User Tools

Site Tools


nemoone:انفال:آیات_67_تا_71

[سوره الأنفال (8) : آیات 67 تا 71]

اشاره

مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی اَلْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ اَلدُّنْیٰا وَ اَللّٰهُ یُرِیدُ اَلْآخِرَهَ وَ اَللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (67) لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اَللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ (68) فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ إِنَّ اَللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (69) یٰا أَیُّهَا اَلنَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ اَلْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اَللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اَللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (70) وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اَللّٰهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (71)

ترجمه:

67-هیچ پیامبری حق ندارد اسیرانی (از دشمن) بگیرد تا کاملا بر آنها پیروز گردد (و جای پای خود را در زمین محکم کند) شما متاع ناپایدار دنیا را می خواهید (و مایلید اسیران بیشتری بگیرید و در برابر گرفتن مالی آزاد کنید) ولی خداوند سرای دیگر را (برای شما) می خواهد و خداوند قادر و حکیم است.

68-اگر فرمان سابق خدا نبود (که بدون ابلاغ، امتی را کیفر ندهد) مجازات بزرگی به خاطر چیزی که (از اسیران) گرفتید به شما می رسید.

69-اکنون از آنچه غنیمت گرفته اید حلال و پاکیزه بخورید و از خدا بپرهیزید، خداوند آمرزنده و مهربان است.

70-ای پیامبر!به اسیرانی که در دست شما هستند بگو اگر خداوند خیری در دلهای شما بداند (و نیات نیک و پاکی داشته باشید) بهتر از آنچه از شما گرفته به شما می دهد، و شما را می بخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است.

71-اما اگر بخواهند با تو خیانت کنند (موضوع تازه ای نیست) آنها پیش از این (نیز) به خدا خیانت کردند و خداوند (شما را) بر آنها پیروز کرد و خداوند دانا و حکیم است.

ص: 242

تفسیر:

اشاره

اسیران جنگی

در آیات گذشته قسمت های مهمی از احکام جهاد و در گیری با دشمنان بیان شد، در آیات مورد بحث با ذکر قسمتی از احکام اسرای جنگی این بحث تکمیل می شود، زیرا جنگها معمولا با مساله گرفتن اسیر توأمند، و طرز رفتار با اسرای جنگی از نظر جنبه های انسانی و هم چنین هدفهای جهاد فوق العاده اهمیت دارد.

نخستین مطلب مهمی را که در این زمینه بیان می کند، این است که می گوید:

“هیچ پیامبری حق ندارد اسیران جنگی داشته باشد، تا به اندازه کافی جای پای خود را در زمین محکم کند و ضربه های کاری و اطمینان بخش بر پیکر دشمن وارد سازد” (مٰا کٰانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْریٰ حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ “.

“یثخن”از ماده”ثخن“بر وزن”شکن“در اصل به معنی ضخامت و غلظت و سنگینی آمده است، سپس به همین مناسبت به پیروزی و غلبه آشکار و قوت و قدرت و شدت اطلاق شده.

گروهی از مفسران” حَتّٰی یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ “را به معنی مبالغه و شدت در کشتار دشمن گرفته اند و می گویند معنی این جمله این است که گرفتن اسیران جنگی باید بعد از کشتار فراوان دشمن باشد، ولی با توجه به کلمه “فی الارض” (در زمین) و با توجه به ریشه این لغت که به معنی شدت و غلظت است، روشن می شود که معنی اصلی جمله چنین نیست، بلکه منظور اصلی تفوق کامل بر دشمن و نشان دادن قوت و قدرت و محکم کردن سیطره خود بر منطقه است.

ص: 243

ولی از آنجا که گاهی در هم کوبیدن و کشتار دشمن سبب تحکیم موقعیت مسلمانان می شود یکی از مصادیق این جمله در شرایط خاصی کشتار دشمن می تواند بوده باشد، نه مفهوم اصلی جمله!.

به هر حال آیه مورد بحث مسلمانان را توجه به یک نکته حساس جنگی می دهد، و آن اینکه هیچگاه مسلمانان پیش از شکست کامل دشمن نباید به فکر گرفتن اسیر باشند، زیرا چنان که از پاره ای از روایات استفاده می شود، بعضی از مسلمانان تازه کار در میدان”بدر“سعی داشتند دشمن را تا ممکن است اسیر کنند، برای اینکه طبق معمول جنگهای آن روز، پس از خاتمه جنگ، مبلغ قابل ملاحظه ای به نام”فدیه“یا”فداء“می گرفتند و اسیران را در مقابل آن آزاد می کردند.

این کار ممکن است بعضی از مواقع کار خوبی محسوب شود، ولی قبل از اطمینان کامل از شکست دشمن کار خطرناکی است، زیرا مشغول شدن به گرفتن اسیران و بستن دستهای آنها و انتقال آنان به یک محل مناسب در بسیاری از اوقات جنگجویان را از اصل هدف جنگ باز می دارد، و چه بسا به”دشمن زخم خورده“ امکان می دهد که حملات خود را تشدید و جنگجویان را در هم بکوبند، همان گونه که در حادثه جنگ احد توجه به جمع آوری غنائم گروهی از مسلمانان را به خود مشغول ساخت، و دشمن از فرصت استفاده کرد و ضربه نهایی خود را بر آنها وارد کرد! بنا بر این گرفتن اسیر تنها در صورتی مجاز است که اطمینان کامل از پیروزی بر دشمن حاصل شود در غیر این صورت باید با ضربات قاطع و کوبنده و پی در پی قدرت و نیروی دشمن مهاجم را از کار بیاندازد. اما به محض حصول اطمینان از این موضوع، هدف انسانی ایجاب می کند که دست از کشتن بردارند و به اسیر کردن قناعت کنند.

ص: 244

این دو نکته مهم”نظامی“و”انسانی“در آیه فوق در عبارت کوتاهی بیان شده است.

سپس آن گروه را که بر خلاف این دستور رفتار کردند مورد ملامت قرار داده و می گوید: “شما تنها به فکر جنبه های مادی هستید و متاع ناپایدار دنیا را می خواهید، در حالی که خداوند سرای جاویدان و سعادت همیشگی را برای شما میخواهد (تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیٰا وَ اللّٰهُ یُرِیدُ الْآخِرَهَ) .

“عرض”به معنی”امور ناپایدار”است و از آنجا که سرمایه های مادی این جهان پایدار نمی مانند“ عَرَضَ الدُّنْیٰا “به آنها گفته شده.

البته همانطور که گفتیم توجه به جنبه های مادی اسیران جنگی و غفلت از اهداف نهایی یعنی پیروزی بر دشمن نه تنها به سعادت و پاداش اخروی لطمه می زند، بلکه از نظر زندگی این جهان و سربلندی و عزت و آرامش نیز زیان بخش است، در حقیقت این اهداف نهایی از امور پایدار این جهان محسوب می شود، و به تعبیر دیگر نباید به خاطر منافع آنی و زودگذر، منافع مستمر آینده را به خطر افکند!.

و در پایان آیه می فرماید دستور فوق در واقع آمیخته ای از”عزت و پیروزی و”حکمت و تدبیر“است، چون از ناحیه خداوند صادر شده”و خداوند عزیز و حکیم است“ (وَ اللّٰهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) . *در آیه بعد بار دیگر به ملامت و توبیخ کسانی که برای تامین منافع زود گذر مادی مصالح مهم اجتماعی را به خطر افکندند، پرداخته، می گوید: “اگر فرمان سابق خدا نبود عذاب و کیفر بزرگی به خاطر اسیرانی که گرفتید به شما می رسید” (لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ لَمَسَّکُمْ فِیمٰا أَخَذْتُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ) در باره جمله” لَوْ لاٰ کِتٰابٌ مِنَ اللّٰهِ سَبَقَ “مفسران، احتمالات گوناگون ص: 245 داده اند، ولی آنچه مناسبتر با تفسیر مجموع آیه است، این است که: “اگر نه این بود که خداوند از پیش مقرر داشته است که تا حکمی را به وسیله پیامبرش برای بندگان بیان نکرده آنها را مجازات نکند، شما را به خاطر اینکه به دنبال گرفتن اسیران به منظور جلب منافع مادی رفتید و موقعیت ارتش اسلام و پیروزی نهایی آن را به خطر افکندید، سخت کیفر می داد، ولی همانگونه که در آیات دیگر قرآن تصریح شده، سنت پروردگار این است که نخست احکام را تبیین می کند سپس متخلفین را کیفر می دهد”مانند” وَ مٰا کُنّٰا مُعَذِّبِینَ حَتّٰی نَبْعَثَ رَسُولاً “ (سوره اسراء آیه 15) . *

در اینجا به چند نکته باید توجه داشت

1-ظاهر آیات فوق-همانگونه که گفتیم-بحث پیرامون گرفتن اسیران جنگی است، نه مساله گرفتن”فدیه“بعد از جنگ، و به این ترتیب بسیاری از اشکالات که در فهم تفسیر آیه برای جمعی از مفسران پیدا شده خود بخود حل خواهد شد.

