[سوره الجن (72) : آیات 25 تا 28]
اشاره
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً (25) عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً (26) إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27) لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ وَ أَحٰاطَ بِمٰا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً (28)
ترجمه:
25-بگو من نمی دانم آنچه به شما وعده داده شده نزدیک است، یا پروردگارم زمانی برای آن قرار می دهد؟! 26-عالم الغیب او است، و هیچکس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، 27-مگر رسولانی که آنها را برگزیده است و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می دهد.
28-تا بداند پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را ابلاغ کرده اند، و او به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و هر چیزی را احصا کرده است.
ص: 138
تفسیر:
عالم الغیب خدا است
چون در آیات قبل اشاره به این حقیقت شده بود که“استهزا و سرکشی این گروه هم چنان ادامه می یابد تا زمانی که وعده الهی دائر بر عذاب فرا رسد”این سؤال را برمی انگیزد که این وعده کی تحقق می یابد؟ همانگونه که مفسران در شان نزول آیه نیز ذکر کرده اند که بعضی از مشرکان مانند“نضر بن حارث” که بعد از نزول آیات گذشته همین سؤال را مطرح کردند، قرآن مجید به پاسخ این سؤال پرداخته می گوید:
“بگو من نمی دانم آنچه را به شما وعده داده شده (از عذاب دنیا و قیام رستاخیز) نزدیک است، یا پروردگارم زمانی برای آن قرار می دهد”؟ “ قُلْ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ مٰا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَداً) .
این علم مخصوص ذات پاک خدا است، و او خواسته از بندگانش مکتوم بماند تا موضوع امتحان و آزمون خلق کامل گردد، چرا که اگر بدانند دور است یا نزدیک در هر دو صورت امتحان کم اثر خواهد بود.
“أمد” (بر وزن صمد) به معنی زمان است، با این تفاوت که به گفته “راغب”در”مفردات““زمان”شامل ابتدا و انتها هر دو می شود، ولی”امد“ تنها به انتهای زمان چیزی می گویند.
و نیز گفته اند”امد“و”ابد“از نظر معنی به هم نزدیکند، با این تفاوت که”ابد“مدت نامحدود را شامل می شود، در حالی که”أمد“مدت محدودی را، هر چند طولانی باشد.
به هر حال بارها در آیات قرآن مجید به این معنی برخورد می کنیم که هر وقت سؤال از زمان قیامت می شد پیغمبر اکرم ص اظهار بی اطلاعی می فرمود
ص: 139
و می گفت: علم آن مخصوص خدا است.
در حدیثی آمده است که روزی”جبرئیل“در صورت یک عرب بیابانی در برابر پیامبر ص ظاهر شد، و از جمله سؤالاتی که از آن حضرت نمود این بود که گفت: اخبرنی عن الساعه: “به من بگو کی قیامت برپا می شود”؟! پیامبر ص فرمود: ما المسئول عنها باعلم من السائل”کسی که از او سؤال می کنی (در این مساله) آگاه تر از سؤال کننده نیست“! بار دیگر آن مرد عرب با صدای بلند گفت: یا محمد (ص) !متی الساعه:
“ای محمد!قیامت کی خواهد آمد”؟ پیامبر ص فرمود: ویحک انها کائنه فما اعددت لها؟!: “وای بر تو قیامت می آید، بگو. ببینم چه چیز برای آن فراهم کرده ای”؟! اعرابی گفت من نماز و روزه بسیاری فراهم نکرده ام، ولی خدا و رسولش را دوست دارم.
پیامبر ص فرمود: فانت مع من احببت: “پس تو با کسی خواهی بود که دوستش داری”! “آنس”یکی از یاران پیامبر ص می گوید: فما فرح المسلمون بشیء فرحهم بهذا الحدیث: “مسلمانان از هیچ سخنی مانند این سخن خوشحال نشدند” (1) . *سپس در ادامه این بحث یک قاعده کلی را در مورد علم غیب بیان می دارد و می فرماید: “عالم الغیب خدا است او هیچکس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد” (1) ص: 140 1- 1) “تفسیر المراغی”جلد 29 صفحه 105، (عٰالِمُ الْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلیٰ غَیْبِهِ أَحَداً) (1) *سپس به عنوان یک استثنا از این مساله کلی می افزاید: “مگر رسولی که او را برگزیده، و از آنان راضی شده” (إِلاّٰ مَنِ ارْتَضیٰ مِنْ رَسُولٍ) به او آنچه را بخواهد از علم غیب می آموزد، و از طریق وحی به او ابلاغ می کند.
(1)
“سپس مراقبین و نگهبانانی از پیش رو و پشت سر همراه او می فرستد” (فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً) “رصد”در اصل معنی”مصدری“دارد و به معنی آمادگی برای مراقبت از چیزی است، و بر اسم”فاعل“و”مفعول“نیز اطلاق شده است، و در مفرد و جمع هر دو به کار می رود، یعنی به یک فرد مراقب و نگهبان یا جمعیت مراقبین و نگهبانان هر دو اطلاق می شود.
و منظور از آن در اینجا فرشتگانی است که خداوند بعد از نزول وحی به آنها دستور می دهد پیامبرش را از هر سو احاطه کنند، و از شر شیاطین جن و انس و وسوسه های آنها و آنچه اصالت وحی را خدشه دار می کند، محافظت و پاسداری نمایند، تا پیام الهی بی کم و زیاد و بدون کمترین خدشه ای به بندگان ابلاغ گردد.
و این خود یکی از دلائل معصوم بودن پیامبران است که با نیروهای غیبی و امدادهای الهی، و مراقبت فرشتگان او، از لغزشها و خطاها مصون و محفوظند.
* ص: 141 1- 1) ” عٰالِمُ الْغَیْبِ “خبر برای مبتدای محذوفی است، و در تقدیر”هو العالم الغیب“ می باشد، و بعضی آن را صفت، یا بدل، برای”ربی“در آیه قبل دانسته اند. در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه سوره است دلیل وجود این نگاهبانان و مراقبین را چنین بیان می کند: “مقصود این است که خدا بداند که پیامبرانش رسالتهای پروردگارشان را بی کم و کاست ابلاغ کرده اند، و خداوند به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و هر چیزی را دقیقا احصا کرده است” (لِیَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسٰالاٰتِ رَبِّهِمْ وَ أَحٰاطَ بِمٰا لَدَیْهِمْ وَ أَحْصیٰ کُلَّ شَیْءٍ عَدَداً) (1) . (1) منظور از”علم“در اینجا علم فعلی است، و به تعبیر دیگر معنی آیه این نیست که خداوند چیزی را در باره پیامبرانش نمی دانسته و بعدا دانسته است، چه اینکه علم خدا ازلی و ابدی و بی پایان است، بلکه منظور این است که این علم الهی در خارج تحقق یابد و صورت عینی به خود بگیرد، یعنی پیامبران رسالت او را عملا ابلاغ کنند و اتمام حجت نمایند. *
نکته ها:
اشاره
1-تحقیق گسترده ای پیرامون علم غیب
با دقت در آیات مختلف قرآن به خوبی روشن می شود که دو دسته آیه در زمینه علم غیب وجود دارد نخست آیاتی که علم غیب را مخصوص خدا معرفی کرده و از غیر او نفی می نماید، مانند آیه 59 انعام
ص: 142
1- 1) جمعی از مفسران ضمیر”لیعلم“را به پیامبر اسلام بازگردانده اند، و گفته اند منظور این است که خداوند حافظان و نگاهبانانی برای اسرار وحی و رسالت قرار می دهد، تا پیامبر بداند آنها دقیقا وحی الهی را به او ابلاغ کرده اند، و هیچگونه شک و تردیدی در اصالت وحی نکند، ولی این تفسیر با توجه به اینکه رسالت کار پیامبر (ص) است نه کار فرشتگان، و تعبیر به”رسول“در آیه قبل، و”رسالات“در چند آیه گذشته در مورد شخص پیامبر (ص) می باشد، بعید به نظر می رسد، و حق همان تفسیر اول است.
وَ عِنْدَهُ مَفٰاتِحُ الْغَیْبِ لاٰ یَعْلَمُهٰا إِلاّٰ هُوَ: “کلیدهای غیب نزد خدا است که جز او کسی آنها را نمی داند”، و آیه 65 نمل قُلْ لاٰ یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللّٰهُ بگو هیچیک از کسانی که در آسمانها و زمین هستند غیب را نمی دانند، جز خدا”.
و مانند آنچه در باره پیامبر ص در آیه 50 سوره انعام آمده است قُلْ لاٰ أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزٰائِنُ اللّٰهِ وَ لاٰ أَعْلَمُ الْغَیْبَ: “بگو من به شما نمی گویم خزائن خداوند نزد من است، و من غیب را نمی دانم” و در آیه 188 اعراف می خوانیم وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ “اگر من غیب را می دانستم خیر فراوانی برای خود فراهم می نمودم”و بالآخره در آیه 20 یونس می خوانیم، فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلّٰهِ: بگو غیب مخصوص خدا است“ و امثال این آیات.
گروه دوم آیاتی است که به روشنی نشان می دهد که اولیای الهی”اجمالا“از غیب آگاهی داشتند، چنان که در آیه 179 آل عمران می خوانیم وَ مٰا کٰانَ اللّٰهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لٰکِنَّ اللّٰهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشٰاءُ: “چنان نبود که خدا شما را از علم غیب آگاه کند ولی خداوند از میان رسولان خود هر کس را بخواهد برمی گزیند” (و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او می گذارد) .
و در معجزات حضرت مسیح می خوانیم که فرمود: وَ أُنَبِّئُکُمْ بِمٰا تَأْکُلُونَ وَ مٰا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ: “من شما را از آنچه می خورید، یا در خانه های خود ذخیره می کنید خبر می دهم”. (آل عمران-49) آیه مورد بحث نیز با توجه به استثنایی که در آن آمده نشان می دهد که خداوند قسمتی از علم غیب را در اختیار رسولان برگزیده اش قرار می دهد (زیرا استثناء از نفی همیشه اثبات است)
ص: 143
از سوی دیگر آیاتی از قرآن که مشتمل بر خبرهای غیبی است نیز کم نیست، مانند آیه دوم تا چهارم سوره روم: غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَی الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ: “رومیان مغلوب شدند، و این شکست در سرزمین نزدیک واقع شد، اما آنها بعد از این مغلوبیت به زودی غالب خواهند شد در عرض چند سال”و آیه 85 سوره قصص که می گوید: إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرٰادُّکَ إِلیٰ مَعٰادٍ آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد تو را به جایگاهت (مکه) بازمی گرداند” و آیه 27 فتح که می گوید: لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ إِنْ شٰاءَ اللّٰهُ آمِنِینَ:
“شما به خواست خدا مسلما وارد مسجد الحرام می شوید در نهایت امنیت” و مانند این آیات:
اصولا وحی آسمانی که بر پیامبران نازل می شود نوعی غیب است که در اختیار آنان قرار می گیرد، چگونه می توان گفت آنها آگاهی از غیب ندارند در حالی که وحی بر آنان نازل می شود.
از همه اینها گذشته، روایات زیادی داریم که نشان می دهد پیامبر ص و امامان معصوم ع اجمالا آگاهی از غیب داشتند، و گاه از آن خبر می دادند. مثلا در داستان فتح مکه و ماجرای“حاطب بن ابی بلتعه”که نامه ای به مردم مکه نوشت و به دست زنی بنام“ساره”داد، تا به مشرکان مکه برساند، و آنها را از حمله قریب الوقوع لشکر اسلام آگاه سازد، و آن زن نامه را در میان گیسوان خود پنهان کرد، و به سوی مکه حرکت نمود، پیامبر ص علی ع و بعضی دیگر از مسلمانان را به سراغ او فرستاد، و فرمود: در منزلگاهی که نامش روضه“خاخ” است به چنین زنی برخورد می کنید که نامه ای از“حاطب”به مشرکان مکه دارد، نامه را از او بگیرید، و آنها آمدند و او را یافتند، او در آغاز شدیدا انکار
ص: 144
کرد، ولی سرانجام اعتراف نمود و نامه را از او گرفتند (1) .
(1)
و مانند خبر دادن از ماجرای جنگ“موته”و شهادت جعفر، و بعضی دیگر از فرماندهان اسلام که در همان لحظه وقوع، پیامبر ص در مدینه مسلمانان را آگاه کرد (2) و مانند آن در زندگی پیامبر ص کم نیست.
(2)
در“نهج البلاغه”نیز پیشگوییهای بسیاری از حوادث آینده به چشم می خورد که نشان می دهد علی ع این اسرار غیب را می دانست، مانند آنچه در خطبه 13 در مذمت اهل بصره آمده است که می فرماید:
کانی بمسجدکم کجؤجؤ سفینه قد بعث اللّٰه علیها العذاب من فوقها و من تحتها و غرق من فی ضمنها.
“گویا می بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آمده و همه غرق شده اید، تنها قله بلند مسجدتان همچون سینه کشتی در روی آب نمایان است”! در روایات دیگری که در کتب علمای اهل سنت و شیعه نقل شده، پیشگوییهای متعددی از آن حضرت ع نسبت به حوادث آینده آمده است، مانند آنچه به “حجر بن قیس”فرمود که تو را بعد از من مجبور به لعن می کنند (3) .
(3)
و آنچه در باره“مروان”فرمود که او پرچم ضلالت را بعد از پیری به دوش خواهد کشید (4) .
(4)
و آنچه“کمیل بن زیاد”به“حجاج”گفت که“امیر مؤمنان علی ع به من خبر داده که تو قاتل منی” (5) .
(5)
و آنچه در باره خوارج نهروان فرمود که در جنگ با آنها از گروه ما،
ص: 145
1- 1) شرح این ماجرا و مدرک آن در همین جلد در تفسیر سوره“ممتحنه”آمده است.
2- 2) “کامل ابن اثیر”جلد 2 صفحه 237 (ماجرای غزوه موته) .
3- 3) “مستدرک الصحیحین”جلد 2 صفحه 358.
4- 4) “طبقات ابن سعد”جلد 5 صفحه 30.
5- 5) الاصابه ابن حجر“جلد 5 قسم 3 صفحه 325.
ده نفر کشته نمی شود، و از آنها ده نفر نجات نمی یابد و مطلب عینا چنین شد (1) و آنچه در باره محل قبر امام حسین ع به هنگام عبور از کنار سرزمین کربلا به”اصبغ بن نباته“فرمود (2) .
(1)
(2)
در کتاب فضائل الخمسه روایات فراوانی از کتب اهل سنت در باره وسعت فوق العاده علم علی ع نقل شده که ذکر همه آنها در اینجا به طول می انجامد (3) .
(3)
در روایات اهل بیت ع نیز در احادیث متعددی اشاره به علم غیب برای امامان معصوم شده است از جمله در کتاب کافی جلد اول در ابواب متعدد تصریح یا اشاراتی در این زمینه دیده می شود.
و مرحوم علامه مجلسی در بحار الانوار جلد 26 احادیث زیادی که بالغ بر 22 حدیث می شود در این زمینه آورده است.
رویهمرفته روایات در زمینه آگاهی پیامبر ص و امامان معصوم ص بر اسرار غیب در حد تواتر است.
اکنون سخن در این است که چگونه بین این آیات و روایات که بعضی علم غیب را از غیر خدا نفی، و بعضی اثبات می کنند جمع کنیم؟ در اینجا طرق مختلفی برای جمع وجود دارد.
1-از معروفترین راههای جمع این است که منظور از اختصاص علم غیب به خدا علم ذاتی و استقلالی است، بنا بر این غیر او مستقلا هیچگونه آگاهی از غیب ندارند، و هر چه دارند از ناحیه خدا است، با الطاف و عنایت او است، و جنبه تبعی دارد.
شاهد این جمع همان آیه مورد بحث است، که می گوید:
ص: 146
1- 1) “هیثمی”در”مجمع“جلد 6 صفحه 241.
2- 2) “الریاض النظره”جلد 2 صفحه 222.
3- 3) “فضائل الخمسه”جلد 2 صفحه 231 تا 253.
“خداوند هیچکس را از اسرار غیب آگاه نمی کند، مگر رسولانی را که مورد رضایت او هستند” در”نهج البلاغه“نیز به همین معنی اشاره شده است که وقتی علی ع از حوادث آینده خبر می داد (و حمله مغول را به کشورهای اسلامی پیش بینی می فرمود) یکی از یارانش عرض کرد: ای امیر مؤمنان آیا دارای علم غیب هستی؟ حضرت خندید و فرمود:
لیس هو بعلم غیب، و انما هو تعلم من ذی علم! “این علم غیب نیست، این علمی است که از صاحب علمی (پیامبر) آموخته ام”! (1) این جمع را بسیاری از دانشمندان و محققان پذیرفته اند.
(1)
2-اسرار غیب دو گونه است قسمتی مخصوص به خدا است و هیچکس جز او نمی داند مانند قیام قیامت، و اموری از قبیل آن، و قسمتی از آن را به انبیاء و اولیاء می آموزد، چنان که در نهج البلاغه در ذیل همان خطبه ای که در بالا اشاره کردیم می فرماید:
و انما علم الغیب علم الساعه، و ما عدده اللّٰه سبحانه بقوله: إِنَّ اللّٰهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَهِ، وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ یَعْلَمُ مٰا فِی الْأَرْحٰامِ، وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ مٰا ذٰا تَکْسِبُ غَداً وَ مٰا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ: “علم غیب تنها علم قیامت و آنچه خداوند در این آیه برشمرده است می باشد آنجا که می فرماید: آگاهی از زمان قیامت مخصوص خدا است و او است که باران را نازل می کند، و آنچه در رحم مادران است می داند، و هیچکس نمی داند فردا چه می کند یا در چه سرزمین می میرد” سپس امام ع در شرح این معنی افزود: خداوند سبحان از آنچه در رحم ها قرار دارد آگاه است، پسر است یا دختر؟ زشت است یا زیبا؟ سخاوتمند است یا بخیل؟ سعادتمند است یا شقی؟ اهل دوزخ است یا بهشت؟ … اینها علوم غیبی
ص: 147
1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 128.
است که غیر از خدا کسی نمی داند، و غیر از آن علومی است که خدا به پیامبرانش تعلیم کرده و او به من آموخته است” (1) .
(1)
ممکن است بعضی از انسانها علم اجمالی به وضع جنین یا نزول باران و مانند آن پیدا کنند، اما علم تفصیلی و آگاهی بر جزئیات این امور مخصوص ذات پاک خدا است، همانگونه که در مورد قیامت ما نیز علم اجمالی داریم، اما از جزئیات و خصوصیات قیامت بی خبریم، و اگر در روایاتی آمده است که پیامبر یا امامان از بعضی از نوزادان، یا از پایان عمر بعضی از افراد خبر دادند، مربوط به همان علم اجمالی است.
3-راه دیگر برای جمع میان این دو گروه از آیات و روایات اینکه اسرار غیب در دو جا ثبت است: در“لوح محفوظ” (خزانه مخصوص علم خداوند) که هیچگونه دگرگونی در آن رخ نمی دهد و هیچکس از آن آگاه نیست و “لوح محو و اثبات”که علم به مقتضیات است نه علت تامه، و به همین دلیل قابل دگرگونی است و آنچه دیگران نمی دانند مربوط به همین قسمت است.
لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:
ان للّٰه علما لم یعلمه الا هو، و علما اعلمه ملائکته و رسله، فما اعلمه ملائکته و انبیاءه و رسله فنحن نعلمه “خداوند علمی دارد که جز خودش نمی داند و علمی دارد که فرشتگان و پیامبران را از آن آگاه ساخته، آنچه را به فرشتگان و پیامبران و رسولانش داده ما می دانیم” (2) از امام علی بن الحسین ع نیز نقل شده است که فرمود:
(2)
لو لا آیه فی کتاب اللّٰه لحدثتکم بما کان و ما یکون الی یوم القیامه!فقلت له ایه آیه؟
ص: 148
1- 1) “نهج البلاغه”همان خطبه.
2- 2) “بحار الانوار”جلد 26 صفحه 160 (حدیث 5) در این زمینه روایات متعدد دیگری در همین منبع نقل شده است.
فقال: قول اللّٰه: یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتٰابِ: “اگر آیه ای در قرآن مجید نبود من از آنچه در گذشته اتفاق افتاده، و حوادثی که تا روز قیامت اتفاق می افتد، خبر می دادم، کسی عرض کرد کدام آیه؟ فرمود: خداوند می فرماید یَمْحُوا اللّٰهُ مٰا یَشٰاءُ: “خدا هر چیزی را بخواهد محو می کند، و هر چیزی را بخواهد ثابت می دارد و ام الکتاب (لوح محفوظ) نزد او است” (1) تقسیم بندی علوم مطابق این جمع بر اساس حتمی بودن و نبودن آن است و در جمع سابق بر اساس مقدار معلومات است (دقت کنید) 4-راه دیگر اینکه خداوند بالفعل از همه اسرار غیب آگاه است، ولی انبیاء و اولیاء ممکن است بالفعل بسیاری از اسرار غیب را ندانند، اما هنگامی که اراده کنند خداوند به آنها تعلیم می دهد، و البته این اراده نیز با اذن و رضای خدا انجام می گیرد.
(1)
بنا بر این جمع، آیات و روایاتی که می گوید آنها نمی دانند اشاره به ندانستن فعلی است و آنها که می گوید می دانند اشاره به امکان دانستن آن است.
این درست به آن می ماند که کسی نامه ای را به انسان بدهد که به دیگری برساند، در اینجا می توان گفت: او از محتوای نامه اطلاعی ندارد، و در عین حال می تواند نامه را باز کند و با خبر شود گاه صاحب نامه اجازه مطالعه را به او داده، در این صورت می توان او را از یک نظر عالم به محتوای نامه دانست، و گاه به او اجازه نداده است.
شاهد این جمع روایاتی است که در کتاب کافی در بابی تحت عنوان ان الأئمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا: “امامان هر گاه بخواهند چیزی را بدانند به آنها تعلیم داده می شود”، از جمله در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:
اذا اراد
ص: 149
1- 1) “نور الثقلین”جلد 2 صفحه 512 (حدیث 160) .
الامام ان یعلم شیئا اعلمه اللّٰه بذلک: هنگامی که امام اراده می کند چیزی را بداند خدا به او تعلیم می دهد” (1) این وجه جمع بسیاری از مشکلات را در زمینه علم پیامبر ص و امام ع حل می کند، از جمله اینکه: چگونه آنها، آب یا غذایی را که مثلا مسموم بود می خوردند، در حالی که جایز نیست انسان به کاری که موجب خطر برای او است اقدام کند، باید گفت در این گونه موارد پیامبر ص یا امام ع اجازه نداشته اند که اراده کنند تا اسرار غیب بر آنها آشکار گردد.
(1)
همچنین گاه مصلحت ایجاب می کند پیامبر ص یا امام ع مطلبی را نداند، یا آزمایشی برای او صورت گیرد که موجب تکامل او گردد، همانگونه که در داستان“لیله المبیت”آمده است که علی ع در بستر پیغمبر خوابید، در حالی که از خود آن حضرت نقل شده است که نمی دانست صبحگاهان که مشرکان قریش به آن بستر حمله می کنند شهید خواهد شد یا جان به سلامت می برد؟ در اینجا مصلحت این است که امام ع از سرانجام این کار آگاه نگردد، تا آزمون الهی تحقق یابد، و اگر امام ع می دانست که در بستر پیامبر ص می خوابد و صبح سالم برمی خیزد چندان افتخاری محسوب نمی شد، و آنچه در آیات قرآن و روایات در اهمیت این ایثارگری وارد شده است چندان موجه به نظر نمی رسید.
آری مساله علم ارادی پاسخی است برای تمام اینگونه اشکالات.
5-راه جمع دیگری نیز برای روایات مختلف در علم غیب وجود دارد (هر چند این راه فقط در مورد قسمتی از این روایات صادق است) و آن اینکه
ص: 150
1- 1) کتاب“کافی”باب“ان الأئمه اذا شاؤا ان یعلموا علموا” (حدیث 3 روایات دیگری در همین باب نیز به این مضمون نقل شده است.
مخاطبین در این روایات مختلف بودند، آنها که استعداد و آمادگی پذیرش مساله علم غیب را در باره امامان داشتند حق مطلب به آنها گفته می شد، ولی در برابر افراد مخالف یا ضعیف و کم استعداد سخن به اندازه فهم شنونده مطرح می گشت.
مثلا در حدیثی می خوانیم که ابو بصیر و چند تن از یاران بزرگ امام صادق ع در مجلسی بودند امام غضبناک وارد مجلس شد هنگامی که نشست در حضور جمع فرمود:
یا عجبا لاقوام یزعمون انا نعلم الغیب!ما یعلم الغیب الا اللّٰه عز و جل، لقد هممت بضرب جاریتی فلانه، فهربت منی فما علمت فی ای بیوت الدار هی: “عجیب است که عده ای گمان می کنند ما علم غیب داریم، هیچکس جز خداوند متعال از غیب آگاه نیست، من الان می خواستم کنیزم را تادیب کنم از دست من گریخت، ندانستم در کدامیک از اطاقهای خانه است”!! (1) .
(1)
راوی حدیث می گوید: هنگامی که امام ع از مجلس برخاست من و بعضی دیگر از یاران حضرت وارد اندرون منزل شدیم و گفتیم: فدایت شویم شما در باره کنیزتان چنین گفتی، در حالی که ما می دانیم شما علوم زیادی دارید و ما نامی از علم غیب نمی بریم؟ امام ع سپس شرحی در این زمینه داد که مفهومش آگاهی او بر اسرار غیب بود.
واضح است که در آن مجلس افرادی بوده اند که آمادگی و استعداد لازم برای درک این معانی و معرفت مقام امام نداشتند.
باید توجه داشت که این طرق پنجگانه منافاتی با هم ندارند و همه آنها می تواند صادق باشد (دقت کنید) .
* ص: 151 1- 1) “اصول کافی”جلد 1 باب نادر فیه ذکر الغیب حدیث 3. 2-راه دیگری برای اثبات علم غیب پیشوایان در اینجا دو راه دیگر برای اثبات این واقعیت که پیامبر ص و امامان معصوم ع اجمالا از اسرار غیب آگاه بودند وجود دارد. نخست این که: می دانیم دایره ماموریت آنها محدود به مکان و زمان خاصی نبوده، بلکه رسالت پیامبر ص و امامت امامان ع جهانی و جاودانی است، چگونه ممکن است کسی چنین ماموریت گسترده ای داشته باشد؟ در حالی که هیچگونه آگاهی جز بر زمان و محیط محدود خود نداشته باشد؟ آیا کسی را که مثلا مامور امارت و استانداری بخش عظیمی از کشوری می کنند می تواند از آن منطقه آگاهی نداشته باشد و در عین حال ماموریت خود را به خوبی انجام دهد؟!. به تعبیر دیگر: پیامبر ص و امام ع در مدت حیات خود باید آن چنان احکام الهی را بیان و اجرا کند که جوابگوی نیازمندیهای همه انسانها در هر زمان و مکان باشد، و این ممکن نیست مگر اینکه لا اقل بخشی از اسرار غیب را بداند. دیگر اینکه سه آیه در قرآن مجید است که اگر آنها را در کنار هم بچینیم مساله علم غیب و پیامبر ص و امامان ع از آن روشن می شود، نخست اینکه قرآن در مورد کسی که تخت ملکه“سبا”را در یک چشم بر هم زدن نزد “سلیمان”آورد (یعنی آصف بن برخیا) می گوید: قٰالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّٰا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قٰالَ هٰذٰا مِنْ فَضْلِ رَبِّی: “کسی که دانشی از کتاب داشت گفت من آن را پیش از آنکه چشم بر هم زنی نزد تو خواهم آورد، و هنگامی که (سلیمان) آن را نزد خود مستقر دید گفت: این از فضل پروردگار من است” (نمل-40) . ص: 152 در آیه دیگر می خوانیم: قُلْ کَفیٰ بِاللّٰهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ: “بگو کافی است برای گواه میان من و شما، خداوند، و کسی که علم کتاب نزد او است” (رعد 43) . از سوی دیگر در احادیث متعددی که در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده چنین می خوانیم که ابو سعید خدری می گوید از رسول خدا ص معنی“ اَلَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ “را سؤال کردم، فرمود: “او وصی برادرم سلیمان بن داود بود، گفتم: ” وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتٰابِ “کیست؟ فرمود: ذاک اخی علی بن ابی طالب! “او برادرم علی بن ابی طالب است” (1) . (1) با توجه به اینکه” عِلْمٌ مِنَ الْکِتٰابِ “که در مورد”آصف”آمده”علم جزئی“ را می گوید، و” عِلْمُ الْکِتٰابِ “که در باره علی ع آمده”علم کلی“را می گوید، تفاوت میان مقام علمی”آصف“و علی ع روشن می گردد. از سوی سوم در آیه 89 سوره نحل می خوانیم: وَ نَزَّلْنٰا عَلَیْکَ الْکِتٰابَ تِبْیٰاناً لِکُلِّ شَیْءٍ: “ما قرآن را بر تو نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است”. روشن است کسی که عالم به اسرار چنین کتابی باشد، باید اسرار غیب را بداند، و این دلیلی است آشکار بر اینکه ممکن است انسانی از اولیاء اللّٰه، از اسرار غیب به فرمان خدا آگاه گردد. در زمینه علم غیب ذیل آیه 50 و 59 سوره انعام (جلد 5 صفحه 245 و 268) و آیه 188 سوره اعراف (جلد 7 صفحه 46) بحثهای دیگری داشته ایم. *
ص: 153
1- 1) به جلد 3”احقاق الحق“صفحه 280-281 و”نور الثقلین“جلد 2 صفحه 523 مراجعه شود.
3-تحقیقی پیرامون آفرینش”جن“
“جن”چنان که از مفهوم لغوی این کلمه به دست می آید موجودی است ناپیدا که مشخصات زیادی در قرآن برای او ذکر شده، از جمله اینکه:
1-موجودی است که از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است، (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مٰارِجٍ مِنْ نٰارٍ الرحمن-15) 2-دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است (آیات مختلف سوره جن) .
3-دارای تکلیف و مسئولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن) .
4-گروهی از آنها مؤمن صالح و گروهی کافرند (وَ أَنّٰا مِنَّا الصّٰالِحُونَ وَ مِنّٰا دُونَ ذٰلِکَ) (جن 11) .
5-آنها دارای حشر و نشر و معادند (وَ أَمَّا الْقٰاسِطُونَ فَکٰانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) (جن 15) .
6-آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند، و بعدا ممنوع شدند (وَ أَنّٰا کُنّٰا نَقْعُدُ مِنْهٰا مَقٰاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهٰاباً رَصَداً) (جن 9) .
7-آنها با بعضی انسانها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند به اغوای انسانها می پرداختند (وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً) (جن 6) .
8-در میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها نیز چنین است (قٰالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقٰامِکَ) “یکی از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکه سبا را پیش از آنکه از جای برخیزی از سرزمین او به اینجا می آورم”!
ص: 154
(نمل 39) .
9-آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای مورد نیاز انسان دارند (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ … یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ) : “گروهی از جن پیش روی سلیمان به اذن پروردگار کار می کردند، و برای او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه می کردند” (سبا 12-13) .
10-خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است (وَ الْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ) (حجر 27) و ویژگیهای دیگر.
بعلاوه از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که بر خلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را”از ما بهتران“می دانند، انسان نوعی است برتر از آنها، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند، و آنها به پیامبر اسلام که از نوع بشر بود ایمان آوردند، و از او تبعیت کردند، و اصولا واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن آن روز از (بزرگان) طایفه جن بود (کهف-50) دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد.
تا اینجا سخن از مطالبی بود که از قرآن مجید در باره این موجود ناپیدا استفاده می شود که خالی از هر گونه خرافه و مسائل غیر علمی است، ولی می دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادی در باره این موجود ساخته اند که با عقل و منطق جور نمی آید، و به همین جهت یک چهره خرافی و غیر منطقی به این موجود داده که وقتی کلمه جن گفته می شود مشتی خرافات نیز با آن تداعی می شود از جمله اینکه آنها را با اشکال غریب و عجیب و وحشتناک، و موجوداتی دم دار و سم دار!، موذی و پر آزار، کینه توز و بد رفتار که ممکن است از ریختن یک ظرف آب داغ در یک نقطه خالی، خانه هایی را به آتش کشند!و موهومات
ص: 155
دیگری از این قبیل.
در حالی که اگر موضوع وجود جن از این خرافات پیراسته شود، اصل مطلب کاملا قابل قبول است، چرا که هیچ دلیلی بر انحصار موجودات زنده به آنچه ما می بینیم، نداریم، بلکه علماء و دانشمندان علوم طبیعی می گویند: موجوداتی را که انسان با حواس خود می تواند درک کند، در برابر موجوداتی که با حواس قابل درک نیستند ناچیز است.
تا این اواخر که موجودات زنده ذره بینی کشف نشده بود، کسی باور نمی کرد که در یک قطره آب، یا یک قطره خون، هزاران هزار موجود زنده باشد که انسان قدرت دید آنها را نداشته باشد.
و نیز دانشمندان می گویند: چشم ما رنگهای محدودی را می بیند، و گوش ما امواج صوتی محدودی را می شنود، رنگها و صداهایی که با چشم و گوش ما قابل درک نیست بسیار بیش از آن است که قابل درک است.
وقتی وضع جهان، چنین باشد چه جای تعجب که انواع موجودات زنده ای در این عالم وجود داشته باشند که ما نتوانیم با حواس خود آنها را درک کنیم، و وقتی فجر صادقی مانند پیامبر اسلام ص از آن خبر دهد چرا نپذیریم؟ به هر حال از یک سو قرآن کلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهایی که در بالا ذکر شد داده است، و از سوی دیگر هیچ دلیل عقلی بر نفی آن وجود ندارد، بنا بر این باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه که از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب کرد.
این نکته نیز قابل توجه است که جن گاهی بر یک مفهوم وسیعتر اطلاق می شود که انواع موجودات ناپیدا را شامل می گردد، اعم از آنها که دارای عقل و درکند و آنها که عقل و درک ندارند، و حتی گروهی از حیواناتی که با چشم دیده می شوند و معمولا در لانه ها پنهانند، نیز در این معنی وسیع وارد است.
ص: 156
شاهد این سخن روایتی است که از پیامبر ص نقل شده است که فرمود:
خلق اللّٰه الجن خمسه اصناف: صنف کالریح فی الهواء، و صنف حیات و صنف عقارب، و صنف حشرات الارض، و صنف کبنی آدم علیهم الحساب و العقاب:
“خداوند جن را پنج صنف آفریده است: صنفی مانند باد در هوا (ناپیدا هستند) و صنفی به صورت مارها، و صنفی به صورت عقربها، و صنفی حشرات زمین اند، و صنفی از آنها مانند انسانند که بر آنها حساب و عقاب است” (1) .
(1)
با توجه به این روایت و مفهوم گسترده آن، بسیاری از مشکلاتی که در روایات و داستانها در مورد جن گفته می شود، حل خواهد شد.
مثلا در بعضی از روایات از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم که فرمود:
لا تشرب الماء من ثلمه الاناء و لا من عروته فان الشیطان یقعد علی العروه و الثلمه: “از قسمت شکسته ظرف و طرف دستگیره آن آب نخورید زیرا شیطان، روی دستگیره، و قسمت شکسته می نشیند” (2) .
(2)
با توجه به اینکه”شیطان“از”جن“است، و با توجه به اینکه جای شکسته ظرف، و همچنین دسته آن محل اجتماع انواع میکربها است، بعید به نظر نمی رسد که”جن و شیطان“به”مفهوم عام“اینگونه موجودات را نیز شامل شود هر چند معنی خاصی دارد که به موجودی است که دارای فهم و شعور و مسئولیت و تکلیف است.
و روایات در این زمینه فراوان است (3) .
(3)
***
ص: 157
1- 1) “سفینه البحار”جلد اول صفحه 186 (ماده جن) .
2- 2) کتاب”کافی“جلد 6 صفحه 385 کتاب الاشربه باب الاوانی حدیث 5.
3- 3) در جلد اول کتاب”اولین دانشگاه و آخرین پیامبر“حدود بیست و سه روایت در این زمینه جمع آوری شده است.
پروردگارا!در آن روز که جن و انس در دادگاه عدل تو حاضر می شوند و بدکاران همگی از کرده خود پشیمانند ما را در سایه لطفت قرار ده.
خداوندا!دامنه ملک تو وسیع و گسترده است و معلومات و معرفت ما محدود ما را از لغزشها و خطاها و داوری به غیر حق مصون و محفوظ دار.
بار الها!مقام پیامبرت آن قدر والا است که دعوت او را علاوه بر انسانها پریان نیز اجابت کردند ما را در زمره مؤمنان به دعوت او قرار ده.
آمین یا رب العالمین پایان سوره جن روز جمعه 21 محرم الحرام 1407 4\7\1365
ص: 158
