[سوره التکویر (81) : آیات 1 تا 9]
اشاره
بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;إِذَا اَلشَّمْسُ کُوِّرَتْ (1) وَ إِذَا اَلنُّجُومُ اِنْکَدَرَتْ (2) وَ إِذَا اَلْجِبٰالُ سُیِّرَتْ (3) وَ إِذَا اَلْعِشٰارُ عُطِّلَتْ (4) وَ إِذَا اَلْوُحُوشُ حُشِرَتْ (5) وَ إِذَا اَلْبِحٰارُ سُجِّرَتْ (6) وَ إِذَا اَلنُّفُوسُ زُوِّجَتْ (7) وَ إِذَا اَلْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ (8) بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (9)
ص: 169
ترجمه:
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود.
2-و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ شوند.
3-و در آن هنگام که کوه ها بحرکت در آیند.
4-و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود.
5-و در آن هنگام که وحوش جمع شوند.
6-و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شوند.
7-و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد.
8-و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود، 9-که به کدامین گناه کشته شدند؟!
تفسیر:
آن روز که طومار کائنات پیچیده شود
در آغاز این سوره چنان که گفتیم به اشارات کوتاه و هیجان انگیز و تکان دهنده ای از حوادث هولناک پایان این جهان، و آغاز رستاخیز بر خورد می کنیم که انسان را در عوالم عجیبی سیر می دهد، و مجموعا هشت نشانه از این نشانه ها را بازگو می کند.
نخست می فرماید: “در آن هنگام که طومار خورشید درهم پیچیده شود” (إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ) .
“کورت”از ماده“تکویر”در اصل به معنی پیچیدن و جمع و جور کردن چیزی است (همچون پیچیدن عمامه بر سر) این مطلبی است که از کتب مختلف لغت و تفسیر استفاده می شود، و گاه آن را به“افکندن”یا“تاریک شدن”
ص: 170
چیزی گفته شده، و به نظر می رسد که این دو معنی نیز باز گشت به همان ریشه اول می کند.
به هر حال منظور در اینجا پیچیده شدن نور خورشید، و تاریک شدن و جمع شدن حجم آن است.
می دانیم خورشید در حال حاضر کره ای است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه ای که تمام مواد آن به صورت گاز فشرده ای در آمده و در گرداگردش شعله های سوزانی زبانه می کشد که صدها هزار کیلومتر ارتفاع آنها است!و اگر کره زمین در وسط یکی از این شعله های عظیم گرفتار شود در دم خاکستر و تبدیل به مشتی گاز می شود! ولی در پایان این جهان و در آستانه قیامت این حرارت فرو می نشیند، و آن شعله ها جمع می شود، روشنایی آن به خاموشی می گراید، و از حجم آن کاسته می شود، و این است معنی“تکویر” و لذا در“لسان العرب”آمده است“کورت الشمس: جمع ضوءها و لف کما تلف العمامه”: “معنی تکویر خورشید این است که نور آن جمع و پیچیده می شود، همانگونه که عمامه را می پیچند”.
این حقیقتی است که در علم و دانش امروز نیز منعکس است و ثابت خورشید تدریجا رو به تاریکی و خاموشی می رود.
* سپس می افزاید: و در آن هنگام که ستارگان بی فروغ گشته و افول کنند“ (وَ إِذَا النُّجُومُ انْکَدَرَتْ) . “انکدرت”از ماده”انکدار“به معنی”سقوط کردن و پراکنده شدن“ است، و از ریشه”کدورت“به معنی”تیرگی و تاریکی“است، و جمع میان هر دو معنی در آیه مورد بحث امکان پذیر است، چرا که در آستانه قیامت ستارگان ص: 171 هم فروغ و روشنایی خود را از دست می دهند و هم پراکنده می شوند و سقوط می کنند و نظام جهان بالا درهم می ریزد، همانگونه که در آیه 2 سوره انفطار آمده وَ إِذَا الْکَوٰاکِبُ انْتَثَرَتْ “هنگامی که ستارگان فرو ریزند و پراکنده شوند”و همانگونه که در آیه 8 سوره مرسلات آمده: فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ: “و هنگامی که ستارگان محو و تاریک شوند”. * در سومین نشانه رستاخیز می فرماید: “و در آن هنگام که کوه ها به حرکت در آیند” (وَ إِذَا الْجِبٰالُ سُیِّرَتْ) .