و نیز ملامت و سرزنش متوجه گروهی است که قبل از پیروزی کامل مشغول گرفتن اسیران به منظور هدفهای مادی شدند، و هیچگونه ارتباطی با شخص پیامبر ص و آن دسته از مؤمنان که هدف جهاد را تعقیب می کردند، ندارد.

بنا بر این بحثهایی از قبیل اینکه آیا پیامبر ص در اینجا مرتکب گناهی شده و چگونه با مقام عصمت او سازگار است، همگی بی مورد است.

همچنین احادیثی که در بعضی از کتب اهل تسنن (1) در تفسیر آیه وارد شده و می گوید آیه مربوط به اقدام پیامبر و مسلمانان به گرفتن فدیه در مقابل اسیران جنگی بعد از جنگ بدر و قبل از اجازه خداوند است، و اینکه تنها کسی که مخالف

(1)

ص: 246

1- 1) تفسیر المنار جلد 10 صفحه 90 و تفسیر روح المعانی جلد 10 صفحه 32 و تفسیر فخر رازی جلد 15 صفحه 198.

با فدیه و طرفدار کشتن اسیران جنگی بود”عمر“یا سعد بن معاذ بود و پیامبر در باره او فرمود اگر عذابی از طرف خدا نازل می شد هیچ کس از ما جز عمر و یا سعد بن معاذ نجات نمی یافت!!همه این بحثها بی اساس و این گونه روایات از تفسیر آیه به کلی بیگانه است، بخصوص اینکه نشانه جعل در این احادیث کاملا ظاهر است، زیرا مقام عمر یا سعد بن معاذ را حتی بالاتر از مقام پیامبر قرار داده است!! 2-آیات فوق هیچگونه مخالفتی با گرفتن”فداء“و آزاد ساختن اسیران جنگی در صورتی که مصلحت جامعه اسلامی ایجاب کند، ندارد بلکه می گوید نباید مجاهدین به این منظور دست به گرفتن اسیر بزنند، بنا بر این با آیه 4 سوره محمد از هر نظر موافق است آنجا که میگوید: فَإِذٰا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقٰابِ حَتّٰی إِذٰا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثٰاقَ فَإِمّٰا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمّٰا فِدٰاءً:

“هنگامی که با کافران (و دشمنانی که حق حیات برای شما قائل نیستند) در میدان جنگ روبرو شدید، ضربات خود را بر گردن آنان فرود آرید تا هنگامی که بر آنها غلبه کنید، در این هنگام دیگر آنها را نکشید بلکه ببندید و اسیر سازید، سپس یا آنها را بدون گرفتن”فداء”و یا با گرفتن“فداء”آزاد کنید“.

ولی در اینجا به یک نکته باید توجه داشت و آن اینکه هر گاه در میان اسیران جنگی افراد خطرناکی وجود داشته باشند که آزادی آنها، موجب برافروخته شدن مجدد آتش جنگ و به خطر افتادن پیروزی گردد، مسلمانان حق دارند اینگونه افراد خطرناک را نابود کنند، دلیل این موضوع در خود آیه و در تعبیر”یثخن“و “اثخنتموهم”نهفته شده است.

به همین دلیل در پاره ای از روایات وارد شده که پیامبر دستور داد دو نفر از اسیران جنگ بدر را به نام”عقبه ابن ابی معیط“و”نضر بن حارث“را به قتل برسانند. و هیچ گونه فدایی از آنان نپذیرند. (تفسیر نور الثقلین جلد 2 صفحه 135) * ص: 247 3-در آیات بالا بار دیگر تاکیدی پیرامون مساله آزادی اراده انسان و نفی مکتب جبر دیده می شود، زیرا می گوید خداوند برای شما سرای جاویدان می خواهد در حالی که گروهی از شما در بند منافع مادی زودگذر هستید. *در آیه بعد اشاره به یکی دیگر از احکام اسیران جنگی و آن مساله گرفتن “فداء”شده است.

بطوری که در بعضی از روایات که در مورد”شان نزول“آیات مورد بحث وارد شده، می خوانیم: بعد از پایان جنگ بدر و گرفتن اسیران جنگی و پس از آنکه پیامبر ص دستور داد که دو نفر از اسیران خطرناک”عقبه“و”نضر“را گردن بزنند، گروه انصار به وحشت افتادند که نکند این دستور در باره سایر اسیران اجرا شود (و از گرفتن فدا محروم بمانند) لذا به پیغمبر ص عرض کردند ما هفتاد نفر را کشته و هفتاد نفر را اسیر کردیم و اینها از قبیله تو و اسیران تواند، آنها را به ما ببخش تا در برابر آزادی آنها”فداء“بگیریم (پیامبر ص در انتظار نزول وحی آسمانی در این باره بود) آیات مورد بحث نازل شد و اجازه گرفتن”فداء“در مقابل آزادی اسیران داد. (1)

(1)

و نیز در روایت نقل شده که بیشترین مبلغی که برای آزادی اسیران تعیین شده بود چهار هزار درهم و کمترین مبلغ هزار درهم بود. هنگامی که این موضوع به گوش قریش رسید، یکی پس از دیگری مبلغ”فداء“را فرستادند تا اسیران خود را آزاد کنند.

عجیب اینکه داماد پیامبر ص”ابی العاص“نیز در میان اسیران بود، دختر پیامبر ص یعنی زینب همسر”ابو العاص“گردن بندی را که”خدیجه“ در عروسیش به او داده بود به عنوان”فداء“نزد پیامبر ص فرستاد. هنگامی که

ص: 248

1- 1) تفسیر علی بن ابراهیم طبق نقل نور الثقلین جلد 2 صفحه 136.

چشم پیامبر ص به گردن بند افتاد خاطره خدیجه آن زن فداکار و مجاهد در نظرش مجسم شد، فرمود خدا رحمت کند خدیجه را، این گردن بندی است که جهیزیه دخترم”زینب“قرار داد (و طبق بعضی دیگر از روایات به احترام”خدیجه“از پذیرفتن گردن بند خود داری کرد، و برای رعایت حقوق مسلمانان موافقت آنها را در این کار جلب نمود) (1) .

(1)

سپس پیامبر ص”ابو العاص“را آزاد کرد، به شرط اینکه دخترش “زینب”را (که قبل از اسلام به همسری”ابو العاص“در آورده بود) به مدینه نزد پیامبر ص بفرستد، او نیز این شرط را پذیرفت و بعدا هم به آن وفا کرد (2) .

(2)

به هر حال آیه فوق به مسلمانان اجازه می دهد که از این غنیمت جنگی (یعنی مبلغی را که در برابر آزادی اسیران می گرفتند) استفاده کنند و می گوید:

“از آنچه به غنیمت گرفته اید، حلال و پاکیزه بخورید و بهره گیرید” (فَکُلُوا مِمّٰا غَنِمْتُمْ حَلاٰلاً طَیِّباً) .

این جمله ممکن است معنی وسیعی داشته باشد، و علاوه بر موضوع”فداء“ سایر غنائم را نیز شامل شود.

سپس به آنها دستور می دهد که”تقوی را پیشه کنید و از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید“. (وَ اتَّقُوا اللّٰهَ) .

اشاره به اینکه مباح بودن اینگونه غنائم نباید سبب شود که هدف مجاهدین در میدان جهاد جمع غنیمت و یا گرفتن اسیر به خاطر”فداء“باشد.

و اگر در گذشته چنین نیات زشتی در دل داشتند، بیرون کنند، و نسبت

ص: 249

1- 1) چنان که در کامل ابن اثیر جلد 2 صفحه 134 آمده است: ” فلما رآها رسول اللّٰه ص رق لها رقه شدیده و قال ان رأیتم ان تطلقوا لها اسیرها، و تردوا علیها الذی لها،فافعلوا، فاطلقوا لها اسیرها و ردوا القلاده “.

2- 2) تفسیر المیزان جلد 9 صفحه 141.

به گذشته وعده عفو و آمرزش می دهد و می گوید: “خداوند غفور و رحیم است” إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) . * آیا گرفتن فداء منطقی و عادلانه است؟ در اینجا سؤالی پیش می آید که گرفتن مبلغی در برابر آزاد ساختن اسیران چگونه با اصول عدالت سازگار می باشد؟ و آیا این یک نوع انسان فروشی نیست؟ ولی با کمی دقت پاسخ این سؤال روشن می شود، که”فداء“در حقیقت یک نوع غرامت جنگی است زیرا در هر جنگی مقدار زیادی از سرمایه های اقتصادی و نیروی انسانی از میان می رود، گروهی که به حق می جنگند حق دارند پس از پایان جنگ جبران خسارات خود را از دشمن بخواهند، یکی از طرق گرفتن خسارت مساله”فداء“است، و با توجه به اینکه مبلغ”فداء“در آن روز در باره اسیران ثروتمند چهار هزار درهم و در باره افراد کم ثروت یکهزار درهم، تعیین شده بود، معلوم می شود که مجموع اموالی که از این راه از قریش گرفته شد چندان قابل ملاحظه نبود حتی پاسخگوی خسارتهای مالی و انسانی که بر سپاه اسلام وارد شده بود، محسوب نمی شد. از این گذشته اموال زیادی از مسلمانان در”مکه“به هنگامی که مجبور شدند بر اثر فشار قریش، به مدینه هجرت کنند در دست دشمن باقی مانده بود، و از این نظر نیز مسلمانان حق داشتند که آن را جبران کنند. توجه به این نکته نیز لازم است که گرفتن”فداء“جنبه الزامی ندارد، و حکومت اسلامی می تواند در صورتی که صلاح ببیند، اسیران جنگی را مبادله کند، و یا بدون گرفتن هیچ گونه امتیازی آزاد سازد چنان که در آیه 4 سوره محمد ص به آن اشاره شده و تفسیر آن به خواست خدا خواهد آمد. *

ص: 250

مساله مهم دیگری که در مورد اسیران جنگی وجود دارد موضوع اصلاح و تربیت و هدایت آنها است، این موضوع در مکتب های مادی ممکن است مطرح نباشد، ولی در جهادی که برای آزادی و اصلاح انسانها و تعمیم حق و عدالت صورت می گیرد، حتما مطرح است.

لذا در چهارمین آیه مورد بحث به پیامبر ص دستور می دهد که اسیران را با بیان دلگرم کننده ای به سوی ایمان و اصلاح روش خود دعوت و تشویق کند، و می گوید: “ای پیامبر به اسیرانی که در دست شما هستند بگو اگر خداوند در دلهای شما خیر و نیکی بداند بهتر از آنچه از شما گرفته شده، به شما می بخشد”، (یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ مِنَ الْأَسْریٰ إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً یُؤْتِکُمْ خَیْراً مِمّٰا أُخِذَ مِنْکُمْ) .

منظور از کلمه”خیرا“در جمله” إِنْ یَعْلَمِ اللّٰهُ فِی قُلُوبِکُمْ خَیْراً “ همان ایمان و پذیرش اسلام است و منظور از”خیرا“در جمله بعد پاداشهای مادی و معنوی است که در سایه اسلام و ایمان عاید آنها می شود، و به مراتب بالاتر از مبلغی است که به عنوان”فداء“پرداخته اند.

علاوه بر این پاداشها لطف دیگری نیز در باره شما کرده”و گناهانی را که در سابق و قبل از پذیرش اسلام مرتکب شدید، می بخشد، و خداوند آمرزنده و مهربان است“. (وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللّٰهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) ***و از آنجا که ممکن بود بعضی از اسیران از این برنامه سوء استفاده کنند و با اظهار اسلام به قصد خیانت و انتقام جویی در صفوف مسلمانان در آیند، در آیه بعد هم به آنها اخطار می کند، و هم به مسلمانان هشدار می دهد و می گوید:

“و اگر بخواهند به تو خیانت کنند چیز تازه ای نیست، آنها پیش از این هم به خدا خیانت کردند”، (وَ إِنْ یُرِیدُوا خِیٰانَتَکَ فَقَدْ خٰانُوا اللّٰهَ مِنْ قَبْلُ) .

ص: 251

چه خیانتی از این بالاتر که ندای فطرت را نشنیده گرفته و حکم عقل را پشت سر انداختند، و برای خدا شریک و شبیه قائل شدند، و آئین خرافی بت پرستی را جانشین توحید ساختند.

ولی اینها نباید فراموش کنند که”خداوند تو و یارانت را بر آنها پیروز کرد“ (فَأَمْکَنَ مِنْهُمْ) .

در آینده نیز اگر راه خیانت را بپویند به پیروزی نخواهند رسید، باز هم گرفتار شکست خواهند شد.

خداوند از نیات آنها آگاه است و دستوراتی را که در باره اسیران داده است بر طبق حکمت می باشد، زیرا”خداوند علیم و حکیم است“ (وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) .

در تفسیرهای شیعه و اهل سنت در ذیل دو آیه فوق نقل شده که گروهی از انصار از پیامبر ص اجازه خواستند که از”عباس“عموی پیامبر ص که در میان اسیران بدر بود -به احترام آن حضرت ص-فدیه گرفته نشود، ولی پیامبر ص فرمود: ”

و اللّٰه لا تذرون منه درهما “یعنی به خدا سوگند، حتی از یک درهم آن نیز صرف نظر نکنید. (اگر گرفتن فداء قانون خدا است باید در باره همه حتی عموی من اجرا شود، و فرق میان او و سایرین نباشد) .

پیامبر ص به عباس فرمود از طرف خودت و فرزند برادرت (عقیل بن ابی طالب) باید فداء دهی، عباس (که علاقه خاصی به مال داشت) گفت ای محمد! می خواهی مرا چنان فقیر کنی که دست پیش روی طایفه قریش دراز کنم؟!پیامبر ص گفت از همان ذخیره ای که نزد همسرت ام الفضل گذاردی و گفتی اگر من در میدان جنگ کشته شدم، این مال را مخارج خود و فرزندانت قرار ده، فدیه را بپرداز! عباس از این موضوع سخت در تعجب فرو رفت، و گفت چه کسی این خبر را به تو داده؟ (در حالی که کاملا محرمانه بوده است) پیامبر ص فرمود

ص: 252

جبرئیل از طرف خداوند.

عباس گفت سوگند به کسی که محمد ص به آن سوگند یاد می کند، هیچ کس جز من و همسرم از این راز آگاهی نداشت، سپس گفت”اشهد انک رسول اللّٰه“و مسلمان شد.

همه اسیران بدر پس از آزادی به مکه باز گشتند، جز”عباس“و”عقیل“ و”نوفل“که قبول اسلام کردند و در مدینه ماندند، و آیات فوق اشاره به وضع آنها می کند (1) .

(1)

در مورد اسلام آوردن عباس در بعضی از تواریخ چنین آمده که پس از قبول اسلام به مکه بازگشت، و پیامبر ص را به وسیله نامه از توطئه های مشرکان آگاه می ساخت سپس قبل از سال هشتم هجرت سال فتح مکه به مدینه هجرت نمود.

در کتاب”قرب الاسناد“از امام باقر ع از پدرش امام سجاد ع چنین نقل شده که روزی اموال قابل ملاحظه ای نزد پیامبر ص آوردند، پیامبر ص رو به عباس کرد و فرمود عبایت را بگشا، و قسمتی از این مال را برگیر، عباس چنین کرد، سپس پیغمبر ص فرمود این از همان است که خداوند فرموده و آیه” یٰا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِمَنْ فِی أَیْدِیکُمْ … “را تلاوت کرد (2) .

(2)

اشاره به اینکه وعده خدا راجع به جبران اموالی که از شما گرفته شده هم اکنون عملی شد.

و از این حدیث معلوم می شود، که پیامبر ص در صدد بود اسیرانی را که اسلام آوردند به نحو احسن تشویق و اموالی را که پرداخته اند به طرز بهتری جبران کند.

ص: 253

1- 1) -به تفسیر نور الثقلین و روضه کافی و تفسیر قرطبی و تفسیر المنار ذیل آیه مورد بحث مراجعه شود.

2- 2) -تفسیر نور الثقلین جلد 2 صفحه 168

nemoone/انفال/آیات_67_تا_71.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki