User Tools

Site Tools


nemoone:جاثیه:آیات_21_تا_23

[سوره الجاثیه (45) : آیات 21 تا 23]

اشاره

أَمْ حَسِبَ اَلَّذِینَ اِجْتَرَحُوا اَلسَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ (21) وَ خَلَقَ اَللّٰهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ (22) أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اِتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اَللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اَللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ (23)

ترجمه:

21-آیا کسانی که مرتکب سیئات شدند گمان کردند که ما آنها را همچون کسانی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند قرار می دهیم که حیات و مرگشان یکسان باشد؟ چه بد داوری می کنند.

22-و خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است، تا هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود، و به آنها ستمی نخواهد شد.

23-آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده؟ و خداوند او را با آگاهی (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته، و بر گوش و قلبش

ص: 257

مهر زده، و بر چشمش پرده ای افکنده، با اینحال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکر نمی شوید؟!

تفسیر:

حیات و مرگ این دو گروه یکسان نیست

در تعقیب آیات گذشته که سخن از دو گروه“مؤمنان”و“کافران”، یا “پرهیزگاران”و“مجرمان”در میان بود در نخستین آیه مورد بحث این دو را در یک مقایسه اصولی در برابر هم قرار داده می گوید: “آیا کسانی که مرتکب سیئات شدند گمان کردند آنها را همچون کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند که حیات و مرگشان یکسان باشد”؟! (أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئٰاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ) .

“چه بد داوری می کنند”! (سٰاءَ مٰا یَحْکُمُونَ) .

مگر ممکن است نور و ظلمت، علم و جهل، خوب و بد، ایمان و کفر یکسان باشد؟ مگر امکان دارد بازتاب و ثمره و نتیجه این امور نامساوی، مساوی گردد؟ هرگز چنین نیست، مؤمنان صالح العمل از مجرمان بی ایمان در همه چیز جدا هستند، و ایمان و کفر و اعمال نیک و بد سرتاسر زندگی و مرگ هر یک از آنها را به رنگ خود درمی آورد.

این آیه همانند آیه 28 سوره“ص”است که می فرماید: “آیا کسانی را که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند همچون”مفسدان در ارض“ قرار دهیم؟ یا پرهیزگاران را همچون فاجران”؟ (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجّٰارِ) .

یا همانند آیه 35 و 36 سوره قلم که می گوید: “آیا مسلمانان را همچون مجرمان قرار می دهیم؟ چه می شود شما را چگونه داوری می کنید”؟! (أَ فَنَجْعَلُ

ص: 258

الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ مٰا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ) .

“اجترحوا”از ماده“جرح”در اصل به معنی جراحت و اثری که بر اثر بیماری و آسیبهاست که به بدن انسان می رسد، و از آنجا که ارتکاب گناه گویی روح او را مجروح می سازد ماده“اجتراح”به معنی انجام گناه نیز به کار رفته، و گاه در معنی وسیعتری، یعنی هر گونه اکتساب، استعمال می شود، و اعضای بدن را از این نظر“جوارح”گویند که انسان به وسیله آن مقاصد خود را انجام می دهد و آنچه می خواهد به دست می آورد و کسب می کند.

به هر حال این آیه می گوید: این یک پندار غلط است که تصور کنند ایمان و عمل صالح، یا کفر و گناه، تاثیری در زندگی انسان نمی گذارد، چنین نیست زندگی و مرگ این دو گروه کاملا با هم متفاوت است.

مؤمنان در پرتو ایمان و عمل صالح از آرامش خاصی برخوردارند بطوری که سخت ترین حوادث زندگی تاثیری در روح آنها نمی گذارد، در حالی که افراد بی ایمان و آلوده دائما در اضطرابند، اگر در نعمتند بیم زوال آن پیوسته آنها را رنج می دهد، اگر در مصیبت و ناراحتیند قدرت مقابله با آن را ندارند، چنان که در آیه 82 سوره انعام می خوانیم: اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ “آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را به شرک نیالودند امنیت از آن آنها است، و آنها هدایت یافتگانند”.

افراد با ایمان به وعده های الهی دلگرمند و مشمول عنایات خاص اویند، چنان که در آیه 51 سوره مؤمن می خوانیم: إِنّٰا لَنَنْصُرُ رُسُلَنٰا وَ الَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیٰاهِ الدُّنْیٰا وَ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهٰادُ:

“ما رسولان خود و کسانی را که ایمان آورده اند در حیات دنیا و روز قیامت که گواهان بپا می خیزند یاری می کنیم”.

نور هدایت قلب گروه اول را روشن می سازد و با گامهای استوار به سوی

ص: 259

هدف مقدسشان پیش می روند اَللّٰهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمٰاتِ إِلَی النُّورِ: “خداوند ولی کسانی است که ایمان آوردند آنها را از ظلمتها به سوی نور هدایت می کند” (بقره-257) .

اما گروه دوم نه هدف مشخصی برای زندگی می یابند، و نه برنامه روشنی و در میان امواج ظلمات سرگردانند، وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیٰاؤُهُمُ الطّٰاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمٰاتِ: “کسانی که کافر شدند ولی آنها طاغوت و شیطان است، و آنها را از نور به سوی ظلمتها می برند”.

این در حیات و زندگی این جهان است، و اما به هنگام مرگ که دریچه ای است به عالم بقا، و دروازه ای است برای آخرت، چنان که قرآن در آیه 32 نحل می گوید: “پرهیزگاران کسانی هستند که فرشتگان قبض روح آنها می کنند در حالی که پاک و پاکیزه اند، به آنها می گویند سلام بر شما باد، وارد بهشت شوید به خاطر اعمالی که انجام می دادید” (اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَهُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) .

در حالی که با مجرمان بی ایمان طور دیگری سخن می گویند چنان که در آیه های 27 و 27 همان سوره نحل آمده است: “کافران کسانی هستند که فرشتگان قبض روح آنها می کنند در حالی که به خود ستم کرده اند، در این هنگام از روی بیچارگی و اظهار تسلیم می گویند: ما کار بدی انجام نمی دادیم، آری خداوند به آنچه انجام می دادید آگاه است-اکنون از درهای دوزخ وارد شوید و جاودانه در آن خواهید ماند چه بد جایگاهی است جایگاه متکبران”“ اَلَّذِینَ تَتَوَفّٰاهُمُ الْمَلاٰئِکَهُ ظٰالِمِی أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مٰا کُنّٰا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلیٰ إِنَّ اللّٰهَ عَلِیمٌ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ- فَادْخُلُوا أَبْوٰابَ جَهَنَّمَ خٰالِدِینَ فِیهٰا فَلَبِئْسَ مَثْوَی الْمُتَکَبِّرِینَ ”.

خلاصه، تفاوت در میان این دو گروه در تمام شؤون زندگی و مرگ و عالم

ص: 260

برزخ و قیامت موجود است (1) .

(1)

* آیه بعد در حقیقت تفسیر و تعلیلی است برای آیه قبل، می فرماید: “خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است” (وَ خَلَقَ اللّٰهُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ) . “و هدف آن است که هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است جزا داده شود، و به آنها ظلم و ستمی نخواهد شد” (وَ لِتُجْزیٰ کُلُّ نَفْسٍ بِمٰا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاٰ یُظْلَمُونَ) . سراسر عالم نشان می دهد که آفریننده این جهان آن را بر محور حق قرار داده، و در همه جا حق و عدالت حاکم است. با اینحال چگونه ممکن است مؤمنان صالح العمل و مجرمان بی ایمان را یکسان قرار دهد، و این امر به صورت استثنایی در قانون خلقت درآید؟ طبیعی است آنها که هماهنگ با این قانون حق و عدالت حرکت می کنند باید از برکات عالم هستی و الطاف الهی بهره مند شوند، و آنها که بر ضد آن گام برمی دارند باید طعمه آتش سوزان قهر و غضب خدا شوند، و عدالت همین را ایجاب می کند. ص: 261 1- 1) در تفسیر آیه فوق احتمالات دیگری از سوی مفسران نیز داده شده است، از جمله اینکه منظور از جمله“ سَوٰاءً مَحْیٰاهُمْ وَ مَمٰاتُهُمْ “این است که مجرمان بی ایمان مرگ و زندگیشان یکسان است، نه در حالت حیات خیر و برکت و طاعتی دارند و نه در حال مرگ، زنده اند اما همچون مردگانند (به این ترتیب هر دو ضمیر به مجرمان برمی گردد) دیگر اینکه منظور از حیات زندگی روز رستاخیز است یعنی چنان نیست که مؤمنان و افراد بی ایمان در هنگام مرگ و به هنگام زنده شدن در قیامت یکسان باشند، ولی ظاهر آیه همان است که در بالا آورده ایم: و از اینجا روشن می شود که”عدالت”به معنی“مساوات و برابری”نیست، بلکه عدالت آن است که هر کسی بر طبق شایستگیهایش از مواهب بیشتری بهره گیرد. * آخرین آیه مورد بحث نیز توضیح و تعلیل دیگری است برای عدم مساوات کافران و مؤمنان، می فرماید: “آیا مشاهده کردی کسی را که معبود خود را هوا و هوس خویش قرار داده”؟! (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ) .

“و چون خدا می دانسته شایستگی هدایت ندارد او را گمراه ساخته” (وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ) .

“بر گوش و قلبش مهر زده، و بر چشمش پرده ای افکنده”، تا در وادی ضلالت همواره سرگردان بماند (وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلیٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَهً) .

“با اینحال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند” (فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ) .

“آیا با اینهمه متذکر نمی شوید”؟ و تفاوت چنین کسی را با آنها که در پرتو نور حق راه خود را یافته اند نمی فهمید؟ (أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ) .

در اینجا این سؤال مطرح است که چگونه ممکن است انسان هوای نفس خویش را معبود خود سازد؟ ولی روشن است هنگامی که فرمان خدا را رها کرد، و به دنبال خواست دل و هوای نفس افتاد، و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمرد، این همان پرستش هوای نفس است، چرا که یکی از معانی معروف“عبادت و پرستش”اطاعت است.

چنان که بارها در قرآن مجید، در مورد شیطان، یا احبار و علمای یهود آمده که“گروهی عبادت شیطان می کنند” (یس-60) و در باره یهود می گوید:

ص: 262

“علمای خود را رب و پروردگار خویش قرار داده اند” (توبه-31) .

در حدیث نیز آمده است که امام باقر و امام صادق ع فرمودند:

اما و اللّٰه ما صاموا لهم، و لا صلوا، و لکنهم احلوا لهم حراما و حرموا علیهم حلالا، فاتبعوهم و عبدوهم من حیث لا یشعرون: “به خدا سوگند آنها (یهود و نصاری) برای پیشوایان خود نماز و روزه بجا نیاوردند، ولی پیشوایانشان حرامی را برای آنها حلال، و حلالی را حرام کردند، و آنها پذیرفتند و پیروی نمودند، و بی آنکه توجه داشته باشند آنها را عبادت و پرستش کردند”! (1) .

(1)

ولی بعضی از مفسران این تعبیر را اشاره به بت پرستان قریش می دانند که به هر چیز دل می بستند از آن بتی می ساختند و در برابر آن عبادت می کردند و هر گاه جسم دیگری را می یافتند که جلب توجهشان را می نمود بت اول را کنار گذاشته از دومی بت می ساختند!و به این ترتیب معبود آنها چیزی بود که هوای نفس آنها بپسندد (2) .

(2)

ولی تعبیر“ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ ”: “کسی که معبود خود را هوای نفس خویش قرار دهد”با تفسیر اول هماهنگ تر است.

در مورد جمله“ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلیٰ عِلْمٍ “تفسیر معروف همان است که در بالا گفتیم یعنی”خداوند با علم به اینکه استحقاق هدایت ندارند آنها را گمراه کرده است اشاره به اینکه آنها با دست خود تمام چراغهای هدایت را شکسته، و راههای نجات را بروی خود بسته، و پلهای بازگشت را پشت سر خود ویران کرده اند، در چنین شرایطی خداوند لطف و رحمتش را از آنها بر می گیرد و حس تشخیص نیک و بد را از آنها سلب می کند، گویی قلب و

ص: 263

1- 1) (نور الثقلین) جلد 2 صفحه 209.

2- 2) -تفسیر (در المنثور) جلد 6 صفحه 35.

گوششان را در محفظه ای گذاشته، و بسته و مهر کرده است و بر چشم آنها پرده سنگینی افکنده.

اینها در حقیقت آثار چیزی است که برای خود برگزیده اند، و نتیجه شوم معبودی است که برای خود انتخاب کرده اند.

راستی چه بت خطرناکی است هواپرستی که تمام درهای رحمت و طرق نجات را به روی انسان می بندد، و چه گویا و پر معنی است حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام نقل شده: ما عبد تحت السماء اله ابغض الی اللّٰه من الهوی!:

“هرگز در زیر آسمان معبودی مبغوض تر نزد خدا از هوای نفس پرستش نشده است”! (1) .

