User Tools

Site Tools


nemoone:انسان:آیات_1_تا_4

[سوره الإنسان (76) : آیات 1 تا 4]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;هَلْ أَتیٰ عَلَی اَلْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ اَلدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً (1) إِنّٰا خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشٰاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً (2) إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ اَلسَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً (3) إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً (4)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-آیا چنین نیست که زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود؟! 2-ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزمائیم (لذا) او را شنوا و بینا قرار دادیم.

3-ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند.

4-ما برای کافران زنجیرها و غلها و شعله های سوزان آماده کرده ایم.

ص: 332

تفسیر:

نطفه بی ارزش را انسان کردیم، و تمام وسائل هدایت را در اختیارش نهادیم

با اینکه بیشترین بحثهای این سوره پیرامون قیامت و نعمتهای بهشتی است، ولی در آغاز آن سخن از آفرینش انسان است چرا که توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رستاخیز است، همانگونه که در تفسیر سوره“قیامت” در چند صفحه قبل شرح دادیم.

می فرماید: “آیا چنین نیست که زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیزی قابل ذکر نبود”؟ (هَلْ أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً) (1) .

(1)

آری، ذرات وجود او هر کدام در گوشه ای پراکنده بود، در میان خاکها، در لابلای قطرات آب دریاها، در هوایی که در جو زمین وجود دارد، مواد اصلی وجود او هر کدام در گوشه یکی از این سه محیط پهناور افتاده بود، و او در میان آنها در حقیقت گم شده، و هیچ قابل ذکر نبود.

آیا منظور از“انسان”در اینجا نوع انسان است، و عموم افراد بشر را شامل می شود؟ یا خصوص حضرت آدم است؟ .

آیه بعد که می گوید ما انسان را از نطفه آفریدیم قرینه روشنی بر معنی اول می باشد، هر چند بعضی معتقدند که“انسان”در آیه اول به معنی حضرت

ص: 333

1- 1) در اینکه“هل”در اینجا به معنی“قد”می باشد، یا به معنی استفهام تقریری یا استفهام انکاری احتمالات مختلفی داده اند، ولی ظاهر این است که استفهام تقریری است، و مفهوم جمله این است“ا لیس قد أَتیٰ عَلَی الْإِنْسٰانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً ”.

“آدم”و“انسان”در آیه دوم اشاره به فرزندان آدم است، ولی این جدایی در این فاصله کوتاه بسیار بعید به نظر می رسد.

در تفسیر جمله“ لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً ”: “چیز قابل ذکری نبود”نیز نظرات دیگری اظهار شده است، از جمله اینکه: انسان به هنگامی که در عالم نطفه و جنین بود موجود قابل ذکری نبود، ولی بعدا که مراحل تکامل را پیمود به موجودی قابل ذکر تبدیل شد.

در حدیثی از امام باقر ع نقل شده که فرمود: “انسان”در“علم خدا” مذکور بود، هر چند در“عالم خلق”مذکور نبود (1) .

(1)

در بعضی از تفاسیر نیز آمده که منظور از“انسان”در اینجا علماء و دانشمندان است که قبل از فرا گرفتن علم قابل ذکر نبودند، اما بعد از رسیدن به نظام علم در میان همه مردم، در حیات و بعد از موتشان، همه جا ذکر آنها است.

بعضی نقل کرده اند که“عمر بن خطاب”این آیه را از کسی شنید گفت ای کاش آدم هم چنان غیر مذکور باقی مانده بود، و از مادرزاده نمی شد، و فرزندانش مبتلا نمی شدند! (2) .

(2)

و این سخن تعجب آور است چرا که در واقع ایرادی است به مساله آفرینش.

* به هر حال بعد از این مرحله نوبت آفرینش انسان، و موجود قابل ذکر شدن است، می فرماید. “ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم، و او را می آزمائیم، و لذا او ص: 334 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 406. 2- 2) “همان مدرک”. را شنوا و بینا قرار دادیم” (إِنّٰا خَلَقْنَا الْإِنْسٰانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشٰاجٍ نَبْتَلِیهِ فَجَعَلْنٰاهُ سَمِیعاً بَصِیراً) . “امشاج”جمع“مشج” (بر وزن نسج یا بر وزن سبب) یا جمع “مشیج” (بر وزن مریض) به معنی شیء مخلوط است. آفرینش انسان از“نطفه مخلوط”ممکن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب“اسپر”و“اوول”بوده باشد همانگونه که در روایات اهل بیت ع اجمالا به آن اشاره شده است. یا اشاره به استعدادهای مختلفی که در درون نطفه از نظر عامل وراثت از طریق ژنها و مانند آن وجود دارد، و یا اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبی نطفه است، چرا که از دهها ماده مختلف تشکیل یافته، و یا اختلاط همه اینها با یکدیگر، معنی اخیر از همه جامعتر و مناسبتر است. این احتمال نیز داده شده که امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینی است (1) . (1) جمله“نبتلیه”اشاره به رسیدن انسان به مقام“تکلیف و تعهد و مسئولیت و آزمایش و امتحان”است، و این یکی از بزرگترین مواهب خدا است که به انسان کرامت فرموده و او را شایسته“تکلیف و مسئولیت”قرار داده است. و از آنجا که“آزمایش و تکلیف”بدون“آگاهی”ممکن نیست، در آخر آیه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش می کند که در اختیار انسانها قرار داده است. ص: 335 1- 1) باید توجه داشت با وجود اینکه“نطفه”مفرد است و صفت آن“امشاج” به صورت جمع آمده، این به خاطر آن است نطفه از اجزاء مختلفی ترکیب یافته، و در حکم جمع است و بعضی نیز مانند“زمخشری”در“کشاف”گفته اند که امشاج مفرد است هر چند بر وزن جمع می باشد. بعضی نیز گفته اند منظور از ابتلاء و آزمایش در اینجا تطورات و تحولاتی است که به جنین از مرحله نطفه تا رسیدن به یک انسان کامل دست می دهد. ولی با توجه به تعبیر“نبتلیه”و همچنین تعبیر به“انسان”تفسیر اول مناسبتر است. ضمنا از این تعبیر استفاده می شود که ریشه همه ادراکات انسان از ادراکات حسی او است: و به تعبیر دیگر ادراکات حسی“مادر”همه“معقولات” است، و این نظریه بسیاری از فلاسفه اسلامی است، و در میان فلاسفه یونان “ارسطو”نیز طرفدار همین نظر بوده است. * و از آنجا که تکلیف و آزمایش انسان علاوه بر مساله آگاهی و ابزار شناخت نیاز به دو عامل دیگر یعنی به مساله“هدایت”و“اختیار”دارد آیه بعد به آن اشاره کرده، می فرماید: “ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر و پذیرا باشد، یا کفران کننده و ناپذیرا” (إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً) (1) .

(1)

“هدایت”در اینجا معنی وسیع و گسترده ای دارد که هم هدایت“تکوینی” را شامل می شود و هم هدایت“فطری”و هم“تشریعی”را هر چند سوق آیه بیشتر روی هدایت تشریعی است.

“توضیح”اینکه از آنجا که خداوند انسان را برای هدف“ابتلاء و امتحان”و تکامل آفریده است مقدمات وصول به این هدف را در وجود او

ص: 336

1- 1) “شاکرا”و“کفورا”به عقیده بسیاری از مفسران حال برای ضمیر مفعولی در“هدیناه”می باشد این احتمال نیز وجود دارد که خبر“یکون”محذوفی بوده باشد و در تقدیر چنین است (اما یکون شاکرا و اما یکون کفورا) .

آفریده، و نیروهای لازم را به او بخشیده این همان هدایت“تکوینی”است.

سپس در اعماق فطرتش عشق به پیمودن این راه را قرار داده، و از طریق الهامات فطری مسیر را به او نشان داده، و از این نظر هدایت“فطری”نموده و از سوی دیگر، رهبران آسمانی و انبیای بزرگ را به تعلیمات و قوانین روشن برای “ارائه طریق”مبعوث کرده، و به وسیله آنها هدایت“تشریعی”فرموده است، و البته تمام این شعب سه گانه هدایت، جنبه عمومی دارد، و همه انسانها را شامل می شود.

رویهمرفته این آیه به سه مساله مهم و سرنوشت ساز در زندگی انسان اشاره می کند:

مساله“تکلیف”، مساله“هدایت”و مساله“آزادی اراده و اختیار”که لازم و ملزوم یکدیگر و مکمل یکدیگرند.

در ضمن جمله“ إِنّٰا هَدَیْنٰاهُ السَّبِیلَ إِمّٰا شٰاکِراً وَ إِمّٰا کَفُوراً “خط بطلان بر مکتب جبر می کشد.

تعبیر به”شاکرا”و“کفورا”مناسبترین تعبیری است که در اینجا امکان دارد، چرا که در مقابل نعمت بزرگ هدایت الهی آنها که پذیرا و تسلیم شوند، و راه هدایت پیش گیرند، شکر این نعمت را بجا آورده، و آنها که مخالفت کنند کفران کرده اند.

و از آنجا که از دست و زبان هیچکس بر نمی آید، که از عهده شکرش بدر آید، در مورد“شکر”تعبیر به اسم فاعل کرده، در حالی که در مورد“کفران”تعبیر به“کفور” (صیغه مبالغه) آمده، زیرا آنها که این نعمت بزرگ را نادیده بگیرند بالاترین کفران را کرده اند، چرا که خداوند انواع وسائل هدایت را در اختیار آنها گذارده، و این نهایت کفران است که همه را نادیده بگیرد و راه خطا برود.

ص: 337

ضمنا باید توجه داشت“کفور”واژه ای است که هم در مورد“کفران نعمت” به کار می رود و هم در مورد“کفر اعتقادی” (همانگونه که راغب در مفردات آورده است) . در آخرین آیه مورد بحث اشاره کوتاه و پرمعنایی به سرنوشت کسانی که راه کفر و کفران را می پویند کرده، می فرماید: “ما برای کافران زنجیرها و غلها و شعله های سوزان آتش آماده کرده ایم” (إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْکٰافِرِینَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِیراً) .

تعبیر به“اعتدنا” (آماده کرده ایم) تاکیدی است بر مساله حتمی بودن مجازات این گروه، درست است که آماده کردن از قبل، کار کسانی است که توانایی محدودی دارند و احتمال می دهند به هنگام نیاز توانایی پیدا نکنند، و این معنی در باره خداوند موردی ندارد چرا که هر چه را اراده کند با فرمان “کن”فورا موجود می شود، در عین حال برای بیان قطعی بودن مجازات کافران اعلام می کند که وسائل مجازات آنها از هم اکنون آماده است! “سلاسل”جمع“سلسله”به معنی“زنجیر”و“اغلال”جمع“غل” به معنی حلقه ای است که بر گردن یا دستها قرار می دهند، سپس آن را با زنجیر می بندند (1) .

(1)

به هر حال ذکر غل و زنجیر، و سپس شعله های سوزان آتش بیانگر مجازات عظیم این گروه است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده، و“عذاب” و“اسارت”در آن جمع است.

آزادی آنها در شهوات در اینجا سبب اسارت آنها در آنجا می شود،

ص: 338

1- 1) توضیح بیشتر در باره معنی“اغلال”را ذیل آیه 8 سوره یس (جلد 18 صفحه 321) مطالعه فرمائید.

آتشهایی که در این دنیا بر پا کرده اند در آنجا تجسم می یابد و دامانشان را می گیرد.

***

نکته:

عالم پر غوغای جنین:

می دانیم نطفه انسان از ترکیب نطفه مرد و زن که اولی“اسپر”یا“کرمک” و دومی“اوول”یا“تخمک”نام دارد تشکیل می شود.

اصل وجود“نطفه”و سپس ترکیب آن، و بعد مراحل مختلف جنین، از عجائب و شگفتیهای بزرگ جهان آفرینش است که با پیشرفت علم“جنین شناسی”پرده از اسرار آن برداشته شده، هر چند اسرار بیشتری هنوز در پرده نهان است.

از جمله شگفتیهای مزبور که گوشه کوچکی را تشکیل می دهد امور زیر است:

1-“اسپر”که با آب نطفه مرد خارج می شود موجود زنده متحرک بسیار کوچک ذره بینی است که دارای یک سر و گردن و دم متحرک می باشد، و عجب اینکه در هر بار انزال مرد ممکن است از دو تا پانصد میلیون!اسپر وجود داشته باشد که مطابق جمعیت چندین کشور است، ولی از این عده بیشمار، فقط یک یا چند عدد وارد تخمک شده، و بارور می گردد، وجود این تعداد نطفه نر به خاطر آن است که اسپرها برای رسیدن به تخمک و ترکیب با آن تلفات زیادی می دهند، و اگر این تعداد عظیم نبود شاید امر بارور شدن

ص: 339

مشکل می شد.

2-“رحم”قبل از دوران بارداری فقط به اندازه یک گردو است!اما بعد از انعقاد نطفه و پرورش جنین به قدری بزرگ می شود که جای زیادی را اشغال می کند و عجب اینکه جدار آن بقدری قابل ارتجاع است که در برابر این حجم عظیم کاملا مقاومت می کند.

3-خون در دیواره رحم در عروق و رگها نیست!بلکه به صورت ناودان در میان عضلات جاری است، زیرا اگر رگی وجود داشت مسلما در برابر کشش فوق العاده جدار رحم تاب مقاومت نمی آورد! 4-بعضی از دانشمندان معتقدند که نطفه زن دارای الکتریسته“مثبت” است و اسپر داری الکتریسته“منفی”، و لذا به سوی هم کشیده می شوند، اما هنگامی که اسپر وارد تخمک شد بار الکتریکی آن را منفی می کند و به همین دلیل اسپرهای بیشمار دیگر که در اطراف آن وجود دارند از آن رانده می شوند، و بعضی نیز گفته اند با ورود اسپر، ماده شیمیایی مخصوص ترشح می شود که سایر اسپرها را می راند.

5-جنین در میان کیسه ای بزرگ در آبی غلیظ بنام“آمنی بوس” غوطه ور است که خاصیت ضد ضربه در مقابل انواع حرکات تند مادر، و یا اصابت چیزی به شکم، دارد، بعلاوه جنین را به صورت یک نواخت گرم نگه می دارد، و تغییر حرارت خارجی در آن به زودی اثر نمی کند و از همه جالبتر اینکه او را در حالت بی وزنی قرار می دهد، و از فشار آوردن اعضای مختلف جنین روی همدیگر که ممکن است موجب ضایعاتی شود جلوگیری می کند! 6-تغذیه جنین از طریق“جفت”و“بند ناف”صورت می گیرد، یعنی خون مادر با تمام مواد غذایی و اکسیژن وارد جفت شده، و با تصفیه جدیدی از

ص: 340

طریق بند ناف وارد قلب جنین می شود، و از آنجا به تمام اعضای بدن پخش می گردد.

جالب اینکه بطن چپ و راست قلب جنین با یکدیگر مربوط است چون مساله تصفیه از طریقه ریه در آنجا مطرح نیست، زیرا جنین تنفس نمی کند اما به محض، تولد، حفره ها از هم جدا می شوند، و دستگاه تنفس به کار می افتد! (1) .

(1)

ص: 341

1- 1) در این بحث از جلد اول کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر و کتب دیگر استفاده شده است.

nemoone/انسان/آیات_1_تا_4.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki