نتیجه اش فساد مجتمع انسانی است!.

این نکته نیز قابل توجه است که اعمال نیک و عبادات سرچشمه حصول ملکات فاضله نفسانی است، و هنگامی که این اعمال به حد کافی انجام گرفت و آن ملکات فاضله در نفس انسان قوت یافت، آن ملکات نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگی خدا خواهد شد.

و از اینجا روشن می شود آنها که گمان کرده اند هدف از تکلیف، تکمیل انسان است بنا بر این هنگامی که انسان به کمال خود رسید، بقاء تکلیف معنی ندارد مغالطه ای بیش نیست چرا که اگر انسان دست از انجام تکالیف بردارد فورا جامعه رو به فساد خواهد گذاشت، و در چنان جامعه ای چگونه یک فرد کامل می تواند زندگی کند و اگر با داشتن ملکات فاضله دست از عبادت و بندگی خدا بردارد مفهومش تخلف این ملکات از آثار قطعی آنها است (دقت کنید) (1) .

(1)

***پایان سوره حجر

ص: 146

1- 1) تفسیر المیزان جلد 12 صفحه 210.

nemoone/حجر/آیات_92_تا_99.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki