User Tools

Site Tools


nemoone:انعام:آیات_12_تا_13

[سوره الأنعام (6) : آیات 12 تا 13]

اشاره

قُلْ لِمَنْ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ قُلْ لِلّٰهِ کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ اَلرَّحْمَهَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ (12) وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اَللَّیْلِ وَ اَلنَّهٰارِ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ (13)

ترجمه:

12-بگو از آن کیست آنچه در آسمانها و زمین است بگو برای خدا است، رحمت (و بخشش) را بر خود حتم کرده (و به همین دلیل) همه شما را بطور قطع در روز قیامت که در آن شک و تردیدی نیست مجتمع خواهد کرد، تنها کسانی که سرمایه های وجود خویش را از دست دادند و گرفتار خسران شدند ایمان نمی آورند.

13-و برای او است آنچه در شب و روز قرار دارد و او شنوا و دانا است.

تفسیر:

اشاره

در این آیه بحث با مشرکان هم چنان دنبال شده است. در آیات گذشته روی مسئله توحید و یگانه پرستی تکیه شده بود، اما در این آیه روی مسئله معاد تکیه شده و با اشاره به اصل توحید، مسئله رستاخیز و معاد از طریق جالبی تعقیب می گردد، شکل آیه به صورت سؤال و جواب است گوینده سؤال و جواب هر دو یکی است که این خود یک شیوه زیبا در ادبیات است.

استدلال معاد در اینجا از دو مقدمه تشکیل شده است:

1-نخست می گوید: “بگو آنچه در آسمانها و زمین است برای کیست؟ ” (قُلْ لِمَنْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) و بلافاصله به دنبال آن می گوید: خودت از زبان فطرت و جان آنها پاسخ بده: “برای خدا” (قُلْ لِلّٰهِ) .

ص: 164

طبق این مقدمه همه جهان هستی ملک خدا است و تدبیر آن به دست او است.

2-“پروردگار عالم سرچشمه تمام رحمتها است، او است که رحمت را بر عهده خویش قرار داده، و مواهب بی شمار، به همه ارزانی می دارد” (کَتَبَ عَلیٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ) .

آیا ممکن است که چنین خداوندی اجازه دهد رشته حیات انسانها با مرگ به کلی پاره شود و تکامل و حیات ادامه نیابد؟ آیا این با اصل“فیاض بودن”و “رحمت واسعه”او می سازد؟ آیا او در مورد بندگان خود که مالک و مدبر آنها است ممکن است چنان بی مهری کند که بعد از مدتی راه فنا بپویند و تبدیل به هیچ و پوچ شوند؟ .

مسلما، نه، بلکه رحمت واسعه او ایجاب می کند که موجودات مخصوصا انسان را در مسیر تکامل پیش ببرد همانطور که در پرتو رحمت خویش بذر کوچک و بی ارزشی را تبدیل به درخت تناور و برومند، یا شاخه گل زیبایی می کند، همانطور که در پرتو فیض خود نطفه بی ارزش را به انسان کاملی مبدل می سازد، همین رحمت ایجاب می کند انسان را که استعداد بقاء و زندگی جاودانی دارد پس از مرگ در لباس حیاتی نوین و در عالمی وسیعتر در آورد و در این سیر ابدی تکامل دست رحمتش پشت سر او باشد.

لذا به دنبال این دو مقدمه می گوید: “به طور مسلم همه شما را در روز رستاخیز، روزی که هیچگونه شک و تردیدی در آن نیست جمع خواهد کرد” (لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلیٰ یَوْمِ الْقِیٰامَهِ لاٰ رَیْبَ فِیهِ) .

قابل توجه اینکه آیه با سؤال و به اصطلاح استفهام تقریری که به منظور اقرار گرفتن از طرف می باشد شروع شده است، و چون این مطلب هم از نظر فطرت مسلم بوده و هم خود مشرکان به آن اعتراف داشته اند که مالکیت عالم هستی متعلق به بتها نیست، بلکه مربوط به خدا است، بلافاصله خود او پاسخ سؤال را می گوید.

ص: 165

و این یک روش زیبا در طرح مسائل مختلف محسوب می شود.

موضوع دیگر اینکه برای معاد در جاهای دیگر از طرق مختلف از طریق قانون عدالت، قانون تکامل، حکمت پروردگار، استدلال شده است اما استدلال به رحمت، استدلال تازه ای است که در آیه بالا مورد بحث قرار گرفته.

در پایان آیه به سرنوشت و عاقبت کار مشرکان لجوج اشاره کرده می گوید:

“آنها که در بازار تجارت زندگی، سرمایه وجود خود را از دست داده اند به این حقائق ایمان نمی آورند” (اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ) .

چه تعبیر عجیبی!گاهی انسان مال یا مقام، یا یکی دیگر از سرمایه های خود را از دست می دهد در این موارد اگر چه زیان کرده است ولی چیزهایی را از دست داده است که جزء وجود او نبوده یعنی بیرون از وجود او است، اما بزرگترین زیان که می توان نام آن را زیان حقیقی گذاشت زمانی خواهد بود که انسان اصل هستی خود را از کف دهد و وجود خویش را ببازد.

دشمنان حق و افراد لجوج سرمایه عمر و سرمایه فکر و عقل و فطرت و تمام مواهب روحی و جسمی خویش را که می بایست در مسیر حق به کار گیرند و به تکامل شایسته خود برسند بکلی از دست می دهند، نه سرمایه ای می ماند و نه سرمایه دار!.

این تعبیر در آیات متعددی از قرآن مجید آمده است و تعبیرات تکان دهنده ای است که سرانجام دردناک منکران حق و گنهکاران آلوده را روشن می سازد.

***

سؤال:

ممکن است گفته شود زندگانی ابدی تنها برای مؤمنان مصداق“رحمت” است ولی برای غیر آنها جز“زحمت و بدبختی”چیز دیگری نخواهد بود.

ص: 166

پاسخ:

شک نیست که کار خدا فراهم آوردن زمینه های رحمت است او انسان را آفرید، و به او عقل داد، و پیامبران برای رهبری و راهنمایی او فرستاده و انواع مواهب را در اختیار وی گذارد، و راهی به سوی زندگی جاویدان به روی همگان گشود، اینها بدون استثناء رحمت است.

حال اگر در طریق به ثمر رساندن این رحمت ها خود انسان راه خویش را کج کند و تمام زمینه های رحمت را برای خود تبدیل به شکنجه و زحمت نماید.

این موضوع هیچگونه لطمه ای به رحمت بودن آنها نخواهد زد و تمام سرزنشها متوجه انسانی است که زمینه های رحمت را تبدیل به عذاب کرده است. آیه بعد در حقیقت تکمیلی است برای آیه گذشته زیرا در آیه قبل اشاره به مالکیت خداوند نسبت به همه موجودات از طریق قرار گرفتن آنها در افق “مکان”بود، لذا فرمود خداوند مالک آنچه در آسمانها و زمین است می باشد.

این آیه اشاره به مالکیت او از طریق قرار گرفتن در افق و پهنه“زمان” است لذا می گوید: “و از آن او است آنچه در شب و روز قرار گرفته است” (وَ لَهُ مٰا سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهٰارِ) .

در حقیقت جهان ماده از این موضوع یعنی“زمان”و“مکان”خالی نیست و تمام موجوداتی که در ظرف زمان و مکان واقع می شوند یعنی تمامی جهان ماده از آن او هستند، و نباید تصور شود که شب و روز مخصوص منظومه شمسی است بلکه تمام موجودات زمین و آسمان دارای شب و روز و بعضی دائما در روز بدون شب، و بعضی در شب بدون روز به سر می برند، مثلا در خورشید دائما روز است زیرا در آنجا روشنایی است و تاریکی وجود ندارد، در حالی که بعضی از کواکب خاموش و بی نور آسمان که در مجاورت ستارگان قرار ندارند در تاریکی شب

ص: 167

جاودانی به سر می برند. و آیه فوق همه اینها را شامل می شود.

ضمنا باید توجه داشت که منظور از“سکن”سکونت به معنی توقف و قرار گرفتن در چیزی است، خواه اینکه آن موجود در حال حرکت باشد یا سکون مثلا می گوئیم: ما در فلان شهر ساکن هستیم یعنی در آنجا استقرار یافته و توقف داریم اعم از اینکه در خیابانهای شهر در حال حرکت باشیم یا در حال سکون.

این احتمال نیز در آیه وجود دارد که“سکون”در اینجا فقط مقابل حرکت باشد و از آنجا که این دو از امور نسبی هستند ذکر یکی ما را از دیگری بی نیاز می کند، بنا بر این معنی آیه چنین می شود: آنچه در روز و شب و افق زمان در حال سکون و حرکت است همه از آن خدا است.

و در این صورت آیه می تواند اشاره به یکی از استدلالات توحید باشد زیرا “حرکت”و“سکون”دو حالت عارضی هستند که به طور مسلم، حادثند و نمی توانند قدیم و ازلی باشند چون حرکت عبارت است از بودن چیزی در دو زمان مختلف در دو مکان، و سکون بودن چیزی است در دو زمان در یک مکان معین، و بنا بر این در ذات حرکت و سکون توجه به حالت سابقه نهفته شده است، و می دانیم چیزی که قبل از آن حالت دیگری باشد ازلی نمی تواند بوده باشد.

از این سخن چنین نتیجه می گیریم که: “اجسام از حرکت و سکون خالی نیستند”.

و“آنچه از حرکت و سکون خالی نیست نمی تواند ازلی باشد”.

بنا بر این تمامی اجسام حادثند و چون حادثند نیازمند به آفریدگارند (دقت کنید) .

ولی خداوند چون جسم نیست نه حرکت دارد و نه سکون و نه زمان دارد و نه مکان، و به همین جهت ازلی و ابدی است. و در پایان آیه پس از ذکر توحید اشاره به دو صفت بارز خداوند کرده می گوید: و اوست شنونده دانا

ص: 168

(وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ) .

اشاره به اینکه وسعت جهان هستی و موجوداتی که در افق زمان و مکان قرار گرفته اند هیچگاه مانع از آن نیست که خدا از اسرار آنها آگاه باشد، بلکه سخنان آنها را می شنود و حتی حرکت مورچه ضعیفی را در دل شب تاریک بر سنگ سیاه و ظلمانی در اعماق یک دره خاموش و دور افتاده را درک می کند و از احتیاجات او و سایرین با خبر و آگاه است و از اعمال و کارهای همگی مطلع.

nemoone/انعام/آیات_12_تا_13.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki