User Tools

Site Tools


nemoone:حجر:آیات_61_تا_77

[سوره الحجر (15) : آیات 61 تا 77]

اشاره

فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ اَلْمُرْسَلُونَ (61) قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ (62) قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ (63) وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ (64) فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اَللَّیْلِ وَ اِتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ وَ اُمْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ (65) وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ اَلْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ (66) وَ جٰاءَ أَهْلُ اَلْمَدِینَهِ یَسْتَبْشِرُونَ (67) قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ (68) وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ (69) قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ اَلْعٰالَمِینَ (70) قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ (71) لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ (72) فَأَخَذَتْهُمُ اَلصَّیْحَهُ مُشْرِقِینَ (73) فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَهً مِنْ سِجِّیلٍ (74) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ (75) وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ (76) إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ (77)

ص: 104

ترجمه:

61-هنگامی که فرستادگان (خدا) به سراغ خاندان لوط آمدند…

62- (لوط) گفت شما گروه ناشناسی هستید! 63-گفتند ما همان چیزی را برای تو آورده ایم که آنها (کافران) در آن تردید داشتند (ما مامور عذابیم) .

64-ما واقعیت مسلمی را برای تو آورده ایم و راست می گوئیم.

65-بنا بر این خانواده ات را در اواخر شب با خود بردار و از اینجا ببر، تو بدنبال سر آنها حرکت کن، احدی از شما به پشت سر خویش ننگرد. و به همانجا که مامور هستید بروید.

66-و ما به لوط این موضوع را وحی فرستادیم که صبحگاهان همه آنها ریشه کن خواهند شد.

ص: 105

67- (از سوی دیگر) اهل شهر (با خبر شدند و به سوی خانه لوط) آمدند در حالی که به یکدیگر بشارت می دادند.

68- (لوط) گفت اینها میهمانان منند، آبروی مرا نریزید! 69-و از خدا بپرهیزید و مرا شرمنده نسازید! 70-گفتند مگر ما تو را از جهانیان نهی نکردیم (و نگفتیم احدی را به میهمانی نپذیر!) .

71-گفت دختران من حاضرند اگر می خواهید کار صحیحی انجام دهید (با آنها ازدواج کنید و از گناه و آلودگی بپرهیزید) .

72-بجانت سوگند اینها در مستی خود سرگردانند (و عقل و شعور خود را از دست داده اند) .

73-سرانجام بهنگام طلوع آفتاب صیحه (مرگبار، بصورت صاعقه یا زمین لرزه) آنها را فرو گرفت.

74-سپس (شهر و آبادی آنها را زیر و رو کردیم) بالای آن را پائین قرار دادیم و بارانی از سنگ بر آنها فرو ریختیم.

75-در این (سرگذشت عبرت انگیز) نشانه هایی است برای هوشیاران.

76-و ویرانه های سرزمین آنها بر سر راه (کاروانها) همواره ثابت و برقرار است.

77-در این نشانه ای است برای مؤمنان.

تفسیر:

سرنوشت گنهکاران قوم لوط

در آیات گذشته داستان ملاقات فرشتگان مامور عذاب قوم لوط را با ابراهیم خواندیم، و در این آیات داستان خارج شدن آنها از نزد ابراهیم و آمدن به ملاقات لوط را می خوانیم.

نخست می گوید: “هنگامی که فرستادگان خداوند نزد خاندان لوط آمدند” (فَلَمّٰا جٰاءَ آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ…) * ص: 106 لوط“به آنها گفت شما افرادی ناشناخته اید” (قٰالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ) مفسران می گویند این سخن را به این جهت به آنها گفت که آنان به صورت جوانانی خوش صورت و زیبا نزد او آمدند، او که می دانست محیطش تا چه حد آلوده گناه انحراف جنسی است، فکر می کرد مبادا ورود این میهمانان مایه دردسر برای او گردد، از یک سو میهمان است و محترم و قدومش مبارک، و از سوی دیگر محیطی است ننگین و آلوده و پر از مشکلات. لذا در آیات سوره هود که همین داستان به مناسبت دیگری در آن آمده است، تعبیر به“ سِیءَ بِهِمْ “می کند، یعنی این موضوع بر لوط پیامبر بزرگ خدا سخت ناگوار آمد، و از آمدنشان ناراحت شد، سپس گفت امروز روز سختی در پیش دارم!. * ولی فرشتگان زیاد او را در انتظار نگذاردند، با صراحت”گفتند: ما چیزی را برای تو آورده ایم که آنها در آن تردید داشتند” (قٰالُوا بَلْ جِئْنٰاکَ بِمٰا کٰانُوا فِیهِ یَمْتَرُونَ) .

یعنی مامور مجازات دردناکی هستیم که تو کرارا به آنها گوشزد کرده ای ولی هرگز آن را جدی تلقی نکردند؟ * سپس برای تاکید گفتند“ما واقعیت مسلم و غیر قابل تردیدی را برای تو آورده ایم”یعنی عذاب حتمی و مجازات قطعی این گروه بی ایمان منحرف (وَ أَتَیْنٰاکَ بِالْحَقِّ) . باز برای تاکید بیشتر اضافه کردند“ما مسلما راست می گوئیم” (وَ إِنّٰا لَصٰادِقُونَ) . یعنی این گروه تمام پلها را پشت سر خود خراب کرده اند و جایی برای ص: 107 شفاعت و گفتگو در مورد آنها باقی نمانده است، تا لوط حتی به فکر شفاعت نیفتد و بداند اینها ابدا شایستگی این امر را ندارند. * و از آنجا که باید گروه اندک مؤمنان (خانواده لوط بجز همسرش) از این مهلکه جان به سلامت ببرند دستور لازم را به لوط چنین دادند: “تو شبانه هنگامی که چشم مردم گنهکار در خواب است و یا مست شراب و شهوت، خانواده ات را بر دار و از شهر بیرون شو” (فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ) .

ولی“تو پشت سر آنها باش”تا مراقب آنان باشی و کسی عقب نماند (وَ اتَّبِعْ أَدْبٰارَهُمْ) .

ضمنا“هیچیک از شما نباید به پشت سرش نگاه کند” (وَ لاٰ یَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ) .

“و به همان نقطه ای که دستور به شما داده شده است (یعنی سرزمین شام یا نقطه دیگری که مردمش از این آلودگیها پاک بوده اند) بروید” (وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ) .

* سپس لحن کلام تغییر می یابد و خداوند می فرماید“ما به لوط چگونگی این امر را وحی فرستادیم که به هنگام طلوع صبح همگی ریشه کن خواهند شد، به گونه ای که حتی یک نفر از آنها باقی نماند” (وَ قَضَیْنٰا إِلَیْهِ ذٰلِکَ الْأَمْرَ أَنَّ دٰابِرَ هٰؤُلاٰءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِینَ) . * (دقت کنید) سپس قرآن داستان را در اینجا رها کرده و به آغاز باز می گردد، و بخشی را که در آنجا ناگفته مانده بود به مناسبتی که بعدا اشاره خواهیم کرد بیان می کند و می گوید:

ص: 108

“مردم شهر از ورود میهمانان تازه وارد لوط آگاه شدند و به سوی خانه او حرکت کردند، و در راه به یکدیگر بشارت می دادند” (وَ جٰاءَ أَهْلُ الْمَدِینَهِ یَسْتَبْشِرُونَ) .

آنها در آن وادی گمراهی و ننگین خود فکر می کردند طعمه لذیذی به چنگ آورده اند، جوانانی زیبا و خوشرو، آنهم در خانه لوط! تعبیر به“ أَهْلُ الْمَدِینَهِ “نشان می دهد که حد اقل گروه زیادی از مردم شهر به سوی خانه لوط حرکت کردند و این امر روشن می سازد که آنها تا چه حد وقیح و رسوا و جسور شده بودند، مخصوصا که جمله یستبشرون (یکدیگر را بشارت می دادند) حکایت از عمق آلودگی آنها می کند، چرا که این عمل ننگین را شاید کمتر کسی در میان حیوانات و چارپایان نظیرش را دیده است، اگر کسی هم انجام دهد، لا اقل با کتمان و اختفاء و احساس شرمساری است اما این ملت زشتکار و فرومایه آشکارا به یکدیگر تبریک می گفتند!! * “لوط”که سر و صدای آنها را شنید در وحشت عجیبی فرو رفت و نسبت به میهمانان خود بیمناک شد، زیرا هنوز نمی دانست که این میهمانان ماموران عذابند و فرشتگان خداوند قادر قاهرند، لذا در مقابل آنها ایستاد و”گفت: اینها میهمانان منند، آبروی مرا نریزید” (قٰالَ إِنَّ هٰؤُلاٰءِ ضَیْفِی فَلاٰ تَفْضَحُونِ) . یعنی از مساله خدا و پیغمبر و جزا و کیفر، اگر صرف نظر کنیم، حد اقل این مساله انسانی و سنتی که میان همه افراد بشر اعم از مؤمن و کافر وجود دارد می گوید که به میهمان احترام باید گذارد شما چگونه بشری هستید که حتی ساده ترین مسائل انسانی را نمی فهمید، اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید! *

ص: 109

سپس اضافه کرد بیائید و“از خدا بترسید و مرا در برابر میهمانانم شرمنده نسازید” (وَ اتَّقُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُخْزُونِ) (1) .

(1)

* ولی آنها چنان جسور و به اصلاح پر رو بودند که نه تنها احساس شرمندگی در خویش نمی کردند بلکه از لوط پیامبر، چیزی هم طلبکار شده بودند، گویی جنایتی انجام داده، زبان به اعتراض گشودند و“گفتند: مگر ما به تو نگفتیم احدی را از مردم جهان به مهمانی نپذیری و به خانه خود راه ندهی” (قٰالُوا أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعٰالَمِینَ) چرا خلاف کردی، و به گفته ما عمل ننمودی؟! و این به خاطر آن بود که قوم و جمعیت مزبور افرادی خسیس و بخیل بودند، و هرگز کسی را به خانه خود میهمان نمی کردند، و اتفاقا شهرهای آنها در مسیر قافله ها بود و می گویند آنها برای اینکه کسی در آنجا توقف نکند، این عمل شنیع را با بعضی از واردین انجام داده بودند، و کم کم برای آنها عادتی شده بود، لذا گویا هر گاه لوط پیامبر با خبر می شد که شخص غریبی به آن دیار گام نهاده برای اینکه گرفتار چنگال آنها نشود وی را به خانه خود دعوت می کرد اما آنها پس از آنکه از این جریان آگاه شدند خشمگین گشتند و به او صریحا گفتند حق نداری بعد از این میهمانی به خانه خود راه دهی! ص: 110 1- 1) در آیات فوق لوط از این قوم بی آزرم گاهی می خواهد که او را به“فضیحت” نکشند و گاهی به“خزی”، فضیحت در اصل لغت به معنی منکشف شدن چیزی است و سپس به معنی ظهور عیب آمده است و معادل آن در فارسی رسوا کردن است (گویا لوط می خواهد به آنها بفهماند که این کار شما آبروی مرا در برابر این میهمانان می برد و میفهمند که اهل شهر من تا چه حد آلوده اند) . اما خزی در اصل به معنی دور ساختن است و سپس به معنی شرمندگی آمده است (گویی لوط می خواهد بگوید مرا در برابر این میهمانها شرمنده و از آنها دور نسازید) . بنا بر این به نظر می رسد که کلمه“عالمین”در آیه فوق اشاره به رهگذران و افرادی است که اهل آن شهر و دیار نبودند و گذارشان به آنجا می افتاد. * به هر حال لوط که این جسارت و وقاحت را دید از طریق دیگری وارد شد، شاید بتواند آنها را از خواب غفلت و مستی انحراف و ننگ، بیدار سازد، رو به آنها کرده گفت: چرا شما راه انحرافی می پوئید، اگر منظورتان اشباع غریزه جنسی است چرا از طریق مشروع و ازدواج صحیح وارد نمی شوید“این ها دختران منند (آماده ام آنها را به ازدواجتان در آورم) اگر شما می خواهید کار صحیحی انجام دهید راه این است” (قٰالَ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی إِنْ کُنْتُمْ فٰاعِلِینَ) .

بدون شک دختران لوط تعداد محدودی بودند، و آن جمعیت افراد زیادی، ولی هدف لوط این بود که به آنها اتمام حجت کند و بگوید من تا این حد نیز آماده فداکاری برای حفظ حیثیت مهمانان خویش، و نجات شما از منجلاب فساد هستم.

بعضی نیز گفته اند منظور از“ هٰؤُلاٰءِ بَنٰاتِی “اشاره به دختران شهر است، که به عنوان یک پدر روحانی و معنوی همه را دختر خویش می خواند (ولی تفسیر اول به معنی آیه نزدیکتر است) .

ناگفته پیدا است که لوط نمی خواست دختران خود را به ازدواج مشرکان گمراه در آورد بلکه هدفش این بود که بیائید و ایمان بیاورید و بعد هم دختران خودم را به ازدواج شما در می آورم.

* اما وای از مستی شهوت، مستی انحراف، و مستی غرور و لجاجت، اگر ذره ای از اخلاق انسانی و عواطف بشری در آنها وجود داشت، کافی بود که آنها را در برابر چنین منطقی شرمنده کند، لا اقل از خانه لوط باز گردند و حیا کنند، ص: 111 اما نه تنها منفعل نشدند، بلکه بر جسارت خود افزودند و خواستند دست به سوی میهمانان لوط دراز کنند!! اینجاست که خدا روی سخن را به پیامبر اسلام کرده، می گوید: “قسم به جان و حیات تو که اینها در مستی خود سخت سرگردانند”! (لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ) . و در سوره هود به دنبال بحثی مشابه همین بحث خواندیم که فرشتگان پرده از روی کار خود برداشتند، رو به سوی لوط کرده، گفتند: نترس آنها به تو آسیبی نمی رسانند. و در آیه 37 سوره قمر می خوانیم: هنگامی که آنها بر جسارت خویش افزودند و تصمیم بر تجاوز به میهمانان گرفتند چشمانشان را نابینا ساختیم وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ فَطَمَسْنٰا أَعْیُنَهُمْ و چنان که در بعضی از روایات آمده یکی از فرشتگان مشتی خاک به صورت آنها پاشید، همه نابینا شدند، (و فریاد زنان باز گشتند) . * در اینجا سخن الهی درباره این قوم اوج می گیرد و در دو آیه فشرده و کوتاه سرنوشت شوم آنها را به صورتی قاطع و کوبنده و بسیار عبرت انگیز بیان می کند، و می گوید: “سرانجام فریاد تکان صیحه وحشتناکی به هنگام طلوع آفتاب، همه را فرا گرفت” (فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُشْرِقِینَ) .

این صیحه ممکن است صدای یک صاعقه عظیم و یا صدای یک زلزله وحشتناک بوده باشد، و به هر حال فریادی بود که از وحشت آن همگی بیهوش شدند، و یا جان خویش را از دست دادند، و می دانیم امواج صوتی هنگامی که از حد معینی بگذرد، آزار دهنده و وحشت انگیز، و از آنهم که فراتر برود انسان را مدهوش می کند، و یا ارگانهای حیاتی را به کلی از کار می اندازد، و حتی

ص: 112

ممکن است ساختمانها را ویران سازد.

* ولی به این اکتفاء ننمودیم بلکه شهر آنها را به کلی زیر و رو کردیم”بالای آن را پائین و پائین را بالا قرار دادیم”! (فَجَعَلْنٰا عٰالِیَهٰا سٰافِلَهٰا.) این مجازات نیز برای آنها کافی نبود“به دنبال آن بارانی از سجیل (گلهای متحجر شده) بر سر آنان فرو ریختیم”! (وَ أَمْطَرْنٰا عَلَیْهِمْ حِجٰارَهً مِنْ سِجِّیلٍ) . ریزش این باران سنگ، ممکن است برای هدف گیری کسانی بوده باشد که از آن صیحه وحشتناک نابود نشده و یا زیر آوار نرفته بودند، و نیز ممکن است برای محو اجساد پلید و آثار این قوم بوده است، آن چنان که پس از این باران سنگ اگر کسی از آن دیار می گذشت نمی توانست به آسانی باور کند که روزی در این منطقه شهرهای آبادی بوده است! نازل شدن این عذابهای سه گانه (صیحه وحشتناک-زیر و رو شدن-بارانی از سنگ) هر کدام به تنهایی کافی بود که قومی را به هلاکت برساند، اما برای شدت گناه و جسور بودن آنها در تن دادن به آلودگی و ننگ، و همچنین برای عبرت دیگران، خداوند مجازات آنها را مضاعف کرد. * اینجاست که قرآن به نتیجه گیری تربیتی و اخلاقی پرداخته می گوید “در این داستان نشانه هایی است برای افراد با هوش”! (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ) ، آنها که با فراست و هشیاری و بینش مخصوص خود از هر علامتی جریانی را کشف می کنند و از هر اشاره ای حقیقتی و از هر نکته ای، مطلب مهم و آموزنده ای را (1) .

(1)

ص: 113

1- 1) متوسم از ماده وسم (بر وزن رسم) به معنی اثر گذاردن است. و“متوسم” به کسی می گویند که از کمترین اثر، پی به واقعیتهایی می برد، و معادل آن در فارسی،هوشیار، با فراست و با ذکاوت است.

* اما تصور نکنید که آثار آنها به کلی از میان رفته، نه“بر سر راه کاروانیان و گذر کنندگان همواره ثابت و برقرار است” (وَ إِنَّهٰا لَبِسَبِیلٍ مُقِیمٍ) . اگر باور ندارید برخیزید و بروید و ویرانه های این شهرهای بلا دیده را که بر سر راه مسافران در طریق شام (از سوی مدینه قرار دارد بنگرید و بیندیشید، بیندیشید و عبرت گیرید، عبرت گیرید و به سوی خدا باز گردید، و راه توبه را پیش گیرید، و آلودگیها را از دل و جان خود بشوئید. * باز هم به عنوان تاکید بیشتر و دعوت افراد با ایمان به تفکر و اندیشه در این داستان عبرت انگیز اضافه می کند که در این داستان نشانه ای است برای افراد با ایمان (إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ) .

چگونه ممکن است انسان ایمان داشته باشد و این سرگذشت تکان دهنده را بخواند و عبرتها نگیرد؟! *درباره معنی“سجیل”و اینکه چرا بر این قوم آلوده، بارانی از سنگ فرود آمد، و چرا شهر آنها زیر و رو شد، و چرا لحظه نزول عذاب، صبحگاهان بود و چرا به خانواده لوط دستور داده شد که به پشت سر خود نگاه نکنند، و همچنین در زمینه تحریم همجنس گرایی در ادیان آسمانی، و فلسفه آن، و نیز اخلاق قوم لوط، در ذیل آیات سوره هود بحث کافی کردیم (به جلد 9 تفسیر نمونه صفحه 189 تا 198 مراجعه فرمائید) . ولی باز نکته هایی باقی مانده که ذیلا از نظرتان می گذرد. ص: 114 *

نکته ها:

اشاره

1-منظور از بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ چیست؟

“قطع”به معنی تاریکی شب است، مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: گویا“قطع”جمع“قطعه”است، و به همین دلیل از این تعبیر در آیه فوق گذشتن قسمت عمده شب را فهمیده است، ولی از گفته“راغب”در“مفردات”بر می آید که“قطع”به معنی“قطعه” و مفرد است.

اما بسیاری از مفسران این کلمه را به معنی اواخر شب و هنگام سحر گرفته اند، شاید این تفسیر به خاطر بعضی دیگر از آیات قرآن است که صریحا درباره آل لوط می گوید: نَجَّیْنٰاهُمْ بِسَحَرٍ (ما آنان را سحرگاهان نجات بخشیدیم سوره قمر آیه 34) .

یعنی در همان هنگام که شهوت پرستان آلوده دامان در خواب غفلت فرو رفته بودند و مستی شراب و غرور و شهوت در وجودشان بهم آمیخته بود، و شهر برای خارج شدن خاندان لوط کاملا آماده بود خارج شدند.

و عجب اینکه شروع مجازات کوبنده آنها نیز در هنگام صبح، وقت طلوع آفتاب بود، و شاید انتخاب این وقت به خاطر آن بوده است که گروه مهاجم هنگامی که نابینا شدند و به خانه های خود بازگشتند کمی در فکر فرو رفتند به همین جهت آن شب را به آنها مهلت داد شاید توبه کنند و باز گردند، و در مقام جبران بر آیند.

از بعضی از روایات نیز استفاده می شود بعضی از آنها هنگامی که به خانه های خود بازگشتند سوگند یاد کردند که ما صبحگاهان حتی یک نفر از خانواده

ص: 115

لوط را زنده نخواهیم گذارد، اما پیش از آنکه بتوانند گامی در این راه بردارند عذاب الهی آنها را درو کرد! (1) * (1) 2-تفسیر جمله“ وَ امْضُوا حَیْثُ تُؤْمَرُونَ ”. گفتیم فرشتگان به خاندان لوط توصیه کردند که در آخر شب به همان نقطه ای که به شما دستور داده شده است حرکت کنید، ولی در آیات قرآن توضیح بیشتری درباره این نقطه دیده نمی شود، به همین دلیل مفسران بیانات گوناگونی دارند: بعضی گفته اند آنها مامور بودند به سوی سرزمین شام بروند که محیط آن نسبتا پاک بود. بعضی دیگر گفته اند که فرشتگان قریه معینی را مشخص کردند و به آنها توصیه نمودند به آنجا بروید، و در تفسیر المیزان همین قدر از این جمله استفاده شده که آنها یک نوع هدایت الهی و راهنمای واقعی در مسیرشان با خود داشتند و طبق آن رفتار نمودند. 3-رابطه“متوسم”و“مؤمن” در آیات فوق دیدیم که گاهی می گوید“در سرگذشت عبرت انگیز قوم لوط، نشانه هایی برای متوسمین است”و گاه می گوید“برای مؤمنین است”جمع میان این دو تعبیر به ما می فهماند که مؤمنان راستین، متوسم هستند یعنی با فراست، سریع الانتقال و کاملا هوشیار. در روایتی از امام باقر ع می خوانیم: که تفسیر إِنَّ فِی ذٰلِکَ لَآیٰاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ را از آن حضرت سؤال کردند، فرمود: “منظور امت اسلام است” سپس اضافه کرد“ قال رسول اللّٰه اتقوا فراسه المؤمن، فانه ینظر بنور اللّٰه عز و جل! “پیامبر فرمود: از فراست مؤمن بپرهیزید چرا که به نور خدا ص: 116 1- 1) نور الثقلین جلد 2 صفحه 385. می بیند”! (1) . (1) در روایت دیگری می خوانیم که امام صادق ع فرمود: متوسمین، امامانند” (2) . (2) و از امیر مؤمنان علی ع نقل شده که فرمود: “متوسم، پیامبر بود، و من بعد از او و سپس امامان از دودمان من” (3) . (3) *

4-مستی شهوت و غرور!

گر چه مستی شراب مشهور است ولی مستی هایی بدتر از مستی شراب نیز پیدا می شود که از آن جمله مستی مقام و مستی شهوت است، در آیات فوق خواندیم که خداوند به جان پیامبرش سوگند یاد می کند که این گروه در مستی خود سرگردان و حیرانند، آن چنان که روشنترین جاده نجات را نمی بینند، کار به جایی می رسد که پیامبر بزرگی همچون لوط حاضر می شود دختران خود را به ازدواج آنها در آورد تا از طریق حلال و مشروع اشباع شوند و از گناه و آلودگی و ننگ رهایی یابند اما باز هم آنها دست رد بر سینه او می گذارند! ضمنا این پیامبر بزرگ، این درس آموزنده را به ما می دهد که برای مبارزه با مفاسد تنها روی نفی تکیه نکنید، بلکه روی اثبات هم باید تکیه کرد، یعنی باید غرائز بشر را از طریق صحیح اشباع نمود تا به فساد نگراید، گرچه قوم لوط افراد فاسد استثنایی بودند که این برنامه در آنها مؤثر نیفتاد، ولی معمولا این روش یکی از مؤثرترین روشهاست.

هنگامی که بخواهیم با سرگرمیهای غیر سالم مبارزه کنیم باید در درجه اول بکوشیم و سرگرمی سالم برای مردم فراهم سازیم، همین گونه در برنامه های دیگر.

جالب اینکه در بعضی از روایات می خوانیم، لوط این پیامبر پر استقامت

ص: 117

1- 1 و 2 و 3) نور الثقلین جلد 3 صفحه 23.

2-

3-

حدود سی سال در میان این جمعیت پست و فرومایه به تبلیغ مشغول بود اما هیچکس جز خانواده اش به او ایمان نیاوردند (به استثنای همسرش) (1) .

(1)

چه پرشکوه است اینهمه استقامت، آنهم در میان این چنین فرومایگان که انسان حتی از یک ساعت زندگی در میان آنها به ستوه می آید، و چه درد آور است با چنین همسری ساختن! در سوره ذاریات آیه 35 و 36 می خوانیم: فَأَخْرَجْنٰا مَنْ کٰانَ فِیهٰا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَمٰا وَجَدْنٰا فِیهٰا غَیْرَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ؟ “ما تمام کسانی را که ایمان داشتند از آن سرزمین قبل از نزول بلا بیرون بردیم، اما جز یک خانواده با ایمان در آن وجود نداشت!.

و از اینجا نیز روشن می شود که مجازات الهی خشک و تر را هرگز با هم نمی سوزاند، حتی اگر یک نفر مؤمن راستین و وظیفه شناس باشد او را نجات می بخشد.

ص: 118

1- 1) نور الثقلین جلد 3 صفحه 382.

nemoone/حجر/آیات_61_تا_77.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki