[سوره الأنعام (6) : آیات 100 تا 103]
اشاره
وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ اَلْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ (100) بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَهٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (101) ذٰلِکُمُ اَللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ (102) لاٰ تُدْرِکُهُ اَلْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ اَلْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اَللَّطِیفُ اَلْخَبِیرُ (103)
ترجمه:
100-آنان برای خدا شریکهایی از جن قرار دادند در حالی که خداوند همه آنها را آفریده است، و برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل ساختند، منزه است خدا، و برتر است از آنچه توصیف می کنند.
101-ابداع کننده آسمانها و زمین او است چگونه ممکن است فرزندی داشته باشد و حال آنکه همسری نداشته و همه چیز را آفریده و او به همه چیز دانا است.
102- (آری) چنان است خداوند پروردگار شما، هیچ معبودی جز او نیست آفریدگار همه چیز است، او را بپرستید و او حافظ و مدبر همه موجودات است.
103-چشمها او را درک نمی کند ولی او همه چشمها را درک می کند و او بخشنده (انواع نعمتها و با خبر از ریزه کاریها) و آگاه (از همه چیز) است.
ص: 375
تفسیر خالق همه اشیاء او است
در این آیات به گوشه ای از عقائد نادرست و خرافات مشرکان و صاحبان مذاهب باطله و جواب منطقی آنها اشاره شده است.
نخست می گوید: “آنها شریکهایی برای خداوند از جن قائل شدند” (وَ جَعَلُوا لِلّٰهِ شُرَکٰاءَ الْجِنَّ) در اینکه آیا منظور از جن در اینجا معنی لغوی آن یعنی موجودات ناپیدا و پوشیده از حس انسان است، یا خصوص طایفه جن که قرآن کرارا در باره آنها سخن گفته و به زودی به آن اشاره خواهیم کرد؟ مفسران دو احتمال داده اند.
بنا بر احتمال اول ممکن است آیه اشاره به کسانی باشد که فرشتگان و یا هر موجود ناپیدای دیگر را می پرستیدند، ولی بنا بر احتمال دوم، آیه اشاره به کسانی می کند که طایفه جن را شریکهای خداوند و یا همسران او می دانستند.
“کلبی”در کتاب“الاصنام”نقل می کند که یکی از طوائف عرب به نام“بنو ملیح”که شعبه ای از قبیله“خزاعه”بود، جن را می پرستیدند (1) حتی گفته می شود که پرستش و عبادت جن و عقیده به الوهیت آنها در میان مذاهب خرافی یونان قدیم و هند نیز وجود داشته است (2) .
(1)
(2)
و به طوری که از آیه 158 سوره صافات وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّهِ نَسَباً (میان خداوند و جن خویشاوندی قائل شدند) استفاده می شود در میان عرب کسانی بودند که یک نوع رابطه خویشاوندی برای جن با خدا قائل بودند،
ص: 376
1- 1) تفسیر فی ظلال جلد سوم صفحه 326 (پاورقی) .
2- 2) تفسیر المنار جلد هشتم صفحه 648.
و به طوری که بسیاری از مفسران نقل کرده اند قریش معتقد بودند که خداوند با جنیان ازدواج کرده و فرشتگان ثمره این ازدواجند! (1) .
(1)
سپس به این پندار خرافی پاسخ گفته و می گوید: “با اینکه خداوند آنها را (یعنی جن را) آفریده است” (وَ خَلَقَهُمْ) .
یعنی چگونه ممکن است مخلوق کسی شریک او بوده باشد، زیرا شرکت نشانه سنخیت و هم افق بودن است در حالی که مخلوق هرگز در افق خالق نخواهد بود.
خرافه دیگر اینکه“آنها برای خدا پسران و دخترانی از روی نادانی قائل شدند” (وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَنٰاتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ) .
و در حقیقت بهترین دلیل باطل بودن اینگونه عقائد خرافی همان است که از جمله بغیر علم استفاده می شود، یعنی هیچگونه دلیل و نشانه ای برای این موهومات در دست نداشتند.
جالب توجه اینکه“خرقوا”از ماده“خرق” (بر وزن غرق) گرفته شده که در اصل به معنی پاره کردن چیزی است بدون رویه و حساب، درست نقطه مقابل“خلق”که ایجاد چیزی از روی حساب است، این دو کلمه (خلق و خرق) گاهی در مطالب ساختگی و دروغین نیز به کار می رود، منتها دروغهایی که حساب شده است و با مطالعه ساخته می شود، “خلق و اختلاق”و دروغهای بی حساب و به اصطلاح شاخدار“خرق و اختراق”گفته می شود.
یعنی آنها این دروغها را بدون مطالعه جوانب مطلب و بدون در نظر گرفتن لوازم آن ساختند.
اما اینکه چه طوائفی برای خدا پسرانی قائل بودند، قرآن نام دو طایفه را در
ص: 377
1- 1) تفسیر مجمع البیان و تفاسیر دیگر ذیل آیه.
آیات دیگر برده است یکی مسیحیان که عقیده داشتند عیسی پسر خدا است و دیگر یهود که عزیز را فرزند او می دانستند.
و به طوری که از آیه 30 سوره توبه اجمالا استفاده می شود و جمعی از محققین معاصر نیز با مطالعه ریشه های مشترک مسیحیت و بودایی مخصوصا در مساله تثلیث دریافته اند، اعتقاد به وجود فرزند پسر برای خدا منحصر به مسیحیان و یهود نبوده، بلکه در میان مذاهب خرافی پیشین نیز وجود داشته است.
اما در مورد اعتقاد به وجود دختران برای خدا، خود قرآن در آیات دیگر مطلب را روشن ساخته و می گوید: وَ جَعَلُوا الْمَلاٰئِکَهَ الَّذِینَ هُمْ عِبٰادُ الرَّحْمٰنِ إِنٰاثاً: “آنها فرشتگان را که بندگان خدا هستند، دختران او قرار دادند” (زخرف آیه 19) .
و همانطور که در بالا نیز اشاره کردیم در تفاسیر و تواریخ آمده است که طایفه قریش معتقد بودند فرشتگان، فرزندانی هستند که از ازدواج خداوند با جن به وجود آمده اند!:
ولی در پایان این آیه قرآن قلم سرخ بر تمام این مطالب خرافی و پندارهای موهوم و بی اساس کشیده و با جمله رسا و بیدار کننده ای همه این اباطیل را نفی می کند و می گوید: “منزه است خداوند و برتر و بالاتر است از این اوصافی که برای او می گویند” (سُبْحٰانَهُ وَ تَعٰالیٰ عَمّٰا یَصِفُونَ) .
* در آیه بعد به پاسخ این عقائد خرافی پرداخته نخست می گوید: “خداوند کسی است که آسمانها و زمین را ابداع و ایجاد کرد” (بَدِیعُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ) . آیا هیچکس دیگر چنین کاری را کرده و یا قدرت بر آن را دارد تا شریک او در عبودیت شمرده شود؟ نه، همه مخلوقند و سر به فرمان او و نیازمند به ذات ص: 378 پاک او. به علاوه چگونه ممکن است او فرزندی داشته باشد در حالی که همسری ندارد (أَنّٰی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صٰاحِبَهٌ) . اصولا چه نیازی به همسر دارد، وانگهی چه کسی ممکن است همسر او باشد با اینکه همه مخلوق او هستند، و از همه گذشته ذات مقدس او از عوارض جسمانی پاک و منزه است و داشتن همسر و فرزند، یکی از عوارض روشن جسمانی و مادی است. بار دیگر مقام خالقیت او را نسبت به همه چیز و همه کس و احاطه علمی او را نسبت به تمام آنها تاکید کرده، می گوید: “همه چیز را آفرید و او به هر چیزی دانا است” (وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) . * در سومین آیه مورد بحث پس از ذکر خالقیت به همه چیز و ابداع و ایجاد آسمانها و زمین و منزه بودن او از عوارض جسم و جسمانی و همسر و فرزند و احاطه علمی او به هر کار و هر چیز، چنین نتیجه می گیرد: “خداوند و پروردگار شما چنین کسی است و چون هیچکس دارای چنین صفات نیست، هیچکس غیر او نیز شایسته عبودیت نخواهد بود، پروردگار او است و آفریدگار هم او است، بنا بر این معبود هم تنها او می تواند باشد، پس او را بپرستید” (ذٰلِکُمُ اللّٰهُ رَبُّکُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ فَاعْبُدُوهُ) .
و در پایان آیه برای اینکه هر گونه امیدی را به غیر خدا قطع کند و ریشه هر گونه شرک و به طور کلی تکیه به غیر خدا را بسوزاند می گوید: “حافظ و نگهبان و مدبر همه چیز او است” (وَ هُوَ عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ) .
بنا بر این کلید حل مشکلات شما فقط در دست او می باشد و هیچکس غیر از او توانایی بر این کار ندارد، زیرا غیر او همه نیازمندند و چشم بر احسان او
ص: 379
دوخته اند با اینحال معنی ندارد کسی مشکلات خود را نزد دیگری ببرد و حل آن را از او بخواهد.
قابل توجه اینکه در اینجا عَلیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ گفته شده است نه لکل شیء وکیل و تفاوت میان این دو آشکار است، چون ذکر کلمه“علی” دلیل بر تسلط و نفوذ امر او است، در حالی که به کار بردن کلمه“لام”نشانه تبعیت می باشد.
و به عبارت دیگر تعبیر اول به معنی ولایت و حفظ است و تعبیر دوم به معنی نمایندگی.
* در آخرین آیه مورد بحث برای اثبات حاکمیت و نگاهبانی او نسبت به همه چیز و همچنین برای اثبات تفاوت او با همه موجودات می گوید: “چشمها او را نمی بینند، اما او همه چشمها را ادراک می کند و او بخشنده انواع نعمتها و با خبر از تمام ریزه کاریها و آگاه از همه چیز است”مصالح بندگان را می داند و از نیازهای آنها با خبر است و به مقتضای لطفش با آنها رفتار می کند (لاٰ تُدْرِکُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصٰارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ) . در حقیقت کسی که می خواهد حافظ و مربی و پناهگاه همه چیز باشد باید این صفات را دارا باشد. به علاوه این جمله دلیل بر آن است که او با همه موجودات جهان تفاوت دارد، زیرا پاره ای از آنها هم می بینند و هم دیده می شوند مانند انسانها، پاره ای نه می بینند و نه دیده می شوند، مانند صفات درونی ما، بعضی دیگر دیده میشوند اما کسی را نمی بینند مانند جمادات، تنها کسی که دیده نمی شود اما همه چیز و همه کس را می بیند ذات پاک او است. *
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.
اشاره
ص: 380
1-چشمها، خدا را نمی بیند.
دلائل عقلی گواهی می دهد که خداوند هرگز با چشم دیده نخواهد شد، زیرا چشم تنها اجسام یا صحیحتر بعضی از کیفیات آنها را می بیند و چیزی که جسم نیست و کیفیت جسم هم نمی باشد، هرگز با چشم مشاهده نخواهد شد و به تعبیر دیگر، اگر چیزی با چشم دیده شود، حتما باید دارای مکان و جهت و ماده باشد، در حالی که او برتر از همه اینها است، او وجودی است نامحدود و به همین دلیل بالاتر از جهان ماده است، زیرا در جهان ماده همه چیز محدود است.
در بسیاری از آیات قرآن از جمله آیاتی که در مورد بنی اسرائیل و تقاضای رؤیت خداوند سخن می گوید با صراحت کامل، نفی امکان رؤیت از خداوند شده است (به طوری که شرح آن در تفسیر آیه 143 سوره اعراف بخواست خدا خواهد آمد) .
عجیب این است که بسیاری از اهل تسنن معتقدند که خداوند اگر در این جهان دیده نشود در عالم قیامت دیده می شود!و به گفته نویسنده تفسیر المنار هذا مذاهب اهل السنه و العلم بالحدیث: “این عقیده اهل سنت و دانشمندان حدیث است” (1) و عجیبتر اینکه حتی محققان معاصر و به اصطلاح روشنفکران آنها نیز تمایل به این موضوع نشان می دهند و حتی گاهی سرسختانه روی آن ایستادگی می کنند! در حالی که بطلان این عقیده به حدی روشن است که نیاز به بحث ندارد، زیرا دنیا و آخرت (با توجه به معاد جسمانی) هیچ تفاوتی در این مساله نخواهد داشت، آیا خداوند که وجودی ما فوق ماده است در قیامت تبدیل به یک وجود مادی می شود و از آن مقام نامحدودی به محدودی خواهد گرائید، آیا او در آن
(1)
ص: 381
1- 1) تفسیر المنار جلد 7 صفحه 653.