(1)

ولی بعضی از مفسران گفته اند: این جمله اشاره به آن است که این هواپرستان لجوج با علم و آگاهی از طریق هدایت راه ضلالت را پیش می گیرند، چرا که علم و دانش همیشه با هدایت همراه نیست، و ضلالت نیز همیشه همراه جهل نمی باشد.

علمی مایه هدایت است که انسان به لوازم آن ملتزم باشد، و همراه آن گام بردارد، تا به سرمنزل مقصود برسد، چنان که قرآن درباره گروهی از کفار لجوج می گوید: وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اسْتَیْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ: “آنها آیات خدا را انکار کردند در حالی که در دل به حقانیت آن یقین داشتند”! (نمل-14) (2) .

(2)

ولی تفسیر اول با توجه به اینکه مرجع ضمیرها در آیه خداوند است مناسبتر است، زیرا می فرماید خدا او را گمراه کرده، و بر گوش و قلبش مهر زده است.

ص: 264

1- 1) تفسیر”قرطبی“جلد 9 صفحه 5987 و تفسیر روح البیان و تفسیر مراغی ذیل آیات مورد بحث.

2- 2) تفسیر”المیزان“جلد 18 صفحه 187.

از آنچه گفتیم به خوبی روشن می شود که در آیه هیچ نشانه ای از مذهب جبر نیست، بلکه تاکیدی است بر اصل اختیار و تعیین سرنوشت انسان به دست خودش.

درباره مهر نهادن خداوند بر قلب و گوش انسان، و پرده افکندن بر دل او، بحثهای بیشتری در جلد اول ذیل آیه 7 سوره بقره آورده ایم (1) .

(1)

* نکته ها: اشاره خطرناکترین بتها بت هوای نفس است. در حدیث خواندیم که مبغوض ترین معبودی که مورد پرستش واقع شده است نزد خداوند بت هوی و هوس است. در این سخن هیچگونه مبالغه نیست، چرا که بتهای معمولی موجوداتی بی خاصیتند، ولی بت هوی و هوس اغوا کننده، و سوق دهنده به سوی انواع گناه و انحراف است. به طور کلی می توان گفت این بت خصوصیاتی دارد که آن را مستحق این نام “منفورترین بتها”کرده است. زشتیها را در نظر انسان زینت می دهد، تا آنجا که انسان به اعمال زشت خود می بالد و به مصداق وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً (کهف-104) به عنوان یک صالح به آن افتخار می کند! *

2-مؤثرترین راه نفوذ شیطان هوی پرستی است

، چرا که تا پایگاهی در درون انسان وجود نداشته باشد شیطان قدرت بر وسوسه گری ندارد و پایگاه شیطان چیزی جز هواپرستی نیست، همان چیزی که خود شیطان به خاطر آن

ص: 265

1- 1) جلد اول تفسیر نمونه صفحه 81 به بعد ذیل آیه 7 سوره بقره.

سقوط کرد، و از صف فرشتگان و مقام قرب الهی طرد شد.

3-هواپرستی

مهمترین وسیله هدایت را که درک صحیح حقایق است از انسان می گیرد و پرده بر چشم و عقل آدمی می افکند، چنان که در آیات مورد بحث بعد از ذکر مساله هواپرستی صریحا به این موضوع اشاره شده است، آیات دیگر قرآن نیز گواه بر این حقیقت است.

4-هواپرستی انسان را تا مرحله مبارزه با خدا (نعوذ باللّٰه) پیش می برد-

همانگونه که پیشوای هوی پرستان یعنی شیطان به چنین سرنوشت شومی گرفتار شد، و به حکمت خداوند در مساله امر به سجده بر آدم اعتراض نمود و آن را غیر حکیمانه پنداشت!

5-عواقب هواپرستی

آن قدر شوم و دردناک است که گاه یک لحظه هواپرستی یک عمر پشیمانی ببار می آورد، و گاه یک لحظه هواپرستی محصول تمام عمر انسان و حسنات اعمال صالح او را بر باد می دهد.

لذا در آیات قرآن و روایات اسلامی روی این امر تاکید و هشدار داده شده است.

در حدیث معروف پیامبر ص آمده است:

ان اخوف ما اخاف علی امتی الهوی و طول الامل، اما الهوی فانه یصد عن الحق، و اما طول الامل فینسی الآخره!: “خطرناکترین چیزی که بر امتم از آن می ترسم هواپرستی و آرزوهای دراز است چرا که هواپرستی انسان را از حق بازمی دارد و آرزوی دراز آخرت را به فراموشی می سپارد” (1) .

(1)

و در حدیثی از امیر مؤمنان علی ع می خوانیم: که در پاسخ این سؤال ای سلطان اغلب و اقوی؟ : “کدام سلطان ستمگر غالب تر و نیرومندتر است”؟ فرمود: الهوی (2) .

(2)

ص: 266

1- 1 و 2) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 75 و 76 و 77.

2-

و در حدیث دیگری از امام زین العابدین ع آمده است که خداوند می فرماید:

و عزتی و عظمتی، و جلالی و بهایی، و علوی و ارتفاع مکانی، لا یؤثر عبد هوای علی هواه الا جعلت همه فی آخرته، و غناه فی قلبه، و کففت عنه ضیعته، و ضمنت السماوات و الارض رزقه، و اتته الدنیا و هی راغمه: “به عزت و عظمتم سوگند به جلال و نورانیت و مقام بلندم قسم که هیچ بنده ای خواست مرا بر هوی خود مقدم نمی دارد مگر اینکه همت او را در آخرت و بی نیازی او را در قلبش قرار می دهم، و امر معاش را بر او آسان می سازم، و روزی او را بر آسمانها و زمین تضمین می کنم و مواهب دنیا با تواضع به سراغ او می آید”! (1) .

(1)

و در حدیثی از امام صادق ع آمده است:

احذروا اهوائکم کما تحذرون اعدائکم، فلیس شیء اعدی للرجال من اتباع اهوائهم و حصائد السنتهم:

“از هوای نفس بترسید همانگونه که از دشمنان بیم دارید، چرا که چیزی برای انسان دشمن تر از پیروی هوای نفس و آنچه بر زبان جاری می شود نیست. (2) .

(2)

و بالآخره در حدیثی دیگر از امام صادق ع آمده است که فرمود:

انی لارجو النجاه لهذه الامه لمن عرف حقنا منهم الا لاحد ثلاثه: صاحب سلطان جائر، و صاحب هوی، و الفاسق المعلن: “من امید نجات را برای این امت برای آنها که حق ما را بشناسند دارم، مگر برای سه گروه: دوستان سلاطین جور، و هوی پرستان، و گنهکاری که آشکارا گناه می کند (و باک ندارد) (3) .

(3)

و در این زمینه آیات و روایات بسیار فراوان و پر بار است.

این سخن را با جمله پرمعنایی که بعضی به صورت شان نزول نقل کرده اند، و گواه زنده ای بر مقصود ما است پایان می دهیم، یکی از مفسران می گوید: شبی از شبها”ابو جهل”در حالی که”ولید بن مغیره“با او همراه بود به طواف

ص: 267

1- 1) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 75 و 76 و 77.

2- 2) “اصول کافی”جلد 2 باب اتباع الهوی حدیث 1.

3- 3) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 76.

خانه کعبه پرداخت، و در ضمن طواف در باره پیامبر اسلام ص با هم سخن می گفتند، ابو جهل گفت و اللّٰه انی لاعلم انه صادق”به خدا سوگند که من می دانم او راست می گوید“! فورا ولید به او گفت: خاموش باش!تو از کجا این سخن را می گویی؟ ابو جهل گفت: ای ولید ما او را در کودکی و جوانی صادق امین می نامیدیم، چگونه بعد از تمام عقل و کمال رشد او را کذاب و خائن بنامیم؟ باز تکرار می کنم: “می دانم او راست می گوید”! ولید گفت: پس چرا او را تصدیق نمی کنی و ایمان نمی آوری؟ گفت: می خواهی دختران قریش بنشینند و بگویند از ترس شکست، تسلیم برادرزاده ابو طالب شدم؟!.

سوگند به بتهای”لات“و”عزی“که هرگز از او پیروی نخواهم کرد! اینجا بود که آیه وَ خَتَمَ عَلیٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ: “خدا بر گوش و قلب او مهر نهاده” نازل شد (1) .

(1)

***

ص: 268

1- 1) تفسیر مراغی جلد 25 صفحه 27.

nemoone/جاثیه/آیات_21_تا_23.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki