[سوره البقره (2) : آیه 57]
اشاره
وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (57)
ترجمه:
57-و ابر را بر شما سایبان ساختیم، و با“من” (شیره مخصوص و لذیذ درختان) و“سلوی” (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) از شما پذیرایی به عمل آوردیم (و گفتیم) از نعمتهای پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید (ولی شما کفران کردید) آنها به ما ستم نکردند بلکه به خود ستم می نمودند!
تفسیر:
نعمتهای گوناگون:
آن گونه که از آیات سوره مائده (20 و 21 و 22) بر می آید پس از آنکه بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوی سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شوند، اما بنی اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه) از آنجا بیرون نروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفاء نکردند، بلکه به موسی گفتند: “تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آنکه پیروز شدید ما وارد خواهیم شد”!.
موسی از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کرد سر انجام چنین مقرر شد که بنی اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحرای سینا) سرگردان بمانند.
ص: 260
گروهی از آنها از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روی آوردند خدا بار دیگر بنی اسرائیل را مشمول نعمتهای خود قرار داد که به قسمتی از آن در آیه مورد بحث اشاره می کند:
“ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم” (وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْکُمُ الْغَمٰامَ) .
پیدا است مسافری که روز از صبح تا غروب در بیابان، در دل آفتاب، راهپیمایی می کند از یک سایه گوارا (همچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدود می کند و نه مانع نور و وزش نسیم است) چقدر لذت می برد.
درست است که همواره احتمال وجود قطعات ابرهای سایه افکن در این بیابانها هست، ولی آیه به روشنی می گوید: این امر درباره بنی اسرائیل جنبه عادی نداشت بلکه به لطف خدا غالبا از این نعمت بزرگ بهره می گرفتند.
از سوی دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان، آنهم برای یک مدت طولانی چهل ساله نیاز به مواد غذایی کافی دارند، این مشکل را نیز خداوند برای آنها حل کرد چنان که در دنباله همین آیه می فرماید: “ما من و سلوی را (که غذایی لذیذ و نیروبخش بود) بر شما نازل کردیم” (وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ) .
“از این خوراکهای پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید (و از فرمان خدا سرپیچی نکنید و شکر نعمتش را بگذارید) (کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ) .
ولی باز هم آنها از در سپاسگزاری وارد نشدند”آنها به ما ظلم و ستم نکردند بلکه تنها به خویشتن ستم می کردند“ (وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) .
در مورد تفسیر”من و سلوی“در”نکته ها“مشروحا بحث خواهیم کرد.
* ص: 261 نکته ها: اشاره 1-زندگی در فضای آزاد از اسارتها قطع نظر از اینکه ابرها چگونه بر این قوم در این مدت سایه می افکندند؟ و من و سلوی چه بود؟ توجه به این نکته لازم است که یک ملت که سالها در ضعف و ذلت و زبونی و به صورت بردگانی بی اراده در قصرهای فرعونیان خدمت می کردند و یا در مزارع و باغهایشان زحمت می کشیدند فورا نمی توانند از تمام خلق و خوهای گذشته آزاد شوند و حکومتی مستقل بر اساس معیارهای الهی و انقلابی تشکیل دهند. خواه و ناخواه این قوم باید دوران برزخی را برای از بین بردن رسوبات فکری و اخلاقی گذشته، و کسب آمادگی برای زندگی افتخار آمیز آینده، بگذرانند، خواه این دوران چهل سال باشد یا کمتر و یا بیشتر، و اگر قرآن آن را به صورت یک مجازات معرفی می کند، مجازاتی است اصلاحگر و بیدار کننده چرا که هیچیک از مجازاتهای الهی جنبه انتقام جویی ندارد. اینها باید سالیان دراز در آن بیابان که به خاطر سرگردانیشان، بیابان “تیه”نامیده شده، دور از هر گونه سلطه جباران بمانند، و نسلی نو، با ویژگیهای توحیدی و انقلابی پرورش یابد و آماده حکومت بر سرزمینهای مقدس شود. *
2-“من”و”سلوی“چیست؟
مفسران در تفسیر این دو کلمه سخن بسیار گفته اند که نیازی به ذکر همه آنها نمی بینیم، بهتر این است نخست به معنی لغوی آنها، سپس به ذکر تفسیری که از همه روشنتر به نظر می رسد و با قرائن آیات نیز هماهنگتر است بپردازیم:
“من”در لغت به گفته بعضی قطرات کوچکی همچون قطرات شبنم است که بر درختان می نشیند و طعم شیرینی دارد 1یا به تعبیر دیگر یک نوع صمغ و شیره
ص: 262
درختی است با طعم شیرین، و بعضی گفته اند طعم آن شیرین توام با ترشی بوده است.
“سلوی”در اصل به معنی آرامش و تسلی است، و بعضی از ارباب لغت و بسیاری از مفسران آن را یک نوع”پرنده“دانسته اند.
طبق روایتی که از پیامبر اکرم ص نقل شده که فرمود:
الکمأه من المن:
(قارچ نوعی از من است) معلوم می شود”من“قارچهای خوراکی بوده که در آن سرزمین می روئیده.
بعضی دیگر گفته اند مقصود از”من“تمام آن نعمتهایی است که خدا بر بنی اسرائیل”منت“گذارده، و”سلوی“تمام مواهبی بوده که مایه آرامش آنها می شده است.
در تورات می خوانیم که”من“چیزی مثل تخم گشنیز بوده که شب در آن سرزمین می ریخته، و بنی اسرائیل آن را جمع کرده می کوبیدند و با آن نان درست می کردند که طعم نان روغنی داشته است.
احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه در اثر بارانهای نافعی که به لطف خداوند در مدت سرگردانی بنی اسرائیل در آن بیابان می بارید، اشجار آن محیط، صمغ و شیره مخصوصی بیرون می دادند و بنی اسرائیل از آن استفاده می کردند.
بعضی دیگر نیز احتمال داده اند که”من“یک نوع عسل طبیعی بوده که بنی اسرائیل در طول حرکت خود در آن بیابان به مخازنی از آن می رسیدند، چرا که در حواشی بیابان تیه، کوهستانها و سنگلاخهایی وجود داشته که نمونه های فراوانی از عسل طبیعی در آن به چشم می خورده است.
این تفسیر به وسیله تفسیری که بر عهدین (تورات و انجیل نوشته شده) تایید می شود آنجا که می خوانیم: “اراضی مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها
ص: 263
و شاخ درختان و خانه های مردم می نشینند، بطوری که فقیرترین مردم عسل را می توانند خورد” 1.
در مورد”سلوی“گر چه بعضی از مفسران آن را به معنی”عسل“گرفته اند ولی مفسران دیگر تقریبا همه آن را یک نوع پرنده می دانند، که از اطراف بطور فراوان در آن سرزمین می آمده، و بنی اسرائیل از گوشت آنها استفاده می کردند.
در تفسیری که بعضی از مسیحیان به عهدین نوشته اند تایید این نظریه را می بینیم آنجا که می گوید.
“بدانکه”سلوی”از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال می روند که در جزیره کاپری، 16 هزار از آنها را در یک فصل صید نمودند… این مرغ از راه دریای قلزم آمده، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده، در شبه جزیره سینا داخل می شود، و از کثرت تعب و زحمتی که در بین راه کشیده است به آسانی با دست گرفته می شود، و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است… راجع به این قسمت در سفر خروج و سفر اعداد (از تورات) سخن رفته است“ 2.
از این نوشته نیز استفاده می شود که مقصود از”سلوی“همان پرنده مخصوص پرگوشتی است که شبیه و اندازه کبوتر است، و این پرنده در آن سرزمین معروف می باشد.
البته لطف مخصوص خداوند به بنی اسرائیل در دوران سرگردانیشان در بیابان سینا، سبب شده بود که این پرنده به طور فراوان در طول این مدت در آنجا وجود داشته باشد تا بتوانند از آن استفاده کنند، و گرنه بطور عادی مشکل بود چنین نعمتی نصیبشان شود.
* ص: 264 3-چرا تعبیر به”انزلنا“شده؟ باید توجه داشت که”انزلنا“همیشه به معنی فرو فرستادن از مکان بالا نیست، چنان که در آیه 6 سوره زمر می خوانیم: وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ الْأَنْعٰامِ ثَمٰانِیَهَ أَزْوٰاجٍ: (هشت زوج از چهار پایان برای شما نازل کرد) . معلوم است که انعام (چهار پایان) از آسمان فرود نیامدند، بنا بر این “انزلنا”در این گونه موارد یا به معنی”نزول مقامی“است، یعنی نعمتی که از یک مقام برتر به مقام پائین تر داده می شود. و یا از ماده”انزال“به معنی مهمانی کردن است، چرا که گاه انزال و نزل (بر وزن رسل) به معنی پذیرایی کردن آمده، چنان که در سوره واقعه آیه 93 در باره جمعی از دوزخیان می خوانیم فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیمٍ: “آنها با”حمیم” (نوشابه سوزان دوزخ) پذیرایی می شوند“!و در سوره آل عمران آیه 198 در باره بهشتیان می خوانیم: خٰالِدِینَ فِیهٰا نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ: “مؤمنان همواره در بهشت خواهند بود که میهمان خدا هستند”. و از آنجا که بنی اسرائیل در حقیقت در آن سرزمین میهمان خدا بودند، تعبیر به انزال من و سلوی در مورد آنها شده است. این احتمال نیز وجود دارد که”نزول“در اینجا به همان معنی معروفش باشد چرا که این نعمتها مخصوصا پرندگان (سلوی) از طرف بالا به سوی آنها می آمده است. *
4-غمام چیست؟
بعضی”غمام“و”سحاب“را هر دو به معنی ابر دانسته اند و تفاوتی میان آن دو قائل نیستند، ولی بعضی معتقدند که”غمام“مخصوصا به ابرهای سفید رنگ گفته می شود، و در توصیف آن چنین می گویند: “غمام ابری است که سردتر
ص: 265
و نازکتر است در حالی که سحاب به گروه دیگری از ابرها گفته می شود که نقطه مقابل آن است، و”غمام”در اصل از ماده“غم”به معنی پوشیدن چیزی است و اینکه به ابر، غمام گفته شده است به خاطر آنست که صفحه آسمان را می پوشاند و اگر به اندوه، “غم”می گوئیم نیز از جهت این است که گویی قلب انسان را در پوشش خود قرار می دهد 1.
به هر حال این تعبیر ممکن است بخاطر آن باشد که بنی اسرائیل در عین اینکه از سایه ابرها استفاده می کردند، نور کافی به خاطر سفیدیشان به آنها می رسید، و آسمان تیره و تار نبود! ***5-در پایان این بحث ذکر این نکته لازم است که بعضی از مفسران“من” و“سلوی”را به معنی دیگری غیر از آنچه معروف و مشهور است تفسیر کرده اند و همانگونه که اشاره کردیم گفته اند منظور از“من”مطلق احسان و نعمت بی دریغ خدا است، و منظور از“سلوی”موجبات آرامش و تسلی خاطر می باشد که خداوند این دو را به بنی اسرائیل بعد از نجات از چنگال فرعونیان مرحمت فرمود 2.
این تفسیر علاوه بر اینکه تقریبا مخالف گفته های همه مفسران اسلامی و حتی کتب عهدین است با متن آیه مورد بحث سازگار نیست، زیرا قرآن بعد از ذکر من و سلوی، بلافاصله می گوید: کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ “بخورید از روزیهای پاکیزه ای که به شما دادیم”زیرا این تعبیر نشان می دهد که من و سلوی از خوراکیها بوده است، این تعبیر نه تنها در این آیه بلکه عینا در آیه 160 سوره اعراف نیز آمده است.
ص: 266