روز تبدیل به جسم و یا عوارض جسم می شود؟ و آیا دلائل عقلی بر عدم امکان رؤیت خدا هیچگونه تفاوتی میان دنیا و آخرت می گذارد؟ با اینکه داوری عقل در این زمینه تغییرناپذیر است.
و این عذر که بعضی از آنها برای خود آورده اند که ممکن است در جهان دیگر انسان درک و دید دیگری پیدا کند، عذری است کاملا غیر موجه، زیرا اگر منظور از این درک و دید، درک و دید فکری و عقلانی است که در این جهان نیز وجود دارد، و ما با چشم دل و نیروی عقل جمال خدا را مشاهده می کنیم و اگر منظور، چیزی است که با آن جسم را می توان دید، چنین چیزی در مورد خداوند محال است خواه در این دنیا باشد، خواه در جهانی دیگر، بنا بر این گفتار مزبور که انسان در این جهان خدا را نمی بیند ولی مؤمنان در قیامت خدا را می بینند، یک سخن غیر منطقی و غیر قابل قبول است.
تنها چیزی که سبب شده آنها غالبا از این عقیده، دفاع کنند این است که در پاره ای از احادیث که در کتب معروف آنها نقل شده امکان رؤیت خداوند در قیامت آمده است، ولی آیا بهتر این نیست که باطل بودن این موضوع را به حکم عقل دلیل بر مجعول بودن آن روایات و بی اعتبار بودن کتابهایی که این گونه روایات در آنها آمده است، بدانیم مگر اینکه این روایات را به معنی مشاهده با چشم دل تفسیر کنیم. ؟ آیا صحیح است از حکم خرد و عقل به خاطر چنین احادیثی وداع کنیم و اگر در بعضی از آیات قرآن تعبیراتی وجود دارد که در ابتدای نظر مساله رؤیت خداوند را می رساند مانند (وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نٰاضِرَهٌ إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَهٌ) (1) :
(1)
“صورتهایی در آن روز پرطراوت است و به سوی پروردگارش می نگرد”این تعبیرات مانند یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ: “دست خدا بالای دست آنها است” (2) می باشد که جنبه کنایه دارد زیرا می دانیم هیچگاه آیه ای از قرآن بر خلاف حکم و فرمان
(2)
ص: 382
1- 1) سوره قیامت آیه 23 و 24.
2- 2) سوره فتح آیه 10.
خرد نخواهد بود.
جالب اینکه در روایات اهل بیت ع شدیدا این عقیده خرافی نفی شده و با تعبیرات کوبنده ای از معتقدین آن انتقاد گردیده است از جمله اینکه یکی از یاران معروف امام صادق ع به نام“هشام”می گوید: نزد امام صادق ع بودم که معاویه بن وهب (یکی دیگر از دوستان آن حضرت) وارد شد و گفت: ای فرزند پیامبر چه می گویی در مورد خبری که در باره رسول خدا ص وارد شده که او خداوند را دید؟ به چه صورت دید؟!و همچنین در خبر دیگری که از آن حضرت نقل شده که مؤمنان در بهشت پروردگار خود را می بینند، به چه شکل خواهند دید؟! امام صادق ع تبسم (تلخی) کرد و فرمود: ای معاویه بن وهب!چقدر زشت است که انسان هفتاد، هشتاد سال عمر کند، در ملک خدا زندگی نماید و نعمت او را بخورد، اما او را درست نشناسد، ای معاویه!پیامبر ص هرگز خداوند را با این چشم مشاهد نکرد، مشاهده بر دو گونه است مشاهده با چشم دل و مشاهده با چشم ظاهر، هر کس مشاهده با چشم دل را بگوید درست گفته و هر کس مشاهده با چشم ظاهر را بگوید دروغ گفته و به خدا و آیات او کافر شده است، زیرا پیامبر ص فرمود: هر کس خدا را شبیه خلق بداند کافر است (1) .
(1)
و در روایت دیگری که در کتاب توحید صدوق از اسماعیل بن فضل نقل شده می گوید: از امام صادق ع پرسیدم آیا خدا در قیامت دیده می شود؟ فرمود:
منزه است خداوند از چنین چیزی و بسیار منزه است…
ان الأبصار لا تدرک الا ما له لون و الکیفیه و اللّٰه خالق الالوان و الکیفیات: “چشمها نمی بیند جز چیزهایی را که رنگ و کیفیتی دارند در حالی که خداوند آفریننده رنگها و کیفیتها است” (2)
(2)
ص: 383
1- 1) معانی الاخبار بنا به نقل المیزان جلد 8 صفحه 268.
2- 2) نور الثقلین جلد اول صفحه 753.
جالب اینکه در این حدیث مخصوصا روی کلمه“لون” (رنگ) تکیه شده و امروز این مطلب بر ما روشن است که خود جسم هرگز دیده نمی شود، بلکه همواره رنگ آن دیده می شود، و اگر جسمی هیچگونه رنگ نداشته باشد هرگز دیده نخواهد شد.
(در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 156 ذیل آیه 46 سوره بقره نیز بحثی در این زمینه کرده ایم) .
* 2-خالقیت خداوند نسبت بهمه چیز بعضی از مفسران اهل تسنن که از نظر عقیده، تابع مذهب جبر هستند با آیه فوق که خالقیت خدا را به همه چیز بیان می کند برای مسلک جبر استدلال کرده اند، می گویند: اعمال و افعال ما نیز از اشیاء این جهان است، زیرا “شیء”به هر گونه موجودی گفته می شود، خواه مادی یا غیر مادی، خواه ذات یا صفات، بنا بر این هنگامی که می گوئیم خداوند آفریننده همه چیز است، باید بپذیریم که آفریننده افعال ما نیز هست و این جز جبر نخواهد بود. ولی طرفداران آزادی اراده و اختیار پاسخ روشنی برای اینگونه استدلالها دارند و آن اینکه خالقیت خداوند حتی نسبت به افعال ما منافاتی با اختیار ما ندارد، زیرا افعال ما را می توان به ما نسبت داد و هم به خدا، اگر به خدا نسبت دهیم به خاطر آن است که همه مقدمات آن را او در اختیار ما گذاشته است، او است که به ما قدرت و نیرو و اراده و اختیار داده است، بنا بر این چون همه مقدمات از او است می توان اعمال ما را به او نسبت داد و او را خالق آنها دانست ولی از این نظر که تصمیم نهایی با ما است مائیم که از قدرت و اختیار خدا داد استفاده کرده و یکی از دو طرف فعل یا ترک را انتخاب می کنیم، از این جهت، افعال به ما نسبت داده می شود و ما در مقابل آنها مسئول هستیم. ص: 384 و به تعبیر فلسفی در اینجا دو خالق و دو علت در عرض یکدیگر نیستند بلکه در طول یکدیگرند، وجود دو علت تامه در عرض هم معنی ندارد، اما اگر طولی باشند هیچ مانعی نخواهد داشت، و از آنجا که افعال ما لازمه مقدماتی است که خدا به ما داده است، این لوازم را می توان به او نیز نسبت داد و هم به کسی که افعال را انجام داده است. این سخن درست به آن می ماند که شخصی برای آزمودن کارکنان خود آنها را در کار خویش آزاد بگذارد و اختیار تمام به آنها بدهد و تمام مقدمات کار را فراهم سازد، بدیهی است کارهایی که آنها انجام می دهند از یک نظر کار رئیس آنها محسوب می شود ولی این موضوع سلب آزادی و اختیار را از کارمندان نمی کند، بلکه آنها در برابر کار خویش مسئولند. در باره عقیده جبر و اختیار به خواست پروردگار مشروحا در ذیل آیات مناسب بحث خواهد شد. (1) (1) *
3-بدیع یعنی چه؟
همانطور که در بالا اشاره کردیم، کلمه“بدیع”به معنی وجود آورنده چیزی بدون سابقه است، یعنی خداوند آسمان و زمین را بدون هیچ ماده و یا طرح و نقشه قبلی ایجاد کرده است.
در اینجا بعضی ایراد می کنند که چگونه ممکن است چیزی از عدم به وجود آید ما در ذیل آیه 117 سوره بقره (جلد اول تفسیر نمونه صفحه 300) مشروحا در پاسخ این ایراد بحث کرده ایم و خلاصه آن این است: اینکه می گوئیم خداوند موجودات را از عدم به وجود آورد مفهومش این نیست که“عدم”ماده تشکیل دهنده موجودات جهان است، مثل اینکه می گوئیم نجار، میز را از چوب ساخته
ص: 385
1- 1) به کتاب“خدا را چگونه بشناسیم؟ “فصل جبر و اختیار نیز می توانید مراجعه فرمائید.
است، چنین چیزی مسلما محال است، زیرا”عدم”نمی تواند ماده“وجود”باشد.
بلکه منظور این است موجودات این جهان قبلا نبوده اند، سپس به وجود آمده اند این موضوع هیچگونه اشکالی ندارد و مثالهایی برای آن در جلد اول زده ایم و در اینجا اضافه می کنیم که ما در محیط ذهن و فکر خود می توانیم موجوداتی پدید آوریم که قبلا به هیچوجه در ذهن ما نبوده اند، شک نیست که این موجودات ذهنی برای خود یک نوع وجود و هستی دارند، اگر چه همانند وجود خارجی نیستند، ولی بالآخره در افق ذهن ما وجود دارند، اگر وجود چیزی بعد از عدم محال باشد چه تفاوتی میان وجود ذهنی و وجود خارجی است، بنا بر این همانطور که ما در ذهن خود وجودهایی می آفرینیم که قبلا نبوده است، خداوند هم در عالم خارج چنین کاری را می کند، کمی دقت در باره این مثال و یا مثالهایی که در جلد اول زده ایم می تواند این مشکل را حل کند.
***
4-لطیف، یعنی چه؟
در آیات فوق یکی از اوصاف خداوند، “لطیف”ذکر شده و آن از ماده“لطف” است هنگامی که در باره اجسام به کار رود به معنی سبکی در مقابل سنگینی و هنگامی در باره حرکات (حرکت لطیفه) به کار رود به معنی یک حرکت کوچک و زودگذر و گاهی در مورد موجودات و کارهای بسیار دقیق و باریک که با حس قابل درک نیستند گفته میشود، و اگر خدا را به عنوان لطیف توصیف می کنیم نیز به همین معنی است، یعنی او خالق اشیای ناپیدا و دارای افعالی است که از محیط قدرت استماع بیرون است، بسیار باریک بین و فوق العاده دقیق می باشد.
حدیث جالبی در این زمینه از“فتح بن یزید جرجانی”از امام علی بن موسی الرضا ع نقل شده یک معجزه علمی محسوب می شود، حدیث چنین است که امام می فرماید: اینکه می گوئیم خداوند لطیف است به خاطر آن است
ص: 386
که مخلوقات لطیف آفریده و به خاطر این است که از اشیاء لطیف و ظریف و ناپیدا آگاه است، آیا آثار صنع او را در گیاهان لطیف و غیر لطیف نمی بینی؟ و همچنین در مخلوقات و حیوانات کوچک و حشرات ریز و چیزهایی که از آن هم کوچکتر است، موجوداتی که به چشم هرگز نمی گنجند، و از بس کوچکند و نر و ماده و تازه و کهنه آنها نیز شناخته نمی شود، هنگامی که این گونه موضوعات را مشاهده می کنیم… و آنچه در اقیانوسها و درون پوست درختان و بیابانها و صحراها وجود دارد به نظر می آوریم… و اینکه موجوداتی هستند که هرگز چشم ما آنها را نمی بیند، و با دست خود نیز نمی توانیم آنها را لمس کنیم، از همه اینها می فهمیم که آفریننده آنها، لطیف است (1) حدیث فوق که اشاره به میکربها و حیوانات ذره بینی است و قرنها قبل از تولد پاستور بیان شده تفسیر لطیف را روشن می سازد این احتمال نیز در تفسیر این کلمه وجود دارد که منظور از لطیف بودن خداوند آن است که ذات پاک او چنان است که هرگز با احساس کسی درک نمی شود، بنا بر این او لطیف است زیرا هیچ کس از ذات او آگاه نیست، و خبیر است چون از همه چیز آگاه است.
(1)
این معنی نیز در بعضی از روایات اهل بیت ع به آن اشاره شده است (2) و باید توجه داشت که هیچ مانعی ندارد که هر دو معنی از این کلمه اراده شده باشد.
(2)
ص: 387
1- 1) اصول کافی جلد اول صفحه 93.
2- 2) تفسیر برهان جلد اول صفحه 548.
