User Tools

Site Tools


nemoone:حاقه:آیات_25_تا_29

[سوره الحاقه (69) : آیات 25 تا 29]

اشاره

وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ (25) وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ (26) یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ اَلْقٰاضِیَهَ (27) مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ (28) هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ (29)

ترجمه:

25-اما کسی که نامه اعمال او به دست چپش داده شده می گوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمی شد.

26-و نمی دانستم حساب من چیست؟ 27-ای کاش مرگم فرا می رسید! 28-مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، 29-قدرت من نیز از دست رفت!.

تفسیر:

اشاره

ای کاش مرگم فرا می رسید!

در آیات گذشته سخن از“ أَصْحٰابُ الْیَمِینِ “و مؤمنانی بود که نامه اعمالشان

ص: 461

به دست راستشان داده می شود، و با افتخار و مباهات اهل محشر را صدا می زنند دعوت به قرائت اعمال خود می کنند، سپس در بهشت جاویدان جای می گیرند.

ولی آیات مورد بحث درست به نقطه مقابل آنها یعنی” أَصْحٰابُ الشِّمٰالِ ” پرداخته، و در یک مقایسه وضع آن دو را کاملا روشن می سازد نخست می فرماید:

“اما کسی که نامه عملش به دست چپش داده شده، می گوید: ای کاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمی شد”! (وَ أَمّٰا مَنْ أُوتِیَ کِتٰابَهُ بِشِمٰالِهِ فَیَقُولُ یٰا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتٰابِیَهْ) (1) .

(1)

* “و ای کاش از حساب خود هرگز خبردار نمی شدم”! (وَ لَمْ أَدْرِ مٰا حِسٰابِیَهْ) . * “و ای کاش مرگ من فرا می رسید و به این زندگی حسرت بار پایان می داد”! (یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ الْقٰاضِیَهَ) (2) .

(2)

آری در آن دادگاه بزرگ، در آن“یوم البروز”و“یوم الظهور” هنگامی که تمام قبایح اعمال خود را برملا می بیند، فریادش بلند می شود، و پی در پی آه سوزان از دل می کشد، آهی حسرت بار، و ناله ای شرربار دارد،

ص: 462

1- 1) “ها”در“کتابیه”و همچنین“حسابیه و مالیه و سلطانیه”که در آیات بعد می آید“هاء سکت”یا“استراحت”است: و چنانچه گفتیم معنی خاصی ندارد بلکه یک نوع وقف زیبا در اینگونه کلمات محسوب می شود، و تناسبی با وضع حالات و روحیه کسانی که این سخن را می گویند دارد (دقت کنید) .

2- 2) جمله“ کٰانَتِ الْقٰاضِیَهَ “محذوفی دارد و در تقدیر چنین است (کانت هذه الحاله القاضیه) .

آرزو می کند با گذشته اش به کلی قطع رابطه کند، آرزوی مرگ از خدا و نابودی و نجات از آن رسوایی بزرگ می نماید، همانگونه که در”آیه 40 سوره نبا”نیز آمده است: وَ یَقُولُ الْکٰافِرُ یٰا لَیْتَنِی کُنْتُ تُرٰاباً: “کافر در آن روز می گوید: ای کاش خاک بودم و هرگز انسان نمی شدم”.

در معنی جمله“ یٰا لَیْتَهٰا کٰانَتِ الْقٰاضِیَهَ “تفسیرهای دیگری نیز گفته شده است، از جمله اینکه: منظور از”قاضیه”مرگ نخستین است، یعنی ای کاش آن زمان که در دنیا مردیم دیگر زنده نمی شدیم، این در حالی است که در دنیا چیزی ناخوشایندتر از مرگ در نظر او نبود، ولی در قیامت آرزو می کند ای کاش آن مرگ ادامه می یافت! بعضی نیز آن را ناظر به“نفخه صور”اول دانسته اند که از آن تعبیر به “قارعه”نیز شده است، یعنی ای کاش نفخه دومی در کار نبود.

ولی تفسیری که در آغاز گفتیم از همه مناسبتر است.

* سپس می افزاید: این مجرم گنهکار زبان به اعتراف گشوده می گوید: “مال و ثروتم هرگز مرا بی نیاز نکرد، و به درد امروز که روز بیچارگی من است نخورد” (مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ) . * نه تنها اموالم مرا بی نیاز نکرد و حل مشکلی از من ننمود “بلکه قدرت و سلطه من نیز نابود شد و از دست رفت”! (هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ) .

خلاصه نه مال به کار آمد، و نه مقام، و امروز با دست تهی، و در نهایت ذلت و شرمساری، در دادگاه عدل الهی حاضرم، همه اسباب نجات قطع شده، قدرتم بر باد رفته، و امیدم از همه جا بریده است.

ص: 463

بعضی“سلطان”را در اینجا به معنی دلیل و برهانی که مایه پیروزی انسان است دانسته اند، یعنی امروز هیچ دلیل و حجتی که بتوانم اعمالم را با آن توجیه کنم در پیشگاه خدا ندارم.

بعضی از مفسران نیز گفته اند که مراد از“سلطان”در اینجا سلطه و حکومت نیست، چرا که تمام کسانی که وارد دوزخ می شوند سلطان کشور و امیر بلادی نبودند، بلکه مراد سلطه انسان بر نفس خویش و زندگانی خویش است، ولی با توجه به اینکه بسیاری از دوزخیان برای خود سلطه و نفوذ در جهان داشتند یا از سردمداران بودند این صحیح به نظر نمی رسد.

* نکته چند داستان عبرت انگیز در اینجا سرگذشتهای بسیاری نقل شده که همه تاکیدی است بر محتوای آیات فوق و درس عبرتی است برای آنها که تکیه بر مال و مقام کرده، سرتاپا آلوده غرور و غفلت و گناهند، از جمله: 1-در“سفینه البحار”از کتاب“نصائح”چنین نقل شده: “هنگامی که بیماری هارون الرشید در خراسان شدید شد دستور داد طبیبی از طوس حاضر کنند، و سپس سفارش کرد که ادرار او را با ادرار جمع دیگری از بیماران و از افراد سالم بر طبیب عرضه کنند، طبیب شیشه ها را یکی بعد از دیگری وارسی می کرد تا به شیشه هارون رسید، و بی اینکه بداند مال کیست، گفت: به صاحب این شیشه بگوئید وصیتش را بکند، چرا که نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است!”هارون“از شنیدن این سخن از حیات ص: 464 شد، و شروع به خواندن این اشعار کرد: ان الطبیب بطبه و دوائه لا یستطیع دفاع نحب قد أتی ما للطبیب یموت بالداء الذی قد کان یبرء مثله فیما مضی “طبیب با طبابت و داروی خود-قدرت ندارد در برابر مرگی که فرا رسید دفاع کند”“اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیماری می میرد-که سابقا آن را درمان می کرد”؟!. در این هنگام به او خبر دادند که مردم شایعه مرگ او را پخش کرده اند، برای اینکه این شایعه برچیده شود دستور داد چهارپایی آوردند و گفت مرا بر آن سوار کنید، ناگهان زانوی حیوان سست شد، گفت مرا پیاده کنید که شایعه پراکنان راست می گویند!سپس سفارش کرد کفنهایی برای او بیاورند، و از میان آنها یکی را پسندید و انتخاب کرد، و گفت در کنار همین بسترم قبری برای من آماده کنید، سپس نگاهی در قبر کرد و این آیات را تلاوت نمود: مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ- هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ و در همان روز از دنیا رفت (1) . (1) 2-و نیز در همان کتاب از عالم بزرگوار”شیخ بهایی“چنین نقل شده: “مردی به نام”توبه”بود که غالبا به“محاسبه نفس”می پرداخت، روزی گذشته عمر خود را محاسبه کرد، در حالی که شصت ساله بود، مجموعه ایام آن را حساب کرد 500\21 روز شد، گفت: ای وای بر من اگر در ازای هر روز یک گناه بیشتر نکرده باشم بیش از بیست و یکهزار گناه کرده ام، آیا می خواهم خدا را با بیست و یکهزار گناه ملاقات کنم؟!در این هنگام صیحه ای زد و بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد“ (2) . (2) ص: 465 1- 1) “سفینه البحار”جلد اول صفحه 523 ماده رشد. 2- 2) همان مدرک صفحه 488 ماده ذنب (با اقتباس) . 3-در کتاب”یتیمه“ثعالبی چنین آمده است: هنگامی که مرگ عضد الدوله فرا رسید زبانش جز به تلاوت این آیه حرکت نمی کرد: مٰا أَغْنیٰ عَنِّی مٰالِیَهْ هَلَکَ عَنِّی سُلْطٰانِیَهْ. *

ص: 466

nemoone/حاقه/آیات_25_تا_29.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki