[سوره الأنعام (6) : آیات 8 تا 10]
اشاره
وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ اَلْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ (8) وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ (9) وَ لَقَدِ اُسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (10)
ترجمه:
8-گفتند چرا فرشته ای بر او نازل نشده (تا او را در دعوت مردم به سوی خدا همراهی کند) ولی اگر فرشته ای بفرستیم (و موضوع جنبه حسی و شهود پیدا کند) کار تمام می شود (و اگر مخالفت کنند) دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد (و همگی هلاک می گردند) .
9-و اگر او را فرشته قرار می دادیم حتما وی را به صورت انسانی در می آوردیم باز (به پندار آنان) کار را بر آنها مشتبه می ساختیم همانطور که آنها کار را بر دیگران مشتبه می سازند! 10- (با این حال نگران نباش) جمعی از پیامبران پیش از تو را به باد استهزا گرفتند اما سرانجام آنچه را مسخره می کردند دامانشان را گرفت (و عذاب الهی بر آنها نازل شد) .
تفسیر:
بهانه جویی ها
یکی دیگر از عوامل کفر و انکار بهانه جویی است، گرچه بهانه جویی معلول عوامل دیگر از جمله تکبر و خود خواهی می باشد ولی تدریجا به عنوان
ص: 159
یک روحیه منفی در می آید و خود یک عامل برای عدم تسلیم در برابر حق می گردد.
از جمله بهانه جویی هایی که مشرکان در برابر پیامبر ص داشتند و در چندین آیه از قرآن به آن اشاره شده و در آیه مورد بحث نیز آمده است این است که آنها می گفتند چرا پیامبر ص به تنهایی به این ماموریت بزرگ دست زده است؟ “چرا موجودی از غیر جنس بشر و از جنس فرشتگان او را در این ماموریت همراهی نمی کند”؟ مگر می تواند انسانی که از جنس ما است به تنهایی بار رسالت را بر دوش کشد؟ (وَ قٰالُوا لَوْ لاٰ أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ) .
در حالی که با وجود دلائل روشن و آیات بینات بر نبوت او جایی برای این بهانه جویی ها نیست، به علاوه فرشته نه قدرتی بالاتر از انسان دارد و نه آمادگی و استعدادی برای رسالت، بیش از او، بلکه به مراتب انسان از او آماده تر است.
قرآن با دو جمله که هر کدام استدلالی را در بر دارد به آنها پاسخ می گوید:
نخست اینکه“اگر فرشته ای نازل شود، و سپس آنها ایمان نیاورند، به حیات همه آنان خاتمه داده خواهد شد” (وَ لَوْ أَنْزَلْنٰا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لاٰ یُنْظَرُونَ) .
اما چرا با آمدن فرشته و همراهی او با پیامبر ص منکران گرفتار مرگ و هلاکت می شوند؟ دلیل آن همان چیزی است که در چند آیه قبل به آن اشاره شد که اگر نبوت جنبه شهود و حسی پیدا کند، یعنی با آمدن فرشته، غیب تبدیل به شهود گردد و همه چیز را با چشم ببینند آخرین مرحله اتمام حجت شده است، چون دلیلی بالاتر از این تصور نمی شود، با این حال اگر کسی مخالفت کند کیفر و مجازات او قطعی خواهد بود، ولی خداوند به خاطر لطف و مرحمت بر بندگان برای اینکه فرصتی برای تجدید نظر داشته باشند این کار را نمی کند مگر در موارد خاصی که می داند طرف، آمادگی کامل و استعداد پذیرش دارد، یا در مواردی که طرف مستحق نابودی است، یعنی اعمالی انجام داده است که استحقاق مجازات
ص: 160
الهی را دارد، در این موقع به تقاضای او ترتیب اثر داده می شود و به هنگامی که قبول نکرد فرمان نابودی او صادر می گردد.
پاسخ دوم اینکه پیامبر ص به مقتضای مقام رهبری و عهده دار بودن امر تربیت مردم و سرمشق عملی به آنها دادن لازم است از جنس خود مردم و همرنگ و هم صفات آنها و تمام غرائز و صفات انسان در او وجود داشته باشد، زیرا فرشته علاوه بر اینکه برای بشر قابل رؤیت نیست. نمی تواند سرمشق عملی برای او گردد، چون نه از نیازها و دردهای او آگاه است و نه به وضع غرائز و خواسته های او آشنا است، و به همین دلیل رهبری او نسبت به موجودی که از هر جهت با وی فرق دارد کاملا نارسا خواهد بود.
لذا قرآن در جواب دوم می گوید“اگر ما او را فرشته قرار می دادیم و به پیشنهاد آنها عمل می کردیم، باز لازم بود تمام صفات انسان را در او ایجاد کنیم، و او را به صورت و سیرت مردی قرار دهیم” (وَ لَوْ جَعَلْنٰاهُ مَلَکاً لَجَعَلْنٰاهُ رَجُلاً) (1) .
(1)
از آنچه گفتیم روشن می شود، که منظور از جمله“لجعلناه رجلا”این نیست که فقط شکل انسان به او می دهیم که بعضی از مفسران پنداشته اند، بلکه منظور این است که او را از نظر ظاهر و باطن به صفات انسان قرار می دهیم.
سپس نتیجه می گیرد که با این حال همان ایرادات سابق را بر ما تکرار می کردند که چرا به انسانی ماموریت رهبری داده ای و چهره حقیقت را بر ما پوشانیده ای (وَ لَلَبَسْنٰا عَلَیْهِمْ مٰا یَلْبِسُونَ) .
لبس (بر وزن درس) به معنی پرده پوشی و اشتباه کاری است، و لبس (بر وزن قفل) به معنی پوشیدن لباس است (ماضی اول لبس بر وزن ضرب و ماضی دوم لبس
ص: 161
1- 1) ضمیر جعلناه می تواند به پیامبر ص برگردد و هم ممکن است به کسی که همراه پیامبر برای تحکیم نبوت او مبعوث می شود باز گردد، در صورت دوم عمل به پیشنهاد آنها شده و در صورت اول چیزی حتی بالاتر از پیشنهاد آنها.
بر وزن حسب می باشد) و روشن است که در آیه معنی اول اراده شده است، یعنی اگر فرشته ای می فرستادیم باید به صورت و سیرت انسانی باشد و در این موقع به عقیده آنها ما مردم را به اشتباه و خطا انداخته بودیم و همان نسبتهای سابق را بر ما تکرار می کردند، همانطور که خود آنها افراد نادان و بی خبر را به اشتباه و خطا می افکنند و چهره حقیقت را بر آنها می پوشانند-بنا بر این نسبت“لبس”و پرده پوشی به خدا از زاویه دید آنها است. در پایان خداوند به پیامبرش دلداری می دهد و می گوید از مخالفت و لجاجت و سرسختی آنها نگران نباش، زیرا“جمعی از پیامبران پیش از تو را نیز بباد استهزاء و مسخره گرفتند اما سرانجام آنچه را، مسخره می کردند، دامانشان را گرفت و عذاب الهی بر آنها نازل شد” (وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحٰاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ مٰا کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ) .
در حقیقت این آیه هم مایه تسلی خاطری است برای پیامبر ص که در راه خود کمترین تزلزلی در اراده اش واقع نشود و هم تهدیدی است برای مخالفان لجوج که به عواقب شوم و دردناک کار خود بیندیشند (1) .
(1)