همانگونه که قبلا نیز اشاره کرده ایم از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که در آستانه قیامت کوه ها مراحل مختلفی را طی می کنند نخست به حرکت در می آیند، و در آخرین مرحله به غبار پراکنده ای تبدیل می شوند (شرح بیشتر در این باره را در همین جلد در تفسیر آیه 20 سوره نبا مطالعه فرمائید) .
* سپس می افزاید: “و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود” (وَ إِذَا الْعِشٰارُ عُطِّلَتْ) “عشار”جمع”عشراء“در اصل به معنی شتر ماده بار داری است که ده ماه بر حمل او گذشته، و در آستانه آوردن بچه است یعنی چیزی نمی گذرد که شتر دیگری از او متولد می شود، و شیر فراوان در پستان او ظاهر می گردد. در آن روز که این آیات نازل گشت چنین شتری با ارزشترین اموال عرب محسوب می شد. “عطلت”از ماده تعطیل به معنی رها کردن بدون سرپرست و ص: 172 چوپان است. منظور این است شدت هول و وحشت آن روز به قدری است که هر انسانی نفیسترین اموال خویش را فراموش می کند. مرحوم”طبرسی“در”مجمع البیان“نقل می کند که بعضی”عشار“را به معنی”ابرها“گرفته اند، و”عطلت“به معنی تعطیل شدن باران آنها است، یعنی در آن روز ابرها در آسمان ظاهر می شود اما نمی بارد (ممکن است این ابرها ناشی از گازهای مختلف یا ابرهای اتمی و یا توده های گرد و غبار حاصل از متلاشی شدن کوه ها در آستانه قیامت باشد که ابرهایی است بدون باران) . ولی”طبرسی“می افزاید: “بعضی گفته اند تفسیر”عشار”به“ابرها” چیزی است که در لغت عرب شناخته نشده“. اما با توجه به مطلبی که”طریحی“در”مجمع البحرین“آورده که”عشار“ در اصل به معنی شتران باردار است، و سپس به هر بار داری گفته شده ممکن است اطلاق آن بر”ابرها“نیز به خاطر آن باشد که آنها نیز غالبا باردارند، هر چند ابرهایی که در آستانه قیامت در صفحه آسمان ظاهر می شود باردار نیست (دقت کنید) . بعضی نیز”عشار“را به معنی خانه ها یا زمینهای زراعتی تفسیر کرده اند که در آستانه قیامت تعطیل می گردد و از ساکنان و زراعت خالی می شود. ولی تفسیر اول از همه معروفتر است. * در آیه بعد می افزاید: “و در آن هنگام که حیوانات وحشی جمع می شوند” (وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ) .
همان حیواناتی که در حال عادی از هم دور بودند، و از یکدیگر می ترسیدند
ص: 173
و فرار می کردند، ولی شدت وحشت حوادث هولناک آستانه قیامت آن چنان است که اینها را گرد هم جمع می کند، و همه چیز را فراموش می کند، گویی می خواهند با این اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بکاهند.
و به تعبیر دیگر: وقتی آن صحنه های هولناک خصائص ویژه حیوانات وحشی را از آنها می گیرد با انسانها چه می کند؟! ولی بسیاری از مفسران معتقدند که آیه فوق اشاره به”حشر حیوانات وحشی“در دادگاه قیامت است که آنها نیز در عالم خود و در حدود آگاهی خویش مسئولیتهایی دارند، و اگر ظلم و ستمی به یکدیگر کرده باشند در آنجا از آنها قصاص می شود، و این آیه را شبیه آیه 38 سوره”انعام“می دانند که می گوید: وَ مٰا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ طٰائِرٍ یَطِیرُ بِجَنٰاحَیْهِ إِلاّٰ أُمَمٌ أَمْثٰالُکُمْ مٰا فَرَّطْنٰا فِی الْکِتٰابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلیٰ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ: “هیچ جنبنده ای در زمین و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند وجود ندارد مگر اینکه امتهایی همانند شما هستند، ما چیزی را در این کتاب فروگذار نکردیم، سپس همگی به سوی پروردگارشان جمع و محشور می شوند”.
در زمینه حشر و حساب حیوانات بحث مشروحی در ذیل همان آیه در سوره انعام (جلد 5 صفحه 224 تا 227 داشتیم) ولی آنچه در اینجا می توان گفت این است که با توجه به اینکه آیات مورد بحث از نشانه های هولناک پایان دنیا و آغاز آخرت بحث می کند تفسیر اول مناسبتر است.
* سپس می افزاید: و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شود”! (وَ إِذَا الْبِحٰارُ سُجِّرَتْ) . “سجرت”از ماده“تسجیر”در اصل به معنی بر افروختن و به هیجان آوردن آتش است. ص: 174 و اگر این تعبیر قرآن در گذشته برای مفسران عجیب بود امروز برای ما جای تعجب نیست، زیرا می دانیم آب از دو ماده“اکسیژن”و“هیدروژن” ترکیب یافته که هر دو سخت قابل اشتعال است، بعید نیست که در آستانه قیامت آب دریاها چنان تحت فشار قرار گیرد که تجزیه شوند و تبدیل به یکپارچه آتش گردند. بعضی این واژه را به معنی“پر شدن”تفسیر کرده اند، همان گونه که به تنور پر از آتش“مسجر”گفته می شود، ممکن است زلزله های آستانه قیامت و متلاشی شدن کوه ها سبب پر شدن دریاها گردد، و یا سنگهای آسمانی در آنها فرو ریزد و پر شود و آبهای متلاطم آن بر صفحه خشکیها جاری گردد و همه چیز را غرق کند. * سپس می افزاید: “و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد” (وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ) .
صالحان با صالحان، و بدکاران با بدکاران، اصحاب الیمین با اصحاب الیمین، و اصحاب الشمال با اصحاب الشمال، بر خلاف این دنیا که همه با هم آمیخته اند، گاه همسایه مؤمن، مشرک است، و گاه همسر صالح، ناصالح ولی در قیامت که یوم الفصل و روز جداییها است این صفوف کاملا از هم جدا می شوند.
در تفسیر این آیه احتمالات دیگری نیز ذکر شده است از جمله اینکه:
ارواح به بدنها بازمی گردند، یا نفوس بهشتی با حوریان تزویج و نفوس جهنمی با شیاطین قرین می شوند، یا اینکه هر انسانی با دوست و رفیقش قرین می گردد، بعد از آنکه مرگ میان آنها جدایی افکند، و یا هر انسانی با اعمالش قرین می شود.
ص: 175
ولی تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر می رسد، و آیه 7 تا 11 سوره واقعه گواه آن است: وَ کُنْتُمْ أَزْوٰاجاً ثَلاٰثَهً فَأَصْحٰابُ الْمَیْمَنَهِ، مٰا أَصْحٰابُ الْمَیْمَنَهِ وَ أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ مٰا أَصْحٰابُ الْمَشْئَمَهِ وَ السّٰابِقُونَ السّٰابِقُونَ أُولٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ:
“در آن روز شما به سه گروه تقسیم خواهید شد: نخست اصحاب میمنه هستند چه اصحاب میمنه ای؟ گروه دیگر اصحاب شمال و گروه شومند، و چه گروه شومی؟ و سومین گروه پیشگامان پیشگامند و آنها مقربانند”.
در حقیقت این آیه بعد از ذکر شش تحول عظیم که از مقدمات رستاخیز است به نخستین طلیعه آن روز بزرگ یعنی روزی که هر کس با قرین خود همراه می گردد اشاره می کند.
* سپس به سراغ یکی دیگر از حوادث رستاخیز رفته می افزاید: “و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال می شود” (وَ إِذَا الْمَوْؤُدَهُ سُئِلَتْ) . * “به کدامین گناه کشته شدند”؟! (بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ) .
“موءوده”از ماده“وأد” (بر وزن وعد) به معنی دختری است که زنده در زیر خاک دفن شده، بعضی گفته اند ریشه آن به معنی ثقل و سنگینی است، و چون این دختران را در گور دفن می کنند و خاک به روی آنها می ریزند، این تعبیر درباره آنها به کار رفته است.
در بعضی از روایات در تفسیر این آیه توسعه داده شده، تا آنجا که شامل هر گونه قطع رحم، و یا قطع مودت اهل بیت ع می شود.
در حدیثی از امام باقر ع می خوانیم هنگامی که از تفسیر این آیه سؤال شد فرمود: من قتل فی مودتنا: “منظور کسانی است که در طریق محبت
ص: 176
و دوستی ما کشته می شوند” (1) .
(1)
در حدیث دیگری آمده است که شاهد این سخن آیه قربی است قُلْ لاٰ أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبیٰ: “بگو:من هیچ پاداشی در برابر دعوت نبوت از شما نمی طلبم جز محبت اهل بیتم” (2) .
(2)
البته ظاهر آیه همان تفسیر اول است، ولی ملاک و مفهوم آن قابل چنین توسعه ای می باشد.
* نکته ها: اشاره 1-زنده به گور کردن دختران: یکی از دردناکترین و وحشیانه ترین پدیده های عصر جاهلیت عرب پدیده “واد”است که در قرآن مجید مکرر به آن اشاره شده. گرچه بعضی معتقدند که این جنایت در همه قبائل عرب عمومیت نداشته، و تنها در قبیله“کنده” (یا بعضی از قبائل دیگر) بوده است، ولی مسلما مساله نادری نیز محسوب نمی شده، و گرنه قرآن با این تاکید و به طور مکرر، روی آن صحبت نمی کرد. ولی به هر حال این کار به قدری وحشتناک است که حتی موارد نادر آن، قابل دقت و بررسی است. مفسران گفته اند: در جاهلیت عرب، هنگامی که وقت وضع حمل زن فرا می رسید، حفره ای در زمین حفر می کرد و بالای آن می نشست، اگر نوزاد دختر بود، آن را در میان حفره پرتاب می کرد، و اگر پسر بود، آن را نگاه می داشت، لذا یکی از شعرای آنها در همین زمینه با لحن افتخار آمیزی می گوید: ص: 177 1- 1 و 2) “برهان”جلد 4 صفحه 432 حدیث 11 و 7. 2- سمیتها اذا ولدت تموت و القبر صهر ضامن ذمیت “نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد”تموت“ (یعنی می میرد در مقابل یحیی که مفهومش این است که زنده می ماند) گذاشتم!*و قبر داماد من است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است”! (1) . (1) عامل پیدایش این جنایت، امور مختلفی بوده است از جمله: عدم ارزش زن به عنوان یک انسان در جامعه جاهلی. مساله فقر شدید که بر آن جامعه حاکم بوده، مخصوصا با توجه به اینکه دختران همانند پسران قادر بر تولید اقتصادی نبودند، و در غارتگریها شرکت نداشتند. همچنین این فکر که در جنگهای فراوان قبیله ای آن روز، ممکن بود دختران به اسارت در آیند، و به اصطلاح نوامیس آنها به دست بیگانگان بیفتد و از این راه لکه ننگی بر دامنشان بنشیند، در این کار بی اثر نبود. این عوامل چند گانه دست به دست هم داد، و پدیده وحشتناک“واد”و زنده به گور کردن دختران را به وجود آورده بود. با نهایت تاسف این مساله به اشکال دیگری در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایی می کند، در شکل آزادی سقط جنین که به صورت قانونی در بسیاری از کشورهای به اصطلاح متمدن رواج یافته اگر عرب جاهلی بعد از تولد نوزادان را می کشت انسانهای متمدن عصر ما آن را در شکم مادر می کشند! شرح بیشتری در این زمینه در جلد 11 صفحه 270 تا 274 نوشته ایم (ذیل آیه 59 سوره نحل) . *
ص: 178
1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 444.
2-قابل توجه این که قرآن مجید به قدری این مساله را زشت و منفور شمرده، و با آن برخورد قاطع کرده است که حتی رسیدگی به این موضوع را مقدم بر مساله نشر نامه های اعمال در قیامت و دادخواهی در مسائل دیگر می شمرد، و این نهایت اهتمام اسلام را به خون انسانها و مخصوصا انسانهای بی گناه، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان می دهد.
*3-نکته دیگری که توجه به آن در اینجا لازم است این که قرآن نمی گوید از قاتلین سؤال می کنند، بلکه می گوید از این کودکان معصوم سؤال می شود که گناهشان چه بوده است که چنین بیرحمانه کشته شدند؟ گویی قاتلین ارزش بازپرسی را هم ندارند، بعلاوه شهادت و گواهی این مقتولین به تنهایی کافی است. *
ص: 179
